لطفاً در مورد امام زمان (عج) ونوع زندگی،جوان ماندن ایشان توضیح بیشتری دهید و آیا اینکه می گویند امامان ما به واسطه حضرت ابراهیم(ع)ایرانی هستند صحیح است یا خیر؟
با تشکر از سایت بسیار خوب شما

با سلام و عرض تبريک فرا رسيدن سال نو و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
پاسخ 1 :
امام زمان مانند دیگران زندگی می کند؛ احتیاج به غذا و خوراک دارد ،می خوابد، استراحت می کند، عبادت می کند، با خدا راز و نیاز دارد. افراد مورد نظر را هدایت می کند و به عنوان آخرین جحت خدا سکاندار عالم وجود به حساب می آید و در مواقع لزوم و ضرورت به فریاد در ماندگان و مظلومان می رسد .
محور دیگرى که پیرامون زندگى شخصى و کیفیت معیشت امام عصر (ع) نیاز به بررسى دارد, مسئله زن و فرزند آن حضرت است؛ آیا با توجه به فلسفه غیبت و این که آن حضرت به شیوه ناشناس زندگى مى کند و کسى از مکان وى آگاه نیست, ازدواج و داشتن فرزند, با این مسئله سازگار است؟
منابعى که در اختیار است, یا اشکال سندى دارند و یا ابهام دلالى ونظر قاطعى را ارائه نمى دهند. در این جا, سه احتمال وجود دارد:
1. اساساً حضرت مهدى (ع) ازدواج نکرده است.
2. ازدواج انجام گرفته, ولى اولاد ندارد.
3. ازدواج کرده و داراى فرزندانى نیز هست.
اگر احتمال اول را بپذیریم, لازمه اش این است که امام معصوم (ع) یکى از سنّت هاى مهم اسلامى را ترک کرده باشد و این با شان امام سازگار نیست. اما از طرفى دیگر چون مسئله غیبت, اهمّ است و ازدواج مهم, ترک ازدواج, با توجه به آن امر مهم تر, اشکالى را ایجاد نمى کند و گاهى براى مصلحت بالاتر, لازم و واجب نیز هست.
اما احتمال دوّم که اصل ازدواج را بپذیریم بدون داشتن اولاد, جمع مى کند بین انجام سنت اسلامى و عدم انتشار مکان و موقعیت حضرت. اما باز این اشکال باقى است که اگر قرار باشد, آن حضرت شخصى را به عنوان همسر برگزیند, یا باید بگوییم که عمر او نیز مانند عمر حضرت طولانى است که بر این امر دلیلى نداریم, یا این که بگوییم مدتى با حضرت زندگى کرده و از دنیا رفته است که در این صورت, حضرت به سنت حسنه ازدواج عمل کرده و پس از آن, تنها و بدون زن و فرزند زندگى را ادامه مى دهد.
احتمال سوم آن است که آن حضرت ازدواج کرده و داراى اولاد نیز هست و اولاد آن حضرت نیز فرزندانى دارند و ...
این مسئله, افزون بر آن که دلیل محکمى ندارد, اشکال اساسى آن این است که این همه اولاد و اعقاب, بالاخره روزى در جست و جوى اصل خویش مى افتند و همین کنجکاوى و جست و جو, مسئله را به جایى باریک مى کشاند که با فلسفه غیبت حضرت, نمى سازد.
البته برخى خواسته اند از روایات و بعضى از ادعیه, بر این احتمال اقامه دلیل کنند که اشاره اى به ادله آنان مى کنیم:
1. مفضل بن عمر گوید از امام باقر (ع) شنیدم که فرمود:
«ان لصاحب هذا الامر غیبتین احدهما تطول حتى یقول بعضهم مات و یقول بعضهم قتل و یقول بعضهم ذهب حتى لایبقى على امره من اصحابه الانفر یسیر و لایطلع على موضعه احد من ولده و لاغیره الا المولى الذی یلى امره ؛(1) صاحب الزمان (ع) را دو غیبت است: یکى از آن دو, به اندازه اى طولانى شود که بعضى گویند آن حضرت از دنیا رفته و برخى گویند کشته شده است و بعضى نیز بر این باور باشند که جز اندکى از یاران بر امامت وى ماندگار نماندند و کسى هم از مکان و جایگاه زندگى آن حضرت, آگاه نیست نه از فرزندان و نه دیگرى, جز آن کسى که امور وى را پى مى گیرد».
استدلال براى اثبات زن و فرزند براى حضرت, به جمله اخیر روایت است: (ولا یطلع على موضعه احد من ولده...) اما این استدلال از چند جهت اشکال دارد:
الف) این روایت را نعمانى در کتاب غیبت خود, نقل کرده و به جاى کلمه (ولد) کلمه (ولى) آورده است, به این شکل: (ولا یطلع على موضعه احد من ولى ولاغیره)(2) بنا بر این, اعتمادى بر آن روایت, با توجه به این نقل نیست. دست کم, با وجود این احتمال, استدلال تمام نیست.
ب) در روایت نیامده است که الآن امام زمان (ع) داراى زن و فرزند است و از این جهت, اجمال دارد. شاید به فرزندانى که بعداً در آستانه ظهور و یا بعد از آن به دنیا خواهند آمد اشاره داشته باشد.
ج. شاید از باب مبالغه در خفاء باشد. یعنى اگر بر فرض آن حضرت اولاد هم مى داشت, از جایگاه و سرّ غیبت او, آگاه نمى شدند. (3)
با این احتمال نیز, استدلال به روایت براى اثبات اولاد براى امام زمان (ع), ناتمام است.
2. دلیل دیگر بر اثبات فرزند براى حضرت, روایتى است که ابن طاووس از امام رضا (ع) نقل کرده است:
«... اللهم اعطه فى نفسه و اهله و ولده و ذریّته و جمیع رعیّته ما تقرّ به عینه و تسرّ به نفسه...؛ (4) ... بارالها! مایه چشم روشنى و خوشحالى امام زمان (ع) را در او و خانواده و فرزندان و ذریّه و تمام پیروانش فراهم فرما!».
به این روایت هم نمى توان استدلال کرد, چون:
الف) از جهت سند قابل اعتماد نیست.
ب) به زمان ولادت فرزندان اشاره ندارد که پیش از ظهور است یا بعد از آن. از این جهت مجمل است.
3. روایت دیگرى نیز ابن طاووس از امام رضا (ع) نقل کرده است که فرمود:
«اللهم صل على ولاة عهده والائمة من ولده»؛ (5)
این روایت, بنا بر تصریح ابن طاووس, متن دیگرى دارد به این شکل:
«اللهم صل على ولاة عهده والائمة من بعده»؛ (6)
بنا بر این, روشن نیست که مقصود فرزندان بعد از او مراد است, یا امامان پس از او. علاوه بر این که این دو روایت مربوط به بعد از ظهور حضرت است نه پیش از آن.
4. امام صادق مى فرماید:
«... کانى ارى نزول القائم فى مسجد السهله باهله وعیاله»؛ (7) این روایت نیز گذشته از ضعف سند, دلالتى بر اثبات فرزند براى امام زمان (ع) پیش از ظهور ندارد. بنابراین, این گونه از روایات که بدان اشارت کردیم, در حدى نیستند که وجود زن و فرزند را براى امام زمان (ع) پیش از ظهور اثبات کنند. از سوى دیگر, روایاتى داریم که با صراحت, وجود فرزند را از آن حضرت نفى مى کند از آن جمله: مسعودى نقل مى کند: على بن حمزه, ابن سراج و ابن ابى سعید مکارى بر امام رضا (ع) وارد شدند, على بن حمزه به حضرت عرض کرد: از پدرانت نقل کرده ایم که هیچ امامى از دنیا نمى رود, تا فرزندش را ببیند؟
امام رضا فرمود:
«آیا در این حدیث, روایت کرده اید: مگر قائم». (8).
برخى خواسته اند با تمسک به داستان (جزیره خضراء) بگویند که امام عصر (ع), فرزندانى دارد و بر آن جزیره, زیر نظر وى, جامعه نمونه و تمام اعیار اسلامى را تشکیل داده اند. (9)
لکن با بررسی هاى گسترده اى که انجام گرفته, جزیره خضراء, افسانه اى بیش نیست و هیچ واقعیت ندارد. (10)
علامه مجلسى این داستان را جداگانه در نوادر بحار نقل کرده و مى نویسد:
(چون در کتاب هاى معتبر بر آن دست نیافتم, آن را در فصلى جداگانه آوردم). (11)
شیخ آقا بزرگ تهرانى این داستان را داستانى تخیلى و رمانتیک شمرده است. (12)
افزون بر این, داستان به گونه اى است که نمى توان آن را پذیرفت:
تناقضات فراوان, سخنان بى اساس و ... در سلسله سند آن, افراد ناشناخته اى وجود دارند که نمى توان بر آنان اعتماد کرد. (13)
بنا بر این, از این راه نمى توان زن و اولادى براى حضرت مهدى (ع) ثابت کرد.
پي نوشت ها :

1. کتاب الغیبة, شیخ طوسى، ص 162 .
2. کتاب الغیبة, نعمانى، ص 172 .
3. تاریخ الغیبة الکبرى, محمد صدر، ج65, ص2، مکتبة الائم امیرالمؤمنین(ع) العامة, اصفهان.
4/6. (جمال الاسبوع), ابن طاووس 510/, به نقل از (دراسة فى علامات الظهور والجزیرة الخضراء), سید جعفر مرتضى عاملى/260, نمونه.
7. (بحار الائنوار), ج317/52.
8. (اثبات الوصیّة), مسعودى 221/.
9. (نجم الثاقب یا زندگى مهدى موعود), محدث نورى, /252 ـ 260, جعفریو مشهد.
10. (دراسة فى علامات الظهوروالجزیرة الخضراء) سید جعفر مرتضى عاملى/ 263.
11. (بحار الائنوار), ج52, 159.
12. (الذریعة الى تصانیف الشیعة) شیخ آقا بزرگ تهرانى ج;108/5 دارالائضواء, بیروت (طبقات اعلام الشیعه), شیخ آقا بزرگ تهرانى, قرن هشتم 145/.
13. (دراسة فى علامات الظهور والجزیرة الخضراء) استاد جعفر مرتضى عاملى.
چشم به راه مهدىص 356 - 351 .

پاسخ 2 :
پرسشی که از دیر باز در این باره مطرح بوده و ذهن ها را به خود مشغول داشته و در این زمان نیز گاهی رخ می‌نماید، این است که راز عمر طولانی حضرت چیست؟ آیا این امر در راستای قوانین طبیعی عالم است، یا جنبه غیبی و اعجازی دارد؟
آیا امکان دارد از نظر ظاهری، فردی در این عالم، عمری طولانی را سپری کند و شاداب و با طراوت باقی بماند؟ اصولاً چه می‌شد. اگر امام در ظرف زمانی ظهورش به دنیا می‌آمد و در همان زمان، سیاست خود را به انجام می‌رسانید.
برای رسیدن به پاسخ ، توجه به چند اصل کلی لازم است:
1. طول عمر، از شاخه‌های مسئله عمومی‌تری به نام (حیات) است. حقیقت و ماهیت حیات، هنوز بر بشر مجهول است و شاید بشر، هیچ گاه هم از این راز سر در نیاورد.
بشری که این اندازه ناتوان است و موضوع حیات را درست نمی‌شناسد و از ویژگی های آن، آگاهی کامل و همه جانبه ندارد، چگونه می‌خواهد مسئله طول عمر و استبعاد آن را مطرح سازد و به دیده تردید به آن بنگرد؟ هنوز کیفیت ارتباط وتاثیر و تاثر روح وبدن به خوبی شناخته نشده و اطلاعات بشر به آن پایه نرسیده که بتو اند در این باره قضاوت نماید. اگر دانش متوجه روح وتن شده بود ، جهان ما نمای دیگری داشت . ما از ساختمان وجودی خودمان جز اطلاعات ناچیز و ناقصی نداریم . (1)
2. اگر پیری را عارض بر حیات بدانیم و یا آن را قانونی طبیعی بشناسیم که بر بافت و اندام موجودات زنده، از درون، عامل نیستی را نهفته دارد و به مرور زمان، موجود زنده را خواه ناخواه، به مرحله فرسودگی و مرگ می‌رساند، باز معنایش آن نیست که این پدیده، قابل انعطاف پذیری و در نتیجه تأخیر نباشد. بر همین اساس، دانش بشری، گام های مؤثری درباره درمان پیری برداشته و هنوز هم براین مهم پای می‌فشرد و رشته‌های تخصصی برای این مسائل به وجود آورده است.
در اواخر قرن نوزدهم، براثر پیشرفت های علمی، امید به زندگی طولانی تر رونق بیش تری یافت و شاید در آینده نه چندان دور، این رؤیای شیرین به واقعیت بپیوندد. (2)
در مجموع، دانش بشری در زمینه عقب انداختن پیری، موفقیت های چشمگیری به دست آورده ، از رابطه تغذیه و پیری تجربه‌های جدیدی کشف کرده ، ارتباط تنگاتنگی بین اسرار تغذیه در مقابله با پیری و فرسودگی ارائه داده است.
در پرتو آنچه اشارت شد، می توان گفت: درباره عمر طولانی مهدی موعود (ع) هیچ گونه شگفتی باقی نمی‌ماند . امکان علمی و نظری آن، جای تردید ندارد او، با دانش خدادادی، بر اسرار خوراکی ها، آگاهی دارد . بعدی ندارد که با استفاده از روش های طبیعی و علمی، بتواند مدتی دراز در دنیا بماند و آثار فرسودگی و پیری، در وی پدیدار نگردد.
3. اصولاً، وجود استثناها در هرامری، ازجمله امور طبیعی این عالم، مسائلی ا ست روشن و انکار ناپذیر. گیاهان، درختان، جاندارانی که در دامن طبیعت پرورده می‌شوند و از سابقه کهن و زیستی طولانی برخوردارند، کم نیستند. چه استبعادی دارد که در عالم انسانی هم، برای نگهداری یک انسان و حجت خدا، به عنوان ذخیره و پشتوانه اجرای عدالت و نفی و طرد ظلم و ظالمان، قائل به استثنا شویم و او را موجودی فراتر از عوامل طبیعی و اسباب و علل ظاهری بدانیم که قوانین طبیعت، در برابرش انعطاف پذیری دارند و او برآن ها برتری دارد؟ این امری است ممکن، گرچه عادی و معمولی نباشد. به گفته علامه طباطبائی:
نوع زندگی امام غائب را به طریق خرق عادت[ می‌توان پذیرفت]. البته خرق عادت، غیر از محال است و از راه علم، هرگز نمی‌توان خرق عادت را نفی کرد. زیرا هرگز نمی‌توان اثبات کرد که اسباب و عواملی که در جهان کار می‌کنند، تنها همان ها هستند که ما آن ها رادیده ایم و می‌شناسیم و دیگر اسبابی که ما از آن ها خبر نداریم یا آثار و اعمال آن ها را ندیده­ایم، یا نفهمیده­ایم، وجود ندارد؛ از این روی، ممکن است در فردی و یا افرادی از بشر، اسباب و عواملی به وجود آید که عمری بسیار طولانی، هزار یا چندین هزار ساله برای ایشان تأمین نماید.(3)
4. از دیدگاه تاریخی، دراز عمران فراوانی با نام و نشان بوده اند که هر یک چند برابر افراد معمولی زمان خویش زیسته اند. روشن ترین و در عین حال، مستند ترین آن، حضرت نوح (ع) است. قرآن تصریح می‌کند که 950 سال فقط پیامبر بوده (4) حتماً عمر وی بیش از این بوده است. داستان خضر پیامبر نیز، مصداقی دیگر از این اصل کلی است. (5)
با توجه به این نمونه هاست که می‌توان برخورداری حجت خدا را از عمری طولانی پذیرفت . دلیل امکان آن را وجود انسان های دراز عمر در تاریخ دانست که تا هزاران سال گفته شده است. (6)
5. از همه این ها گذشته، اگر از زاویه ایمان به غیب، به این پدیده بنگریم، پاسخ همه اعتراض ها و اشکال ها داده می‌شود . نیازی به فلسفه بافی و ارائه شواهد دیگر نیست.
تأثیرگذاری علل و عوامل طبیعی، به دست خداوند است: «لامؤثر فی الوجود الاّ الله».
اوست که اگر بخواهد شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد، چگونه از حفاظت وجود نازنین حجت خدا و ذخیره عالم آفرینش ناتوان است؟
کریمی که جهان پاینده دارد، می تواند حجتی را زنده دارد. به گفته شیخ طوسی:
براساس آیه شریفه: « یمحوالله مایشاء ویثبت و عنده ام الکتاب» هر آنی که مصلحت در تأخیر، تا زمان دیگر باشد، تداوم عمر حضرت، ضرورت می‌یابد . این امر، تا آخرین زمان لازم، ادامه دارد . راز و رمز آن، به دست کسی است که مفاتیح غیب و ام الکتاب نزد اوست. (7)
پروردگاری که درباره حضرت یونس پیامبر، به هنگامی که در شکم ماهی قرار داشت، می فرماید:
« و لولا انه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون» . (8)
پس اگر نه از تسبیح گویان می‌بود، تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند.
می تواند براساس قدرت و مشیت مطلقه اش، مقدمات و عوامل زنده ماندن امام زمان (ع) را در این عالم آماده سازد . او را تا روز معین و معلومی نگه دارد.
براساس این اصل، طول عمر امام ، در باور مسلمانان جنبه اعجاز دارد. قانون معجزه، حاکم بر قوانین طبیعی در این عالم است . نمونه‌های فراوان دارد:
* دریا برای موسی شکافته می‌شود. (9)
* آتش برابراهیم سرد و سلامت می‌گردد. (10)
* در مورد حضرت عیسی، کار بر رومیان مشتبه می‌گردد . می‌پندارند که وی را دستگیر کردند که چنان نبوده است.(11)
* پیامبر از میان حلقه محاصره قریشیان که ساعت ها در کمین او بوده­اند، بیرون می‌رود. (12)
هر یک از این موارد و نمونه‌های دیگر، نشانگر تعطیل شدن یکی از قانون های طبیعی است که به قدرت و لطف خداوند رخ داده است. پاسداری از حجت خدا در مدتی طولانی نیز، از مصادیق همین اصل کلی و باور ایمانی است. بنابراین طول عمر حضرت استبعادی ندارد . با دلایل طبیعی و مادی و غیبی و معنوی قابل پذیرش و اثبات است. برای آگاهی بیش تر به کتاب های : دادگستر جهان از ابراهیم امینی ، موعود نامه از مجتبی تونه ای ، موعود شناسی وپاسخ به شبهات ، از علی اصغر رضوانی مراجعه نمائید .
جوان ماندن وپیر نشدن ان حضرت نیز به جهت همین مطالبی است که در باره طول عمر امام زمان (عج) ذکر شد .
پی‌نوشت‌ها:
1. داد گستر جهان ، ابراهیم امینی ،ص 198- 199 ، قم ،1378 ، انشارات شفق ، چاپ هیجدهم .
2. امام مهدی حماسه‌ای از نور، شهید صدر، ترجمه ، کتابخانه بزرگ اسلامی، ص 30.
3. شیعه در اسلام، علاّمة محمد حسین طباطبایی، ص 151، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
4. عنکبوت (29) آیه 14.
5. کمال الدین و تمام النعمه ، مرحوم شیخ صدوق ، ج 2، ص 385. تهران ،1395 .
6. کتاب الغیبه، شیخ طوسی، ص113ـ 125، تهران ،1385 .
7. رعد (13) آیه 39.
8. صافات (37) آیه 144.
9. بقره (2) آیه 50.
10. انبیا (21) آیه 69.
11. نسا (4) آیه 157.
12. انفال (8) آیه 30 .
پاسخ 3 :
چون حضرت ابراهیم اهل بابل بوده و بابل در ان عصر جزو ایران به حساب می امده، می توان به این اعتبار امامان را ایرانی به حساب اورد؛ ولی در رابطه با نسب افراد، متعارف این است که اگر فردی چند تن از اجداد وی اهل کشوری باشند ، اهل ان جا به حساب می اید و چون اجداد زیادی از امامان اهل حجاز و عرب بودند در واقع آنان اهل حجاز و عرب می باشند . ولی در اسلام، نژاد مطرح نیست و موجب شرافت نمی باشد، انچه موجب شرافت و عظمت است ،تقوا و پاکی است .
در رابطه با زادگاه ابراهیم نوشته اند :
در روايات مختلف ، زادگاه ابراهيم جايى به نام كوثى ربى ذكر شده است . ياقوت حموى گفته : كوثى نهرى است در عراق در سرزمين بابل كه آن را به نام كوثى يكى از فرزندان ارفخشد بن سام بن نوح ، نام گذارده اند و آن نخستين نهرى است كه از فرات منشعب مى شد. كوثى عراق در دو جاست : يكى كوثى طريق و ديگرى كوثى ربى كه محل تولد حضرت ابراهيم بوده و در همان جا او را درون آتش انداختند و هر دو كوثى در سرزمين بابل است و سعدبن ابى وقاص (كه سرزمين عراق را فتح كرد) پس از فتح قادسيه آن جا را تصرف كرد .
در برخى از تواريخ ، زادگاه حضرت ابراهيم شهر اورا - كه از شهرهاى بابل است - ذكر شده است . در قسمتى از كتاب ادب و علوم المنجد گويد: اورا نام آثارى در عراق و شهر كلدانيان است كه ابراهيم خليل از آن جا بيرون آمده است . (1 )

پی نوشت :
1. تاریخ انبیاء ، سید ها شم رسولی محلاتی ، ج 1 ، ص 116 ، تهران ، اسلامیه ، 1361 ش ، چاپ سوم .