با سلام خدمت شما كارشناسان محترم
خانمي 26 سالع هستم كه 2 سال است ازدواج كرده ام و از زندگي ام خيلي راضي ام
موضوع بر ميگردد به 6 سال پيش كه من دانشجوي مقطع كارداني بودم يكي از پسر هاي كلاس كه هم استاني من بود ولي از شهرستان ديگري بود از من خواستگاري كرد.من از خانواده مذهبي و با شخصيتي بودم و در ضمن در فاميل و اشنا هم از نظر حجب و حيا و هوش و فراست و فهم و درك مورد تاييد همه ،خواستگاران زيادي داشتم كه هر بار به علت درس و بي زاري از مردان جواب منفي ميدادم،پدر و مادرم هم به من ايمان داشتند و اعتقاد داشتند كه من بهتر از ديگران ميدانم كه چه كسي بهتر است!!!!!اين را از زندگي مستقلي كه در طول 3 سال در شهر غربت داشتم وهميشه هم موفق بودم برايشان به اثبات رسانده بودم(از دوران دبيرستان در يكي از مدارس شبانه روزي تيز هوشان زندگي ميكردم،ان هم در شهري دو از زادگاه خودم)ان پسر خيلي به من ابراز علاقه ميكرد و جدا از ان سعي ميكرد قابليت هاي بيشتري از خود به من نشان بدهد،انصافا ادم خوبي بود،با انكه وضع مالي خوبي هم داشتند بعد از كارداني مشغول خواندن كارشناسي شد و حتي مرا كه به خاطر تنگدستي قصد ترك تحصيل داشتم تشويق به خواندن براي ازمون كارشناسي كرد،هر 2 تا قبول شديم ولي هر كدام در يك شهر افتاديم،در طول 3 سالي كه از اشنايي ما ميگذشت تقريبا هر 2 هفته به هم زنگ ميزديم يا هر 8-9 ماه در همان شهري كه درس خوانده بوديم قرار ملاقات ميگذاشتيم در طي ان ساعات از خانواده مان مي گفتيم..حتي انگشت مان به هم نخورد واو خوب مي دانست كه من اهل دوستي كوچه خياباني نيستم.او درباره من و خانوانوادهام تحقيق كرده بود و روز به روز مشتاق تر ميشد،من هم به او علاقه مند شده بودم ولي به او گفتم كه اگر بعد از تحصيلات و پيدا كردن كار به خواستگاريم امدي و پدرم به هر دليل مخالفت كردم من مقصر نيستم،البته ميدانستم كه او مخالفتي نخواهد داشت،و او هر بار مي گفت كه من راضي اش ميكنم!روزها ميگذشت و ما بيشتر با هم اشنا ميشديم،اما در اين مورد با كسي صحبت نكرده بودم،مي خواستم كه بعد از تاييد نهايي خودم براي خواستگاري به خانواده معرفي كنم.در طي اين مدت او برايم يك انگشتر طلا خريد به عنوان هديه يا نشان،با اينكه من راضي نبودم ولي با اصرار زياد وادار به انتخابم كرداما بعد از 3 سال و اندي چيز هايي از او ديدم كه مرا دچار شك ميكرد مثلا او روزه نمي گرفت ولي اهل نماز و توسل به ائمه بود و حتي بارها ميگفت كه براي عشق پاكمان دعا ميكند...كم كم احساس كردم او دوست دارد كه با هم دست بدهيم اما هر بار با مخالفت من روبه رو ميشد،احساس خوبي نداشتم از اين ملاقات هاي حتي دير به دير..احساس ميكردم در شان من و خانواده ام نيست كه..تا اينكه يك شب به او پيامك دادم وهمه چيز را تمام كردم،گرچه او بارها خواست مرا برگرداند با پيامك و تلفن و حتي واسطه كردن يكي از همكلاسي هاي مشترك دوران كارداني،راستش من هم خيلي دلم برايش تنگ ميشد و به ياد گذشته گريه ميكردم ولي من چون دختر معتقدي بودم نمي خواستم ديگر به چيزي كه اينده اي ندارد ادامه بدهم...نمي خواستم بيخودبه او اميدواري بدهم،چون به اين نتيجه رسيده بودم كه به خاطر عشق، فاصله ها را نمي بينيم بعد از جدايي احساس كردم بايد انگشتري را كه به خاطر نامزدي به من هديه كرده است را به او بازگردانم،اما نمي خواستم دوباره با ملاقاتي كه همه چيز را به اول بر گرداند او را هوايي كنم از طرفي واسطه ما همبع از ازدذواج به استان ديگري رفت و نتوانستم انگشتر را... تا اينكه به اجبار به او پيامك دادم كه با امانتيت چه كنم ؟او هم گفت آتشش بزن..دلم نيامد كه اتشش بزنم ولي وقتي ميديدمش احساس پستي و شرمندگي ميكردم...راستش قبل از جدايي هميشه در دستم بود ومن خيلي دوستش داشتم اما بعد از جدايي از دستم دراوردم و به بهانه اي كه گمش كردم ديگر به دستم نكردم،من بارها به خانواده ام گفته بودم كه دوستانم براي تولدم خريدند و از انجايي كه ادم دروغ گويي نبودم همه باور كرده بودند.
بالاخره مادرم يك روز از بين وسايل شخصي ام پيدايش كردو با خوشحالي به من مژده پيداشدنش را داد اما وقتي بهانه تراشي هاي من را ديد گفت اگر دوستش نداري به دستت بياندازي ان را به من بده تا استفاده كنم،من هم به او دادمش...پس از مدتي مادرم ان انگشتر را عوض كرد چون برايش كوچيك بود،ولي من هميشه نگرانم كه تكليف نمازهايي كه مادرم با ان انگشتر ميخواند چيست؟؟؟؟؟البته 1سال بعد هم من و هم او ازدواج كرديم من احساس خوشبختي ميكنم چون شوهرم انسان پاك و نجيبيست و من هميشه برايش كه روزگاري دوستش داشتم دعاميكنم.ميخواستم درباره نگراني ام راهنماييم كنيد ايا بايد به مادرم بگويم يا بايد انگشتر را به ان پسر برگردانم؟؟؟؟؟!!!!!!

از نظر شرعي نماز مادرتان كاملاً بي اشكال است و اگر تا پايان عمر با همين انگشتر نماز بخواند هيچ خللي به نماز ايشان وارد نيست. ايشان واقعيت ماجرا را نمي داند و هيچ نيازي به گفتن واقعيت به ايشان نيست. پس از اين جهت هيچ گونه احساس گناه يا عذاب وجدان نداشته باشيد.
اما در مورد شما نيز بايد گفت با توجه به اين كه شما درصدد باز پس دادن اين انگشتر به وي بوده ايد و ايشان به هر دليلي نپذيرفته است باز ديني بر گردن شما نيست. چراكه اگر مالش را مي خواست مي توانست در همان زمان يا زمان ديگر باز پس بگيرد. البته از جواب ايشان مبني بر آتش زدن انگشتر مي توان اعراض و رويگرداني ايشان از باز پس گيري انگشتر را فهميد.
در مجموع نيازي به تقلاي ذهني يا عيني شما براي برگرداندن اين انگشتر نيست در صورتي كه بر فرض محال در آينده خواهان آن گردد مي توانيد مبلغ آن را به وي باز گردانيد و به نوعي با ايشان مصالحه نماييد.
در صورتي كه ايشان اصرار بر ستاندن اصل انگشتر را داشت مي توان با يك سناريوي ساختگي و مصلحتي مبني بر پشيماني صاحب انگشتر (كه وانمود مي شود يكي از دختران هم كلاسي سابق مي باشد) مادر را به بازگرداندن هديه راضي كرد. در صورتي كه انگشتر گم شود باز هيچ گونه ديني بر شما نيست و در صورت تقاضاي بازگشت انگشتر صرفاً به اعاده مبلغ آن بپردازيد. چرا كه در اين فرض عين مال وجود ندارد و ايشان در زمان وجود عين مال از باز پس گيري آن امتناع كرده است.
شايان ذكر است ذهن مشغولي يا احساس گناه اگر به كاهش عملكرد شما بيانجامد به هيچ وجه مطلوب خدا و شرع نمي باشد. مطلوب خدا اين است كه شما با ساده سازي و خنثي سازي اين مسأله به ساير امور مثبت و خداپسندانه زندگي (مانند شوهر داري خانه داري تربيت فرزند، ارتقاء معنوي و..) بپردازيد.
عذاب وجدان يا نشخوار ذهني كه انسان از زندگي و لذت هاي مشروعش بازدارد به هچ وجه مطلوبيت ندارد و در راستاي وساوس شيطاني است.
شيطان مي خواهد در ادامه سناريوي فريب شما ( كه سبب ساز ورود شما به اين رابطه آسيب زا شد) اين بار با القاء افكار ناكارآمد و وسواس گونه سعي در نامطلوب سازي زندگي مطلوب شما نمايد.
مهم ترين راه كار مواجه با اين افكار بي ثمر نه چالش و اصطكاك با آن بلكه پيش پا افتاده سازي و فاجعه زدايي از آن است.
همه ما انسان ها به حكم انسان بودنمان دچار اشتباهات ريز و درشت مي گرديم. ولي نحوه مواجهه با اين اشتباهات بسيار مهم تر از خود اشتباه است.
چه بسا اشتباهي كوچك با مواجهه ناكارآمد و فاجعه آميز ما به اشتباهاتي بس بزرگتر مي انجامد.
آسوده خاطر باشيد و صرفاً به اين بينديشيد كه چگونه مي توان زندگي كنوني تان در راستاي كسب رضايت بيشتر خداوند جهت دهي نماييد.
مطمئن باشيد مجاهده بزرگ نفساني شما (در حذف كامل اين رابطه) از نظر خدا دور نمانده است و زندگي كنوني تان نيز يكي از ثمرات اين جهاد جانانه با نفستان مي باشد.