به نام خدا
در سوره تکاثر داریم که خداوند جماعتی را که به خاطر فخر فروشی و ..به گورستان میروند و تعداد مردگان را به رخ هم میکشند مذمت میکند. سوال من این است که آیا کاری که ما در زمان امروزمیکنیم در مورد افتخار به سنت و فرهنگمان و مدام میگوییم ما پیشینه ای قوی تر و طولانی تر نسبت به دیگر فرهنگها و تمدن ها داریم ...ایا این نیزمی تواند مصداقی از مذمت خداوند در ان ایات باشد؟
با سلام و عرض تبريک فرا رسيدن سال نو و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
يادآوري سنت هاي افتخار آميز و پيشينه فرهنگي و... ، دو گونه ممكن است باشد كه يك گونه آن صحيح و ارزشمند است و يك گونه آن مذموم و مصداق عمل غلط.
ياد آوري اگر از باب يادكرد نعمتي باشد كه خدا به ما عطا كرده تا با توجه به نعمت دادن خدا، شاكر بوده و در حفظ و حراست نعمت و تمدن و شكوفا سازي هر چه بيش تر آن تلاش كنيم و آن را بالنده تر سازيم ، ياد كرد ، مصداق شكر و ياد كرد خدا و نعمت هاي خدا است . عبادت و ارزشمند بوده و ايجاد انگيزه و تلاش و همت مي كند . اجابت امر خداست كه فرموده :
وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ ؛(1)
نعمت هاى پروردگارت را بازگو كن!
اما اگر آن ها را به خود نسبت داديم (نه نعمت خدا) و به آن ها بر ديگران فخر فروختيم و باعث غرور و تكبر و خودبيني ما شد ، عمل غلط مشركان است كه خدا آن را ناپسند شمرده و كفر و ظلم دانسته و بدان وعده عذاب داده است. علاوه بر مشركان كه در اين سوره مذمت شده اند، به دو نمونه ديگر از اين تفاخرها كه مذمت شده، توجه كنيد:
(اى پيامبر!) براى آنان مثالى بزن: آن دو مرد، كه براى يكى از آن ها دو باغ از انواع انگورها قرار داديم و گرداگرد آن دو (باغ) را با درختان نخل پوشانديم و در ميان شان زراعت پر بركتى قرار داديم. هر دو باغ، ميوه آورده بود، (ميوههاى فراوان،) و چيزى فروگذار نكرده بود و ميان آن دو، نهر بزرگى جارى ساخته بوديم. صاحب اين باغ، درآمد فراوانى داشت به همين جهت، به دوستش- در حالى كه با او گفتگو مىكرد- چنين گفت: «من از نظر ثروت از تو برتر، و از نظر نفرات نيرومندترم!» و در حالى كه نسبت به خود ستمكار بود، در باغ خويش گام نهاد، و گفت: «من گمان نمىكنم هرگز اين باغ نابود شود! و باور نمىكنم قيامت برپا گردد! و اگر به سوى پروردگارم بازگردانده شوم (و قيامتى در كار باشد)، جايگاهى بهتر از اين جا خواهم يافت!» دوست (با ايمان) وى- در حالى كه با او گفتگو مىكرد- گفت: «آيا به خدايى كه تو را از خاك، و سپس از نطفه آفريد، و پس از آن تو را مرد كاملى قرار داد، كافر شدى؟! ولىّ من ، او -اللَّه- پروردگار من است و هيچ كس را شريك پروردگارم قرار نمىدهم! چرا هنگامى كه وارد باغت شدى، نگفتى اين نعمتى است كه خدا خواسته است؟! قوّت (و نيرويى) جز از ناحيه خدا نيست! اگر مىبينى من از نظر مال و فرزند از تو كم ترم (مطلب مهمّى نيست)! شايد پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد و مجازات حساب شدهاى از آسمان بر باغ تو فرو فرستد، به گونهاى كه آن را به زمين بىگياه لغزندهاى مبدّل كند! و يا آب آن در اعمال زمين فرو رود، آن گونه كه هرگز نتوانى آن را به دست آورى!» (به هر حال عذاب الهى فرا رسيد،) و تمام ميوههاى آن نابود شد و او به خاطر هزينه هايى كه در آن صرف كرده بود، پيوسته دست هاى خود را به هم مىماليد- در حالى كه تمام باغ بر داربست هايش فرو ريخته بود- و مىگفت: «اى كاش كسى را همتاى پروردگارم قرار نداده بودم!» و گروهى نداشت كه او را در برابر (عذاب) خداوند يارى دهند و از خودش (نيز) نمىتوانست يارى گيرد. در آن جا ثابت شد كه ولايت (و قدرت) از آن خداوند بر حق است! اوست كه برترين ثواب، و بهترين عاقبت را (براى مطيعان) دارد!(2)
اين نمونه تكاثر و تفاخر است كه از يك فرد خدا فراموش كرده سر مي زند . چنين عاقبت نافرجامي براي او در پي دارد . دوست مؤمنش نمونه يك خداباور كه آنچه را دارد، از خدا مي داند و بدان شاكر است و بيش از آن را از او مي طلبد.
قارون نمونه ديگر تكاثر و تفاخر است. به آيات زير توجه كنيد:
قارون از قوم موسى بود، اما بر آنان ستم كرد. ما آن قدر از گنج ها به او داده بوديم كه حمل كليدهاى آن براى يك گروه زورمند مشكل بود! (به خاطر آوريد) هنگامى را كه قومش به او گفتند: «اين همه شادى مغرورانه مكن، كه خداوند شادىكنندگان مغرور را دوست نمىدارد! در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب و بهرهات را از دنيا فراموش مكن و همانگونه كه خدا به تو نيكى كرده ،نيكى كن . هرگز در زمين در جستجوى فساد مباش، كه خدا مفسدان را دوست ندارد!(قارون) گفت: «اين ثروت را به وسيله دانشى كه نزد من است، به دست آوردهام!» آيا او نمىدانست كه خداوند اقوامى را پيش از او هلاك كرد كه نيرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟! (و هنگامى كه عذاب الهى فرا رسد،) مجرمان از گناهان شان سؤال نمىشوند.(روزى قارون) با تمام زينت خود در برابر قومش ظاهر شد، آن ها كه خواهان زندگى دنيا بودند گفتند: «اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده است ،ما نيز داشتيم! به راستى كه او بهره عظيمى دارد!» اما كسانى كه علم و دانش به آن ها داده شده بود گفتند: «واى بر شما !ثواب الهى براى كسانى كه ایمان آورند و نیکوکاری کنند،بهتر است،ولی جز صابران آن ثواب را دریافت نخواهند کرد. سپس ما، او و خانهاش را در زمين فرو برديم، و گروهى نداشت كه او را در برابر عذاب الهى يارى كنند، و خود نيز نمىتوانست خويشتن را يارى دهد. آن ها كه ديروز آرزو مىكردند به جاى او باشند (هنگامى كه اين صحنه را ديدند) گفتند: «واى بر ما! گويى خدا روزى را بر هر كس از بندگانش بخواهد ،گسترش مىدهد يا تنگ مىگيرد! اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را نيز به قعر زمين فرو مى برد! اى واى گويى كافران هرگز رستگار نمىشوند! (آرى،) اين سراى آخر تو را (تنها) براى كسانى قرار مىدهيم كه اراده برترىجويى در زمين و فساد را ندارند و عاقبت نيك براى پرهيزگاران است.(3)
آري قارون هم يكي از تفاخر كنندگان به مال و دارايي اش بود كه آن ها را نه نعمت خدا ، بلكه حاصل تلاش و تدبير خودش مي دانست و بدان فخر فروشي مي كرد و به عذاب قهر خدا گرفتار شد.
پس تا زماني كه نعمت هايي را كه خدا به ما داده، از جمله پيشينه فرهنگي افتخار آميز را به عنوان "ياد كرد نعمت خدا" ، ياد مي كنيم و سپاس مي گوييم و شكر مي گذاريم و بر حفظ و بالندگي آن تلاش مي كنيم ، عمل مان ارزشمند و عبادت است اما هر گاه آن را فقط نتيجه تدبير خود و پيشينيان دانسته و بدان فخر بفروشيم و احساس غرور و تكبر در برابر خدا و خلق خدا كنيم، عمل مان مصداق تكاثر و تفاخر بوده و غلط است و گناه مي باشد.
پي نوشت ها:
1. ضحي (93) آيه 11.
2. كهف (18) آيه 32-44.
3. قصص (28) آيه 72-83.






