1/لقب ابوتراب مال کیست و کی به او داده شد 2/چرا دشمنان اهل بیت لقب ابوتراب را تحریف میکنند 3/داستان اهل سنت دربارهی ابوتراب چیست 4/ایا امکان دعوای بین دو معصوم وجود دارد با تشکر
پرسش 1:
ابو تراب
شرح : لقب ابوتراب مال کيست و کي به او داده شد؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
ابوتراب، کنيه علي (ع) است.
در وجه نامگذارى على(ع) به «ابوتراب» و زمان و مکان آن، اختلاف نظر وجود دارد. از مجموع روايات استفاده مى شود که در مکانها و زمانهاى مختلف پيامبر(ص) به طور مکرّر على(ع) را با کنيه «ابوتراب» خطاب مي کرد و اين کنيه را پيامبر(ص) به على(ع) داده است.
در اين جا به دو مورد اشاره مى شود:
1. پيامبر با گروهى از يارانش در نيمه جمادى الاولى سال دوم هجرى به تعقيب کاروان قريش که به سرپرستى ابوسفيان عازم شام بود، تا نقطهاى به نام «عشيره» پيش رفتند؛ اما اثرى از کاروان قريش نيافتند. در يکى از روزها که در عشيره بودند، پيامبر بر بالين على(ع) و عمار آمد، ديد خوابيدهاند و بر سر و صورت على خاک نشسته است.
حضرت آن دو را با مهربانى و ملاطفت بيدار کرد و خطاب به على فرمود: «اى ابوتراب (آغشته به خاک)، برخيز! آيا نمىخواهى شقىترين مردمان روى زمين را به تو خبر دهم! يکى به نام احمير (لقب قدار بن سالف) است که ناقه صالح پيامبر را پى کرد. ديگرى کسى است که شمشير بر فرق تو مى زند و محاسن تو را به خون سرت رنگين مى کند».
از آن پس على(ع) ميان مسلمانان به ابوتراب معروف گرديد. اين کنيه را حضرت بسيار دوست داشت؛ زيرا پيامبر او را به چنين کنيهاى خطاب کرده بود. (1)
2. عباية بن ربعى در وجه ديگر اين نامگذارى مى گويد: به ابن عباس گفتم: چرا رسول خدا على(ع) را «ابوتراب» ناميد؟ گفت: چون على صاحب زمين است و پس از پيامبر حجت خدا بر اهل زمين است و به وسيله او زمين و آرامش آن باقى است، از اين رو او را «ابوتراب» ناميد. از رسول خدا شنيدم: «وقتى روز قيامت به پا مى شود، آن قدر ثواب و کرامت نصيب شيعيان على(ع) مى شود که کفار با ديدن اين صحنه مى گويند: اى کاش ما از خاک، يعنى از شيعيان على بن ابى طالب بوديم». (2)
پي نوشت ها:
1. سيد اصغر ناظم زاده قمي، مظهر ولايت، ص 38، قم، بوستان کتاب، 1380ش، چاپ سوم، نقل از مناقب، ابن مغازلي شافعي، ص 8.
2. بحار الانوار، ج 65، ص 124، تهران، اسلاميه.
پرسش 2:
چرا دشمنان اهل بيت لقب ابوتراب را تحريف مي کنند ؟
پاسخ:
در دوره اموى كه دشنام گفتن به على (ع) بر منابر تبليغ مي گرديد ، كنيه ابوتراب را به قصد تحقير ان حضرت به كار مي بردند در روايت است که به سهل بن سعد گفته شد که حاکم مدينه بنا دارد که ترا وادار نمايد تا بر منبر علي(ع) را سب نمائي گفت چگونه او را سب کنم گفتند او را به عنوان ابو تراب نام ببري . پاسخ داد سوگند به خدا که پيامبر اين اسم را براي او معين کرد ... سپس ادامه داد که به خدا سوگند که ابوتراب بهترين اسم براي علي به حساب مي آمد( 1) (چون پيامبر اين نام را براي او انتخاب کرده بود ).
جابر بن يزيد جعفى نقل مي کند چون خلافت به بنى اميه رسيد خونها ريختند و امير المؤمنين عليه السّلام را روى منبر هزار ماه لعنت كردند و از او بيزارى جستند و شروع به پنهان كشتن شيعيان در هر شهر نمودند و بنياد زندگى آنها را بر باد دادند براى رسيدن به پشيز بىارزش دنيا مردم را وحشت زده كردند هر كس امير المؤمنين را لعنت نمي كرد و از او بيزارى نمىجست او را مي كشتند هر كه باشد.
جابر بن يزيد جعفى گفت: از بنى اميه و پيروان آنها شكايت بامام سجاد زين العابدين عليه السّلام كردم گفتم آقا ما را در هر گوشه و كنار مي كشند و از بيخ و بن بر مي كنند و آشكارا مولاى ما امير المؤمنين را بر روى منبرها و منارهها و بازار و كوچهها لعنت مي كنند و از او بيزارى مي جويند تا آنجا كه در مسجد پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم جمع ميشوند و آشكارا على را لعنت ميكنند يك نفر اين كار را منع نمىكند و اظهار ناراحتى نمىنمايد. اگر يكى از ما انكار كند همه بر او حمله مي كنند و مي گويند اين رافضى و ابو ترابى است و او را پيش فرمانرواى خود مي برند و مدعى مي شوند كه اين شخص ابو تراب را به نيكى ياد كرده او را مي زنند و زندانى مي كنند و بعد او را مي كشند.
امام عليه السّلام كه اين سخنان را از من شنيد نگاهى به آسمان دوخته گفت:
«سبحانك اللهم سيدى ما احلمك و اعظم شأنك في حلمك و اعلى سلطانك يا رب قد امهلت عبادك في بلادك حتّى ظنوا انك امهلتهم ابدا و هذا كلّه بعينك، لا يغالب قضاؤك و لا يرد المحتوم من تدبيرك كيف شئت و انى شئت و انت اعلم به منا»
. خدايا منزهى مولاى ما چقدر حلم تو زياد است و بلند مرتبهاى در شكيبائى و برتر است قدرت تو خدايا آن چنان بندگان خود را مهلت داده كه آنها گمان مي كنند هميشه مهلت دارند تمام اين جريانها در ديدگاه تو است قضاى تو مغلوب نمي شود و تدبير حتمى تو قابل جلوگيرى نيست هر جور و هر وقت بخواهى تو داناتر از ما به آنهائى. (2)
پي نوشت ها :
1 . اعيان الشيعه، ج 2، ص 10 ، سيد محسن امين، ،بيروت ،دار .التعارف للمطبوعات ،1418 ه ق ،چاپ پنجم ، تحقيق سيد حسن امين .
2 . بحار الانوار، ج4، ص: 10.
پرسش 3:
داستان اهل سنت درباره ي ابوتراب چيست؟
پاسخ:
برخي از اهل سنت نقل کرده اند که روزى پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به سوى منزل فاطمه رفت و پرسيد : پسر عمت کجاست پاسخ داد : در مسجد خوابيده است. پيامبر چون او را مشاهده کرد، ديد عبا از روي او کنار رفته و خاک به پشتش رسيده. پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خاكها را از پشت امير المؤمنين پاك نمود و فرمود: برخيز اى ابو تراب! (1 ) و برخي از هواداران بني اميه نقل کرده اند:که هرگاه على (ع) از همسرش فاطمه (ع) آزرده مي شد ، بى آنكه وى سخن گويد مشتى خاك بر سرش مي ريخت (2 ) همين مطلب سبب شد که به ابوتراب ناميده شود .که قطعا توسط دشمنان اهل بيت (ع)جعل شده است
پي نوشت ها :
1 . اعيان الشيعه، ج 2، ص 10 ، سيد محسن امين، ،بيروت ،دار التعارف للمطبوعات ،1418 ه ق ،چاپ پنجم ، تحقيق سيد حسن امين .به نقل از الاستيعاب في معرفه الاصحاب ،ابن عبد البر قرطبي مالکي .
2 . . معارف ومعاريف ،ج 1 ، ص ، 358 ،سيد مصطفي دشتي ،قم ، 1376 ش ،چاپ دوم .
پرسش 4:
آيا امکان دعواي بين دو معصوم وجود دارد با تشکر؟
پاسخ:
اگر منظورتان از دعوا درگيري و نزاع به شكل مصطلح و متعارف است بايد گفت كه به هيچ وجه اين احتمال ممكن نيست. چون ماهيت اين رفتارها ناشي از عدم عصمت است و بر اساس معصوم بودن همه انبياءامكان چنين امري وجود ندارد ؛ دليل اين امر هم آن است كه دعوا نشانه اعتراض جدي و عملي يك طرف به فكر يا عمل طرف مقابل است تا حدي كه لازم باشد او را به طور فيزيكي از اين رفتار بازداشت .
ماهيت اين امر هم از دو حال خارج نيست ، يعني اين دعوا يا نشانه اشتباه صد درصد يك طرف در تشخيص حقيقت و درك درست رفتار طرف مقابل است و يا نشانه اشتباه قطعي در رفتار فرد مقابل و رفتن او به سمت باطل و غلط است كه در هر دو صورت با عصمت منافات دارد .
در اينجا لازم است براي دفعه شبهه از ذهن حضرت عالي نکته اي را متذکر شويم که بايد توجه داشت كه مواردي همچون رفتار حضرت موسي عليه السلام با برادرش هارون عليه السلام (1)ماهيتي كاملا متفاوت داشته و چيزي غير از مخالفت با رفتار و عملكرد او محسوب مي شد و بيشتر ناشي از روح توحيد و فشار دروني ناشي از عقب گرد بني اسرائيل در عود به شرك و بت پرستي بود .
در تفسير نمونه در اين باره آمده است :
« ... در حقيقت اين واكنش از يك سو روشنگر حال درونى موسى ع و التهاب و بيقرارى و ناراحتى شديد او در برابر بتپرستى و انحراف آنها بود، و از سوى ديگر وسيله مؤثرى براى تكان دادن مغزهاى خفته بنى اسرائيل و توجه دادن آنها به زشتى فوق العاده اعمالشان.
بنا بر اين اگر فرضا انداختن الواح تورات در اينجا زنندگى داشته باشد و حمله به سوى برادر كار صحيحى به نظر نرسد. اما با توجه به اين حقيقت كه بدون ابزار اين واكنش شديد، و عكس العمل پر هيجان، هيچگاه بنى اسرائيل به اهميت و عمق خطاى خويش پى نمىبردند و ممكن بود آثار بتپرستى در اعماق ذهنشان باقى بماند، اين كار نه تنها نكوهيده نبود بلكه واجب و لازم محسوب مىگرديد.
و از اينجا روشن مىشود كه ما هيچ نيازى به توجيهاتى كه بعضى از مفسران براى سازش دادن واكنش موسى ع با مقام عصمت انبياء ذكر كردهاند نمىبينيم.
زيرا مىتوان گفت در اينجا موسى ع به قدرى ناراحت شد كه در هيچ لحظه از تاريخ بنى اسرائيل چنين ناراحتى و خشم شديدى براى او رخ نداد، چون خود را در برابر بدترين صحنهها يعنى انحراف از خداپرستى به سوى گوسالهپرستى مىديد و تمام آثار را در خطر مشاهده مىكرد.
بنا بر اين انداختن الواح و مؤاخذه شديد برادر در چنين لحظهاى كاملا طبيعى بود.اين واكنش شديد و اظهار خشم اثر تربيتى فوق العادهاى در بنى اسرائيل گذارد، و صحنه را به كلى منقلب ساخت، در حالى كه اگر موسى ع مىخواست با كلمات نرم و ملايم آنها را اندرز دهد شايد كمتر سخنان او را مىپذيرفتند.» (2)
همچنين با تامل در مواردي همچون داستان موسي و خضر عليهما السلام (3)هم روشن مي شود كه در اين گفتگوها هيچ دعوايي رخ نداد .
پي نوشت ها :
1. اعراف (7) آيه 150.
2. مکارم شيرازى ناصر، تفسير نمونه ، دار الکتب الإسلاميه ، تهران، چاپ اول، 1374 ش . ج6، ص 378.
3. كهف (18) آيه 60- 82.






