شهيد مطهري در کتاب عدل الهي براي تعليل وجود تفاوتها در انسانها پس از مطرح کردن بحث ظرفهاي وجودي (که هر کس بايد ظرف وجودي خود را پر کند) ميگويد همانطور که خدا واجبالوجود است واجب من جميع الجهات نيز هست يعني مثلا واجب الاعطا است يعني اگر قابليتي در مخلوقي وجود داشته باشد ذات الهي بري از آن است که تمام قابليت وي را به وي ندهد فلذا اگر انساني معلول يا کم استعداد و... هست اين قابليت در وي نبوده است که خدا آن را به وي اعطا کند.
سوال من اين است: (شهيد مطهري بدين مطلب نميپردازد)
ما قبول داريم که خداوند واجب من جميع الجهات است و اگر مخلوقي قابليتي داشته باشد به وي اعطا ميکند. اما خود اين قابليتها از کجا آمده است؟ مگر کسي ير از خداي تعالي آنها را به مخلوقات اعطا ميکند؟ با اين فرض باز هم همان اشکال قبلي بر عدل الهي باقي ميماند.
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
براي پاسخ شما را به بخش ديگري از كتاب عدل الهي كه در آن شهيد مطهري راز تفاوت ظرفيت ها را بيان كرده اند ، ارجاع مي دهيم.
در اين بخش ايشان به خوبي تبيين كرده اند كه ظرفيت وجود هر موجود ، جزو ذات آن ها مي باشد . خداي متعال در هنگام خلق آن شيئ آن ذات را خلق مي كند و آن ظرفيت وجود را از وجود پر مي كند ، نه اين كه ذات موجود را نيز خداي متعال به آن بدهد.
ذاتي هر شيء دادني و قابل جعل نيست ، بلكه تنها قابل خلق و ايجاد است.
ايشان مي فرمايد :
از آنچه در بخش دوم تحت عنوان راز تفاوت ها بيان كرديم ،روشن شد كه اختلاف ها و تفاوت هائي كه مجموعه جهان را به صورت يك تابلوي كامل و زيبا درآورده است، اختلاف هاي ذاتي است ؛ پُست ها و موقعيت هايي كه در آفرينش براي موجودات معين شده است ،مانند پُست هاي اجتماعي نيست كه قابل تبديل و تغيير باشد.
اين پُست ها نظير خواص اشكال هندسي ، ذاتي موجودات است . وقتي مي گوئيم خاصيت مثلث اين است كه مجموع زاويه هايش برابر با دو قائمه است و خاصيت مربع اين است كه مجموع زوايايش برابر با چهار قائمه است، معنايش اين نيست كه به آن ، خاصيت دو قائمه داشتن ، و به اين ، خاصيت چهار قائمه داشتن را اعطا كرده اند .
اين پرسش جا ندارد كه چرا به مثلث ستم كرده اند و خاصيت چهار قائمه را نداده اند . نه ، مثلث جز همان خاصيت معين را نمي تواند داشته باشد ، مثلث را كسي مثلث نكرده است ، يعني چنين نيست كه مثلث قبلا در وضع ديگري بوده و خواصي ديگر داشته است و كسي آمده او را تبديل به مثلث كرده است؛ و يا مثلث و مربع و غيره در يك مرحله از مراحل هستي خود و در يك مرتبه از مراتب واقعيت خود فاقد همه خواص بوده اند و بعد يك قدرت قاهره اي آمده است و اين خواص را ميان آن ها تقسيم كرده است . دلش خواسته كه به مجموع زواياي مثلث خاصيت تساوي با دو قائمه را بدهد و به مجموع زواياي مربع خاصيت تساوي با چهار قائمه را ، تا اين پرسش پيش آيد كه چرا تبعيض شده است ؟ و مثلث به زبان حال ، اعتراض كند كه به من جفا شده است و بايد به من هم خاصيتي مانند خاصيت مربع داده مي شد.
تفاوت موجودات جهان نيز همین طور است. اينكه جمادات ، رشد و درك ندارند و گياهان رشد دارند و درك ندارند و حيوان هم رشد دارد و هم درك دارد ، ذاتي مرتبه وجود جماد و نبات و حيوان است ، نه آن كه همه اول يكسان بوده اند ، و بعد آفريدگار به يكي خاصيت درك و رشد را داده است و به ديگري هيچ كدام را نداده است و به سومي يكي را داده است و يكي را نداده است.
بوعلى سینا جمله معروفي دارد كه مبين اين حقيقت است: خدا زردآلو را زردآلو نکرده ،بلکه زردآلو را ایجاد کرده است. زردآلو از باب مثال است، منظور همه موجودات است، خدا اشیا را آفریده و آنها ذاتاً اختلاف دارند. قرآن مجید این مطلب را با یک تمثیل بیان کرده و فرموده است:
«خدا از آسمان آبى فرود آورد و هر رودخانهاى به قدر ظرفیت خودش سیلان یافت».(1) یعنى رحمت فیض پروردگار هیچ موجود مستعدى را محروم نمىسازد و براى همه یکسان است، ولى استعداد و ظرفیت موجودات یکسان نیست. استعدادها مختلف است. هر ظرفى به قدرى که گنجایش دارد، از رحمت خدا لبریز مىگردد. پس هر موجودى، حق خود را که امکان داشته دریافت دارد، دریافت کرده است.» (2)
در جاي ديگر استاد مطهری می فرمایند:
موجودات در مراتب خودشان عیناً مثل اعدادند در مراتب خودشان، مراتب هستی مثل مراتب اعداد است... عدد پنج یک مرتبه ای دارد که بعد از چهار و قبل از شش است. آیا معقول است که جای عدد پنج عوض شود، ولی پنج پنج باشد؟... تمام موجوداتی که در این عالم هستند، مرتبه شان مقدم خودشان است. ما در عالم توهّم می گوییم که اگر سعدی در زمان ما بود، اگر ما در زمان سعدی بودیم، اگر من به جای سعدی بودم، از آن پدر و مادر شیرازی متولد شده بودم، در شهر شیراز بودم، در قرن هفتم هجری بودم، اگر تمام آن خصوصیّات را بگویی که ... آن وقت اصلاً تو نیستی. او هموست. او همان است که هست. (3)
دوست عزیز، با توجه به مطالبی که ذکر شد روشن شد که انسان چیزی جدای از ظرفیت و موقعیتش نبوده، به این صورت که در ابتدا انسان در وضع دیگری قرار داشته باشد و بعد خداوند به او یک سری ظرفیت هایی را بدهد و به دیگری ظرفیت دیگری بدهد.
ظرفيت ها در وجود انواع كلي دخالت دارد كه بيان شد و هم در افراد جزئي آن انواع. به اين معني كه
ظرفيت انساني يا جمادي يا نباتي همان است كه خدا فقط آن را خلق كرده است ،نه اين كه ظرفيت ها و قابليت ها را نيز اعطا كند مثلا به انسان ظرفيت انساني و به جمادات ظرفيت جمادي بدهد. در مورد افراد انسان و يا انواع ديگر نيز همين گونه است.
اگر انساني معلول به دنيا مي آيد ، خداي متعال بر اساس قابليت و ظرفيتي كه در اثر عوامل موثر در اين مساله ( چه خواسته و چه ناخواسته ) به دست مي آورد ، به او وجود مي دهد و او را خلق مي كند.
اگر علت هاي سلامت و بيماري به اندازه دو درجه از اعطاي نعمت را مهيا كرده اند ، خداي متعال نيز به همان اندازه نعمت را عنايت مي كند. اگر به اندازه سه درجه مهيا مي شد ،خدا به اندازه سه درجه عنايت مي كرد. حال اگر بگوئيم كه شرائط و عوامل و اسباب همگي با هم دو درجه از ظرفيت گرفتن نعمت را مهيا كرده اند ، ولي خدا به اندازه چهار درجه نعمت وجود عنايت كند ، دچار تناقض مي شويم. اگر هم بگوئيم كه دو درجه را سه يا چهار درجه كند ، به اين معني است كه خدا نظامي را كه به بهترين وجه خلق كرده است ، خود به هم بزند و عوامل را بسته به هر موجودي تغيير بدهد.
اين امر نيز امكان پذير نخواهد بود ،چرا كه اگر خدا دو را چهار كند، ديگر دو ،دو نيست ،بلكه چهار است. دو ، دو است. اگر دو بماند . اگر فرض بگيريم كه مرتبه اش را تغيير دهد، ديگر دو نخواهد بود . اگر بگوئيم دو بماند و مرتبه اش را تغيير دهد و چهار بشود، دچار تناقض و محال مي شويم.
از هر ظرفیتی یک توقع و انتظار هست . انسان ها در ظرفیت های متفاوتی که هستند ،به اندازه آگاهی، تلاش و انتخاب درستی که با اراده خود انجام می دهند ،به کمال می رسند. اگر از اراده خود سوء استفاده کنند، سقوط کرده و سعادتمند نمی شوند. بنابراین مسأله ای که در این جا اهمیت دارد، انتخاب و اراده درست افراد است که باعث تکامل روحی فرد می شود، همان طور که خداوند در قرآن کریم می فرماید: «ان اکرمکم عند ا... اتقیکم؛ بهترین شما نزد خدا با تقواترین شماست."(4)
پي نوشت ها:
1. رعد (13) آیه 17.
2. استاد مطهرى، مجموعه آثار، قم ، نشر صدرا ، 1370 هـ .ش ، ج 1، ص 172 - 171.
3.همان( كتاب توحيد ) 1374 ، ج 4 ، ص294.
4. حجرات(49) آیه 13.






