باسلام
بنده 20 ساله وحافظ کل قرآن وکل نهج البلاغه می باشم.درسن 13 سالگی ازمدرسه به مدت 2سال مرخصی تحصیلی گرفتم وبه حفظ این دو کتاب مقدس مشغول شدم وبرکات بسیاری برایم داشته است.بعد از آن علی رغم مخالفت خانواده علی الخصوص مادرم,وارد حوزه قم شدم در حالی که ساکن کاشان بودیم.در حوزه خیلی فعال بودم در حدی که 3پایه تحصیلی را در دو سال به اتمام رساندم اما همیشه این سوال برایم بود که چرا حوزویان در عمل نمی توانند نظریات والای اسلام را بیان کنند یعنی علمی از علوم به ظاهر غیر دینی را ندارند تا بتوانند در آن فعالیت به صورت غیر مستقیم دین راتبلیغ کنند وغالبا نظریه پردازی می کنند تااینکه تصمیم گرفتم از حوزه انصراف داده در دانشگاه ادامه تحصسل بدهم وحوزه را غیر حضوری ادامه بدهم.
چون با سیکل رفته بودم باید دیپلم می گرفتم تا الآن که سوم دبیرستان هستم ولی دوباره احساس کردم حوزه برای من احسن است ومقدمات ورود مجدد به حوزه را می خواهم آماده کنم.البته ناگفته نماند سختی تنهایی حواندن دروس آن هم در رشته تجربی بی تاثیر نبوده اما عمده همان است که عرض کردم.
الآن مخالفت مادر وخانواده ام عود کرده که می گویند: همه آدمهای خوب به حوزه می روند ودانشگاهها از حزب اللهی ها خالی است.
والبته این مخالفت از روزهای اول شدیدتر شده است.ضمنا گاهی اوقات خودم چون روحیه ام موشکافانه است واقعا شک می کنم اگر برای دادن جواب کامل نیاز به اطلاعات بیشتری دارید لطف کنید اطلاع دهید.
خیلی مچکرم.

با سلام و تشكر از اين كه با اين مركز ارتباط برقرار نموديد:
همان طور كه مي دانيم حفظ كل قرآن و نهج البلاغه به استعداد و حافظه بالا نيازمند است و با استعداد و حافظه معمولي اين كار بسيار دشوار است.
به تعبير روانشناختي تر ضريب هوشي شما بالاست و به تبع آن پردازش اطلاعات در ذهن شما از سرعت بالايي برخوردار است.
اين پردازش ذهني بالا باعث مي گردد مغز شما در يك ثانيه اطلاعات زيادي را فرآوري و پردازش نمايد.
اين موضوع مي تواند دو پيامد جدي به همراه داشته باشد:
پيامد اول :كمال گرايي منفي : در اين گونه افراد ما بعضاً شاهد يك روحيه كمال گرايي منفي مي باشيم البته منظور ما از كمال گرايي همان كامل گرايي يا تماميت خواهي يا كمال زدگي مي باشد.
فرد كمال گراي منفي به كمال هر چيزي مي انديشد و به كمتر از كمال رضايت نمي دهد هر چيز غير كاملي موجبات عدم رضايت او را فراهم مي آورد و فرد مي كوشد در زندگي بهترين باشد و بهترين ها را به دست آورد.
اگر در نامه چند خطي خود توجه نماييد واژه هاي كمال گرايانه مانند كامل و ... يا پسوندهاي كمال گرايانه مانند ترين و ... زياد يافت مي شود. بسياري از افكار و رفتارهاي شما و البته والدينتان از اين نحوه تفكر بي بهره نيست و همين باعث عدم رضايت شما نسبت به خيلي از امور زندگي شده است.
شايد اگر كمال گرا نبوديد مثل خيلي از طلبه ها به درس خود ادامه مي داديد و پس از فراغت نسبي به صورت هم زمان به تحصيلات دانشگاهي نيز مي پرداختيد. افراد كمال گراي مثبت همواره با خرد كردن اهداف كلي و كامل به اهداف جزيي و نسبي به موفقيت هاي هر چند اندك خود در رسيدن به اين اهداف جزيي و غير كمال گرايانه دل خوش مي دارند.
كمال گرايي منفي يكي از ويژگي افراد مبتلا به وسواس فكري مي باشد. البته اين موضوع شدت و ضعف دارد و همه ما انسان به نوعي از اين افكار بي بهره نيستيم.
در اين زمينه توصيه مي شود كه با جستجوي واژه هايي هم چون كمال گرايي كامل گرايي تماميت خواهي و .. در اينترنت به مطالعه مقالات و مطالب مفيد در اين زمينه بپردازيد هم چنين كتاب هايي با همين عنوان وجود دارد كه مي توانيد از طريق سايت هاي كتاب يابي مانند سايت «آدينه بوك» به خريد اينترنتي آن بپردازيد.
هر چقدر در تعديل اين نحوه تفكر بسيار ناكارآمد و اسيب زا بكوشيد از زندگي بهره و لذت بيشتري خواهيد برد.
پيامد دوم : اين پردازش سريع و بالاي اطلاعات باعث نوعي ترديد و دودلي بيش از حد در فرد مي گردد اين گونه افراد معمولاً در انتخاب هايشان دچار ترديد و سردرگمي مي گردند و همواره از اين كه انتخابشان كامل و بي عيب نباشد در اضطراب و هراسند.
كمال گرايي منفي آن ها به تغيير و تبديل هر ازگاهي اهداف و تصميمات آن ها مي انجامد.
به اصطلاح زياد از اين شاخه به آن شاخه مي پرند و روزي به خود مي آيند و مي بينند كه عمرشان گذشته و آن ها هيچ كاري را به سرانجام نرسانده اند.
اين ترديد و دودلي نيز در برخي موارد با وسواس فكري هم داستان است و ريشه در اضطراب و ضريب هوشي بالاي فرد دارد.
در شرايط كنوني هرگونه توصيه به شما ناكارآمد است و تا زماني كه اين دو مسأله در شما وجود دارند هرگونه تصميمي پس از مدتي به ضد يا متضاد خود مبدل مي گردد.
بهتر است با شناخت بيشتر از آسيب هاي اين نوع تفكر بر يك هدف غير كمال گرايانه پاي بفشريد مثلاً از ميان حوزه و دانشگاه يكي را برگزينيد و تا فراغت نسبي از يكي به ديگري نپردازيد. خود تحصيل همزمان نيز نوعي فكر كمال گرايانه است. چرا كه در بيشتر مواقع بلند كردن دو هندوانه با يك دست عملي به نظر نمي رسد.
البته در صورت سبك شدن دروس دانشگاهي يا حوزوي مي توان به تحصيل همزمان هر دو پرداخت ولي نه از همان ابتدا.
در هر صورت نه فكر والدين شما كه در صورت رفتن به حوزه دانشگاه خالي از افراد حزب اللهي مي شود كارآمد است و نه فكر شما كه چرا حوزويان در عمل اين افكار در صورتي كارآمد است كه اولاً همه جانبه و واقع نگرانه باشند و ثانياً باعث از اين رانده شدن و از آن جا مانده شدن شما نگردند.
بنده به عنوان دانش آموخته حوزه و كارشناس ارشد روان شناسي به دلايلي موافق حفظ كل قرآن و نهج البلاغه آن هم در اثناي تحصيلات رسمي نيستم و انس با اين دو را به حفظ اين دو ترجيح مي دهم شما مي توانستيد روال عادي راهنمايي و متوسطه را بدون وفقه طي نماييد و با يك آرامش كامل به تحصيل در دانشگاه يا حوزه بپردازيد، بعد از فراغت از دانشگاه يا در اثناي دروس حوزه (كه دروس حوزه كمي سبك تر مي گردند) به تحصيل ديگري بپردازيد. در آخر توصيه مي شود به جاي مشاوره هاي پي در پي با افراد گوناگون صرفاً به نظر يك مشاور حضوري (متخصص در مشاوره تخصصي از افراد حوزوي يا دانشگاهي) گوش فرا دهيد و براي مدتي از هر گونه تغيير روش ناگهاني بدون صلاحديد ايشان پرهيز نماييد.