متولد شدن کودکان ناقص الخلقه یا مثلا دو قلو های به هم چسبیده که یک قلب دارند تناقض با صفات خدا ندارد ؟ صفاتی از قبیل حکیم بودن یا جود و بخشندگی... چطور می توان گفت خداوند حکیم است ولی دو نوزاد متولد می شوند که اعضا و جوارح داخل شکم آنها مشنرک است ؟
و یا در مورد صفت فیاض بودن خداوند ، کودکی که به طور مادر زاد نابینا آفریده می شود از فیض چشم و بینایی محروم است در صورتی که امکان تحقق بینایی وجود دارد ولی چشمان این کودک از طرف خداوند فیض وجود دریافت نکرده که مخالف صفت فیاض بودن است؟
سوال دوم: چون صفت فیاض بودن خداوند نامحدود است مخلوقات نیز باید نامحدود باشند در صورتی که اینگونه نیست و مخلوقات محدودند، ایا این تناقض نیست ؟

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
می دانیم خداوند متعال کمال مطلق بوده و هیچ نقصی در ذات او متصور نیست. عالم ، حکیم و قادر است. دائم الفیض است . بخشش و جود او نامحدود است . عادل است و به احدی ظلم نمی کند ، چرا که سرچشمه ظلم، جهل و یا نیاز است که این دو نقص در خدا تصوّر ندارد. وقتی یقین داریم خدا عادل و مهربان است، با توجه به این می‏یابیم آن چه از تفاوت‏ها در خلقت مشاهده می‏شود، از ناحیه خدا نیست، یعنی این گونه نیست که خدا دو نوزاد دو قلو را در حالی که امکان و قابلیت صحیح بودن را دارند ،از روی ظلم و بی مهری به هم چسبیده و با یک قلب خلق کند ، و یا کودکی که امکان تحقق بینائی برای او هست، از فیض محروم و نابینا خلق کند، بلکه این اتفاق عامل دیگری دارد، و آن مربوط به خصوصیت جهان ماده و عالم طبیعت است.
به چند نکته توجه کنیم :
1-عالم هستی بر یک نظام هماهنگ علّی ، معلولی و سبب ، مسببی است که در آن هر چیزی تابع علت خود و سبب خود می باشد. هر امری که در عالم اتفاق می افتد، تابع علت و سبب خود می باشد .
خدای متعال عالم را بر این اساس خلق کرده است که هر معلولی که علت وجودی آن محقق شد، به وجود بیاید.
این یک قانون کلی و عمومی است و تخلف بردار نیست. اگر هم بخواهیم معلول یک علت را از بین ببریم ،باید علت آن را از بین برد تا معلول از بین برود و گرنه با خواست و تمنا از علت که نیا و یا بیا ، ولی معلولت را با خودت نیاور ، نمی توان از تحقق معلولی جلوگیری کرد.
شکسته شدن شیشه معلول علت خود ، یعنی خوردن چیزی سخت با یک سرعت و قدرت مناسب به شیشه است. حال اگر آن شیء سخت به شیشه با سرعت و قدرت مناسب بخورد و مانعی نیز بین شیء سخت مثل سنگ و شیشه وجود نداشته باشد ، شیشه خواهد شکست . یعنی معلول آن علت ( خوردن شیء سخت به شیشه با سرعت و انرژی مناسب ) محقق خواهد شد. حال هر کسی شیء سخت را با آن شرائط که گفته شد، به آن سنگ بزند، این اتفاق رخ خواهد داد و هیچ وقت تخلف نخواهد پذیرفت.
تمام رخدادهای عالم تابع چنین قانونی کلی و عمومی هستند که به این قانون قانون علیت گفته می شود.
طبیعی است که علت هر چیزی مخصوص به خود آن و متفاوت است با علت چیزهای دیگر. معلول های مادی، علت مادی و معلول های غیر مادی ، علت غیر مادی دارند. نیز ممکن است چند موجود با هم و در کنار هم علت برای یک معلول باشند. مثلا در مثالی که گفتیم علت شکسته شدن شیشه مجموعه ای بود از شیء سخت ، سرعت مناسب ، انرژی مناسب ، نبودن مانع و...... که اگر یکی از این علت های جزئی و ناقص نباشند ،علت کامل نخواهد بود .بنابراین شیشه نخواهد شکست. (1)
2-خدا قانون علیت ذکر شده را در عالم برقرار کرده و خود نیز کارها و افعالش را بر اساس آن قرار داده است . خود او نیز از این قانون تخلف نمی کند. یعنی اگر علت یک چیز محقق شد ، خدای متعال جلوی تاثیر گذاری آن را نمی گیرد . مانع از این نمی شود که معلول نیز به وجود بیاید. مگر آن که علت تغییر آن به وجود بیاید.
3- اگر خدای متعال در هر موردی دخالت کند و جلوی تاثیر گذاری علت را بگیرد، نظامی را که خود او بر این اساس خلق کرده است ، از بین خواهد رفت . این به معنی آن است که خدا به دست خود نظامی که خلق کرده، از بین برده و این نقض غرض است.
4-نقض غرض از حکیم محال است . خدا چون حکیم است ، نقض غرض نمی کند.(2)
عالم بر اساس قانون علی و معلولی چیده شده است .بنابراین هر اتفاقی که می افتد، به این معنا است که علت خاص به آن محقق شده . چون معلول همیشه با علت همراه است ، معلول آن علت نیز به وجود آمده است.
اگر سلامت یا بیماری وجود دارد ، اگر نوزاد کاملی به دنیا می آید و یا نوزاد ناقص الخلقه ای به دنیا می آید و ..... همه تابع علت های خود هستند که محقق شده اند . ناچار این ها هم که معلول آن علت ها می باشند، به وجود آمده و محقق شده اند.
البته علت این گونه معلول ها ممکن است یک چیز نباشد، بلکه مجموعه ای از عوامل هستند که در کنار هم و دست در دست هم یکی از معلول ها را به وجود آورده اند ،مانند نابینا شدن یک نوزاد که می تواند تابع عواملی مانند عدم رعایت نکات بهداشتی و یا قرار گرفتن والدین در معرض اشعه ایکس و یا سایر پرتوهای اتمی مضر به مدت طولانی و یا مصرف مواد مخدر خاص باشد که در مجموع باعث جهش ژنتیکی در نطفه آن فرزند شده و نابینائی او را به دنبال داشته است.
البته خدای متعال در این میان نقش تاثیر گذاری را برای همه این ها دارد. یعنی خدا اگر به این گونه موارد تاثیر ندهد ، عوامل تاثیری نخواهند داشت ، ولی خدا به خاطر مقدمه سوم تاثیر را از آن ها نمی گیرد . جلوی تاثیر گذاری آن ها را سد نمی کند. مگر در برخی موارد خاص که آن هم البته به خاطر وجود علت دیگر در آن مورد خاص می باشد.
خدا معلول علت را زمانی که علتی باشد، خلق می کند ، حال آن علت، علت ناخوشایندی برای ما باشد که طبعا معلولش نیز ناخوشایند خواهد بود. مثل نقص عضو و یا علت خوشایندی باشد که معلول آن نیز خوشایند انسان باشد، مثل سلامتی.
بر این اساس وجه خلقت کودک ناقص الخلقه روشن می شود. کودک ناقص الخلقه به دنیا می آید. چرا که پدر و مادر و یا دیگران خواسته یا نا خواسته شرائط خلقت کامل کودک را آماده نکرده اند و یا به خاطر مسائلی مانعی بر سر راه وجود کودک کامل به وجود آمده که سلامت کودک را به خطر انداخته است.
راه مبتلا نشدن به این گونه مسائل این نیست که در فیاض بودن خدا شک کنیم . بلکه راهش این است که دستورات و توصیه های بهداشتی و پزشکی و دینی را رعایت کنیم تا از نعمت کودکی سالم برخوردار باشیم . اگر رعایت نکردیم، کسی جز خودمان و یا جامعه را که ما نیز فردی از آن هستیم ، ملامت نکنیم.
خدا مهربان است و رحیم . بر اساس رحمت و مهر بر بندگانش با آن ها رفتار می کند . به خاطر همین هم دستورات دینی که برنامه زندگی دنیوی و اخروی است ،برای آدمي فرستاده است و هم نعمت عقل و خرد را به او ارزانی نمود . انسان را به تفکر و تعقل و عبرت گیری توصیه نمود تا با عمل به آن خود را از مصیبت های خود ساخته ،رهائی بخشد . به نعمت و آسایش برسد ، ولی مهر و رحمت خدا هیچ وقت جلوی حکمت خدا را نمی گیرد . خدای متعال به خاطر مهر و رحمت ، حکمت خود را کنار نمی گذارد.
اگر خدا از روی مهربانی و لطف در هر موردی که بنده ای خطا کرد ، وارد عمل شود و جلوی ضرر خود ساخته بنده را بگیرد ، نظم احسن و نیکوی عالم را که ساخته خود او است، با دست خود از بین می برد و این یعنی تعطیلی حکمت خدا در مقابل رحمت خدا و خدا هرگز چنین نمی کند.
خدا بر اساس رحمتش به آدم فرمود از میوه این درخت نخور که دچار عواقب بد آن می شوی ، گوش نکرد، خورد، عاقبتش را دید. حال آیا آدم علیه السلام می تواند به خدا عرض کند که نفهمیدم و حرف تو را گوش نکردم ، چرا نتیجه سوء خوردن میوه درخت ممنوع را بر آن بار کردی یا باید توبه کند و در صدد جبران اشتباه آن برآید؟ پاسخ با شما.
اما در مورد سؤال دوم ، که چگونه می شود خدائی که در خلق کردن ، فیض نامحدود دارد، مخلوقاتش محدودند و این دو با هم سازگار نیستند؟
با توجه به مقدمات گذشته مشخص شد که در عالم هستی اگر چه قدرت و علم و فیض خداوند نامحدود است اما در عالم هستی خداوند بر اساس نظام خلقت هر فیضی را از مجرای خود و به همراه علت خاص خود می دهد . قابلیت هر موجودی برای دریافت فیض الهی بر اساس میزان محقق شدن علت آن تفاوت می کند . به همین دلیل در این عالم موجوداتی که هنوز در آن ها علت دریافت فیض و یا همان قابلیت دریافت فیض بالاتر را ندارند ،نمی توانند آن را دریافت کنند . محدودیت مربوط به نبودن قابلیت است ، نه محدودیت فیض الهی . تناقضی در این بین نیست . هر کس بتواند در خود چنین قابلیتی ایجاد کند، قطعا به همان میزان از فیض خداوند بهره مند خواهد شد. (3)

پی نوشت ها:
1. شرح نهایه الحکمه ، انتشارات مؤسسه امام خمینی ،مرحله هشتم ، بحث علت و معلول.
2. علامه حلی ،کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد ،نشر اسلامی،بی تا، بحث صفات الهی ،ص 380.
3. همان ،ص 125.