به نام خدا
با سلام و تشکر از شما و عرض خسته نباشید
چند تا سئوال اساسی و البته طولانی
من خدا رو پیدا کردم و تا حدودی بسیار کم در حد خودم توانستم درک کنم
فقط چند سوال اساسی برام پیش اومده که جواب دارم براشون ولی راحتم نمی کنه و بعبارتی قلبم اروم نمی شه
اولا و اساسا خدا رو نمی تونم یقینا ثابت کنم
چرا نمی شود به ذات مقدس خدا پی برد
خود خدا می فرماید که به ذات خود قائم است چطور و چرا
سبحان است چطور و جرا باید باشد
احد و واحد است چرا و چطور باید باشد
مثلا همین احدیت خداوند
دلیل برای رد اینکه مثلا چرا دو خدا نمی توان داشت و چرا اصولا خداوند باید تمام جهات را داشته باشد
چرا نمی شود که دو خدا که همدیگر را کامل کنند داشته باشیم و ....
اگر کتاب خاصی که مفید و کامل باشد که اصول رو بتونم ازش اتفاده کنم و به یقین برسم بهم معرفی کنید ممنون می شم
پرسش: خدا
شرح : 1-به نام خدا با سلام و تشکر از شما و عرض خسته نباشید چند تا سئوال اساسی و البته طولانی من خدا رو پیدا کردم و تا حدودی بسیار کم در حد خودم توانستم درک کنم فقط چند سوال اساسی برام پیش اومده که جواب دارم براشون ولی راحتم نمی کنه و بعبارتی قلبم اروم نمی شه اولا و اساسا خدا رو نمی تونم یقینا ثابت کنم چرا نمی شود به ذات مقدس خدا پی برد خود خدا می فرماید که به ذات خود قائم است چطور و چرا سبحان است چطور و جرا باید باشد احد و واحد است چرا و چطور باید باشد
پاسخ:
با سلام و عرض تبريک فرا رسيدن سال نو و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
در مورد قسمت اول سوال شما باید گفت که براهین مختلف و متفاوتی در مورد اثبات وجود خدا آمده است که می توانید با مراجعه به کتاب های کلامی از آن ها استفاده کنید. برای نمونه رجوع کنید به آموزش کلام اسلامی نوشته آقای محمد سعیدی مهر، ج1.
در صورتی که در مورد این براهین سوالی داشتید خوشحال می شویم با ما در میان بگذارید. به علاوه توجه کنید که مسایل عقلی صرف برای درک وجود خداوند خوب است، اما کافی نیست و باید از معرفت های قلبی نیز در این مسیر کمک گرفت.
اما قسمت دوم سوال شما؛ انسانها هر چند دارای فکر عمیق و دقیق باشیم، موجوداتی محدود و ضعیف هستیم. قلب و عقل ما محدودتر از آن است که به عظمت پایانناپذیر خدا احاطه یابد، پس مانند شناگری میمانیم (گرچه این مثال هم با آن حقیقت بینهایت فاصله دارد) که به اقیانوس زده باشد. او هر چند در شناگری قوی و ماهر باشد، بالاخره در وسعت بیپایان اقیانوس گم شده هلاک میگردد، زیرا محدودتر از آن است که بر آن گسترة بیمنتها سلطه یابد.
امیر مؤمنان (ع) در نهج البلاغه بیان زیبایی در این باره دارد: «الذی لا یدرکه بُعد الهمم ولا ینالُه غوص الفِطن؛ (1) خدایی که صاحبان همتهای بلند به کنه ذات او نرسند و هوشهایی غوّاص به او دست نیابند».
دستیابی به ذات حق تعالى میسور هیچ کسی نیست و از همین روست که امام خمینی در آغاز کتاب گرانسنگ «مصباح الهدایه» با اشاره به حدیث رسول خدا(ص) که فرمود: «ما عرفناک حق معرفتک؛ آن گونه که شایسته است ما تو را نشناختهایم» تصریح نمود: معرفت ذات حق تعالى برای حضرت ختمی مرتبت نیز امکانپذیر نیست. امام خمینی آن گاه به این سخن حافظ اشاره کرده که میگوید:
عنقا شکار کس نشود ، دام باز چیـن کاینجا همیشه باد بدست است دام را
***
بر آستان تو مشکل توان رسید ، آری عروج بر فلک سروری به دشواری است(2)
بنا بر این جای تردید نیست که معرفت ذات حضرت حق تعالى میسور کسی نیست.
اما قسمت سوم سوال؛ سبحان مصدر است به معنای پاک و منزه دانستن خداوند از هر عیب و نقصی. چون هر نوع عیب ونقصی بیانگر نوعی کمبود وعدم کمال است ؛ زیرا همه کمالات وخوبی ها ونیکی ها نوعی دارایی ومرتبه ای از وجود هستند . نبودن این مقدار وجود از ذات واجب الوجود محال است ؛ پس در می یابیم که خداوند نمی تواند هیچ نقص ونداری و عیب که عدم کمال باشد ، دارا باشد ؛ پس یقینا موجودی که خدای حقیقی عالم است ، از هر نوع عیب ونقصی مبراست .
نقص داشتن یک موجود ، به معنای نداشتن و فاقد بودن برخی کمالات وجودی است . معنای این سخن آن است که این موجود ، محدود به حد خاصی از وجود است. حدی از وجود را ندارد (چون کمالات وجود چزی جز خود وجود و هستی نیست.) بدین ترتیب موجود فرض شده اولاً باید محدود باشد ، نه نامحدود و نامتناهی. ثانیاً باید نیازمند باشد ، چون برای دارا شدن آن حد از وجود، نیاز به غیر خود دارد. هیچ یک از این دو در مورد خداوند درست نیست و لذا خداوند موجود بی نیاز و نامتناهی است.
اما در مورد واحد و احد خداوند؛ واحد بودن خداوند يعني اينكه خدا شريك و مثل ندارد و دو تا نيست. احد بودن خداوند هم بدين معناست كه او داراي وجودي بسيط است و مركب نيست.يعني از چند جزء تشكيل نشده است. برای وحدانیت و یکتایی خدا دلایل فراوانی می توان اقامه کرد که در ذیل برای هر کدام به یک دلیل بسنده می کنیم:
1. کمال مطلق و نامحدودیت خداوند:
ذات خداوند، نامتناهی، کامل و مطلق است وهیچگونه محدودیتی در آن تصور نمیشود؛ زیرا وجوب وجود اقتضا میکند که ذات الهی فاقد هیچکمالی نباشد؛ چرا که فقدان کمال، مساوی با نقص و نیازمندی است و نیازمندی با واجبالوجود بودن سازگاری ندارد.
حال اگر دو خدا (واجب الوجود) فرض کنیم، لازم است بین آن دو تمایز باشد؛ زیرا با انتفای هر گونه تمایزی، فرض «دو» بودن منتفی خواهد شد. در این صورت، با دو احتمال مواجهیم (و احتمال سومی تصور نمیشود):
احتمال اول : یکی از دو خدای مفروض،کامل مطلق و نامحدود و دارای همه کمالات اما دیگری ناقص و محدود و فاقد برخی کمالات خدای اول باشد. در این صورت، معلوم است که خدای حقیقی همان اولی است و دومی به دلیل نقص و محدودیت نمیتواند خدا باشد. بدین ترتیب، احتمال اول، به جای تعدد خداوند به توحید (وحدت خداوند) میانجامد.
اما احتمال دوم آن است که هر یک از دو خدای مفروض دارای کمالی باشد که دیگری فاقد آن است. نتیجه این احتمال آن است که هیچ یک از آنها خدا نباشد و این خلاف فرض است. دلیل مطلب این است که بر اساس احتمال دوم، دو خدای مفروض، از وجود و عدم (عدم برخی کمالات وجودی) ترکیب مییابند؛ حال آن که ذات خداوند از هر گونه ترکیبی مبرّاست.
بدین ترتیب، فرض تعدد واجب الوجود در یک صورت به توحید میانجامد و در صورت دوم، مستلزم امری محال (ترکیب ذاتی واجب) است. در نتیجه فرض تعداد خدا فرض معقولی نخواهد بود.
ممکن است گفته شود که احتمال سومی نیز وجود دارد که در استدلال بالا مورد توجه قرار نگرفت و آن احتمال این است که دو خدای مفروض، هر دو دارای همه کمالات وجودی نامحدود باشند.
در پاسخ به اعتراض بالا یادآور میشویم : همان گونه که در آغاز استدلال گفته شد، فرض تعدّد، مستلزم وجود نوعی فرق و تمایز است؛ بنابر این، اگر دو واجب الوجود مفروض هر دو دارای همه کمالات باشند، دیگر تمایزی بین آن دو نخواهد بود و این با فرض اولیه ما (یعنی فرض وجود دو خدا) سازگار نیست. لذا خداوند واحد یعنی یکی است و شریک ندارد. (3)
2. نفی ترکیب از ذات خداوند: به طور خلاصه می توان ذکر کرد همین که اگر یک چیز را مرکب از دو یا چند چیز بدانیم ، این یعنی نیازمندی ، چون که چنین موجودی برای وجود داشتن نیاز به اجزای خود دارد و نیازمندی با بی نیازی واجب الوجود سازگار نیست. این یک نوع تناقض است که هم یک مجموعه مرکب را بی نیاز فرض کنیم و هم او را مرکب از اجزا و نیازمند به اجزا ، چون تا اجزا نباشند ،آن چیز نیست و این معنای نیازمندی است. بنابراین خداوند متعال از هر گونه ترکیب منزه و ذات بسیط و دارای توحید ذاتی است، یعنی احد می باشد و تنها او در جهان دارای این صفت است.
پینوشتها:
1. سيد رضي، نهج البلاغه، دارالهجره، قم، بي تا، خطبه اول.
2. امام خمینی، سید روح الله، مصباح الهدایة إلى الخلافة والولایة، نشر مؤسسه آثار امام، تهران، 1378ش، ص 2 .
3. سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی ،نشر طه، قم،1377 ش،ج1 ،ص79 .
پرسش: مثلا همین احدیت خداوند دلیل برای رد اینکه مثلا چرا دو خدا نمی توان داشت و چرا اصولا خداوند باید تمام جهات را داشته باشد. چرا نمی شود که دو خدا که همدیگر را کامل کنند داشته باشیم و .... اگر کتاب خاصی که مفید و کامل باشد که اصول رو بتونم ازش استفاده کنم و به یقین برسم بهم معرفی کنید ممنون می شم؟
پاسخ:
به این سوال در قسمت قبلی پاسخمان به شما تا اندازه زیادی پرداخته شده است. برای توضیح بیشتر باید گفت:در خصوص توحید و یگانگی خداوند متعال دلایل زیادی از قبیل ادله عقلی ، نقلی ، فطری و ... آورده شده لکن مهم ترین ادله ، عقلی هستندکه به برخی اشاره می کنیم :
از منظر عقل و ادله عقلی اعتقاد به توحید و یگانگی خدا به خاطر این نیست که مثلا اگر دو خدا باشند با یکدیگر نزاع و دعوا دارند، بلکه بحث برسر این است که اصلاً وجود دو خدا ذاتا ممکن است یا محال؟ در این باره ادله فراوانی نقل شده است، از جمله درکتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5»، شهید مطهری 5 برهان برای استحاله وجود دو خدا ذکر نموده که یکی از آنها نیز به دو برهان مستقل تقسیم می شود. این براهین عبارت است از:
1- برهان رابطه وحدت عالم و یگانگی مبدأ آن،
2- برهان عدم تناهی،
3- برهان صرافت و محوضت وجود،
4- برهان تمانع،
5- برهان فرجه،
6- برهان نبوت.
با توجه به این نکته اگر نحوه وجود خدا را چنان که قرآن و روایات (به ویژه روایات عمیقی که از حضرت علی(ع) در این زمینه وارد شده) و چنان که براهین عقلی و فلسفی تبیین می کنند، تعقل کنیم ،پی می بریم که عقلا تعدد خدا همانند جمع شدن 2 طرف نقیضین محال است. بنابراین نکته اساسی در مقام تصور و داشتن ادراک صحیح از خدا و واجب الوجود است . اگر در این زمینه به یک تصور درست از وجود حق نائل شویم، معلوم می شود تعقل وجود خداوند ملازم با وحدانیت اوست ،به گونه ای که به هیچ نحوه فرض تعدد در او راه ندارد.
برداشت از مجموعه آیات و روایات و براهین عقلی در باره وجود خدا این است که او وجودی است اولا، نامتناهی .
ثانیا، کمال مطلق و دارای همه کمالات وجودی و ، واحد است به وحدت حقیقی، نه عددی ؛نیز، محض و صرف وجود است و هیچ شریکی در او راه ندارد . این نحوه وجود عقلا تعدد در او محال است. هر یک از مفاهیم چهارگانه فوق حد وسط یک برهانی است بر این مدعی که به صورت فشرده به بعضی اشاره می کنیم.
برهان اول از ملاصدرا است که استاد مطهری تقریر خوبی از این برهان دارند که به صورت خلاصه بیان می شود.
کثرت فرع بر محدودیت است. آن جا که محدودیت نیست، کثرت و تعدد معقول نیست. واجب الوجود وجود مطلق و بی نهایت است .همان طور که وجود دو عالم جسمانی غیرمتناهی که از نظر ابعاد غیر متناهی باشند تصور ندارد ، زیرا با نبودن حد و مرزی برای عالم جسمانی هر چه را به عنوان عالم دیگر فرض کنیم، عین همین عالم خواهد بود، نه عالمی دیگر ،هم چنین اگر وجودی را مطلق و غیرمتناهی تشخیص دادیم که وجود حق این گونه است- چون هرگونه حد و قید مساوی با مقهوریت است و حال آن که خدا « هو الله الواحد القهار» (1) - دیگر فرض وجود مطلق دیگر که در عرض او باشد و بتوان آن را دوم این وجود فرض کرد، امکان ندارد.
خلاصه بیان استاد این است :
همان طور که با فرض لا یتناهی بودن عالم جسمانی امکان کثرت و نفوذ منتفی است، با فرض وجود مطلق غیر متناهی نیز امکان وجود مطلق دیگری منتفی است ؛ بله وجودات متناهی که شأن و جلوه ای از خدا و در طول او و معلول هستند ،نه در عرض او اشکال ندارد ،زیرا کل عالم جلوه ذات حق است .
به همین شیوه فوق می توان کمال مطلق - محض الوجود بودن - را حد وسط قرار داد و اثبات کرد فرض تعدد در ذات حق محال است . برای رعایت اختصار صرف نظر کرده و فقط در باب واحد حقیقی و کمال مطلق بودن توضیح می دهیم :
وحدانیت و یکتایی خداوند در نظر بسیاری از مردم در قالب وحدت عددی تصور می شود ؛یعنی معنای یکی بودن خدا همان معنایی است که معمولا از عبارت یک خورشید مورد نظر است. اما تأملات عمیق عقلانی و تعالیم عمیق قرآن و سنت اسلامی معنای عمیق تری از وحدت را به ما ارائه می کند که به وحدت حقیقی تعبیر می شود.
در وحدت عددی واحد به گونه ای است که وجود مصادیقی متعدد برای آن ممکن است ، از این رو می توان برای آن دوم و سوم فرض کرد. اما واحد حقیقی به گونه ای است که فرض دو یا سه برای آن محال است.
شیخ اشراق به عنوان یک قاعده مهم فلسفی می فرماید:
«صرف الشیء لایثنی ولا یتکرر» و با تأمل در حقیقت ذات الهی که صرف و محض وجود است و هیچ ترکیبی در او راه ندارد، روشن می شود که وحدت خداوند از قبیل وحدت عددی نیست ،زیرا چنین نیست که به عنوان وجود یک یا چند خدای دیگر را در کنار خداوند واحد ممکن شمرد و گرنه هر یک قیدی برای تمیز از یکدیگر می خواهند که در این صورت دیگر محض و صرف نیستند.
پس خداوند واحد است به وحدت حقیقی که فرض وجود دیگری از این وجود محال نامعقول است.
امام علی (ع) فرمود :«واحد لا یعدد؛ خداوند یکتایی است که وحدتش عددی نیست». (2)
در جایی دیگر می فرماید: «... فقول القائل واحد یقصد به باب الاعداد فهذا ما لایجوز لان مالا ثانی له لا یدخل فی باب الاعداد ؛ کسی که بگوید خدا یکی است و مقصودش وحدت عددی باشد ، این نوع وحدت شایسته او نیست. زیرا آنچه دومی ندارد، در اعداد داخل نمی شود». (3)
خلاصه مطالب اینکه: عقلا فرض تعدد و وجود دو خدا محال است و دیگر جایی برای طرح این مسأله که خدایان با هم تفاهم کنند باقی نمی ماند.
اما برهان یا حد وسط کمال مطلق بودن خداوند بر محال بودن تعدد خدایان.
اگر دو خدا فرض کنیم ،باید بین آنها تمایز باشد، زیرا با نبود هرگونه تمایز فرض دو بودن منتفی است.
در این صورت ما با دو احتمال مواجهه هستیم:
الف) یکی از آن دو خدا کامل مطلق و دیگری ناقص و فاقد بعضی کمالات است. در این صورت فقط همان کامل مطلق خداست و این احتمال به وحدت می انجامد.
ب) هر یک از دو خدای مفروض دارای کمالی باشد که دیگری فاقد آن است.
در این صورت هیچ یک خدا نیستند. چون هر یک ناقص بود و ناقص طبق فرض نمی تواند خدا باشد .
به علاوه احتمال دوم مستلزم ترکیب هر دو خدا از وجدان کمال و فقدان کمال است اما در خدا ترکیب راه ندارد؛ یعنی هر خدا مرکب می شود از بخش دارای کمالات و بخش فاقد کمالات که این امر در خدا محال بوده ،بیانگر محدودیت و مشکلات عقلی دیگر است .
اگر بگوید احتمال سومی هم هست که هر یک دارای تمام کمالات باشد می گوییم :
دیگر دوئیت معنا ندارد چون تمایزی در بین نیست.
برای توضیح بیشتر باید عرض کنیم :
امکان ندارد دو خدا داشته باشیم که عین هم در همه چیز باشند . برای دوتا بودن دو موجود لازم است که لااقل در یک چیز جزیی با هم تفاوتی داشته باشند ؛ فرضا شما می خواهید دو برادر دوقلو را در ذهن تصور کنید که در همه خصوصیات ظاهری و باطنی عین هم هستند وهیچ اختلافی حتی در لحظه ولادت و... در آنها وجود ندارد ؛ حتی در همین تصور ذهنی هم نیاز مند آن هستید که برای این دو نفر نوعی تمایز و تغایر گر چه اعتباری فرض کنید تا به یکی عنوان برادر اول و به دیگری عنوان برادر دوم بدهید ؛ مثلا یکی را در سمت چپ تصویر ذهنی خود می نهید و دیگری را در سمت راست .
اگر قرار باشد در همین امور هم تفاوتی بین این دو نباشد ،می بینید که تصور این دو نفر دچار مشکل می شود، یعنی نمی توانید دو نفر را تصور کنید که هر دو در سمت راست قرا داشته باشند یا هر یک در سمت چپ دیگری باشد .
مسئله عینیت دو خدا در همه چیز دچار همین مشکل است ؛ تازه آنچه ذکر شد ،در خصوص امری ذهنی بود ،چه رسد به دو خدایی که در خارج فرض تحقق آنها شده ؛ پس فرض دوئیت بدون وجود اندک تفاوتی بی معناست . فرض وجود تفاوت هم چنان که ذکر شد باطل است . توجه ودقت در همین برهان ساده به روشنی محال بودن تعدد خدا را آشکار می سازد .
براهین متعدد دیگری نیز در این زمینه ذکر شده مانند برهان تمانع و برهان فرجه و... می توانید به منابعی در این زمینه مراجعه فرمایید مانند کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم استاد مطهری، ج 5 که همین سؤال را مطرح کرده و جواب داده اند. کتاب معارف قرآن استاد مصباح یزدی، ج 3 - 1 و تفسیر شریف المیزان ذیل سوره توحید و آیه « لوکان فیهما آلهه الا الله لفسدنا». (انبیا، آیه 22)
پی نوشت ها :
1 . زمر(39) آیه 4 .
2 . سيدرضي، نهج البلاغه، دارالهجره، قم، بي تا، خطبه 185 .
3 . شیخ صدوق، محمد بن علی، التوحید، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1398ه.ق، ص83 .






