سلام
الف - در اصول كافي خواندم هر كه سوره اي را حفظ كند در قيامت آنسوره به بهترين شكل ظاهر مي شود و صاحبش را ياري مي كند و اگر آن را بعد حفظ كردن در دنيا فراموش كند به بهترين شكل ظاهر مي شود و چون فراموشش كرده به صاحبش كمكي نمي كند و صاحبش افسوس مي خورد.سوال اين است الان تمام مسلمين حداقل چند سوره اي حفظ اند آيا آنها همه به بهشت مي روند؟ ب- خدا فرمده دين نزد من فقط اسلام است و اديان ديگر بعد از پيامبر مورد قبول نمب باشد لطفا دراين باره توضيحي دهيد ج - در حديثي از امام باقر در اصول كافي خواندم كه خدا بندگان خاصي دارد كه از لطف خود آنها را روزي دهد و هيچ وقت دچار مشكلات و غمي نمي شوند و ژيوسته در لطف او يندسوا ل اين است با توجه به اين حديث خود امامان كه در اولويت بودند چرا براي خود آنها همچين چيزي وجود نداشت؟ د- بازيگران معروف امريكا يا كشورهاي ديگر كه انجمن خيريه دارند و به كشورهايي مثل پاكستان و ... كمك مي كنند و در ميان آنها ميروندآيا خداوند اعمال آنها را قبول مي كند در جايي از سايت عكس بازيگر زن معروفي بود كه در ميان مردم پاكستان بود و آيه از قرآن هم آورده بودند كه طبق اين آيات عملشان پذيرفته نبود ولي من اين طور فكر نمي كنم چون به هر حال حداقل خير كه مي تواند داشته باشد اين است كه عقاب آخرت را بر او آسانتر مشود لطفا توضيح در اين باره بفرماييد ؟
پرسش 1:
محشور شدن انسان ها - لطفا همه را پاسخ بدهيد شرح سلام الف - در اصول كافي خواندم هر كه سوره اي را حفظ كند در قيامت آن سوره به بهترين شكل ظاهر مي شود و صاحبش را ياري مي كند و اگر آن را بعد حفظ كردن در دنيا فراموش كند به بهترين شكل ظاهر مي شود و چون فراموشش كرده به صاحبش كمكي نمي كند و صاحبش افسوس مي خورد.سوال اين است الان تمام مسلمين حداقل چند سوره اي حفظ اند. آيا آنها همه به بهشت مي روند؟
پاسخ:
با سلام و عرض تبريک فرا رسيدن سال نو و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
اين روايت در باب قرآن و مانند آن يا از باب: «انما يتقبل الله من المتقين ؛ (1) خداوند كار هاي نيك را از افراد پرهيز گار مي پذيرد» است ، يعني كار نيك از افراد با تقوا پذيرفته مي شود . به عبارت ديگر در تاثير گذار بودن و پاداش گرفتن از كارهاي خير يكي حسن فعلي كه خود كار بايد خير و عمل صالح باشد و ديگري حسن فاعلي يعني انجام دهنده آن كار بايد فرد مسلمان ،مومن بوده كار نيك را خالصانه انجام داده باشد، لازم است . (2)
طبق اين رويكرد اگر در آن روايات سخن از جلوه حقيقت قرآن براي قاري و حافظ قرآن مطرح شده، مراد اين است كه اگر فرد مومن قرآن را از روي اخلاص تلاوت و يا حفظ كرده باشد، در قيامت حقيقت قرآن بر او جلوه مي كند و زمينه سعادت او را فراهم مي كند. حال هر كسي به هر اندازه اي از قرآن بهره مند و تلاوت نموده و يا حذف كرده به همان مقدار از فيض معنوي و جلوه حقيقت قرآن در قيامت بهره مند خواهند بود .
اما اگر تلاوت و يا حفظ قرآن خالصانه نبوده و يا با انگيزه ديگري باشد، معلوم نيست كه از جلوه نور حقيقت او در آخرت برخوردار شود. لذا از امام صادق (ع) در روايتي آمده: «رب تال القرآن و القرآن يلعنه ؛ (3) چه زياد تلاوت کننده قرآن، كه قرآن او را نفرين مي كند» .
بنا بر اين قرآن اگر با شرايط خود تلاوت و يا حفظ شود، بي ترديد همان آثاري كه در روايات آمده و در پرسش اشاره شده را به همراه دارد . و حفظ و يا تلاوت، چه كم و چه زياد اگر با انگيزه دنيايي و غير الهي صورت گرفته باشد، طبق روايت نه تنها مفيد نخواهد بود؛ بلكه موجب وزر و وبال گردن انسان خواهد شد. (4)
نكته ديگر اينكه: اين گونه روايات ممكن است ناظر به شفاعت قرآن باشد كه در اين صورت اگر فرد مومن قرآن را تلاوت و يا حفظ نموده باشد، ولي به دليل جنبه هاي بشري كم و كسري در زندگي معنوي و ايمان داشته باشد ، قرآن در قيامت به صورت نوري بر او جلوه نموده و از او شفاعت خواهد نمود؛ چنان که در روايت در اين باره به تفصيل سخن گفته شده كه تفصيل آن در همان بخش از اصول كافي در پرسش اشاره شده ملاحظه بفرماييد.
گفتني است که گرچه اين گونه روايات در منابع روايي بسيار آمده، ولي به گفته بزرگان فهم دقيق آن ها را بايد به اهلش واگذار نمود؛ بخصوص آن که در سند و يا دلالت آن ها جاي بحث و تحليل است و اين گونه روايات بايد با مجموع مباني وحياني در نظر گرفته شود .
پي نوشت ها:
1. مائده (5) آيه 27.
2. ر،ك: مرتضي مطهري ، مجموعه آثار، ج1 ،ص 297 ،نشر صدرا، 1370ش.
3. ر،ك: محسن فيض كاشاني ، محجه البيضاء، ج1-2 ، ص218 ، نشر مكتبه الصدوق، تهران، 1339ش.
4. همان.
پرسش 2:
خدا فرموده دين نزد من فقط اسلام است و اديان ديگر بعد از پيامبر مورد قبول نمي باشد لطفا دراين باره توضيحي دهيد؟
پاسخ:
از نظر اسلام، دين خدا از آدم تا خاتم يکي است و اختلاف در دين وجود ندارد. همه پيامبران به يک مکتب دعوت ميکردهاند. اصول مکتب انبيا که دين ناميده ميشود، يکي بوده است.
تفاوت شرايع آسماني در يک سلسله مسايل فرعي و شاخهاي بود، که به حسب مقتضيات زمان و خصوصيات محيط و ويژگيهاي فکري و فرهنگي مردمي که دعوت شدهاند، متفاوت ميشد. اما در واقع همه اين اديان و شرايع مختلف، شکلها و صورت هاي متفاوت از يک حقيقت و در مسير يک هدف و مقصود بوده اند .
تفاوت اساسي اديان در سطح تعليمات شان بوده که پيامبران بعدي به موازات تکامل بشر در سطح بالاتري تعليمات خويش را القا کردهاند؛ مثلاً تعليمات اسلام در مورد مبدا و معاد و جهان و معارف پيامبران پيشين از نظر سطح تکاليف و عمق معارف نسبت به اديان قبل تفاوت بسياري دارد. به تعبير ديگر بشر در تعليمات انبيا مانند يک دانشآموز بوده که او را از کلاس اول تا آخرين کلاس بالا بردند.
از نظر قرآن همه آن چه وجود داشته و پيامبران عرضه کردهاند، دين بوده ، نه اديان، که نام آن " اسلام" است. البته مقصود اين نيست که در همه دورهها دين خدا با اين نام خوانده ميشد، بلکه مقصود اين است که حقيقت دين، داراي ماهيت تسليم و عبد محض بودن در برابر خدا است که بهترين معرف آن لفظ « اسلام» است. (1) از اين رو قرآن ميگويد:
"ان الدين عند الله الاسلام؛ (2) دين نزد خدا اسلام است".
يا ميگويد: "ابراهيم نه يهودي و نه نصراني، بلکه حقجو و تسليم فرمان خدا (مسلمان )بود". (3)
پس دين خدا که از طرف پيامبران الهي عرضه شده، يکي بوده است، با آن خصوصيتي که گفته شد و مردم در دورانهاي پيامبران موظف بودهاند از شريعت پيامبر زمان خود که بر اساس رشد فکري و ظرفيت هاي انساني تکامل يافته پيروي نمايند، به لحاظ اين که در آن زمان دين به شکل کامل تر از زمان گذشته عرضه ميشود تا آن که اين مسير به دوران خاتميت و ارائه کامل ترين شريعت و دستور عمل نهايي براي بشر منتهي گردد .
در هر حال با پايان دوران عمل و توجه به تعاليم يک دين به امر خداوند و آمدن پيامبر و شريعت جديد ، ديگر عمل به آن دستورات قبلي عين مخالفت با اراده خداوند و ضد عبوديت و تسليم در برابر اوست ، در نتيجه در هر مقطع زماني پيروي از يک دستور عمل مصداق تسليم و تعبد و بندگي مطلق در برابر خداوند - که عامل اصلي کمال و سعادت بشر محسوب مي شود - است .
پس مي توان نتيجه گرفت همه پيروان راستين اديان آسماني گذشته در زمان انبياي خود - و حتي کساني که با برهان و دلايل قابل قبول نزد عقل و خرد بر دين انبياي گذشته باقي ماندند و از اديان جديد مطلع نشده يا زمينه تحقيق براي شان فراهم نشد، ولي در دين خود و پيروي از فرامين شريعت خود صادق بودند -، مسلمان محسوب مي شوند و دين و دينداري آن ها در قيامت مورد قبول قرار خواهد گرفت .هرچند يهودي يا مسيحي و...بودند.
با آمدن دين جديد وکامل تر ، هر مومن خداپرستي بايد به دين جديد گرويده، لااقل در مورد اديان احتمالي به بررسي و تحقيق بپردازد. اصرار بر باقي ماندن بر دين گذشته، درجا زدن و مخالفت با دستور الهي وسفارش انبياي پيشين و لجاجت و خلاف تسليم بودن است .
پس همه اديان آسماني برحق هستند؛ اما تنها در زمان خودشان يعني قبل از ظهور پيامبرِ صاحب شريعت بعدي، دين حق و برگزيده خداوند براي انسان هاي همان عصر و زمان محسوب مي شوند؛ اما در زمان کنوني که اديان مختلفي وجود دارند نمي توان همه را بر حق دانست و بايد به دنبال دين حق در زمان کنوني ، آن هم به مدد عقل و برهان گشت .
اين تحقيق و بررسي داراي لوازم و شرايطي است که اکنون در مقام بيان آن نيستيم ، اما بعد از تحقق اين شرايط و ايجاد بستر مناسب براي اين تحقيق، بايد به شکلي برابر و مساوي به آموزه هاي اصيل و مبنايي همه اديان مراجعه نمود . آن ها را يک به يک بررسي نموده و با هم سنجيد ؛ در واقع مهم ترين راهکار در اين مسير مراجعه به منابع اصيل اديان موجود براي داوري است .
پىنوشتها:
1. مرتضي مطهري، وحي و نبوت، ص 165، مجموعه آثار انتشارات صدرا ،تهران، 1374 ش ، ج 2 ،ص 181 .
2. آل عمران (3) آيه 19.
3. همان، آيه 67.
پرسش 3:
در حديثي از امام باقر در اصول كافي خواندم كه خدا بندگان خاصي دارد كه از لطف خود آنها را روزي دهد و هيچ وقت دچار مشكلات و غمي نمي شوند و پيوسته در لطف او يندسوا ل اين است با توجه به اين حديث خود امامان كه در اولويت بودند چرا براي خود آنها همچين چيزي وجود نداشت؟
پاسخ:
در احاديث مذكور كه در « بَابُ الْمُعَافَيْنَ مِنَ الْبَلَاءِ» اصول كافي آمده اين تعبير آمده كه خداوند متعال اين بندگان خاص را با عافيت زنده مي كند و روزي مي دهد و با عافيت مي ميراند و چنانكه مرحوم فيض كاشاني متذكر شده تعبير «عافيت» شامل آن حالتي هم مي شود كه ايشان مبتلي به بلا شوند، ولي به سبب شدت محبت به خداوند متعال از اين بلاها اذيت نشوند؛ يعني زندگي با عافيت شامل آن زندگي پربلايي كه شخص از بلاها اذيت نمي شود نيز مي گردد (1) چنانكه از عبارت پاياني يكي از روايات اين باب نيز اين مطلب استفاده مي شود. زيرا در آن آمده:« تَمُرُّ بِهِمُ الْبَلَايَا وَ الْفِتَنُ لَا تَضُرُّهُمْ شَيْئاً ؛ (2) بلاها و فتنهها بر آن ها بگذرند و هيچ گونه زيانى به آنان نرسانند. ».
طبق اين عموميتي که معناي عافيت دارد، اهل بيت (عليهم السلام) نيز جزء چنين افرادي هستند و خارج از آن ها نيستند؛ يعني در عين اين كه مبتلي به بلاهاي متعددي هستند، اما به سبب شناخت عميقي كه نسبت به حقيقت عالم و محبتي كه به خداوند متعال به عنوان مسبب الاسباب دارند آن بلاها را عين عافيت مي دانند؛ چنانكه در نهضت عاشورا وقتي در مجلس ابن زياد در كوفه، ابن زياد ملعون خطاب به حضرت زنيب (س) گفت: كار خدا را نسبت به خود چگونه ديدي؟! حضرت زينب (س) پاسخ داد« مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا ؛(3) من چيزي جز زيبايي نديدم».
پي نوشت ها:
1. فيض كاشاني، محمد محسن، الوافي، اصفهان، كتابخانه امام امير المؤمنين علي عليه السلام، 1406ق، ج، ص 773 .
2. كليني، محمد بن يعقوب، كافي، اسلاميه، 1362ش، ج2، ص 462 .
3. سيد بن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف، تهران، جهان، 1348ش، ص 160 .
پرسش 4:
بازيگران معروف امريكا يا كشورهاي ديگر كه انجمن خيريه دارند و به كشورهايي مثل پاكستان و ... كمك مي كنند و در ميان آنها مي روندآيا خداوند اعمال آنها را قبول مي كند در جايي از سايت عكس بازيگر زن معروفي بود كه در ميان مردم پاكستان بود و آيه از قرآن هم آورده بودند كه طبق اين آيات عملشان پذيرفته نبود. ولي من اين طور فكر نمي كنم. چون به هر حال حداقل خير كه مي تواند داشته باشد اين است كه عقاب آخرت را بر او آسانتر مي شود لطفا توضيح در اين باره بفرماييد ؟
پاسخ:
دربارة وضع غير مسلمان در اين زمينه سه ديدگاه عمده وجود دارد:
1. منظر افراط:
برخي از روشنفکران عقيده دارند که بين مسلمان و غير مسلمان در پاداش و رفتن به بهشت فرقي وجود ندارد. شهيد مطهري مينويسد:
" معمولاً کساني که داعيه روشنفکري دارند، با قاطعيت ميگويند هيچ فرقي ميان مسلمان و غير مسلمان، بلکه موحد و غير موحد نيست. هر کس عمل نيکي انجام دهد! خدمتي از راه تأسيس يک مؤسسة خيريه و يا اکتشاف و اختراع و يا از راه ديگر انجام دهد، استحقاق ثواب و پاداش از جانب خداوند دارد. مي گويند خداوند عادل ميان بندگان خود تبعيض نميکند. . . ". (1)
طرفداران اين نگرش هم به دليل عقل استدلال کردهاند و هم به دليل نقل. دليل عقلي آنان بر دو مقدمه استوار است:
يکم: خداوند با همه موجودات نسبتي مساوي داشته . . . بندگان و مخلوقات براي او يکسان هستند و با هيچ کس خويشاوندي و رابطه خصوصي ندارد؛ بر اين اساس به افعال و عملکرد همگان پاداش و ثواب ميدهد؛ و چون نسبت خداوند به همة موجودات يکسان است، دليلي ندارد که عمل نيک از يک نفر مقبول باشد و از يک نفر ديگر مقبول نباشد. (2)
دوم: خوبي و بدي اعمال، قراردادي نيست، بلکه واقعي است، يعني حسن و قبح افعال ذاتي بوده و هر کدام آثار خود را دارد؛ از اين رو پاداش و ثواب آن در راستاي حسن ذاتي آن است. هر گاه اعمالي بهوجود آمد که حسن ذاتي داشته باشد، ثواب دارد.
شهيد مطهري مينويسد: ". . . از اين دو مقدمه چنين نتيجه ميگيريم که چون خداوند اهل تبعيض نيست و چون عمل نيک از هر کس نيک است، پس هر کس کار نيک بکند ضرورتاً و الزاماً از طرف خداي متعال پاداش نيک خواهد داشت. . . ". (3)
دليل نقلي نيز دليل عقل را تأييد و تأکيد مي کند؛ زيرا در آيات و روايات تصريح شده است که عمل نيک پاداش و عمل بد عذاب را در پي دارد: " فمن يعمل مثقال ذره خيراً يره و من يعمل مثقال ذره شراً يره". (4) "انا لا نضيع اجر من احسن عملاً". (5)
از اين آيات استفاده ميشود که پاداش و عذاب بر اعمال مترتب بوده و مسلمان بودن در اعطاي پاداش شرط نشده، همان طوري که در عذاب شدن غير مسلمان بودن شرط نشده است.
2. منظر تفريط:
برخي ديگر عقيده دارند که به فعاليتهاي نيکوي غير مسلمانان پاداش داده نشده و به بهشت نميروند. اين نگرش معمولاً از سوي مقدس مآب ها ابراز شده است. طرفداران اين نگاه نيز به دليل عقل و نقل استدلال نمودهاند. دليل عقلي اين گروه اين است که اگر بنا باشد اعمال غير مسلمان و يا مسلمان غير شيعه مقبول درگاه خداوند باشد، پس فرق ميان مسلمان و غير مسلمان در چيست؟ اصولاً اگر تفاوت مسلمانان با غير مسلمانان در پاداش ظهور نکند، اسلام و تشيع لغو خواهد بود. برخي از آيات نيز آمده است که عمل کافر غير مقبول است. در آيه 18سوره ابراهيم اعمال کفار به خاکستري تشبيه شده است که به وسيلة تند بادي پراکنده شود:
"مثل الّذين کفروا بربهم اعمالهم کرماد اشتدت به الريح في يوم عاصف لا يقدرون مما کسبوا علي شيء ذلک هو الظلال البعيد"؛ (6) اعمال کساني که به پروردگارشان کافر شدند. همچون خاکستري است در برابر تندباد در يک روز طوفاني، آنها توانايي ندارند کمترين چيزي از آن چه را انجام دادهاند ، به دست آورند و اين گمراهي دور و درازي است.
شهيد بعد از بررسي آيات مينويسد: ". . . از ضميمه ساختن اين آيه با آيه قبل چنين استنباط ميکنيم که اعمال نيک کافران با همه ظاهر فريبا، سرابي بي واقعيت است و اما اعمال بد ايشان وامصيبتا شر اندر شر و ظلمت روي ظلمت است". (7)
3ـ ديدگاه اعتدال:
ديدگاه سوم، ديدگاه اعتدال است که از آيات و روايات استفاده ميشود. شهيد مطهري و برخي از نظريه سازان اسلامي، طرفداران اين ديدگاه هستند. بر اساس اين نگرش فعاليت و خدمات غير مسلمانان مثل افرادي كه مد نظر شما هستند و يا مخترعان و مکتشفان کافر که با انگيزه انسان دوستي شکل ميگيرد، پاداش داشته و در عذاب آنها تخفيف داده ميشود .
شهيد مطهري بعد از بررسي آيات و روايات درباره وضع مخترعان و مکتشفان غير مسلمان مينويسد:" افرادي اينچنين که البته در همه زمانها کم يا بيش پيدا ميشوند، حداقل اين است که در عذاب آنها تخفيف داده ميشود و يا عذاب آنها به کلي برداشته ميشود ". (8)
در تفسير نمونه مي خوانيم :
از نظر جهان بيني اسلام مطالعه نفس عمل به تنهائي کافي نيست، بلکه عمل به ضميمه، محرک و انگيزه آن ارزش دارد، بسيار ديده شده کساني بيمارستان يا مدرسه يا بناي خير ديگري ميسازند و تظاهر به اين هم دارند که هدف شان صد در صد خدمت انساني است به جامعهاي که به آن مديونند، در حالي که زير اين پوشش مطلب ديگري نهفته شده است و آن حفظ مقام يا مال و ثروت يا جلب توجه عوام، و تحکيم منافع مادي خود، و يا حتي دست زدن به خيانت هائي دور از چشم ديگران است!. ولي به عکس ممکن است کسي کار کوچکي انجام دهد، با اخلاص تمام و انگيزهاي صد درصد انساني و روحاني. مسلماً خداوند عالم عادل آن ها را محروم نمي کند، اما چگونه و چطور ؟ جزئياتش بر ما روشن نيست، همين اندازه مي توان گفت "خداوند اجر چنين نيکوکاراني را ضايع نميکند" (البته اگر آنها در مورد پذيرش ايمان ، مصداق جاهل قاصر باشند، مسئله بسيار روشن تر است).
دليل بر اين مسئله علاوه بر حکم عقل، اشاراتي است که در آيات و يا روايات آمده است.
ما هيچ دليلي نداريم که جملة «ان الله لا يضيع اجر المحسنين» (9) شامل اينگونه اشخاص نشود، زيرا محسنين در قرآن فقط به مؤمنان اطلاق نشده است، هم بندهاي يوسف در زندان بي آن که او را بشناسند به او گفتند:« انا نراک من المحسنين ؛ ما تو را از نيکوکاران ميدانيم». (10)
از اين گذشته آيه: «فمن يعمل مثقال ذره خيراً يره و من يعمل مثقال ذرة شراً يره؛هر کس به اندازه سنگيني ذره اي کار نيک کند آن را ميبيند و هر کس به مقدار ذره اي کار بد کند آن را خواهد ديد» (11) به وضوح شامل اينگونه اشخاص ميشود.
از پيامبر اکرم(ص) دربارة عبدالله بن جدعان که از مشرکان معروف جاهليت و از سران قريش بود، نقل شده : " کم عذاب ترين اهل جهنم ابن جدعان است، سؤال کردند : چرا؟ فرمود : گرسنگان را سير ميکرد". (12)
در روايت ديگري ميخوانيم که پيامبر به عدي بن حاتم (فرزند حاتم طائي ) فرمود: دفع عن ابيک العذاب الشديد بسخاء نفسه : " خداوند عذاب شديد را از پدرت به خاطر جود و بخشش او برداشت". (13)
پرسش:هم از بعضي آيات و هم از بسياري از روايات استفاده ميشود که ايمان و يا حتي ولايت ، شرط قبولي اعمال و يا ورود در بهشت است، بنابراين اگر بهترين اعمال هم از افراد فاقد ايمان سر بزند، مقبول درگاه خدا نخواهد بود.
پاسخ: "قبولي اعمال" مطلبي است، و پاداش مناسب داشتن مطلب ديگر، به همين جهت مشهور ميان دانشمندان اسلام اين است که مثلاً نماز بدون حضور قلب و يا با ارتکاب بعضي از گناهان مانند غيبت، مقبول درگاه خدا نيست، با اينکه ميدانيم چنين نمازي شرعاً صحيح است، و اطاعت فرمان خدا است و انجام وظيفه محسوب ميشود. مسلم است که اطاعت فرمان خدا بدون پاداش نخواهد بود.
بنا بر اين قبول عمل همان مرتبه عالي عمل است و در مورد بحث، نيز همين را مي گوئيم: اگر خدمات انساني و مردمي با اينان همراه باشد، عالي ترين محتوا را خواهد داشت، ولي در غير اين صورت به کلي بي محتوا و بي پاداش نخواهد بود، در زمينه ورود به بهشت نيز همين پاسخ را مي گوئيم که پاداش عمل لازم نيست منحصراً ورود به بهشت باشد. ". (14)
پي نوشت ها:
1. مطهري، مرتضي، عدل الهي، صدرا، تهران، 1388ه.ش، ص 335.
2. همان، ص 337 ـ 338.
3. همان، ص 339.
4. زلزال (99) آية 7 ـ 8.
5. کهف (18) آيه 30.
6. ابراهيم (14) آية 18.
7. عدل الهي، همان، ص 347.
8. همان، ص 377.
9. هود (11) آيه 115 .
10. يوسف (12) آيه 36 .
11. زلزال (99) آيه 7 و 8 .
12. محدث نوري، ميرزا حسين، مستدرك الوسايل، موسسه آل البيت، قم، 1408ه.ق، ج7 ص247.
13. همان، ج7 ص14.
14. مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1374ه.ش، ج 10، ص 312ـ 317.






