سلام دو تا سوال دارم. اولي اين که آبي که به هنگام شستن ادرار و مدفوع به سنگ توالت برخورد و سپس ترشح کرده و به بدن برسد چه حکمي دارد؟
دوم اين که يک همکلاسي دختر در دانشگاه دارم که پنج سال از من بزرگتر است و با اين که خودم هم مي دانم که از لحاظ فکري با هم تفاوت هاي خیلی زیاد و البته مهمي داریم باز هم به آن دختر يک حالت دلبستگي داشته که موجب مشغوليت فکري و رفتن به فکر و خيال نسبت به او مي شود.نظر شما در مورد دليل اين دلبستگي و راه رهايي اين فکرو خيالات چيست؟ اين را هم متذکر شوم که هيچ رابطه ي دوستي عميقي بین ما وجود ندارد و رابطه مان محدود مي شود به محيط دانشگاه و صحبت و گاهی شوخي در محدوده ي اين محيط. سوم این که برای رهایی از وسواس چه کاری انجام باید داد؟ و پیشنهاد من این که خواهشا در سایت خود عین مطالب زیر را وارد کنید.
برگزاری رفراندوم برای به رسمیت شناختن و رسمی شدن دین اسلام در کشور آلمان
www.tagesschau.de/inland/wulffrede112.html
ja = بله stimme abgeben = ثبت رای یا رای دادن
پرسش 1:
سه سوال و يک پيشنهاد
شرح : آبي که به هنگام شستن ادرار و مدفوع به سنگ توالت برخورد و سپس ترشح کرده و به بدن برسد ،چه حکمي دارد؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
اگر با آب متصل به کر خود را تطهير کنيد، در صورتي که در هنگام ترشح آب از سنگ توالت، آب متصل به کر باشد، يعني با شيلنگ متصل به کر خود را تطهير کنيد، ترشحي که از سنگ توالت روي لباس و بدن مي شود ،پاک است، مگر آن که عين نجاست با ترشح آب به لباس و بدن منتقل شود . اگر عين نجاست نباشد، پاک است.
اما اگر با آب قليل مانند آب آفتابه و امثال آن کسي خود را تطهير کند ،در صورتي که سنگ توالت نجس باشد، ترشحي که از سنگ توالت مي شود ،نجس است، اما اگر سنگ توالت پاک باشد، آبي که ترشح مي کند ، با پنج شرط پاك است:
اول: آن كه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد .
دوم: نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد.
سوم: نجاست ديگرى مثل خون، با بول يا غائط بيرون نيامده باشد .
چهارم: ذرّههاى غائط در آب پيدا نباشد .
پنجم: بيش تر از مقدار معمول، نجاست به اطراف مخرج غائط نرسيده باشد.
در صورتي که يکي از اين شرايط نباشد و آب قليل از سنگ توالت ترشح کند ،بدن و لباس نجس مي شود(1).
لطفا هرگاه سوال شرعي مي پرسيد ،نام مرجع تقليد خود را ذکر کنيد تا بر اساس نظر مرجع شما پاسخ بدهيم .
پي نوشت:
1. امام خميني، توضيح المسائل ،مسئله 21 و 27.
پرسش 2:
يک همکلاسي دختر در دانشگاه دارم که پنج سال از من بزرگ تر است و با اين که خودم هم مي دانم که از لحاظ فکري با هم تفاوت هاي خيلي زياد و البته مهمي داريم ،به آن دختر يک حالت دلبستگي داشته که موجب مشغوليت فکري و رفتن به فکر و خيال نسبت به او مي شود.نظر شما در مورد دليل اين دلبستگي و راه رهايي اين فکر و خيالات چيست؟ هيچ رابطه ي دوستي عميقي بين ما وجود ندارد و رابطه مان محدود مي شود به محيط دانشگاه و صحبت و گاهي شوخي در محدوده اين محيط.
پاسخ:
1. علاقه به جنس مخالف ريشه در ميل و كشش غريزي دارد. خداوند ميل و كشش را براي برآوردن هدف خاصي در وجود انسان نهاده و او را براي برآوردن اين غريزه از راه درست (كه ازدواج است) راهنمايي كرد، تا نسل انسان گسترش يافته و نوع بشر حفظ شود، نيز در سايه ازدواج به آرامش دست يابد و عنصر آزمايش انسان قرار گيرد. اين علاقه با ازدواج تعديل مي شود و در مسير اصلي خود که ابراز علاقه به همسر و فرزندان است، قرار مي گيرد.
2. نمي دانيم که انگيزه و قصد شما از برقراري ارتباط با دختر مورد نظر چي بوده . آيا صرف دوستي بوده و يا اينکه به قصد آشنايي قبل از ازدواج و به انگيزه ازدواج بوده است؟ اگر براي ازدواج باشد، آنچه در ازدواج مهم تلقي مي گردد، تناسب و همخواني دختر و پسر در اکثر زمينه ها و معيارها و ملاک هاي اساسي ازدواج است . تنها در اين صورت مي توان به آن ها پيشنهاد ازدواج داد ،چرا که در غير اين صورت، ممکن است يک انتخاب نامناسب، منجر به گرفتار شدن انسان در کوهي از مشکلات و مصائب گردد.
به جرأت مى توان گفت بيش ترين مشكلاتى كه در زندگى خانوادگى به وجود مى آيد، به خاطر اين است كه دختر و پسر به خطا رفته و همسر متناسب خود را انتخاب نكرده اند. چه بسيار همسرانى كه به خاطر "هم سنخ نبودن " و " عدم تناسب " به تباهى و بدبختى كشيده شده اند. بسيارى از مشكلات و اختلافاتى كه در زندگى مشترك به وجود مى آيد، ريشه در انتخاب غلط همسر دارد.
3. از آن جا که از لحاظ فکري با دختر مورد نظر تفاوت زيادي داريد و علاوه بر آن پنج سال از شما بزرگ تر است، چنين ازدواجي نمي تواند مناسب تلقي گردد، بنابراين هيچ گاه توصيه به ازدواج نمي گردد .بهتر است انديشه ازدواج با او را در سر نپرورانيد. اما اگر انگيزه شما از ارتباط فقط به خاطر دوستي است ، اين گونه دوستي ها با آسيب هاي بسياري همراه است . يکي از آسيب ها حالت وابستگي رواني است که اکنون از آن رنج مي بريد.
4. علت اصلي اين که با روابط دختر و پسر نامحرم مخالفت صورت مي گيرد، به خاطر آسيب هايي است که اين گونه روابط که بعضاً خارج از چارچوب شرعي و ديني است، مي باشد. دختر و پسري که با هم رابطه برقرار مي کنند، در واقع خود را با مشکلات عديده اي درگير مي سازند . در خوشبينانه ترين حالت، ايجاد وابستگي رواني، فرصت سوزي، سردرگمي و... از مشکلات آن است که در حال حاضر با برخي از مشکلات مواجه شده ايد.
5. فردي که به وابستگي رواني مي گرايد و به کاهش شديد عملکرد دچار مي شوند، به نوعي از چند اختلال عمده روانشناسي يعني اضطراب، وسواس و افسردگي بيبهره نيست، به عنوان مثال با نگاهي به درونيات خود متوجه خواهيد شد که از اضطراب نسبتاً بالايي رنج ميبريد. اضطراب حتى به قبل از وابستگي و دوستي بر ميگردد. ممکن است در گذشته نيز براي کاهش اضطراب خود به افراد پيراموني خود پناه ميبرديد. پناهجويي به نوعي در شما نهادينه و به آن شرطي شدهايد، پس با هر اضطرابي ناخودآگاه به دنبال فرد آرامشگري ميگرديد که اين فرد معمولاً معشوق و دوست است.
6. آن چه که در زندگي هر انساني در درجه اول، در اولويت قرار ميگيرد، استقلال رواني ـ عاطفي است. استقلال رواني ـ عاطفي، سر منشأ بسياري از تحولات مثبت است. وابستگي به هر کسي، چيزي جز فرسودگي رواني، اشتغالات ذهني بيمورد، کاهش عملکرد، افول معنوي، افکار منفي، افت تحصيلي، فرصتسوزيهاي مکرر و... ندارد. آدم وابسته به مثل فرد معتادي است که هر از گاهي براي به حد طبيعي رساندن سطح عملکرد خود نيازمند مصرف مواد است، پس وابستگي رواني نوعي اعتياد است. وابستگي رواني، به نوعي فرد را از زندگي روزانه و عادي خود خارج ميسازد. فرد وابسته رواني مثل فرد معتاد، دلش به موضوع وابستگي (مثل مواد مخدر يا محبت معشوق) خوش است، در حالي که وابستگي عقلاً و منطقاً امري به شدت نکوهيدهاي است.
7. به هر حال، وابستگي رواني شما به دختر مورد نظر، به هيچ وجه امر مطلوبي قلمداد نميگردد. ممکن است از خلأهاي کوچک و بزرگ شخصيتي در درون شما حکايت داشته باشد. بنابراين توصيه مي کنيم که در اسرع وقت به کلينک مشاوره و روانشناسي مراجعه کنيد . با کمک گرفتن از روانشناس و مشاور، زمينه هاي برخي آشفتگي رواني خود را بشناسيد و در رفع آن ها بکوشيد.
8. در حال حاضر توصيه مي شود جهت مقابله با وابستگي رواني به دختر، راهکارهاي زير را به کار ببريد:
1- اوقات فراغت خود را با ورزش و فعاليت هاي مناسب پر کنيد . به هر تفريح سالم و مناسبي که اضطراب احتمالي شما را پايين مي آورد، روي بياوريد.
2- معناي زندگي خود را دريابيد .بدانيد که معناي زندگي به امور گذرا متغير و بيمبنا اطلاق نميگردد. سعي کنيد معناي جديدي براي زندگي خود بيابيد.
3- عزت نفس و اعتماد به نفس خود را افزايش دهيد. براي اين منظور كتابهاى:
روشهاى افزايش عزت نفس از اسماعيل بيابانگرد.
رموز اعتماد به نفس از رابرت آنتونى، ترجمه اسماعيل كيوانى، جهت مطالعه معرفى مىشود.
4- سعي کنيد کانون ارزشمندي خود را از بيرون و افراد بيروني به درون خود منتقل نماييد. بدانيد که ارزش انسان بيش از اين است که بهترين و سرنوشتسازترين لحظات عمر صرف يک امر موهوم، بيمعنا و مرضي مثل وابستگي رواني شود.
5- سعي کنيد رابطه خود را با دختر مورد نظر به کلي قطع کنيد . از هر گونه صحبت و شوخي بپرهيزيد. يقيناً با قطع ارتباط خواهيد توانست او را به آساني فراموش کنيد، به قول معروف "از دل برود هر آنچه از ديده برفت" دراين صورت، به تدريج وابستگي شما کاهش مي يابد و ذهن تان از فکر و خيالات او آزاد مي گردد.
موفق باشيد.
پرسش 3:
براي رهايي از وسواس چه کاري انجام بايد داد؟
پاسخ:
براي رهائي از وسواس بهترين راه آن است که طبق فتواي مرجع تقليد خود عمل کنيد . به مقداري که مرجع تقليد در رساله هاي عمليه توضيح المسائل دستور داده است، احکام رعايت شود.
اگر وسواس در زمينه طهارت و نجاست باشد ،به مقداري که انسان يقين پيدا مي کند ،طهارت و نجاست را رعايت کند اما بيش از اين مقدار لازم نيست . جاهايي که انسان شک دارد ،هرچند احتمال بيش تر به نجس بودنش باشد، از نظر شرع و فتواي مراجع, پاک حساب مي شود.
طهارت و نجاست در اسلام بسيار اسان گرفته شده است. ملاک نجس بودن, آن است که انسان صد در صد يقين پيدا کند. البته يقين اشخاص معمولي ملاک است ،نه يقين افرادي که به وسواس گرفتار اند.
عمل به وسواس حرام است . وسواس از القاءات شيطان حساب مي شود . شيطان سعي مي کند به بهانه رعايت طهارت و نجاست انسان مومن را از اطاعت خدا دور نمايد و مخالف خدا و رسول قرار دهد .
بنابراين تا زماني که انسان صد در صد يقين به نجس شدن چيزي پيدا نکند ،همه چيز را پاک بداند.(1)
اگر در غير طهارت و نجاست وسواس داشته باشيد ،در نامه بعدي خودبنويسيد تا راه درمان آن نيز ارسال گردد.
پي نوشت:
1. آيت الله خامنه اي، اجوبة الإستفتائات، سؤال 311.






