سلام وخسته نباشید
سوالات و مطالب قابل بحث به شرح زیر:
1-شما لطفا یه آیه مثال بزنید که اشاره شده باشه در ان به عالم زر
2-شما لطفا یه آیه مثال بزنید درباره ی برزخ(اشاره مستقیم به برزخ، نه بهشت وجهنم) در آن گفته شده باشه
مطلب شماره ی3
لطفا توجه کنيد به آياتي که مثال مي زنم:
سوره ي ملک آيه 30 :
اي رسول ما، باز بگو به ديده ي تامل بنگريد که اگر آب که مايه ي زندگاني شماست صبحگاهي کيست که باز آب گوارا را براي شما پديد مي آورد؟
جواب من: خوب مشخصه که طبيعت کار خودش رو مي کند ودر چرخه ي طبيعت آب بعد از ميعان وتبخير وبا فشرده شدن توده ها از طريق بارش باز بر سر ما فرود مي آيد
مطلب شماره ی 4
سوره ي فصلت آيه ي 47
تنها از ساعت قيامت خدا اگاهست و هيچ ميوه اي از غنچه خود بيرون نيايد وهيچ آبستني بار بر ندارد ونزايد مگر به علم ازلي
سوال من : پس چرا موقعه اي که آميزشي گناه آلود صورت مي گيرد ونطفه ايي وارد رحم قرار مي گيرد خداوند مانع آن نطفه ي نا پاک وحرام نمي شود تا مانع تبعات بهدي ان شود؟ نکند مي خواهيد بگوييد که خداوند در کار دنيا و طبيعت دخالت نمي کند پس چرا در فرو فرستادن باران و غيره وذالک دخالت مي کند ولي اينجا نه؟
مطلب شماره ی 5
سوره ي الشوري آيه 31
و شما در زمين هيچ قدرتي نداريد واز کوچکترين قواي جهانزبون وعاجزيد وغير خدا در عالم هيچ يار وياوري نخواهيد داشت
يا همين سوره باز آيه ي 28 واوست خدايي که باران پس از نوميدي خلق ميفرستد ورحمت خود را فروان ميگرداند
باز آيه 32 ويکي از آيات قدرت الهي سير و گردش کشتهياست که در آب دريا مانند قصرها به حرکت مي آورد
پاسخ من: اين ها همه مثال هايي هستند که براي يک فردي که در 1400 سال پيش اگر بوده شايد جالب وخواندني وحتي عجيب باشه ولي براي فردي که در دنياي امروزي زندگي مي کند دقيقا مي داند که به خاطر قضاياي علمي اين اتفاق مي افتد و کاملا قضيه شفاف و روشني است و يک ذهن خلاق و پخته شده در 1400 سال پيش يا شايد چند ذهن خلاق اين مسائل رو درک کرده است و با مضاميني زيبا به صورت آيه باز گو شده است.
مطلب شماره 6
وباز همينطور خداوند در قرآن مي فرمايد که ما رزق وروزي انسان ها را مي هيم پس چرا در بعضي از کشور هاي آفريقايي مشاهد مي شه که بعضي از انسان ها بر اثر گرسنگي واقعي و فقر ميميرند؟ يعني خداوند مثلا به مردماني که با گناه و زنا در کشور هاي آمريکايي زندگي مي کنند رزق وروزي فرواني مي دهد ولي در بعضي از کشورهاي ديگه که دين ومذهب قوي تري دارند رزق وروزي نمي ده؟ اين منطقيه به نظر شما؟
يا مردمي که توي اروپا زندگي مي کنند متوسط عمرشون 80 ساله حالا مردماني که توي آسيا زندگي مي کنند و معمولا اعتقادات مذهبيشون بالاتر هستش متوسط عمرشون 70 هستش ومردماني که توي آفريقا زندگي مي کنند 50 سال، اين اين عدالت وانصاف الهيه؟
يا نه همه ي اينا به يک سري فاکتور هايي بهداشتي يا هر چيزي که ما نمي دونيم بستگي دارند حالا با توجه به احساس نيازمندي و نادااني و نگراني و ناتوانی که تقريبا همه ي انسان ها دارند======> اين فکر را مي کنيم که عمر دست خداست؟
و اما نظر شما؟
پرسش 1:
اعتقادات پيرامون ما
شرح :
يه آيه مثال بزنيد که اشاره شده باشه به عالم ذر.
پاسخ:
با سلام و عرض تبريک فرا رسيدن سال نو و سپاس از ارتباط تان با اين مرکز
آيه اي كه به "عالم ذر" اشاره دارد، آيه زير است:
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ؛ (1)
(به خاطر بياور) زمانى را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آن ها را برگرفت و آن ها را گواه بر خويشتن ساخت (و فرمود:) «آيا من پروردگار شما نيستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مىدهيم!» (چنين كرد مبادا) روز رستاخيز بگوييد: «ما از اين، غافل بوديم (و از پيمان فطرى توحيد بىخبر مانديم)».
بنا بر روايات و تفاسير اين آيه ، تنها آيه اي است كه به "عالم ذر" و پيمان الست" اشاره دارد . در مورد كيفيت و معناي اين عالم و اين پيمان ، سخن بسيار است كه بايد به تفاسير مراجعه كنيد.
پي نوشت:
1. اعراف (7) آيه 172.
پرسش 2:
يه آيه مثال بزنيد درباره ي برزخ(اشاره مستقيم به برزخ، نه بهشت وجهنم) .
پاسخ:
"جهان برزخ" جهاني است كه بعد از دنيا و قبل از قيامت است. انسان ها وقتي از دنيا مي روند ، به جهاني ديگر منتقل مي شوند . تا قيام قيامت در آن جهان هستند تا اين كه با پايان عمر جهان و دميده شدن در صور ، همه موجودات مي ميرند و اين نظام به هم مي ريزد و نظام ديگري شكل مي گيرد . دوباره با دميده شدن در صور ، موجودات و انسان ها همگي زنده مي شوند و به صحنه قيامت مي شتابند و در آن جا به حساب شان رسيدگي مي شود.
آيات فراواني به جهان برزخ و حيات برزخي دلالت دارد كه صريح ترين آن ها آيه زير مي باشد:
حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُون؛(1)
(آن ها هم چنان به راه غلط خود ادامه مىدهند) تا زمانى كه مرگ يكى از آنان فرارسد، مىگويد: «پروردگار من! مرا بازگردانيد! شايد در آنچه ترك كردم (و كوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم!» (ولى به او مىگويند:) چنين نيست! اين سخنى است كه او به زبان مىگويد (و اگر بازگردد، كارش همچون گذشته است)! پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند! هنگامى كه در «صور» دميده شود، هيچ يك از پيوندهاى خويشاوندى ميان آن ها در آن روز نخواهد بود و از يكديگر تقاضاى كمك نمىكنند (چون كارى از كسى ساخته نيست).
اين آيات صراحت دارد كه بعد از مرگ تا قيامت ، عالم برزخ است. آيات ديگر هم دلالت دارد كه مردگان در اين عالم حيات دارند و مناسب با ايمان و كفر خود ، متنعم يا در عذاب مي باشند.
پي نوشت :
1. مومنون (23) آيه 99-101.
پرسش 3:
توجه کنيد به آياتي که مثال مي زنم: سوره ي ملک آيه 30 : اي رسول ما، باز بگو به ديده ي تامل بنگريد که اگر آب که مايه ي زندگاني شماست صبحگاهي کيست که باز آب گوارا را براي شما پديد مي آورد؟ جواب من: خوب مشخصه که طبيعت کار خودش رو مي کند و در چرخه ي طبيعت آب بعد از ميعان و تبخير و با فشرده شدن توده ها از طريق بارش باز بر سر ما فرود مي آيد.
پاسخ:
آيه مورد نظر آخرين آيه سوره ملك است. سوره ملك از سوره هايي است كه در مكه نازل شده و در صدد اثبات توحيد و قدرتمندي خداي يگانه و نفي خدايي و قدرت از بت ها و الهه هاي مشركان و اثبات معاد است كه مشركان هر دو را منكر بودند؛ هم براي الهه ها و بت هاي خود الوهيت و قدرت و تاثير قائل بودند و هم معاد را انكار داشتند و ممكن و شدني نمي دانستند.
علامه طباطبايي در هدف و غرض اين سوره مي نويسد:
غرض اين سوره بيان عموميت ربوبيت خداى تعالى براى تمامى عالم است، در مقابل مسلك وثنىها (بت پرستان) كه معتقدند براى هر يك از نواحى عالم ربى جداگانه است كه يا از خيل فرشتگان است و يا از مخلوقات ديگر و خدا رب همه عالم نيست ،بلكه تنها رب آن ارباب است . به همين جهت در اين سوره بسيارى از نعمتهاى الهى از خلقت و تدبير را نام مىبرد، چون در حقيقت ذكر اين نعمتها استدلالى است بر ربوبيت عامه (و فراگير)الهى.
نيز به همين مناسبت است كه سخن را با كلمه" تبارك" آغاز كرده، چون اين كلمه به معناى كثرت صدور بركات از ناحيه خدا است، نيز مكرر جناب ربوبى را به صفت رحمان كه مبالغه در رحمت است مىستايد، چون رحمت، عطيه در قبال استدعاى حاجتمند است. در اين سوره سخنى هم از انذار و تهديد آمده، در آخر به مساله حشر و قيامت منتهى مىگردد.
مضامين آيات آن به دو مساله خلاصه مىشود: يكى دعوت به اينكه يگانگى او در ربوبيت را بپذيرند. دوم اينكه به معاد معتقد شوند . (1)
با اين رويكرد است كه مشركاني كه بت ها و الهه هاي خود را مؤثر در وجود مي دانستند ، مخاطب قرار مي دهد و مي پرسد:
قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِيَ اللَّهُ وَ مَنْ مَعِيَ أَوْ رَحِمَنا فَمَنْ يُجيرُ الْكافِرينَ مِنْ عَذابٍ أَليمٍ قُلْ هُوَ الرَّحْمنُ آمَنَّا بِهِ وَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْنا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ في ضَلالٍ مُبينٍ قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ
بگو؛
به من خبر دهيد اگر خداوند مرا و تمام كسانى را كه با من هستند هلاك كند، يا مورد ترحّم قرار دهد، چه كسى كافران را از عذاب دردناك پناه مىدهد؟!» بگو: «او خداوند رحمان است، ما به او ايمان آورده و بر او توكّل كردهايم و بزودى مىدانيد چه كسى در گمراهى آشكار است!» بگو: «به من خبر دهيد اگر آب هاى (سرزمين) شما در زمين فرو رود، چه كسى مىتواند آب جارى و گوارا در دسترس شما قرار دهد؟!»
پس اين آيات منكر قانون اسباب و مسببات و علت و معلول كه خود خدا قرار داده ، نيست و اين قانون ها هم خدا را انكار نمي كند، بلكه خود دليل بر وجود خداوند قادر و عالم و توانا و ... مي باشند. اين آيات باطل كننده اعتقاد غلط مشركان است كه بت ها و الهه هاي خود را صاحب قدرت و مؤثر در نظام آفرينش مي دانستند.
اين كه طبيعت با اين نظم دقيق و حساب شده كار مي كند ، دليل بر وجود حاكم و چرخاننده آگاه و عالم و قادر است و گرنه طبيعت به خودي خود نمي تواند به وجود آورنده اين نظم هدفدار باشد. اين مطلب در جاي خود ثابت شده و آيات فوق در صدد اثبات آن نيست، بلكه در صدد باطل كردن اعتقاد مشركان به تاثير گذاري بت ها و ارباب است.
پي نوشت ها:
1. طباطبايي ، الميزان ، ترجمه موسوي همداني محمد باقر ، پنجم ، انتشارات اسلامي ، 1374 ش ، ج 19 ، ص 584.
پرسش 4:
سوره ي فصلت آيه ي 47 تنها از ساعت قيامت خدا آگاهست و هيچ ميوه اي از غنچه خود بيرون نيايد و هيچ آبستني بار بر ندارد و نزايد مگر به علم ازلي . پس چرا موقعه اي که آميزشي گناه آلود صورت مي گيرد و نطفه ايي وارد رحم قرار مي گيرد، خداوند مانع آن نطفه ي نا پاک و حرام نمي شود تا مانع تبعات آن شود؟ نکند مي خواهيد بگوييد که خداوند در کار دنيا و طبيعت دخالت نمي کند. پس چرا در فرو فرستادن باران و غيرذالک دخالت مي کند ولي اين جا نه؟
پاسخ:
اگر به اين آيه و هدف و پيام آن توجه كنيم، ديگر چنين سوال هايي از خود نمي پرسيم. اين آيه از آيات سوره فصلت است كه در مكه و خطاب به مشركان و در رد اعتقاد غلط آنان نازل شده است.
علامه طباطبايي در مورد هدف و غرض اين سوره مي نويسد:
اين سوره پيرامون روگرداندن كفار از كتابى كه بر آنان نازل شده، يعنى از قرآن كريم، سخن مىگويد. غرض اصلى سوره اين است و به همين جهت ملاحظه مىكنيد كه يك قسمت از اين سوره در باره همين مساله است. از همان ابتداى سوره اين معنا را خاطر نشان مىسازد و بعد از هر چند آيه يك بار همان را متعرض مىشود. براى اينكه اولين آيه آن آيه" تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ..." است، كه تا شش آيه مساله انكار كتاب را دنبال مىكند، سپس در آيه" 26" مجددا همين مطلب را متذكر شده مىفرمايد:" وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ ..." و براى نوبت سوم در آيه" 40" همين مطلب را از سر گرفته، مىفرمايد:" إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آياتِنا لا يَخْفَوْنَ عَلَيْنا ..." و دنبالش مىفرمايد:" إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جاءَهُمْ ..." و در اواخر سوره باز سخن از خدايى بودن قرآن نموده، مىفرمايد:" قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِ ...".
لازمه اعراض مشركان از كتاب خدا ، انكار اصول سهگانه دين است كه اساس دعوت برحق اسلام را تشكيل مىدهد و آن عبارت است از وحدانيت خدا، نبوت خاتم الانبيا (ص) و معاد، و چون چنين لازمهاى در كار بود، در باره اين سه اصل مفصل سخن مىگويد، و در ضمن بشارت و انذار مىدهد.(1)
آيه مورد نظر هم در رد اعتقاد هاي باطل در مؤثر دانستن بت ها و الهه ها است . در صدد اعلام و اثبات اين است كه فقط خدا همه كاره خلقت است . اگر اسباب تاثير دارند ، به اراده اوست . غير خدا هيچ موجودي علم و قدرت و تواني از خود ندارد.
اما اين كه چرا خدا گاه و بيگاه در خلقت دخالت نمي كند و جلوي بعضي كارهاي بد عاقبت را نمي گيرد ، اگر به فلسفه خلقت و دنيا توجه كنيم ، جواب اين سؤال روشن مي گردد.
خلقت دنيا براي اين است كه انسان كه داراي فهم و اراده و اختيار و قدرت است ، بر دو راهي هاي انتخاب واقع شود و انتخاب كند و استعداد هاي خود را شكوفا سازد.
به آيه زير توجه كنيد:
الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفُورُ؛(2)
آن كس كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك از شما بهتر عمل مىكنيد و او شكستناپذير و بخشنده است.
وقتي خدا به بشر قدرت و اراده داده تا او را بيازمايد ، ديگر معنا ندارد امكان بدي و ظلم كردن را از او بگيرد و مانع شود و را به پيمودن يك راه مجبور سازد.
خداوند به بشر غريزه جنسي مي دهد تا طالب آميزش با جنس مخالف باشد . او را به ازدواج و آميزش حلال دعوت مي كند . از آميزش حرام و زنا نهي مي كند . بر اولي وعده پاداش داده و بر دومي وعده عذاب مي دهد اما او را به زور از زنا باز نمي دارد . اين خود اوست كه بايد حلال يا حرام را انتخاب كند. اگر خدا بخواهد شمشير قاتل را بشكند يا دست قاتل را قبل از كشتن ، خشك كند، ديگر امكان قتل را از افراد گرفته و كسي نمي تواند قاتل شود تا در قيامت بگويد از قتل خودداري كردم و پاداش مي طلبم.
لازمه دنيا آزاد بودن انسان ها و داشتن قدرت و امكان ظلم و گناه است تا معلوم شود مطيع خدا كيست و سركش در برابر خدا چه كسي مي باشد.
حتي خدا بسياري اوقات زمينه و امكان گناه را پيش مي آورد تا بندگان مطيع را از غير مطيع ها جدا و آشكار سازد و حجت بر همه تمام شود. به آيات زير توجه كنيد:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللَّهُ بِشَيْءٍ مِنَ الصَّيْدِ تَنالُهُ أَيْديكُمْ وَ رِماحُكُمْ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَخافُهُ بِالْغَيْبِ فَمَنِ اعْتَدى بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ أَليمٌ؛ (3)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خداوند شما را به چيزى از شكار كه (به نزديكى شما مىآيد، به طورى كه) دست ها و نيزههاي تان به آن مىرسد، مىآزمايد تا معلوم شود چه كسى با ايمان به غيب، از خدا مىترسد و هر كس بعد از آن تجاوز كند، مجازات دردناكى خواهد داشت.
وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتي كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتيهِمْ حيتانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ يَوْمَ لا يَسْبِتُونَ لا تَأْتيهِمْ كَذلِكَ نَبْلُوهُمْ بِما كانُوا يَفْسُقُون؛(4)
و از آن ها درباره (سرگذشت) شهرى كه در ساحل دريا بود بپرس! زمانى كه آن ها در روزهاى شنبه، تجاوز (و نافرمانى) خدا مىكردند .همان هنگام كه ماهيان شان، روز شنبه (كه روز تعطيل و استراحت و عبادت بود، بر سطح آب،) آشكار مىشدند. امّا در غير روز شنبه، به سراغ آن ها نمىآمدند . چنين آن ها را به چيزى آزمايش كرديم كه نافرمانى مىكردند!
خدا در كار دنيا دخالت مي كند اما نه دخالت قهر آميز و مانع شدن و جلوگيري، بلكه با امر و نهي و دعوت و هدايت و انذار؛ خدا به انسان ها آگاهي مي دهد كه اين كار بد است و عاقبت ناگواري دارد و مطلوب او نيست و از آن نهي مي كند و بر ترك آن وعده پاداش و بر انجام آن وعده عذاب مي د هد اما به زور انسان ها را از آن باز نمي دارد، زيرا اگر به زور بازدارد و امكان انجام را از آن ها بگيرد ، نظام امتحان را كه اساس خلقت است ، به هم ريخته و خدا چنين كار غير حكيمانه اي انجام نمي دهد.
پي نوشت ها:
1. طباطبايي ، الميزان ، ترجمه موسوي همداني ، پنجم ، انتشارات اسلامي ، 1374 ش ، ج 17، ص: 544.
2. ملك (67) آيه 2.
3. مائده (5) آيه 94.
4. اعراف (7) آيه 163.
پرسش 5:
سوره ي الشوري آيه 31 و شما در زمين هيچ قدرتي نداريد و از کوچک ترين قواي جهان زبون و عاجزيد و غير خدا در عالم هيچ يار و ياوري نخواهيد داشت يا همين سوره باز آيه ي 28 :اوست خدايي که باران پس از نوميدي خلق مي فرستد و رحمت خود را فروان مي گرداند. باز آيه 32 و يکي از آيات قدرت الهي سير و گردش کشتي هايي است که در آب دريا مانند قصرها به حرکت مي آورد . اين ها همه مثال هايي هستند که براي يک فردي که در 1400 سال پيش اگر بوده شايد جالب و خواندني و حتي عجيب باشه ولي براي فردي که در دنياي امروزي زندگي مي کند دقيقا مي داند که به خاطر قضاياي علمي اين اتفاق مي افتد و کاملا قضيه شفاف و روشني است و يک ذهن خلاق و پخته شده در 1400 سال پيش يا شايد چند ذهن خلاق اين مسائل رو درک کرده است و با مضاميني زيبا به صورت آيه باز گو شده است.
پاسخ:
اين سوره هم از سوره هاي مكي است كه براي اثبات توحيد و نبوت و معاد است . روي سخن با مشركان است كه يگانگي خدا را قبول نداشتند . الهه هاي خود را ارباب جهان مي پنداشتند . در سوره هاي مكي محور بر اثبات يگانگي خدا در الوهيت و تدبير و اثبات معاد و وحي و نبوت است.علامه در هدف و غرض اين سوره مي نويسد:
اين سوره پيرامون مساله وحى سخن مىگويد كه خود نوعى تكلم از ناحيه خداى سبحان با انبيا و رسولان او است. هم چنان كه مىبينيم در آغاز مىفرمايد:" كَذلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ اللَّهُ ..." و در آخر هم مىفرمايد:" وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً"- تا آخر سوره. نيز در بين سوره هم چند نوبت سخن از وحى مىآورد، يك جا مىفرمايد:" وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا ..." جايى ديگر مىفرمايد:" شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً ..." و نيز مىفرمايد:" اللَّهُ الَّذِي أَنْزَلَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِيزانَ ..." و همچنين چند نوبت در سوره سخن از رزق به ميان آورده ،چون وحى خود رزقى است براى انبيا.
بنا بر اين مساله وحى موضوعى است كه در اين سوره محور كلام قرار گرفته اما مطالب ديگر از قبيل آيات توحيد و صفات مؤمنان و كفار، و سرانجامى كه هر يك از اين دو فريق دارند، و بازگشت شان به خداى سبحان در روز قيامت، از باب" الكلام يجر الكلام حرف، حرف مىآورد" مىباشد.(1)
پس آيات نامبرده در صدد انكار اسباب و مسببات نيست، بلكه در صدد انكار تاثير غير خدا يعني اربابي است كه مشركان به عنوان شركاي خدا تراشيده اند.
اما اعتقاد به تاثير اسباب به معناي انكار خدا نيست . اين كه ما گمان كنيم كه هر گاه علت حادثه اي را شناختيم ، ديگر خدا در آن حادثه تاثير ندارد ، غلط است. بعضي گمان شان بر اين است كه اعتقاد به وجود خدا زاييده جهل بشر به قوانين خلقت و اسباب بوده است. آنان گمان مي كنند كه در قديم چون بشر علت حادثه ها را نمي دانسته ، معتقد به خدا به عنوان علت همه حادثه ها گشته است و امروز چون علت حادثه ها را كشف كرده، ديگر براي اعتقاد به خدا در اين مورد جايي نمانده است ، در حالي كه اين اشتباه است. اگر اين نظام دقيق علت و معلول وجود دارد ، با وجودش خدا را اثبات مي كند، زيرا تاثير هر حادثه اي به اراده خداست.
نياز جهان و همه اجزاي آن به خدا در هر لحظه و آن، آشكار است، زيرا هيچ علتي و هيچ موجودي وجود و تاثير گذاري مستقل ندارد . هر مؤثري تاثير گذاري خود را از خدا مي گيرد. همان خدايي كه سوزانندگي را در آتش قرار داده ، اگر اراده كند آن را از آتش مي گيرد ،به نحوي كه بدن لطيف ابراهيم را نمي سوزاند . اگر سوزانندگي ذاتي آتش و متكي به خود آتش بود و از خدا نگرفته بود ، كه ابراهيم را مي سوزاند.
بنا بر اين اگر ما امروز عوامل حادثه ها را يافته ايم ، بي نياز از خدا نشده ايم ،بلكه همچنان نيازمند خداييم . آيات فوق هم در صدد انكار تاثير اسباب نيست، بلكه مي خواهد بفرمايد همه اسباب به اراده خدا تاثير گذارند .جز خدا موثر مستقل و متكي به نفسي وجود ندارد . هر موجودي هر چه دارد ، از او دارد.
امروزه اکثريت انسان ها در عمل (نه گفتار )خداوند را موثر حقيقي در عالم نمي دانند . تمام بدبختي هاي بشر هم از همين جا نشات مي گيرد. باراني که همه از برکات آن استفاده مي کنند و به تعبير خود شما امري عادي براي مردم شده ،چه مقدار از انسان ها به خاطر آن خدارا ياد و شکر مي کنند؟ پس هدف آيات اين است با بيان نعمت هايي که مردم با آن مانوسند و چه بسا خيلي عادي هم شده، روح توحيد و بندگي را در انسان ها زنده کند. قرار نيست ما به قرآن به عنوان يک کتاب علمي محض نگاه کنيم تا بگوييم اين آيات چه فايده علمي دارد. هدف قرآن بنده کردن انسان هاست.
پي نوشت :
1. الميزان ، ترجمه موسوي همداني ، پنجم ، قم ، انتشارات اسلامي ، 1374 ش ، ج18 ، ص4.
پرسش 6:
خداوند در قرآن مي فرمايد که ما رزق و روزي انسان ها را مي هيم. پس چرا در بعضي از کشور هاي آفريقايي مشاهد مي شه که بعضي از انسان ها بر اثر گرسنگي واقعي و فقر مي ميرند؟
پاسخ:
خداوند اسباب روزي را براي همه انسان ها مهيا ساخته و همه افراد بشر در هر جا كه زندگي مي كنند، از امكانات بي شمار ، بهره مند هستند، ولي خدا كار و تلاش و تدبير را هم لازم شمرده است. بشر اراده و فكر و قدرت دارد . مي تواند طبيعت ر ا تسخير كند . آب و باد و خاك را به خدمت بگيرد . از آن ها استفاده ببرد. اگر افرادي از اين قواي خدادادي استفاده كردند و آن ها را به كار گرفتند ، طبيعي است كه امكان بهره گيري از طبيعت را به دست مي آورند . هر چه در به كارگيري بيش تر تلاش كنند ، بهره بيش تري نصيب شان مي شود.
سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهار؛(1)
كشتىها را مسخّر شما گردانيد، تا بر صفحه دريا به فرمان او حركت كنند و نهرها را (نيز) مسخّر شما نمود.
وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُون؛(2)
او شب و روز و خورشيد و ماه را مسخّر شما ساخت و ستارگان نيز به فرمان او مسخّر شمايند. در اين، نشانههايى است (از عظمت خدا،) براى گروهى كه عقل خود را به كار مىگيرند!
وَ هُوَ الَّذي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛(3)
او كسى است كه دريا را مسخّر (شما) ساخت تا از آن، گوشت تازه بخوريد و زيورى براى پوشيدن (مانند مرواريد) از آن استخراج كنيد و كشتي ها را مىبينى كه سينه دريا را مىشكافند تا شما (به تجارت پردازيد و) از فضل خدا بهره گيريد ،شايد شكر نعمت هاى او را به جا آوريد!
اگر جمعيتي از اين مواهب بيش تر بهره بگيرند و جمعيتي كم تر بهره بگيرند ، انتخاب خودشان است. در هر نقطه اي از جهان مواهب فراواني وجود دارد كه بايد آن ها را شناخت و به خدمت گرفت و بهره برد .اين گونه نيست كه يك سرزمين پر از مواهب و سرزمين ديگر فقير از مواهب باشد. البته مواهب سرزمين ها فرق مي كند.
از طرف ديگر انسان ها امكان به كارگيري يكديگر را هم دارند . دنيا بر اساس تسخير و خدمت متقابل شكل مي گيرد و نظام اجتماع بر اساس تسخير متقابل است:
وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا ؛(4)
بعضى را بر بعضى برترى داديم تا يكديگر را مسخر كرده (و همکاري نمايند).
خداوند انسان ها را سفارش كرده كه در تسخير متقابل جانب عدل و انصاف فرو نگذارند . هر كس از ديگري بهره اي مي گيرد .در قبال آن بهره اي هم به او برساند . به بردگي و بيگاري گرفتن انسان ها را ظلم شمرده و از آن نهي كرده و بر آن وعده عذاب داده است. حالا اگر انسان هاي تنبل و تن پروري كنند و تلاش و كوشش فرو گذارند و بهره كم تري نصيب شان شود و انسان هايي نيز ظلم پيشه ساخته و بندگان خدا را به بيگاري بگيرند و حقوق و امكانات آنان را غصب كنند ، تقصير خداست؟ آيا انتظار بايد داشته باشيم خدا به سرعت غاصبان را به كيفر بگيرد و ريشه كن سازد؟ اگر چنين شود كه نظام امتحان كه شيرازه نظام دنيا است ، به هم مي ريزد.
پس خداوند براي همه انسان ها اسباب روزي مقدر كرده، ولي اگر خود تنبلي كنند و تلاش و كوشش كه از لوازم كسب روزي است ، فرو گذارند يا رزق و روزي ديگران را غصب و چپاول كنند ، نبايد آن را به حساب خدا گذاشت و بر خدا خرده گرفت.
بشر اروپايي با تلاش و كوشش اسباب بهره مندي را براي خود مسخر ساخته و متوسط عمر خود را با تلاش و تدبير علمي بالا برده و... بشر افريقايي و آسيايي يا تن پروري پيشه ساخته يا مقهور قدرت ها شده و منابع خود را به يغما رفته ديده و براي باز پس گرفتن آن ها تلاش نكرده و به فقر و فلاكت گرفتار شده است.
اگر در مناطقي از آفريقا مثلا متوسط بارش سالانه كم است ،در عوض در آن مناطق منابع ديگري وجود دارد كه بايد ساكنان آن جا با تلاش و تدبير در صدد شناخت و مهار آن منابع برآمده و به كمك آن ها كمبود هاي خود را بر طرف سازند . اگر تلاش نكنند و استيلاي بيگانگان غاصب را بپذيرند و در قبال غارت منابع خود سكوت پيشه كنند ، چوب سكوت و تسليم را خواهند خورد و نبايد آن را به گردن خدا انداخت.
قرآن و دين انسان را به تلاش در جهت شناخت منابع و مواهب طبيعت و مهار و تسخير آن ها فراخوانده و اگر ديگران در اين زمينه ها تلاش مي كنند و مسلمانان در اثر تن پروري يا بد فهمي تلاش و كوشش را فرو گذارده اند ، تقصير خودشان است، نه خدا.
پي نوشت ها:
1. ابراهيم (14) آيه 32.
2. نحل (16) آيه 12.
3. همان ، آيه 14.
4. زخرف (43) آيه 32.






