سلام من نگين 24 سالمه و ليسانس هنر دارم.راستش يكي از پسري فاميل چند سالي بود كه مي خواست با من واسه اشنايي بيشتر دوست بشه به قصد ازدواج .بعد از چند سال با اون همه پافشاري من با اجازه خانواده ام 6 ماهي باهم صحبت كرديم بدوني كه اين مسئله رسمي باشه و تصميم گرفتيم با هم ازدواج كنيم. دقيقا وقتي زمان ازدواج رسيد گفت خانواده اش راضي نيستن و اون عشقي كه حرفشو مي زد كاملا از بين رفت همون روزي كه قرار بود بياد خواستگاري من رفت خواستگاري يكي ديگه و الان ازدواج كرده.راستش تو شرايط بدي هستم احساس مي كنم به ته خط رسيدم از خدا دور شدم احساس مي كنم خدا هيچ كمكي به من نكرد و حق ادم بدي مثل اون نيست كه خوشبخت بشه بعد من اينقد داغون باشم .پس خدا كي مي خواد كمكم كنه.چرا وقتي اون خيانت كرد و دل منو شكست خدا خودشو بهم نشون نداد. الان دارم از همه زخم زبون مي خورم......خيلي پشيمونم

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
نامه ات را خواندم و از حال روحی و دلشکستگی که برای شما به وجود آمده، متاثر شدم.
مسئله ای که برای تان پیش آمده ،از دو زاویه قابل بررسی است:
1. رابطه ای که به نوعی تنها یک خواستگاری بوده و به تصور سر گرفتن قطعی ازدواج ، برای آن سرمایه گذاری عاطفی کرده و الان آن را بی سرانجام یافته اید و به نظرتان پایان خوشی نداشته است.
2. موضوع دعا و ارتباط با خدا و اجابت خدا که ظاهراً این مسئله بیش تر شما را مأیوس کرده است.
در مسئله اول :
ظاهراً پیشنهاد صحبت برای ازدواج طرف مقابل تان را که تنها یک یک خواستگاری بوده ، پیشنهاد قطعی برای ازدواج تصور کرده اید و با تصور اینکه حتما با او ، ازدواج خواهید کرد ،وارد رابطه ای عاطفی شده اید که گمان کرده اید به ازدواج ختم می شود. اما در واقع چنین نبوده است.
تصور قطعی بودن ازدواج با فرد مذکور ، علاقه شدیدی را در شما نسبت به طرف مقابل تان ایجاد کرده است . اکنون که به هر دلیلی زندگی مشترک با شما را انتخاب نکرده است و رابطه سرمایه گذاری شده خود را بی سرانجام یافتید و امید ازدواج با او را از دست داده اید ، به جای تامل و درس گیری از آن و برنامه ریزی برای آینده، دچار یاس و ناامیدی نسبت به خداوند شده اید. غافل از این که خداوند نظام هستی را بر پایه علت و معلول قرار داد، به گونه‌ای که هر شکست یا موفقیت، عزت یا ذلت، پیشرفت یا عقب ماندگی­ بدون علت نیست. همه ناکامی خود را به خدا نسبت داده و نقش خود را انکار می کنید.
تا حالا به جملاتی که نوشته اید ، فکر کرده اید ؟! در بخشی از نامه تان نوشته اید: " يكي از پسران فاميل چند سالي بود كه مي خواست با من واسه آشنايي بيش تر دوست بشه به قصد ازدواج. بعد از چند سال ، با اجازه خانواده ام 6 ماهي با هم صحبت كرديم "
این ارتباط برای آشنایی بیش تر برای ازدواج صورت گرفته ، نه صحبت برای چگونگی برگزاری مجلس عقد و عروسی . یعنی صحبت ها می بایست پيرامون مباحثی باشد که در مجلس خواستگاری مطرح می شود .
متاسفانه پافشاری طرف مقابل تان را برای صحبت به معنای پذیرفتن شما به عنوان همراه خویش در زندگی مشترک تلقی کرده و از نظر عاطفی سرمایه گذاری کرده اید. در حالی که شخص مذکور بعد از صحبت شش ماهه اش با شما در ابتدا شرایط تان برای زندگی مشترک را پذیرفته و آمادگی خود برای ازدواج با شما را اعلام کرده است ، اما بعد از مرور به این باور رسیده که نمی تواند و انصراف خود را اعلام کرده است ؛ هر چند این کار او ، عملی مورد تایید و صحیح نبوده و می بایست قبل از اینکه آمادگی خود را اعلام کند، کاملا در مورد صحبت هایش با شما فکر می کرد و شرایط خانوادگی خود و شما را هم لحاظ می نمود.
نگاه تان به سر گرفتن ازدواج کاملاً مثبت بوده است و چون با این نگاه به آن چه اتفاق افتاده ،نگاه می کنید ، از به هم خوردن آن ابراز نارضایتی می کنید . با همین نگاه، خدا را خیرخواه نمی بینید، در حالی که در کتاب الهی به صراحت‌ آمده :
عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ؛ (1) چه بسیار چیزهایی که سود خود می دانید، در حالی که به ضرر شما است . چه بسیار چیزهایی که به ضررتان است و آن را سود و خیر می پندارید!
دومین مشکل، ابهامی است که در این ارتباط وجود دارد که میزان آن و چگونگی آن برای ما معلوم نیست. به خصوص که نوشته اید: رسمی نبوده و از طرف دیگر نوشته اید:" الان دارم از همه زخم زبون مي خورم......خيلي پشيمونم " . روشن نیست که چرا آن ها زخم زبان زده اند؟ آیا مخالف بوده و شما اصرار داشته اید؟ از چه چیزی پشیمان هستید ؟ از اینکه با خواستگارتان صحبت کرده اید ؟! به نظر می رسد آن چه نوشته اید ، تمام ماجرا نیست . در صورت تمایل می توانید مطالب بیش تری از آن چه در این مدت اتفاق افتاده، بنویسید تا راهنمایی ها لازم ارائه شود.
خواهر گرامی !
گذشت که صرف نظر از معایب زیانباری که این گونه آشنایی ها دارند، پیامدهای ناگوار فراوانی نیز دارد که ضربة روحی و مشکلات عاطفی کوچک ترین آن هاست.
این مسئله جدیدی نیست که فقط برای شما اتفاق افتاده باشد. متأسفانه بسیاری از کسانی که چون شما آشنایی های قبل از ازدواج را مقدمات برای ازدواج قطعی می پندارند ، به همین سر نوشت دچار می شوند . سپس به جای تامل در نقاط ضعف و کاستی‌های عملکرد خویش و تشخیص علل شکست خود ،تقصیر همه این موارد یا به گردن خدا می اندازند و یا به گردن دیگران ! آن گاه افسردگی و یأس و نا امیدی!
توصیه می کنیم نگاه خود را تغییر دهید و واقع بینانه تر و با‌آگاهی بیش تر نظر کنید، لطف پیدا و پنهان خدا را در آنچه گره در کار خود می بینید، بیابید.
قسمت دوم سوال تان :
نوشته اید : " احساس مي كنم به ته خط رسيدم. احساس مي كنم خدا هيچ كمكي به من نكرد."
راستی چرا باید خدا انسان را کمک نکند و در سختی ها پاسخ او را ندهد و حاجت انسان را روا نکند؟! در حالی که فرموده : «ادْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَكُمْ»(2) مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم؟! مطمئنا از روی بخل و نامهربانی و یا هر چیز دیگری نیست.
نوشته اید" خدا كي مي خواد كمكم كنه؟ چرا وقتي او خيانت كرد و دل منو شكست ،خدا خودشو بهم نشون نداد؟
چرا به جای جنبه منفی این اتفاق، جنبه مثبت آن را نمی نگرید و آن چه اتفاق افتاده ، کمک خدا نمی پندارید؟! چرا خدا را خیر خواه خودتان نمی بینید تا از آن چه اتفاق افتاده ابراز رضایت کنید ؟
شاید مهم ترین دلیلی که جنابعالي را به این تصور رسانده که خدا کمک تان نمی کند و خود را به شما نشان نمی دهد، این باشد که نگاه تان به سر گرفتن ازدواج کاملاً مثبت و به صلاح و خیر برای شما بوده است. حال چون با این نگاه به آن چه اتفاق افتاده ،نگاه می کنید و از به هم خوردن آن ابراز نارضایتی می کنید؟چرا خدا را شکر نمی کنید که از ازدواج شما با یک فرد بی ثبات و نامناسب جلوگیری کرده ؟آیا اگر با او ازدواج می کردید و بعدا به مشکلات بزرگی بر می خوردید ،نمی گفتید: چرا خدا مهربان از این ازدواج جلو کیری نکرد؟ خوب حالا خدای مهربان این کار رو برای تو کرده ! آیا باید ناراحت باشی یا خوشحال؟
در پایان به چند نکته توجه کنید :
1- درخواست از خداوند اگر چه مهم است و اراده و مشیت الهی در زندگی شما بسیار مؤثر است. اما خداوند بدون اسباب و علل منطقی و عقلی هیچ تغییری در زندگی افراد ایجاد نمی کند. مطمئناً‌ علل و عواملی در ازدواج دخالت داشته که برخی از آن ها باید توسط شما فراهم می شد، یا با مشورت و راهنمایی دیگران می توانستید برای آن راه حلی بیابید .
2- فهم نادرست از کمک خداوند می‌تواند توقعی را ایجاد کند که دعا را به یک عامل تخدیر کننده تبدیل نماید . به جای تقویت روحیه و اراده، بالا بردن قدرت اعتماد به نفس، بیداری دل و اندیشه، باعث ناامیدی، سرخوردگی از دین و دین‌داری، یأس و ناامیدی از خدا، ائمه یا زندگی و. . . گردد؛ چنان که فهم درست حقیقت کمک و استمداد خداوند می‌تواند موجب آگاهی، بیداری دل و اندیشه، پیوند باطنی با سرچشمه همه نیکی‌ها و خوبی‌ها باشد، نیز باعث تقویت روح واراده، افزایش قدرت اعتماد به نفس، ‌تبدیل کننده شکست به پیروزی، بیماری به سلامتی، ناامیدی به امیدواری، اضطراب به آرامش گردد.
در پایان توصیه می کنیم به جای اینکه تمام وجود خود را فدای یک رابطه کنید که به نوعی تنها یک خواستگاری بوده و مطمئنآً طرف مقابل تان از تمام نقص و عیب ها بری نبوده است، به اصلاح فکر و اندیشه خود و بازیابی و ارزشمند دانستن خود بپردازید . باور کنید که چیزی از ارزش وجودی شما کم نشده است.
برای بیرون آمدن از حالاتی که دارید، لازم است به فعالیت های ورزشی و فرهنگی و حضور در جمع و فعال و بانشاط بپردازید . با دقت بیش تر بر درس ها و عبرت هایی که از این آشنایی کسب کرده اید، از خداوند نیز بخواهید آنچه را که خیر و صلاح تان است، به شما عنایت کند.به رحمت بی پایان او امیدوار باشید.
چنانچه نیاز به مشاوره بیش تر و توضیحات کامل تر داشتید ، حتما با بخش مشاوره مرکز ما با شماره تلفن 09640 (بدون کد) تماس بگیرید . موفق باشید

پی‌نوشت ها ‌:
1.بقره (2) آیه 216 .
2.غافر (40) آیه 60 .