1. چه کنیم که نماز را با حضور قلب بخوانیم؟لطفا پاسخ کاربردی بدهید!
2.چه کار کنیم متکبر ومغرور نباشیم وغرورمان را زیر پا بگذاریم؟
3.چگونه میتوان خدا وائمه را یاری کرد؟
پرسش 1:
نماز، تکبر و غرور، ياري خدا
شرح : 1. چه کنيم که نماز را با حضور قلب بخوانيم؟لطفا پاسخ کاربردي بدهيد!
پاسخ:
ضمن تبريك به خاطر اينكه در پي نماز با حضور قلب و با معنويت بيشتري هستي دبه چند نكته توجه كنيد:
اول:
حضور قلب در نماز امري است كه با تمرين زياد و با رعايت مواردي كه ذكر مي شود به صورت تدريجي براي انسان حاصل و ملكه مي شود و همه بزرگان كه نماز هاي با حضور قلب مي خوانند، با رعايت موارد مذكور و استمرار داشتن بر آن موارد حضور قلب كامل را در نماز به دست آورده اند.
دوم:
عرفا براي حضور قلب در نماز مراتبي ذکر کرده اند كه انسان پله پله مي تواند به آن ها دست پيدا كند:
1- نماز گزار بايد بداند که با خداوند سخن مي گويد و حمد و ثناي او مي کند، اگر چه به معناي الفاظ توجه نمي کند.
2- علاوه بر مرحله قلبي، به معاني کلمات و اذکار نيز توجه داشته باشد . بداند که چه مي گويد.
3- اسرار عبادت و حقيقت اذکار و تسبيح و ستايش را بفهمد.
4- اسرار و حقايق به باطن نفوذ کند.
5- در اين مرتبه نمازگزار به مرتبه کشف و شهود و حضور کامل مي رسد، که به اين مرحله حضور قلب در معبود مي گويند. در اين مرحله نمازگزار حتي به خود و افعال و حرکاتش نيز توجه نداشته، از سخنگو و سخن نيز غافل است.
سوم:
راه هاي کاربردي و عملي
بزرگان براي به دست آوردن حضور قلب در نماز عواملي را ذکر کرده اند که مهم ترين آن ها عبارتند از :
1- اهميت دادن به نماز:
کسانى که نماز را سرسرى مى گيرند و نسبت به آن بى توجه هستند و به اهميت نماز توجهى ندارند، حضور قلب نخواهند داشت. بر عکس کسانى که به نماز اهميت مى دهند و براى آن سرمايه گذارى مى کنند و آن را ستون دين مى دانند و وقت و فرصت بيش ترى را صرف نماز مى کنند، حضور قلب بيش ترى خواهند داشت.
2- شناخت و آگاهي:
هر مقدار معرفت انسان به حق تعالي بيش تر باشد، احساس او نيز بيش تر خواهد بود . در برابر پروردگار خاضع و خاشع خواهد بود . خداوند را ناظر و حاضر خواهد ديد.
3- فهم معاني نماز:
در نماز بايد مراقب کلمات بود. با تمرين بيش تر، کلمات بيش تري را با معاني آن ادا نماييد.
4- آمادگي قبل از نماز:
کسي که مي خواهد در نماز حضور قلب داشته باشد، لازم است به مقدمات نماز توجه داشته باشد . وضو را به صورت کامل انجام دهد . قبل از نماز لحظاتي را با خدا خلوت کند. امام صادق (ع) مي فرمايد:
«إِذَا اسْتَقْبَلْتَ الْقِبْلَةَ فَانْسَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا وَ الْخَلْقَ وَ مَا هُمْ فِيهِ (وَ اسْتَفْرِغْ قَلْبَكَ مِنْ كُلِّ شَاغِلٍ يَشْغَلُكَ عَنِ اللَّهِ) وَ عَايِنْ بِسِرِّكَ عَظَمَةَ اللَّهِ وَ اذْكُرْ وُقُوفَكَ بَيْنَ يَدَيْهِ يَوْمَ تَبْلُو كُلُّ نَفْسٍ مَا أَسْلَفَت؛ (1) هنگامي که به قصد نماز به جانب قبله ايستادي، دنيا و آن چه در آن است و مردم و احوال آن ها را فراموش کن. قلبت را از هر شاغلي که تو را از ياد خدا باز مي دارد، فارغ ساز . با چشم باطن، عظمت و جلال خدا را مشاهده کن. به ياد آور توقف خودت را در برابر خدا، در روزي که هر انساني اعمال از پيش فرستاده اش را آشکار مي سازد ».
5- رعايت مستحبات نماز:
از اسباب حضور قلب، رعايت احکام و آداب نماز است، مانند نگاه کردن به محل سجده در حال قيام، نگاه کردن بين دو پا در حال رکوع، نگاه کردن به دامن در حال تشهد و سلام و چسباندن دست ها به بدن در حال قيام و غيره.
از هنگام وضو ساختن، دل را به خدا بسپار . با گفتن اذان و اقامه و توجه به معانى و مفاهيم بلند آن، جان و روح و قلب را به آن خط نورى ملکوتى اتصال بده که از کعبه تا عرش و از آن جا تا حقيقت اسما و صفات و از آن فراتر تا «ذات احديّت» امتداد دارد.
پس از اقامه گفتن و قبل از ورود به نماز، به ابراهيم خليل تأسى کن و بگو:
«انّى وجهت وجهى للذى فطر السموات و الارض حنيفاً و ما انا من المشرکين؛ (2) روى خود را به سوى کسى کردم که آسمانها و زمين را آفريده، من در ايمان خود خالصم و از مشرکان نيستم».
سپس با حضور قلب و توجه به معانى الفاظ بگو: «انّ صلوتى و نسکى و محياى و مماتى للَّه ربّ العالمين ؛ (3) نماز و تمام عبادات من، زندگى و مرگ من، همه براى خداوند پروردگار جهانيان است».
آن گاه که در آستانه تکبير قرار گرفتى، گناهان خويش را به ياد آور و به عظمت خالق توجه نما و حقارت خويش را در نظر آور و بگو:
«يا محسن قد اتاک المسى و قد امرت المحسن ان يتجاوز عن المسى انت المحسن و انا المسى بحق محمد و آل محمد صل على محمد و آل محمد و تجاوز عن قبيح ما تعلم منّى؛ اى خداى نيکوکار! بنده گناهکارت به در خانه تو آمده، امر کردهاى که نيکوکار از گناهکار بگذرد. تو نيکوکارى و من گناهکارم. به حق محمد و آل محمد، رحمتت را بر محمد آل محمد بفرست و از کارهاى زشتى که مىدانى از من سر زده بگذر».
6- انتخاب مکان مخصوص و اختصاص وقت مناسب براي نماز.
7- فراغت قلب:
يکي از مهم ترين اسباب حضور قلب، فراغت قلب است.
تا بر نخيزي از سر دنيا و هر چه هست با يار خويشتن نتواني دمي نشست
8- رفع موانع:
پرخوري، جلوگيري از ادرار، کسالت و خستگي، سر و صدا و نگاه به اطراف، مانع حضور قلب در نماز مي شود. رفع اين موانع در حضور قلب مؤثر است.
موانع تا نگردانى ز خود دور درون خانه دل نايدت نور
9ـ احساس و درک عظمت و بزرگى خدا:
درک عظمت و بزرگى هر کسى بستگى به مقدار شناخت و معرفت به او دارد. هر مقدار اين شناخت بيش تر شود، بزرگى و عظمت او بيش تر جلوه گر خواهد شد. اگر کسى به عظمت و بزرگى خدا پي ببرد، طبعاً خضوع و خشوع بيش ترى در پرستش و عبادت خواهد داشت.
اميرالمؤمنين(ع) در وصف عارفان و خدا پرستان واقعى فرمود: «عظم الخالق فى أنفسهم فصغر ما دونه فى أعينهم ؛ (4) آنان خدا را به عظمت و بزرگي شناخته اند. بنابراين هر چه غير او است، در نظرشان کوچک جلوه ميکند».
10ـ جلوگيرى از هرزگى قوه خيال:
يکى از بزرگ ترين عوامل حواس پرتى در نماز، هرزگى و پراکندگى قوه خيال است. اگر قبل از نماز چند دقيقه اى به وسيله ذکر خدا و مناجات و خواندن نمازهاى مستحبى و تلاوت قرآن، خود را آماده نماز کنيم، ذهن از حواس پرتى و پراکندگى و از توجه به کثرت، به سوى وحدت متوجه مى شود، در نتيجه در نماز فکر انسان به اين طرف و آن طرف متوجه نمي شود. کسى که قبل از نماز با ديگرى بگو مگو و بحث داشته يا خوشحال يا ناراحت شده، اگر فوراً وارد نماز شود، نمازش تحت تأثير آن افکار خواهد بود و حضور قلب نخواهد داشت.
11ـ طول دادن و با تأنى خواندن نماز:
اگر کسى رکوع و سجود را مقدارى طولانى کند و با حال خوشي اذکاررکوع و سجود را بگويد، در حضور قلب مؤثر خواهد بود.
12ـ حالت خاصي در نماز که بيانگر خضوع است، در خشوع که حالت قلبى است، تأثير مى گذارد.
13- بعضى از آداب نماز مانند سر وقت خواندن و مواظبت بر وقت نماز و به حالت کسالت داخل نماز نشدن و. . . در نماز مؤثر است.
14- دوري از غذاهاي شبهه ناک و حرام و اموالي که از طريق غير مشروع به دست مي آيد، در حضور قلب و ايجاد آمادگي دروني براي نماز و سخن گفتن با خدا بسيار موثر است.
15- رعايت آدابي از قبيل مسواک زدن، انگشتر به دست کردن، عطر زدن و. . . که باعث آمادگي و تميزي و پاکي انسان مي شود. اين کارها موجب بهره برداري هر چه بيش تر از برکات معنوي نماز مي شود.
16- ترک گناه:
کسى که به خيانت به مردم، کلاه برداري، رشوه خواري، اختلاس، تهمت، غيبت و غيره فکر مى کند، براى او قلبى نمانده است تا در آن خدا جلوه کند. هر چه هست ، غير خدا است.
دل ز دل بردار اگر بايست دلبر داشتن دلبر و دل داشتن نَبْوَد طريق عاشقان
گناه لذت مناجات را از انسان مى گيرد و با گرفتن لذت شيرينى عبادت، حضور قلب هم خواهد رفت.
موفق باشيد و التماس دعا
پي نوشت ها :
1. مستدرك الوسائل، محدث النوري، 18 جلد، مؤسسة آل البيت (ع) - قم، 1408 ه. ق، ج 4، ص 95 .
2. انعام (6) آيه 79.
3. همان، آيه 162.
4. نهج البلاغه، انتشارات دار الهجره قم، خطبه 193، معروف به متقين، ص 303.
پرسش 2:
چه کار کنيم متکبر و مغرور نباشيم و غرورمان را زير پا بگذاريم؟
پاسخ:
اينکه به دنبال راهي براي اصلاح اخلاق زشت هستيد، نکته بسيار ارزشمندي است و جاي تبريک دارد.
تکبر و غرور مادر همه رذايل اخلاقي و ريشه تمام بدبختي ها و صفات زشت انساني است . تکبر ميتواند سرچشمه انواع گناهان و حتي سرچشمه کفر گردد . آنها که در اين خصلت زشت غوطه ورند ، هرگز روي سعادت را نخواهند ديد.
اما بايد بدانيد که رذايل اخلاقي از جمله غرور يک شبه از بين نمي رود؛ بلکه رياضت و تمرين لازم دارد و احتياج به زمان دارد.
براي اين که بتوانيد غرورتان را زير پا بگذاريد بايد توجه داشته باشيد که صفت غرور ريشه در دو چيز دارد:
1 - عدم شناخت صحيح و کافي از خداوند و انسان :
اگر به اين نکته توجه شود که انسان يک موجود ممکن و ضعيفي است که از خودش چيزي ندارد و آن قدر ضعيف است که در قرآن هيچ موجودي با صفت ضعف ياد نشده مگر انسان : « خلق الانسان ضعيفاً ». (1)
از طرف ديگر اگر عظمت پروردگار عالم و اين که هر چه هست از اوست روشن شود ديگر جايي براي غرور و عجب باقي نمي ماند ؛ چون مي فهمد که اگر علمي و دانشي دارد از اوست و ابزار درک و فهم آن علم را خدا داده است و اگر قدرتي دارد از اوست و اگر عبادت و نيايشي مي کند آن هم به توفيق اوست و ... و نيز اگر بداند که خداوند با اندک اشاره اي مي تواند همه اين سرمايه ها وقدرت ها را از انسان سلب کند و بگيرد هميشه خودش را بدهکار او مي بيند و عجب و غرور را از وجود خويش دور مي کند . البته رسيدن به اين مرحله از معرفت کار ساده اي نيست و جهاد با نفس لازم دارد .
دقت در آيات قرآن ، سرنوشت مغروران ، ( چون شيطان ، قارون ، فرعون ها و ...) و نيز دقت در روايات و تاريخ اسلام ، کمک خوبي براي شناخت راه درست و مبارزه با اين صفت رذيله است . شايسته است انسان واقع بين باشد و درباره خويش به انصاف قضاوت کند ؛ يعني ، شايسته نيست که انسان خود را کمتر از آنچه هست بداند و زيبنده نيست که خود را بيش از آنچه هست ، تلقي کند .
هر دو، آفت بوده و براي سرنوشت انسان مضر خواهد بود . به خصوص توجه داشته باشيد که غرور، انسان را از اهداف عالي باز مي دارد . علت آن روشن است ؛ چون انسان مغرور، به خودش اجازه مشورت و استفاده از نظرات و ديدگاه هاي دوستان ، اساتيد و بزرگ ترها را نمي دهد و همين امر کافي است که او را از بسياري از ارزش ها عقب بيندازد . انسان مغرور، پيوسته نظر خود را بر ديگران ترجيح داده و استبداد راي پيدا مي کند و در نتيجه از ارزش ها عقب خواهد افتاد .
نکته ديگر اين که مردم از افراد مغرور، متنفر و بيزارند ؛ هم چنان که خود شما نيز از افراد مغرور خوشتان نمي آيد . با اين بيان در صدد خودسازي برآمده و تلاش کنيد، به جاي غرور و منيت ، افتادگي و تواضع کنيد و به هر کس به اندازه کمالي که دارد ، توجه نموده و احترام بگذاريد.
بنا بر اين انساني که از خود هيچ ندارد، غرورش براي چيست ؟! در بين علما افرادي بوده اند که بعد ازمدت ها رنج و زحمت در راه علم با يک بيماري مختصر همه آنچه را درطول سال ها ياد گرفته بودند، فراموش کردند، به طوري که بعضاً اسم خودو فرزندان خود را هم از ياد برده اند .اين بهترين شاهد است بر اين که هيچ گاه عجب و غرور سراغ انسان نيايد، زيرا علمي که با بيماري مختصربه چنين سرنوشتي دچار شود، نبايد موجب غرور شود .
در قرآن مي خوانيم که : «وما اوتيتم من العلم الا قليلاً ؛ (2) به شما از علم جزبهره اندکي داده نشده است» ، بنا بر اين هر چقدر هم بر اندوخته هاي علمي انسان اضافه شود، جز اندکي نخواهد بود. با مطالعه در زندگي بزرگان مي بينيم خيلي از آن ها در آخر عمر گفته اند: اکنون فهميده ام که چيزي نمي دانم . ظاهراً درباره ابوعلي سينا با آن عظمت و تبحري که در اکثر علوم مخصوصاً فلسفه و عرفان داشت اين نکته نقل شده که گفته است : تا بدان جا رسيد دانش من که بدانم همي نادانم .
از رسول اکرم (ص) نقل شده است که فرمود: "لن يدخل الجنة من في قلبه مثقال حبة من خردل من کبر؛ (3) داخل بهشت نميشود کسي که در قلبش ذره کوچکي از غرور باشد".
به اين شعر زيبا و عاشقانه و متواضعانهء علامهء طباطبايي (ره) توجه کنيد که:
من به سرچشمه خورشيد نه به خود بردم راه ذرهاي بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خسِ بي سر و پايم که به سيل افتادم او که ميرفت مرا هم به دل دريا برد
جام صهبا ز کجا بود و مگر دست که بود که در اين بزم بگرديد و دل شيدا برد
خم ابروي تو بود و کف مينوي تو بود که ز يک جلوه ز من نام و نشان يک جا بود
2- غفلت :
گاهي اوقات ما معرفت به خود و خداي خود داريم ، ولي دچار غفلت مي شويم و هر چه غفلت گستردهتر و پر دامنهتر گردد، غرور نيز گسترش پيدا نموده و بسترساز بيماري خطرناک خود برتربيني و تکبر ميگردد.
و در پرتو از بين بردن غفلت و خروج از خيالات و موهومات توخالي و توجه به عزت حق تعالي ، با امداد از حضرات معصومين ان شاء الله ميتوان گام هاي بلندي در درمان بيماري غرور برداشت.
اما چگونه ميتوان در عمل بر تکبر و غرور خود غلبه کرد؟
راه عملي اين است که ؛ انسان سعي کند اعمال متواضعانه را انجام دهد تا اين فضيلت اخلاقي در اعماق وجود او ريشه بدواند و در برابر خدا و خلق تواضع کند؛ لباس ساده بپوشد؛ در سلام کردن بر ديگران تقدم جويد؛ صدر مجلس ننشيند؛ با کوچک و بزرگ گرم بگيرد و با متکبران همنشين نشود. خلاصه آن چه را که نشانه تواضع است ، در عمل و سخن به کار بندد.
حضرت امام صادق ( عليه السلام ) فرموده است : «إِنَّ فِي السَّمَاءِ مَلَكَيْنِ مُوَكَّلَيْنِ بِالْعِبَادِ فَمَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَاهُ وَ مَنْ تَكَبَّرَ وَضَعَاهُ ؛ ( 4) دو ملک در آسمان هستند که موکل بندگانند ؛ هر که تواضع کند، اورا بلند مرتبه کنند و هر که تکبر نمايد، او را پست مرتبه سازند».
تواضع سر رفعت افرازدت
تکبر به خاک اندر اندازدت
اگر طالب تحقيق بيشترهستيد، شما را به مطالعه کتاب هاي اخلاقي مثل معراج السعاده و چهل حديث امام خميني و قلب سليم شهيد دستغيب توصيه مي نماييم .
موفق باشيد.
پي نوشت ها:
1. نسا،(4) آيه 28.
2. إسراء (17) ايه 85.
3. وسائل الشيعة، محمد بن الحسن الحر العاملي، 29 جلد، مؤسسة آل البيت (ع) - قم، 1409 ه. ق، ج 16 ، ص 7 .
4. كافي، ثقة الإسلام الكليني، 8 جلد، دار الكتبإسلامية - تهران، 1365 ه. ش. ج 2، ص 122 .
پرسش 3:
چگونه مي توان خدا و ائمه را ياري کرد؟
پاسخ:
ياري خدا و اهل بيت به عمل کردن به دستورات آنان است ؛ يعني اگر کسي دستورات خدا و اهل بيت را رعايت کند و عمل کند، و گناه و معصيت نکند، و دين خدا را ياري کند، و سعي در انتشار دين خدا کند و تلاش کند براي محبوب کردن اهل بيت در بين مردم، تا گرايش به اهل بيت و دستورات آنان زياد شود، و افراد با خدا و متدين را ياري کند ، خدا و اهل بيت را ياري نموده است. خداوند در قرآن در توصيف کساني که خدا را ياري مي کنند مي فرمايد: ً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزيزٌ *الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ ؛ (1) و هر كه خدا را يارى كند البته خدا او را يارى خواهد كرد، كه خدا را منتهاى اقتدار و توانايى است.
(آنان كه خدا را يارى مىكنند) آن هايى هستند كه اگر در روى زمين به آنان اقتدار و تمكين دهيم نماز به پا مىدارند و زكات مىدهند و امر به معروف و نهى از منكر مىكنند و (از هيچ كس جز خدا نمىترسند چون مىدانند كه) عاقبت كارها به دست خداست».
و در حديث زيبايي امام صادق عليه السلام توصيه هايي مي فرمايد که گوشه اي از وظائف ما را نشان مي دهد : «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَوْصِنِي فَقَالَ أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْوَرَعِ وَ الْعِبَادَةِ وَ طُولِ السُّجُودِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ فَبِهَذَا جَاءَنَا مُحَمَّدٌ ص صِلُوا فِي عَشَائِرِكُمْ وَ عُودُوا مَرْضَاكُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَكُمْ وَ كُونُوا لَنَا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً حَبِّبُونَا إِلَى النَّاسِ وَ لَا تُبَغِّضُونَا إِلَيْهِمْ فَجُرُّوا إِلَيْنَا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَ ادْفَعُوا عَنَّا كُلَّ شَرٍّ الْحَدِيثَ ؛ (2) راوي مي گويد به حضرت عرض کردم: مرا توصيه اي بفرماييد! حضرت فرمودند: تو را توصيه مي کنم به تقواي الهي و ورع (پرهيز از شبهات )و عبادت خدا کردن و سجده طولاني و اداءکردن امانت و راستگويي و خوش جوار بودن (يعني همسايه و هم مجلس خوبي باش) که با اين دستورات، پيامبر اکرم حضرت محمد صلي الله عليه و آله نزد ما آمده است. به خانواده هاي خود صله رحم کنيد و به عيادت مريضان برويد و بر سر جنازه آنان حاضر شويد و براي ما زينت باشيد و مايه زشتي براي ما نباشيد ما را نزد مردم محبوب گردانيد و مردم را با ما دشمن نکنيد و همه محبت مردم را به سوي ما بکشانيد و سخنان شر و زشت را از ما دفع کنيد» .
اين حديث نيز وظيفه ما را در قبال اهل بيت مشخص مي کند که اگر به اين حديث به صورت کامل عمل کنيم ، قطعا هم خدا را و هم اهل بيت را ياري نموده ايم.
يک نکته بسيار مهم :
خداوند متعال چون غني مطلق و بي نياز است، احتياجي به ياري ما ندارد؛ پس مبادا تصور کنيد خدا احتياجي به ياري ما دارد؛ بلکه توضيحاتي که راجع به ياري خدا داده شد، تماما نفعش به خود ما و جامعه منتهي مي شود. يعني ياري دين خدا و اهل بيت باعث رشد و کمال مادي و معنوي ما و جامعه مي شود و اين ما هستيم که براي کامل شدن خودمان احتياج به ياري دين خدا داريم.
موفق باشيد.
پي نوشت ها:
1. حج (22) ايه 40 و 41 .
2. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، 29 جلد، مؤسسه آل البيت عليهمالسلام قم، 1409 هجرى قمرى،ج12، ص8 .






