سلام
شبهه ای اخیرا مطرح شده به این بیان که الان که مثلا شخص بنده دارم یه زندگی معمولی رو تجربه می کنم چرا و از کجا معلوم که الان من خواب نباشم در واقع من مثلا در بهشت یا هر جای دیگه البته زیر نظارت خدا بوده ام و الان همه ی این دنیا خوابی است که من می بینم و شما و خانواده ام و همه جامعه و تمام اشیائ رو من در این خواب ترسیم کرده ام به طوری که حتی اسلام و قران و تاریخ و انبیائ و ائمه (علیهم السلام) هم جزئی از خواب "من" هستند و هیچ کدام واقعیت خارجی ندارند و مثلا با مردن من، من از این خواب بیدار شده وبعد البته در زیر سایه خدا خواهم بود
(اگر فیلم سینمایی خارجی تلقین( inception ) رو دیده باشید بهتر موضوع سوال رو درک خواهید کرد البته این شبهه به هیچ وجه ناشی از این فیلم نبوده و قبل از ان مطرح بوده)
(لطفا جواب بنده رو با اصل عقلی جلوی خطر احتمالی رو باید گرفت ندهید یا مثلا این که بفرمایید ما فرض می کنیم خوابه و خوب باز هم همین عکس العمل ها رو خواهیم داشت لطفا خیلی دقیق برام ثابت کنید که امکان ندارد من خواب باشم البته نکته ای که به دامن زدن به این شبهه کمک می کنه این است که ابتدای این خواب یعنی ابتدای زندگی من گم بوده و یادم نمی آید و این همچون خواب هایی است که ما در این دنیا ( طبق شبهه خواب) می بینیم توجه کنید که همه چی خواب من و فقط من است و ما بقی ترسیم من در این خواب اند و همه چی با من تنظیم می شود)
ممنون از توجه و تلاشتون انشائ الله با ظهور آقامون همه آنهایی که همچو من خوابند بیدار شوند

با سلام و عرض تبريک فرا رسيدن سال نو و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
اصل اين شبهه، سابقه اي طولاني و البته مراتب و ابعاد مختلف دارد و در مباحث معرفت شناسي به طور مفصل بحث شده است. قبل از ورود به بحث، مختصري به روند اين سؤال و مراتب مختلف آن اشاره مي نمایيم.
ريشه اوليه اين شبهه، در انكار اصل واقعيت مي باشد كه خود به چندين نحو مطرح شده است:
1. انكار مطلق هستي؛ به طوري كه اساساً طبق اين نگاه، براي مفهوم وجود هيچ مصداقي در واقع وجود ندارد. البته اگر كسي چنين ادعایي كند، ديگر راه گفتگو با او بسته است و او واقعيتي را قبول ندارد كه بخواهد براي اثبات و يا نفي آن بحث كند و بنا بر نقل، حكماً تنها راه مواجهه با او راه عملي است.
2. انكار واقعيت و هستي، نه به صورت مطلق، بلكه انكار واقعيت و هستي خارج از «من درك كننده»؛ به طوري كه تنها براي مفهوم «موجود»، يك مصداق باقي مي ماند و آن هم خود من هستم. اين ادعا اگرچه به حد ادعاي قبلي نمي رسد، ولی گفتگو با چنين شخصي نيز بي فايده است و او حق بحث كردن ندارد؛ چون او جز خود همه چيز را غير واقعي مي داند و وجود شخص ديگري غير خود را به رسميت نمي شناسد تا گفتگو كند و اگر چنين كند و در مقام بحث برآيد، اين خود نوعي نقض فرضيه او است.
3. انكار هستي ماورای انسان؛ يعني مصداق واقعيت و هستي، فقط انسان است. البته اين ادعا نسبتاً معتدل تر است و باب گفتگو و بحث باز است؛ چون چنين فردي وجود ساير انسان های غير از خود را مي پذيرد و مي توان چنين شخصي را به وجود بديهيات ملزم نمود و با استفاده از آن ها به اثبات مسائل نظري رسيد.
4. انكار هستي موجودات مادي. مدعيان اين نظريه، موجود بودن را مساوي با درك كننده بودن و درك شونده بودن مي دانند و از آن جایي كه فقط خدا و موجودات غير مادي توان درك كردن را دارند، آن ها موجودند و درك شونده ها نيز فقط همان صورت هاي ادراكي ما هستند كه در خود ما تحقق مي يابند و موجودند؛ ولي وراي آن ها چيز ديگري نيست. به اين گروه، «ايده آليست» گفته مي شود.
5. انكار موجودات غير مادي. بر اساس اين عقيده، تنها موجوداتي كه قابل مشاهده حسي و مادي باشند، حقيقتا موجودند. (1)
به نظر مي رسد اين شبهه كه در فيلم تلقين نيز به صورت وسيع و چند لايه ای از آن بهره برداري شده، ناظر به مرتبه دوم مي باشد؛ يعني اصل وجود واقعيتي در عالم پذيرفته شده است؛ و لي محور اين واقعيت، فقط من درك كننده هستم و وراي من، همه تصوراتي هستند كه من در خواب و رؤياي خود مي بينم.
بر اين اساس، در نگاه مدعي اين شبهه، مخاطب و ساير انسان هاي اطراف او، واقعيتي مستقل و جداي از رؤياي او ندارند. در رؤیای او، همه چیز و همه اتفاقاتی که اطراف او رخ می دهد، حتی انفاقاتی که برای دیگران رخ می دهد، همه تصوراتی است که در خواب او رخ می دهد و محور همه حوادث، خود آن شخص است. از این رو، بحث با چنين فردي بي ثمر خواهد بود و بر اين اساس، اين فرد حق پافشاري براي بحث با ما را ندارند.
اما در عين حال، مي توان این نکته را متذكر شد که اگرچه این مطلب اجمالا درست است که در نگاه هر کس به زندگی، خود او محور است و هر آنچه در اطراف خود مشاهده می کند و یا اتفاق می افتد و تصویری که از این اتفاقات در ذهن این فرد نقش می بندد، درکی است که او از آن حوادث دارد، اما در این مورد که همه چیز در رؤیا باشد و بقیه اشیا در ورای این تصور همه خیالی اند و یا این که علاوه بر این فرد درک کننده، بقیه افراد و حوادث نیز واقعیت دارند، دو فرض متصور است:
فرض اول این که طبق همین شبهه، همه چیز رؤیای من است و فقط من واقعیت دارم و مابقی همچون رؤیایی است که روزی تمام می شود و همه شخصیت های موجود در اطراف من، همه رؤیای من است و فقط من هستم. فرض دوم این که همه اشیای واقعی اند و اگرچه هر کس خود را محور می داند، ولی در عین حال، همه واقعی اند و رؤیایی در کار نیست. کدام یک از این دو فرض، درست است؟
برای پاسخ به این سؤال، به چند نکته دقت نمایید:
1. همان طور که در فیلم تلقین ملاحظه نمودید، فردی به عنوان طراح خواب، یک ایده یا تفکر را برای دیگری طراحی می نمود و در ذهن او قرار می داد و آن فرد، دیگر حتی بدون توجه به خواب بودن، در آن نقش از پیش طراحی شده ایفای نقش می کرد. اگر هم به فرض این زندگی معمولی ما نیز خواب و رؤیایی باشد، باز هم کسی از قبل باید حوادث و اتفاقات آن را طراحی نموده باشد که یا آن طراح، خود ما هستیم و یا دیگری. اما خود ما نمی توانیم چنین طراحی را انجام دهیم؛ زیرا در چنین صورتی، حداقل هرچند به صورت مبهم، روند جریانات آینده زندگی خود را می دانستیم. در صورتی که هیچ کس چنین ادعایی ندارد. غالب ما با این که آرزومندیم از سرنوشت آینده خود، هرچند چند روز آینده خود، خبردار شویم، ولی نمی توانیم و چون فرد دیگری غیر از خود را به رسمیت نمی شناسیم، خود شما هم ظاهرا قبول دارید که طراح این خواب پیچیده، همان خداوند خالق ما است که در این رؤیا غیر از من که تنها شخصیت واقعی هستم، شخصیت های دیگری نیز هستند که برخی از آن ها همانند من و برخی بهتر از من و برخی بدتر ا زمن هستند و در خواب من موجودند.
اما اگر این زندگی معمولی ما واقعاً خواب نباشد، باز هم ما نسبت به اطرافیان خود چنین احساسی داریم که فقط من محور زندگی هستم؛ با این تفاوت که در این نگاه، خداوند فقط مرا واقعا خلق نکرده، بلکه مابقی شخصیت های موجود در زندگی من واقعی هستند و خلق شده اند و خداوند تک تک افراد را مستقلا خلق کرده است و همه در مواجهه با هم زندگی می کنند و اگرچه هر کس از زاویه دید خود به دیگران نگاه می کند و خود را محور می داند، اما همه واقعی اند و رؤیایی در کار نیست.
حال، سؤال ما از شما این است که بر اساس عقل و خرد شما، کدام فرض قابل قبول تر است؟ برای خدایی که فیاض است و هر موجودی را که امکان خلقت و بهره مندی از فیض خداوند را دارد، می تواند خلق کند، به جای خلق حقیقی همه آن ها، فقط به خلق شما اکتفا کند و مابقی را صرفا به عنوان تصوراتی برای شما قرار دهد. به نظر می رسد که فرض دوم، معقول تر است.
2. ما در زندگی معمولی واقعا درک می کنیم که همه افراد بشر با هم اشتراکاتی دارند و همه همان گونه که ما نسبت به اشیای دیگر درک داریم، آن ها هم درک دارند و با هم تعامل دارند؛ حتی برخی چیزهایی که سایرین می دانند و به هم منتقل می کنند، من بدون مواجهه با آن ها و یادگیری از آن ها، از آن خبر ندارم و هر چه تلاش کنم، به آن نمی رسم و از طرفی، می یابم که هیچ تفاوتی از این حیث بین من و سایرین نیست. پس چه لزومی دارد که فرض کنم همه این ها واقعی نیستند.
3. عالم خواب و واقعیت، تعاریفی دارند و ویژگی هایی که اسم آن ها با حفظ شرایط و ویژگی خودشان معنا دارد؛ وگرنه اگر برای خواب ویژگی های واقعیت را در نظر بگیریم، اگرچه به آن عنوان خواب اطلاق شود، ولی این همان واقعیت است که اسمش را عوض کردیم و در واقع، همان است. با حفظ این نکته، در همین زندگی معمولی ما تفاوتی بین عالم واقع و خواب وجود دارد که در عالم واقع تمام عناصر مادی با حفظ همان شرایط عنصریشان هستند؛ اما در عالم رؤیا اگرچه همان شرایط مادی مثل داشتن ابعاد و...حاکم است، ولی خود حضور فیزیکی عناصر مادی نیست. از این رو، به خواست انسان در رؤیا گاهی اثر مواد تغییر می کند؛ اما در عالم واقع این گونه نیست و همیشه در شرایط یکسان، تأثیر مواد و عناصر ثابت است.
4. درخواب و رؤيا نيز ضوابط خاص خود وجود دارند؛ يعني نوع رفتار انسان در خواب نیز برآمده از شخصیت حقیقی او می باشد؛ مثلا صداقت داشتن و شجاعت فرد و... حتی در خواب او هم نمایان است؛ حتي انسان گاهي در همين خواب هاي معمولي در عين اين كه مي داند خواب است، ولي باز هم با مشاهده يك حادثه واکنش مناسب نشان مي دهد؛ مثلا با ديدن يك گرگ در خواب با اين كه مي داند خواب است، ولي باز هم فرار مي كند. پس منافاتي ندارد كه حتي انسان با اين باور كه شايد این زندگی رؤیایی باشد، ولی در رؤیای خود واقعی زندگی کند.
5. فرموديد: «نکته ای که به دامن زدن به این شبهه کمک می کنه، این است که ابتدای این خواب، یعنی ابتدای زندگی شما گم بوده و یادتان نمی آید». در اين باره، از لحاظ علمي اثبات شده كه انسان از لحظه اي كه متولد شده و گوش او شنيده و يا تصويري را ديده، حتي در روز اول تولدش، همه را در حافظه خود ضبط نموده است. تحقيقات زيادي در اين خصوص صورت گرفته است و طي آن، پزشكان متخصص چنين نتيجه گرفته اند كه شنيده هاي فرد از بدو تولد در حافظه او ضبط مي شود؛ اما چون حافظه او در اوان تولد هنوز رشد كافي ننموده است، فرد فراموش مي كند. بنابراین، علت مبهم بودن و ناشناخته بودن خاطرات بدو تولد ما، به دليل ضعف حافظه براي ما گنگ است؛ وگرنه حقيقتا در حافظه ما موجود است. (2)
6. راه حل نهایی این شبهه، استدلال علمی نیست؛ بلکه هر کس با وجدان خود واقعیت را درک می کند و می یابد و تمام استدلالات علمی برای اثبات این امر بدیهی، از باب مؤید تلقی می شوند و آن کس که در نهایت قضاوت می کند، وجدان و عقل خود فرد است.
7. در نهایت، به روایت زیبایی از نبی مکرم اسلام به عنوان حُسن ختام استفاده می نماییم که حضرت فرمود: «الناس نيام اذا ماتوا انتبهوا»؛ (3) «مردم خواب اند. وقتى مردند، بيدار مي شوند».
بله، این واقعیتی است که ما در این عالم از درک بسیاری از حقایق غافلیم و عاجز. باید رشد کرد و تعالی جست و از اسارت هوای نفس رها شد تا روح مجرد انسان، قادر به درک حقایق هستی و الهی شود.
اما مراد از این خواب، غیر واقعی بودن این زندگی نیست؛ بلکه مراد همان حجاب منیت ها و آلودگی ها است؛ وگرنه بودند و هستند کسانی که هم اکنون خود را از این حجاب ها رها کرده و حقایق عالم را درک می کنند و می بینند.

پی نوشت ها:
1. آيت الله مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج 1، بخش شناخت شناسی، انتشارات سازمان تبلیغات، بي تا.
2. روزنامه جمهوري اسلامي، مورخ 13/05/1383.
3. علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج ‏50، ص 134، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ق.