با عرض سلام خدمت شما و همه همکاران و خدا قوت بابت سایت ارزشمندتان
سوالی داشتم بدین شرح:
خدا در سوره یوسف می فرماید درجات هرکس را که بخواهیم بالا می بریم>
این با اختیار انسان چه رابطه ای داره وقتی خدا اینطوری میگه..بیشتر مفهوم جبر برداشت میکنم تا اراده ی انسان را...یا این دو در طول هم اند کدام؟یعنی حتی اگر کسی اراده،اختیار و تلاش کند برای ترفیع درجه و جاه و خدا نخواهد نمی شود..یعنی حاکمان قدرت را خدا خواسته به این جا ببرد..درست است که نزد ما درجه ای ندارد اما نزد خودشون چی؟این برای آخرت هم صدق میکند ؟
یا در جاهای دیگر داریم خدا هرکه را بخواهد هدایت می کند یا می آمرزد و از این قبیل؟
متشکرم از سایت مفید و پاسخگویی روشن و امروزیتان .آرزو ی پابرجایی و سلامتی برای شما و خانوادهایتان دارم...

پرسشگر محترم با سلام و تشكر از ارتباط تان با اين مركز.
آنچه در آیه56 سوره مبارکه یوسف آمده،در ذیل همان آیه تصریح شده که آن مقام پیآمد و نتیجه عملکرد درست و نیکو کارانه او بوده است.هر کی چنین باشد ،به آن نتیجه دست می یابد .
خواست و اراده الهی هرگز به معنای جبر نیست .موجب جبر نمی شود .با اختیار انسان منافات ندارد ، زیرا اختیار و اراده انسان در طول مشیت خداوند است؛ یعنی، خداوند خواسته که انسان توان خواستن و انتخاب را داشته باشد. از همین رو اگر عوامل کاری را کاملاً فراهم و بر آن اقدام نمودید، آن واقعه اتفاق خواهد افتاد.
در مورد انسان هم اراده خداوند بر آزاد و مختار بودن انسان است. بنابراین فعالیت‏های ارادی انسان جبراً از او صادر نمی‏شود . مستند به خواست آزاد خود اوست. در عین حال به مشیت الهی نیز استناد دارد. به این معنا که اگر تکویناً نمی‏خواست چنین بشود ،به او آزادی و اختیار نمی‏داد.
بنده خداوند جدایی و عزلت و فاصله از او ندارد. نفس ظهور و تجلی اوست . بنابراین در عالم توحید و بر اصل توحید چیزی جز ذات اقدس حضرت حی قیوم و اسما و صفات و افعال او وجود ندارد.
فرض کنید که شخصی دارای مال فراوانی است، از باغ و خانه و غلامان و کنیزان و سایر لوازم زندگی . این مرد برای یکی از غلامان خود یکی از کنیزهای خود را انتخاب نموده و تزویج می‏کند . به غلام همه مایحتاج زندگی‏اش را از خانه و وسائل لازم می‏دهد . از باغ‏های خود به اندازه‏ای که غلام بتواند در آن کار بکند و کسب روزی در مدت حیات خود بنماید، نیز می‏دهد. اگر بگوییم:
اعطای اموال از خانه و اثاث و باغ و نکاح کنیز هیچ گونه در ملکیت غلام اثری نمی‏گذارد، مولی همان مولای مالک است و تملیک او نسبت به جمیع آنچه را که به غلام داده ، قبل از دادن و بعد از دادن مساوی است، این گفتار جبریون است ( آن ها که می‏گویند در همه کارهای خود مجبوریم ).
اگر بگوییم چون مولی به غلام خود اموال را داد، دیگر از این به بعد غلام مالک اموال می‏شود و مالکیت مولی باطل می‏گردد و امر به دست غلام می‏افتد که هرگونه تصرفی بخواهد ،مستقلاً در اموال بنماید. این گفتار اهل تفویض است ( آن هایی که می‏گویند خداوند امور را به بندگان واگذاشته ) اما اگر همان طور که حق است بگوییم: غلام آنچه را که مولی به او داده است ، مالک می‏شود و لیکن نه مستقلاً ،بلکه در ظرف ملکیت مولی و در طول ملکیت او ،نه در عرض آن. بنابراین مولی مالک اصلی است .بنده و غلامش مالک تبعی است. ملکیت او در ضمن ملکیت مولی است.
بنابراین اراده خدا در عرض اراده انسان نیست، بلکه اراده انسان در طول اراده خدا می‏باشد؛ یعنی، خداوند اراده کرده که ما بتوانیم اراده کنیم .وقتی تمام وجود انسان و قدرت‏ها و توانایی‏هایش از خدا و به اراده خداست ،پس اراده انسان نیز در طول اراده خدا مؤثر می‏شود. می‏توان فعل را هم به اراده انسان ( به عنوان علت میانی ) و هم به اراده خدا نسبت داد. مثلاً در نقش بر کاغذ که از حرکت قلم پیدا شده، حرکت قلم از حرکت دست و حرکت دست از اراده انسان و اراده از نفس انسان پیدا شده، می‏توان نقش‏های کاغذ را به هر یک از این علت‏ها نسبت داد.
پس هرچه ما اراده می کنیم ،یقینا خداوند اراده کرده است . ممکن نیست انسان چیزی را غیر از اراده الهی اراده نماید ، اما به معنی آن نیست که خداوند از قبل امری را ارده نموده و ما انسان ها ناخواسته و ندانسته و به شکلی جبری همان را برمی گزینیم و گمان می کنیم که خودمان آن را اختیار کرده ایم .
در باره اینکه در آیاتی آمده خداوند هر کی را بخواهد ،هدایت می کند، هدایت و گمراه کردن الهی بر دو قسم است: ابتدایی و جزایی ( پاداشی و کیفری ).
هدایت ابتدایی از اوصاف حضرت حق می‏باشد، همان طور که می‏فرماید: "ما راه را به او ( انسان ) نشان دادیم، خواه شاکر باشد ( و پذیرا گردد ) یا ناسپاس!"(1)
خدا راه راست و مسیر صحیح را به انسان نشان می‏دهد و به اصطلاح "ارائه طریق" می‏کند. اضلال ابتدایی ( گمراه کردن بندگان ) نمی‏تواند در حق خداوند صحیح باشد؛ بدین معنا که خدا با وضع قوانین بد و باطل و عدم بیان حقیقت و رها کردن آدمی به حال خود، زمینه گمراهی انسان در طول حیاتش را فراهم سازد. اضلال ابتدایی از خدا نفی می‏گردد . خدا انسان را در مسیر سعادت راهنمایی کرده و راه خوشبختی و کمال را به او نشان داده است ( هدایت ابتدایی ).
اما قسم دوم از هدایت و ضلالت ،هدایت جزایی ( پاداشی و کیفری ) است. هدایت پاداشی آن است که بنده بعد از هدایت ابتدایی که از خداوند دریافت کرد، با حسن اختیار، حق را پذیرفته و به آن عمل کرده و ضمن ایمان به خدا، در مسیر بندگی قدم بردارد. در مورد این شخص خدا هدایتی ویژه با نام "هدایت پاداشی" دارد که به معنای رساندن به هدف و مقصد نهایی می‏باشد.
بنده با ایمان خود زمینه این نوع هدایت را با اعمال صالح فراهم می‏سازد. با این توضیح منافاتی بین این نحوه از هدایت الهی و اختیار انسان یافت نمی‏شود. خدا می‏فرماید: "کسی که اهل تقوا و پرهیزگاری باشد و جزای نیک ( الهی ) را تصدیق کند، ما او را در مسیر آسانی قرار می‏دهیم". (2)
اضلال و گمراهی کیفری آن است که انسان بعد از هدایت ابتدایی الهی و فرستادن کتب آسمانی و پیامبران و امامان، باز کفر ورزیده و در راه الهی قدم برندارد و به حق رهنمون نشود. در این صورت با اضلال کیفری الهی از این شخص سلب توفیق شده و رحمت خاص الهی که ویژه صالحان است، از او منع می‏شود و این دقیقاً معنای "یضلّ من یشاء" می‏باشد. خدا می‏فرماید: "اما آن کس که بخل ورزد و بی نیازی طلبد و پاداش ( نیک ) الهی را انکار کند، به زودی او را در مسیر دشواری قرار می‏دهیم". (3)
در حقیقت این اشخاص با اختیار خود زمینه شقاوت را فراهم ساخته‏اند. (4)
پی‏نوشت‏ها:
1 - انسان(76) آیه 3.
2 - لیل (92)آیه 5 و 7.
3 - همان،آیه 8 و 10.
4 - آیةالله جوای آملی، تفسیر تسنیم ، ج‏2، ص 520،نشر مرکز اسرا ،قم 1384 ش.