با سلام
چطور مي تونم يك انسانس رو كه دچار پديده ي دين گريزي شده رو از اشتباه در بيارم تا حدود موفق شدم لطفا بيشتر راهنمايي كنيد
با سلام و عرض تبريک فرا رسيدن سال نو و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
احساس مسووليت ديني شما نسبت به دوستان و جامعه بسيار قابل تقدير است. با توجه به دنياي امروز و وجود وسايل ارتباط جمعي كه متاسفانه در خدمت افرادي است كه تنها وظيفه شان خالي كردن جوامع از خدا و معنويت مي باشد، حفظ ایمان و ارزش های آن در چنين محیط نامساعدي، بسی دشوار است؛ ولی بايد توجه داشت كه ارزش افزون تری دارد. خداوند در قرآن کریم نمونه ای را برای این گونه افراد یادآوری می نماید.
خداوند برای مؤمنان، آسیه همسر فرعون را مثال و نمونه می آورد:
« وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لىِ عِندَكَ بَيْتًا فىِ الْجَنَّةِ وَ نجَِّنىِ مِن فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نجَِّنىِ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِين ؛
خدایا! من از قصر فرعون و زیورهای دنیوی گذشتم و تو خانه ای در بهشت برای من بنا کن و مرا از شر فرعون و کردارش و قوم ستمکار نجات بخش».(1)
براي كمك به اين فرد در اين زمينه ابتدا بايد ديد علت دين گريزي و يا دين ستيزي او چيست؟ به سادگی نمی توان گفت نسل جوان ما دین گریز و احیاناً دین ستیز هستند. اینان نسبت به واقعیات موجود جامعه، دیدگاه های متفاوتی دارند . چه بسا در بخشی از آن ها دیدگاه ها و نارضایتی ها وارد باشد؛ ولی ممکن است برخی از جوانان با توجه به شرایط محیطی و خانوادگی از روند نارضایتی بیش تری برخوردار باشند . بعضی از نارسایی ها را ناشی از قوانین دینی بدانند . درنتیجه اشکالات خویش را متوجه دین بکنند. البته کارآمدی دین بحثی است و کارآمدی برخی از مدیران بحث دیگر. اتفاقاً در برخورد با تعدادی از این جوانان و گفتگو با آنان تصریح کرده اند که اشکالات آنان نه به اصل دین، بلکه به مدیران و کارگزاران برمی گردد.
بنابراین جوانان کشور از بهترین جوانان از حیث سلامت فکری، روحی و دینی می باشند . سرمایه گذاری دشمنان دین و کشور، برای تسخیر این دژ مستحکم و انحراف جوانان گواهی است بر مدعای ما که البته موفق نخواهند شد.
به هرحال دین گریزی عوامل متعددی دارد، از جمله:
1- روند تغییر ارزش ها:
پس از دوران دفاع مقدس و آغاز دوران بازسازی کشور، مدلی برای توسعه اقتصادی و اجتماعی در پیش گرفته شد که این مدل موجب بروز تضادهای ارزشی و فاصله گرفتن جامعه از شاخص های مطلوب گردید، به گونه ای که توسعه نتایجی از قبیل تغییر ارزش ها را نیز درپی داشت. اقدامات اقتصادی- نظیر تغییر نرخ ارز و تورم موجب کاهش درآمد واقعی و قدرت خرید مردم گردید. همچنین با ابزار مختلف (واردات، تبلیغات، مراکز تجاری و...) فرایند قوی تولید نیاز در مردم در پیش گرفته شد. در نتیجه سطح نیاز غالب مردم بالاتر از سطح درآمدشان قرار گرفت . مردم در ارضای نیازهایشان، با موانع اساسی روبه رو شدند..... پول جویی به ارزش غالب تبدیل شد . حداقل در مورد بیش تر کسانی که پول و درآمدشان کم بود و کفاف ارضای نیازهایشان را نمی داد، ارزش های دیگر را تحت الشعاع قرارداد. در نتیجه این فرآیندها ارزش های اجتماع، از سنتی به سوی مدرن، از ساده زیستی به تجمل، از کمک و همیاری و ایثار و گذشت برای جامعه به سودجویی فردی ؛ از ارزش قناعت به ارزش ثروت ؛ از انسجام به فرد گرایی و از ارزش دین و خدا به ارزش پول و دنیا حرکت کردند.(2)
2- مشکلات پس از انقلاب :
مشکلاتی (مانند جنگ تحمیلی و توجه به مسائل امنیتی و دفاعی و ...) که نتیجه طبیعی آن فقدان برنامه ریزی های دقیق و کارشناسی شده برای نهادینه سازی و تثبیت ارزش ها و معارف اسلامی است.
3- تبلیغات سوء دشمنان و ایجاد القای شبهه درباره دین که گاهی بی پاسخ مانده و در ذهن برخی جای گرفته است.
4- روش های نادرست در آموزش دینی در دوران کودکی و نوجوانی:
بعضی از رفتارها و برخوردهای ناصحیح و مخالف شرع در بیان احکام شرعی، موجبات بدبینی عده ای از افراد - به خصوص جوانان - را فراهم آورده است. حضرت امام (ره) و رهبر معظم انقلاب بارها خطر این افراد را متذکر شده و نسبت به اعمال آن ها هشدار داده اند.
5- ضعف و سستی بنیان های دینی خانواده ها:
در برخی از خانواده ها ضعف بنیه دینی منجر به عدم تربیت و پرورش صحیح جوانان شده است.
6- گرایش به سوی تمایلات و هواهای نفسانی:
خواسته های نابه جای برخی و ناهنجاری عاطفی و روانی آنان و بی بند و باری و گرفتاری در انواع دام های شیطانی و ... موجب شد که بسیاری به سستی و فساد و راحتی و سود جویی و... روی آورند . التزام به دین و چهارچوب های دینی را مزاحم خود ببینند. چنان که در قرآن کریم درباره مهم ترین عامل روی گردانی از توحید و معاد آمده است:
بل یرید الانسان لیفجر امامه؛ بلکه انسان می خواهد راه فساد را پیش روی خود باز نماید.(3)
7- ضعف بینش دینی افراد:
نداشتن آگاهی درست از ماهیت دین و نقش و کارکرد آن در تأمین سعادت دنیوی و اخروی انسان موجب عملکرد ضعیف و دین گریزی دیگران می شود.
8- ناکارآمدی برخی از مدیران جامعه در اجرای برنامه های اعلام شده حکومت دینی، و بی پاسخ ماندن نیازهای اجتماعی جوانان (ازدواج، اشتغال، مسکن و...)
9- عدم توزیع عادلانه امکانات و فرصت ها در برخی از ادارات و دستگاه های کشور.
10- درگیری برخی گروه ها و جناح های سیاسی بر سر کسب، حفظ و استمرار قدرت سیاسی و در نتیجه، ایجاد یأس و ناامیدی جوانان برای نیل به خواسته های مشروع خویش.
11- مشکل انتقال ارزش های نسل اول انقلاب و دستگاه های فرهنگی، در انتقال این ارزش های انقلابی و دینی به نسل دوم و سوم انقلاب و حتی تعمیق آن ها برای نسل اول انقلاب، سهل انگاری و کم کاری هایی داشته اند که موجب فاصله گرفتن تدریجی برخی از افراد جامعه- به خصوص جوانان- از ارزش های اسلامی شده است.
برای مبارزه با دین گریزی، باید پس از بررسی همه جانبه علل و عوامل آن، راهکارهای مناسب را برگزینید. يعني بعد از فهم اين مطلب كه علت دين گريزي طرف مقابل ما چيست، به رفع آن در حد خودمان اقدام كنيم. البته رفع و اصلاح بعضي از موارد برشمرده شده در بالا به دست مسوولان دولتي و متوليان فرهنگي است. اما بايد توجه داشت كه هر كدام از ما مي توانيم با توجه با توانايي هاي مان به رفع مشكلات از درون جامعه كمك كنيم.
به علاوه با ياد آوري فوايد دين به اين افراد مي توان در رغبت آن ها به دين بسيار موثر بود. دين كاركردها و فوايد بسياري دارد كه در اينج ا به بعضي از آن ها اشاره مي كنيم:
1- رشد عقلى:
عقل براى هدایت و تأمین سعادت انسان کافى نیست، بلکه عقل جهت رشد و شناخت برخى از واقعیات، نیاز به دین دارد، زیرا عقل در شناخت برخى از مسایل ناتوان است . در تشخیص حق و باطل دچار مشکل مىشود. دین در برخى موارد زمینههاى حکم عقل را فراهم مىنماید . آن را در تفسیر زندگى، شناخت جهان و شناخت مبدأ و معاد کمک مىکند.(4)
بر اساس نیاز عقل به دین است که یکى از فلسفههاى بعثت پیامبران «رشد عقلانى» بیان شده است. امام على(ع) فرمود: «خداوند رسولانش را فرستاد... تا گنجینههاى عقل را آشکار سازند...».(5)
استاد آیت اللَّه جوادى آملى مىنویسد: «... مثلاً عقل انسان، بعضى از صفات جزئیه خداوند، مانند سمع و بصر و کلام الهى و همچنین حقیقت معاد و چگونگى آن و احکام الهى را کاملاً درک نمىکند و باید آنها را از نقل (حدیث) استفاده کند...».(6)
2- تشریع قانون:
اندیشمندان باور دارند که انسانها مدنى بوده و نیاز به زندگى دسته جمعى دارند تا نیازهاى خویش را تأمین کنند. اولین مؤلفه زندگى دسته جمعى، وجود قانون و اجراى آن است؛ زیرا بدون قانون نمىتوان امنیت و عدالت را برقرار کرد و از حقوق مردم دفاع نمود.
طرفداران دین باور دارند که عقل و علم به تنهایى قادر نیستند که همه مصالح و مفاسد انسانها را درک کرده و بر اساس آن قانون وضع کنند: « نباید فراموش کنیم که معلومات و ادراکات عقلى ما بر آنچه که نمىدانیم، قطرهاى در مقابل اقیانوس عظیم است، و این حقیقتى است که همه دانشمندان اعم از مادى و غیر مادى به آن معترفند...».(7)
محدودیت عقل انسان از یک سو و نیاز آدمی به قانون از جانب دیگر این امر را ضرورى مىنماید که خداوند هم باید قانون وضع کند و هم براى اجراى قانون، پیامبران را ارسال نماید تا آنها با اجراى قانون، ارتباط انسانها با خدا را بر قرار نمایند و سعادت آنان را تأمین کنند. این قوانین همان دین است که مجریان آن پیامبران هستند. در تعریف دین گفته شده است:
«مراد از دین مکتبى است که از مجموعه عقاید ،اخلاق و قوانین و مقررات اجرایى تشکیل شده و هدف آن راهنمایى انسان براى سعادتمندى است».(8)
امام صادق(ع) در خصوص فلسفه بعثت پیامبران فرمود: «... هنگامى که ثابت کردیم خالق و آفریدگارى داریم و آن
آفریدگار هرگز به چشم دیده نمىشود و قابل لمس نیست تا بندگانش با او تماس مستقیم داشته باشند، ثابت مىشود که او سفیرانى میان بندگانش دارد که دستورهاى او را به آنها مىرسانند و آنها را به آنچه مصالح و منافع شان است و مایه بقاى آنها، و ترک آن مایه فناى آنان مىشود، رهنمون مىشوند».(9)
3- اخلاق و تربیت:
در حوزه اخلاق و تربیت نیز انسانها به دین نیاز دارند، زیرا عقل و دانش انسان در رشد فضایل اخلاقى و تفسیر و شناخت مفاهیم آن عاجز است؛ از این رو امروزه این لغزش به وجود آمده است که ارزشهاى اخلاقى و کرامت انسانى، در لذت دنیوى، قدرت گرایى و ثروت ظهور مىکند.(10)
در مکاتب اخلاقى به وجود آمده، هر کدام خوشبختى انسان را در یک چیز دانستهاند: یکى در لذّتگرایى، دیگرى در ترک لذّت، یکى در سود خواهى و دیگرى در قدرتطلبى. «نیچه» فیلسوف آلمانى، خوشبختى انسان را در رسیدن به قدرت هر چه بیش تر مىداند، حتى با از بین بردن انسانها، و این نشان از سر در گمى عقل در شناخت راه سعادت و نجات بشرى است. براى نجات بشر و پیمودن راه سعادت باید از دین کمک گرفت، دینى که توسط رسولان الهى براى ما انسانها آورده شده است. به همین جهت پیامبر(ص) فرمود: «انّى بعثت لأتمّم مکارم الاخلاق؛(11) براى کامل کردن اخلاق مبعوث شدم ».
حدیث بیانگر آن است که عقل به تنهایى براى کسب فضایل و مفاهیم اخلاقى کافى نیست، بلکه براى تشکیل جامعه آرمانى نیاز به مکمّل دارد که آموزههاى اخلاقى است. شاید بر همین اساس باشد که یکى از فلسفههاى بعثت پیامبر(ص) تعلیم و تربیت بیان شده است. دین نه تنها در تعریف و ارائه مفاهیم اخلاقى نقش دارد، بلکه پشتوانه مهم اجراى بایدها و نبایدهاى اخلاقى است.
عقل انسانها نمىتواند هواهاى نفسانى را مغلوب کند، بلکه در تضاد این دو (عقل و شهوت) پیروز میدان نفس اماره است. شاید انسانها خوب و بد و راه خوشبختى را بشناسند، اما انگیره و عاملى که بتواند آنها را به انجام برساند، نبوده یا ضعیف است. علاوه بر این، دین با معرفی الگوهای اخلاقی، اخلاق را به مرحله عمل و تحقق در آورده است. نقش الگوی صحیح در زندگی غیر قابل تردید است. مطمئنا کسی که الگوهای رفتاری در زندگی داشته باشد، ارزش های اخلاقی برای او معنا دار و دست یافتنی تر خواهد بود.
برخی از اندیشمندان به همین نقش دین در زندگی تأکید داشتند.«تولستوى» مىگوید: ایمان چیزى است که آدمى با آن زندگى مىکند.(12) و دنیا بدون دین زندان است.
استاد شهید مطهرى در خصوص نقش دین مىنویسد: «اولین اثر ایمان این است که پشتوانه اخلاق است.(13) خواجه نصیر طوسى و بوعلى سینا نیز براى ایجاد مدینه فاضله و جامعه سعادتمند به دین و آموزههاى آن تأکید داشتند.(14)
4- راهنمایى به زندگى با آرامش:
انسان داراى دو بُعد مادى و معنوى است که پرورش و هدایت هر دو نیاز به راهنمایى دارند. عقل و علم در پرورش بُعد مادى تا اندازهاى موفق بودهاند، ولى تقویت و پرورش بُعد معنوى، نیاز به راهنماى دیگر دارد که دین است. دین در ایجاد آرامش (که یکى از نیازهاى روحى انسان است) نقش بنیادى دارد، زیرا دین با راهنمایى خود زندگى انسان را هدفمند نموده و زمینه هایى را فراهم مىکند که انسان به مبدأ و معاد اعتقاد پیدا کند. اعتقاد به مبدأ و معاد سختىها و مشکلات زندگى را معنا دار نموده و به انسان آرامش مىدهد. یکى از نویسندگان در این خصوص مىنویسد:
«دین، اطلاعاتى را در اختیار انسان مىنهد تا زندگى براى او در مجموعه هستى، میسّر و مطبوع شود. به تعبیر دیگر: بین آدمى و جهان و زندگى و خویشتن او آشتى بر قرار گردد و همه چیز را به دید مثبت بنگرد. دکتر «بیل» در پیامى به جهانیان، آنان را به داشتن قدرت مثبت نگریستن فراخوانده و گفته است: با اطمینان به نفس، شور و حرارت، نگرش مثبت و کمک پروردگار مىتوانى مشکلات شخصى خویش را حل کنى...».(15) قرآن کریم نیز یکى از پیامهاى دین را آرامش روانى مىداند: «ألا بذکراللَّه تطمئنّ القلوب».(16)
5- معنا بخشى به زندگى:
یکى از فواید دین در معنا بخشیدن به زندگى ظهور مىکند. این پرسشها، پرسشهاى مهم همه انسانها هستند: از کجا آمدهام، براى چه آمدهام، به کجا خواهم رفت؟
واقعیت آن است که عقل به این پرسشها جواب قابل قبول ارائه نکرده، از این رو هنوز این پرسشها وجود داشته و بشر از شناخت معناى زندگى عاجز است. یکى از فواید دین این است که با طرح مبدأ و معاد و فلسفه آفرینش انسان به زندگى معنا بخشید؛ از این رو برخى از جامعه شناسان در تحلیل دین مىگویند: «جوهر دین را باید در این واقعیت جستجو کرد که دین در واقع، واکنشى در برابر تهدید به بى معنایى در زندگى بشرى، کوششى براى نگریستن به جهان، به صورت یک واقعیت معنا دار است».(17)
یکى از نویسندگان مىنویسد: «شاید این فایده دین معنا بخشیدن به زندگى، از مهمترین فواید دین باشد، زیرا زمانى زندگى براى انسان معنا دارد که بداند هدف و معناى آن چیست و براى چه آفریده شده است. در واقع اگر معناى زندگى را در جهت تأمین جاودانگى و ابدیت انسان تبیین کنیم، به یکى از عظیمترین و اصلىترین فواید دین دست یافتهایم، از این رو گفتهاند: «سرّ حاجت انسان به دین، جاودانه بودن و زندگى اُخروى است و اگر جاودانگى مطرح نباشد، زندگى لغو (و بیهوده) خواهد بود».(18)
6- برقرارى قسط و عدل:
تاریخ انسانها چالش و اختلافات و ظلمهایى را شاهد بوده، این در حالى است که بشر از عقل و دانش برخوردار مىباشد. عقل در چالش زدایى و ایجاد زندگى مسآلمت آمیز موفق نبوده؛ همچنین عقل در تعریف صلح و تبیین شرایط و عوامل برقرارى عدالت نیز دچار مشکل شده است و عامل بازدارنده در برابر ظالمان به حساب نمىآید.
دین نخست ظلم، عدل و صلح را تعریف نموده، مردم را به ظلم ستیزى و حمایت از مظلومان سفارش کرده؛ از این رو پیامبران الهى در طول تاریخ با عدالت ستیزان مبارزه نموده و تاریخ شاهد درگیرى حق و باطل بوده است. از سوى دیگر دین همگان را به صلح سفارش نموده و شرایط صلح را بیان کرده ، افزون بر این که اسلام جهاد در راه عدل را لازم دانسته و همه پیروان ادیان الهى را به همگرایى و گفتگو فراخوانده است.(19)
یکى از فلسفه بعثت انبیا آزادى انسانها از اسارت و ظلم پذیرى و برپایى قسط و عدل بیان شده است:
«لقد أرسلنا رُسُلَنا بالبیّنات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط؛
پیامبران خود را با ادله و معجزات (برای خلق) فرستادیم و برای شان کتاب و میزان عدل نازل کریم تا مردم به راستى و عدالت گرایند».(20) این همان نقش دین در زندگى است.
در آخر خواندن اين دو كتاب را هم به شما توصيه مي كنيم:
1. عوامل و ريشه هاي دين گريزي از منظر قرآن ، علي شكوهي
2. دين گريزي چرا؟ دين گرايي چه سان؟ قرآن و نظام تربيتي نسل نو ، ابوالفضل ساجدي
پي نوشت ها:
1. تحریم (66) آیه 11.
2. رفیع پور، توسعه و تضاد، شركت سهامي انتشار، تهران، 1387ش، ص 552 .
3. قیامت (75) آیه 5 .
4. جوادى آملى، انتظار بشر از دين، نشر اسراء، قم، 1388ش، ص 40؛
5. كليني، الکافی، دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1365ه.ش،، ج 1، ص 16.
6. انتظار بشر از دين.
7. مكارم شيرازي، پیام قرآن، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1388ش، ج 7، ص 51.
8. انتظار بشر از دين، ص 24.
9. الکافى، ج 1، ص 168.
10. قربانى، اخلاق و تعلیم و تربيت در اسلام، انصاريان، قم، 1386ش، ص 34 به بعد.
11. بحار الانوار، موسسه الوفاء، بيروت، 1404ق، ج67 ص372
12. پیام قرآن، ج 7، ص 28 - 29.
13. مطهري، بیست گفتار، انتشارات صدرا، تهران، 1388ش، ص 189.
14. همان.
15. انتظار بشر از دین، ص 37.
16. همان، ص 42؛رعد (13) آیه 28.
17. هميلتون، جامعهشناسى دین، تهران، 1381ش، ص 179.
18. انتظار بشر از دین، ص 45 - 46.
19. آل عمران(3) آیه 64.
20. حدید (57) آیه 25.






