با عرض سلام وخسته نباشید خدمت شما بنده چند سوال داشتم اول اینکه نقش امام علی در حمله اعراب به ایران چه بوده و ایا ایشان ویا فرزندان ویا یاران نزدیک ایشان مانند سلمان-ابوذر-مقدادو... در این جنگ حضور داشتهاند و سوال دوم من این است که ایا این داستان که ایشان بعد از جنگ خیبر گردن 200 تا 300 یهودی را قطع کردن راست است لطفا توضیح دهید با تشکر

پرسش: با عرض سلام وخسته نباشید خدمت شما بنده چند سوال داشتم اول اینکه نقش امام علی در حمله اعراب به ایران چه بوده و آیا ایشان و یا فرزندان ویا یاران نزدیک ایشان مانند سلمان-ابوذر-مقدادو... در این جنگ حضور داشته اند ؟
پاسخ:
با سلام و عرض تبريک فرا رسيدن سال نو و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
حضرت علی (ع ) در جنگ اعراب و ایران حضور نداشته و نقش مهم در این جنگ نداشت. نفش امام، در حدّ مشورت بود؛ (1) بدین معنا که در جنگ شرایط به گونه ای فراهم شد که امام عمر را راهنمای کند. این امر در راستای مصالح جهان اسلام بود، نه به معنای تأیید حکومت خلفا و تأیید مشروعیت جنگ. امام نه به طور مطلق موافق جنگ ها بود و نه به طور مطلق مخالف. امام با بعضی از امور موافق و با برخی امور مخالف بود که می توان از آن به عنوان سیاست بی طرفانه یاد کرد. جنگ ها، هم آثار مفید و سازنده داشت و هم آثار منفی و زیانبار. از آن جهت که برخی آثار مفید را در پی داشت، مورد تأیید امام بود؛ اما از سوی دیگر، به دلیل این که جنگ ها برخی از شرایط جهاد و دفاع مورد نظر اسلام را نداشت و برخی پیامدهای منفی را به دنبال داشت، امام مخالف آن ها بود.
از منابع معتبر استفاده می‌شود که امام حسن و امام حسین (ع) در فتح ایران شرکت نکرده‌اند. بنا بر نقل ابن اثیر، ابن خلدون، سید هاشم معروف الحسنی و همچنین باقر شریف قرشی، حسن و حسین (ع) بعد از پیامبر در هیچ فتحی شرکت نداشتند. (2)
بیش تر مطالبی که مورخان در باره جنگ‌های صدر اسلام نوشته‌اند، از تاریخ طبری می‌باشد که پذیرش هر کدام نیاز به بررسی دقیق دارد.
طبری مطالب تاریخی را از راویان مختلف نقل می‌کند که برخی دروغگو و غیر موثق بوده‌اند، از جمله سیف بن عمر که خیلی از مطالب مربوط به جنگ‌های ایران و عرب‌ها و مطالبی را که از علی و فرزندان وی در این باره نقل شده، از طریق وی است.
جواد علی، از مورخان معتبر می‌گوید: طبری در استفاده از مآخذ، اصول اهل حدیث را در نظر نگرفته و از چهره‌های ضعیف هم روایت کرده است. او روایات سیف بن عمر را که متهم به زندقه است و خود طبری هم نظر مساعدی نسبت به وی ندارد، نقل می‌کند. (3) البته شخصیت هایی مانند سلمان فارسی، در جنگ ایران و اعراب حضور داشتند. (4)

پی‌نوشت‌ها:
1. شیخ صدوق، الخصال، ترجمه جعفرى،‏ ج 2، ص 69، ناشر: نسيم كوثر؛ شیخ مفید، الاختصاص، ص 173.
2. زمانی، احمد، حقایق پنهان، ص 117، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، مرکز انتشارات، 1380.
3. جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، سیره رسول خدا (ص)، ص 124، سال انتشار: 1373ش، ناشر: سازمان چاپ و انتشارات.
4. صادقی اردستانی، سلمان فارسی استاندار مدائن، ص 300، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.

پرسش: من این است که آیا این داستان که ایشان بعد از جنگ خیبر گردن 200 تا 300 یهودی را قطع کردن راست است لطفا توضیح دهید؟ با تشکر

پاسخ:
اگر چه آمارهايي كه در متون تاريخي موجود است، چندان دقيق نيست، اما اين عدد را در متون معتبر نيافتيم. آنچه يافت شد، به روايت از واقدى است كه در جنگ خيبر نود و سه نفر از يهوديان و پانزده نفر از مسلمانان كشته شدند. (1)
استاد سبحاني چنين مي نويسند:
"پيشواى بزرگ مسلمانان پس از فتح خيبر، بال هاى عطوفت‏ خود را بر سر مردم خيبر گشود (مردمى كه با صرف هزينه‏هاى زياد، اعراب بت‏پرست را بر ضد او شورانيده و مدينه را مورد تهاجم و در آستانه سقوط قرار داده بودند) و تقاضاى يهوديان خيبر را مبنى بر اين كه آنان در سرزمين خيبر سكنى گزينند و اراضى و نخل هاى خيبر در اختيار آن ها باشد و نيمى از درآمد را به مسلمانان بپردازند، پذيرفت. حتى به نقل ابن هشام، مطلب ياد شده را خود پيامبر پيشنهاد كرد و دست‏ يهود را در امور كشاورزى و غرس نهال و پرورش درختان باز گذارد.
پيامبر مى‏توانست ‏خون همه آن ها را بريزد و يا آنان را از سرزمين خيبر براند و يا مجبورشان سازد كه آبين اسلام را بپذيرند. اما بر خلاف پندار برخی ‏خاورشناسان مغرض و سربازان علمى استعمار كه تصور مى‏كنند: «آیين اسلام، آیين زور و شمشير است و مسلمانان به زور سرنيزه، ملل مغلوب را وادار كردند كه آیين اسلام را بپذيرند»، هرگز چنين كارى نكرد؛ بلكه آنان را در اقامه شعائر دينى خود و اصول و فروع مذهب خويش آزاد گذاشت.
اگر پيامبر با يهود خيبر نبرد كرد، از اين نظر بود كه: خيبر و ساكنان آن، كانون خطرى براى اسلام و آیين توحيد بودند و پيوسته با مشركان در براندازى حكومت نوبنياد اسلام همكارى مى‏كردند. روى اين نظر، پيامبر ناچار بود با آن ها نبرد كند و همه آن ها را خلع سلاح نمايد تا زير حكومت اسلامى با كمال آزادى به امور كشاورزى و اقامه شعائر مذهبى خود بپردازند. در غير اين صورت، زندگى براى مسلمانان مشكل بود و پيشرفت آیين اسلام متوقف مى‏گرديد." (2)
شايد مورد پرسشتان كشتار يهوديان بني قريضه باشد كه برای روشن شدن ابهام و ایراد، مطالب زیر یادآور می گردد. امید است که مفید باشد:
1. میان پیامبر و بنی قریظه و دو طایفه دیگر یهود، پیمانی منعقد شده بود که براساس آن، تعهد کرده بودند که هرگز علیه پیامبر و یاران وی قدمی برندارند و با دست و زبان به آنان صدمه ای نرسانند. همچنین اسلحه و مرکب در اختیار دشمنان حضرت قرار ندهند و اگر برخلاف این رفتار نمودند، پیامبر با آنان همانند دشمن رفتار نماید. (3)
2. یهود بنی قریظه، در جریان جنگ احزاب، شهر مدینه را دچار ناامنی کردند و برای ترساندن مسلمانان، به خانه های آنان ریختند. اگر مراقبت پیامبر نبود و گروهی را برای استقرار امنیت در شهر، از لشکرگاه به داخل شهر اعزام نمی کرد، چه بسا نقشه شوم بنی قریظه عملی می شد و شهر به دست آنان سقوط می کرد و مجاهدان مسلمان را می کشتند و اموالشان را به غنیمت می گرفتند و زنان و اولاد آنان را اسیر می کردند. (4)
3. حکم تورات درباره جنگ چنین است: «هنگامی که به قصد نبرد، آهنگ شهری نمودید، نخست آنان را به صلح دعوت نما. اگر آن ها از در جنگ وارد شدند، شهر را محاصره کن و چون بر شهر مسلط گشتی، همه مردان را از دم تیغ بگذران، ولی زن ها و کودکان و حیوانات و هر چه در شهر موجود است، همه را به عنوان غنیمت بردار». (5)
4. به روایت تاریخ، مجازات یهودیان بنی قریظه بر اساس حکم تورات انجام شد. سعد با بنی قریظه همپیمان بود و بنی قریظه پذیرفتند به هر صورت که سعد داوری کند، بپذیرند. او داوری کرد مردان آنان که در توطئه شرکت داشتند، کشته شوند؛ زنان و کودکان اسیر گردند و اموالشان در اختیار مسلمانان قرار گیرد.(6)
5. پیامبر پذیرفته بود که یهود بنی قریظه با وجود خیانت بزرگی که کرده بودند، می توانستند اسلام بیاورند تا از جنایات آنان صرف نظر کند و آنان به زندگی خود ادامه دهند؛ ولی لجاجت کرده، بر دشمنی نسبت به اسلام پافشاری کردند. (7)
6. پیش از بنی قریظه، پیامبر(ص) یهودیان بنی قینقاع و بنی النضیر را بخشید؛ اما آنان رفتند و کفار قریش را تحریک کردند و آنان هم جنگ بدر و احزاب را علیه مسلمانان به راه انداختند و صدمات و خسارات زیادی به مسلمانان وارد شد. اگر مجدداً به یهودیان اجازه می دادند که از مدینه خارج شوند، باز علیه مسلمانان دست به توطئه و دشمنی می زدند.
7. گزارش ها در باره تعداد کسانی که کشته شدند، بسیار متفاوت است. برخی تعداد آنان را چهل تن ذکر کرده و برخی بیش تر. ناهمگونی آمار، درستی گزارش ها را زیر سؤال می برد. (8)
کسانی که کشته شدند، جنگجویان و توطئه گران بنی قریظه بودند، نه افراد دیگر.
8. یهودیان، در طول تاریخ سعی کرده اند که مظلوم نمایی کنند. آمار کشته های خود را که توسط مخالفان به قتل رسیده اند، همچنین چگونگی کشته شدن آنان را به صورتی جلوه دهند که نشانگر مظلومیت و مقاومت آنان در راه عقیده و ایمان باشد. بر همین اساس، در باره کشته شدگان یهود در جنگ جهانی دوم، آمار موجود بسیار متفاوت و اغراق آمیز است؛ چنان که برخی شش میلیون، بعضی هشت میلیون و حتی نه میلیون تن را ذکر کرده اند. گروهی تعداد کشته ها را در اردوگاه «آشویتس» یک میلیون و 350 هزار تن نوشته اند! در اردوگاه های دیگر، برخی نقل ها متجاوز از یک میلیون تن را ذکر کرده اند. (9)
در این که تعدادی از جنایتکاران و توطئه گران یهودیان بنی قریظه کشته شده اند، تردیدی نیست؛ ولی چند نفر و چه افرادی بودند، توسط چه کسانی و چگونه کشته شدند، جای بحث و تردید فراوانی است.
از روحیه پیامبر(ص) و عفو و بخشش حضرت، می توان برداشت کرد که سران یا جنگجویانشان (10) که تعدادشان محدود بود، کشته شده اند. در اسلام اسیران عادی را اعدام نمی کنند؛ اما کسانی که از سران دشمن به حساب می آیند یا اگر آزاد شوند از دشمنی و جنگ دست بر نمی دارند، حاکم اسلامی می تواند آنان را به قتل برساند. یهودیان بنی قریظه که کشته شدند، جزو همین گروه بودند.
با توجه به مطالب بیان شده، آنان اسیران جنگی به معنای خاص آن نبودند، بلکه در واقع، پیمان شکنانی بودند که از داخل به اسلام ضربه وارد کردند. حکم جاسوس را داشتند و جاسوس غیر از اسیر جنگی است.
برای آگاهی بیش تر به کتاب "پیامبر و یهود حجاز"، نوشته مصطفی صادقی مراجعه نمایید.
همواره موفق باشید.

پی نوشت ها:
1. مغازى واقدى‏، ترجمه دكتر محمود مهدوى دامغانى‏، ص 534، ناشر: نشر دانشگاهى‏، سال چاپ: 1369 ش‏، نوبت چاپ: دوم.
2. سبحانی، جعفر، فروغ ابديت، ج 2، ص 263، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1370ه ش، چاپ ششم.
3. همان، ج 1، ص 466.
4. همان، ص 155.
5. تورات، سفر تثنیه، فصل 20.
6. ارشاد مفید، ج 1، ص 98 ـ 99.
7. همان، ص 103.
8. صادقی، مصطفی، پیامبر و یهود حجاز، ص 184، ناشر: مؤسسه بوستان كتاب، چاپ اول، 1382.
9. همان، ص 183.
10. جعفر مرتضی، الصحیح من سیرةالنبی الاعظم، ج 12، ص 117.