با سلام خدمت شما
لطفاً درباره وازه های زیر در سطح ساده توضیحاتی بدهید:
1-امر اعتباری(منظورم در فلسفه است)
2-واقعیت عینی و عینیت
3-تکوین و تشریع
4-فرق مشهود و شهود
با تشکر فراوان
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
1. امر اعتباري: که در مقابل امر حقيقي است؛ يعني آنچه وجود حقيقي ندارد و به اعتبار و بنا بر صلاحديدي به وجود آمده است؛ مثل قوانين راهنماييي و رانندگي.
2. واقعيت عيني و عينيت: که در مقابل واقعيت و موجود ذهني است؛ يعني چيزي كه در خارج، واقعيت و حقيقت دارد و صرفا يك موجود ذهني نيست؛ مثل وجود عالم. اگر بخواهيم براي واقعيت و موجود ذهني نيز مثالي بزنيم تا مسئله به خوبي تفهيم شود، مي توانيم به انسان سه پا مثال زد كه در ذهن قابل تصور است؛ اما واقعيت عيني ندارد.
با توجه به آنچه در بالا ذكر كرديم، عينيت هم در مقابل ذهنيت مي باشد؛ يعني واقعيت.
3.تكوين و تشريع: تكوين به معناي ايجاد و به جود آوردن است. (1) در اصطلاح، يعني قوانين، وظايف و مسئووليت هايي كه از سوي خلقت بر آدمي فرمانروايي ميكند و ربطي به حوزه اختياري بشر ندارد.
تشريع به معناي قانون گذاري و ايجاد تكليف است. (2) نظام تشريع، يعني قوانيني كه به حوزه فعاليتهاي اختياري بشر مربوط است؛ مثل اين كه خداوند وجوب نماز را براي ما تشريع كرده است و ما با اختيار خود اين تكاليف را بايد انجام دهيم.
اين نظام اگر بر گرفته، منطبق و هماهنگ با نظام تكويني نباشد، فاقد ارزش است. ارزش و توانمندي نظام تشريع، به ميزان انطباق آن با ظرفيتهاي وجودي موجود در نظام تكويني است.
4. شهود و مشهود: در بسیارى موارد، واژه «شهود» با واژه «حضور» به یك معنا به كار مى رود و بعضا به جاى یكدیگر استعمال مى شوند. شهود از ریشه «شهد» مشتق شده كه به معناى حضور مى باشد. حضور از ریشه «حضر» در مقابل غیبت به كار مى رود. هرگاه شهود و حضور به یك معنا گرفته شوند، معناى مقابل این دو، غیبت است. (3) اگر شىء از شیء دیگر غایب بود (غیبت فیزیكى یا معنوى)، حضور و یا شهودى صورت نمى گیرد. اگر غیبت برطرف شد و دو شىء بدون مانع در كنار یكدیگر قرار گرفتند، در این صورت، آن دو شىء براى یكدیگر حضور دارند. در لغت معانى دیگرى براى شهود بیان داشته اند كه عبارت اند از: وجدان، حدس، كشف، اشراق، ادراك، الهام، وجود و مانند آن.در شهود، آنچه را مورد شهود و حضور واقع مي شود، مشهود مي گويند.
پي نوشت ها:
1. حسيني دشتي، سيد مصطفي، معارف و معاريف، آرايه، تهران، 1385ه.ش، ج 6، ص 581.
2.همان، ج 3، ص 657.
3. همان، ص 567.






