با سلام و دعاي خير
شما در جواب سوال يكي از كاربران (سوال زير)فرموديد كه عربي خود را روي قبر پيغمبر انداخته و خاك بر .... .
علت مذموم بودن بت پرستی این بود که انها بین خود و خدا یک واسطه ای قرار می دادند
حال ایا اینکه این نقش را به امامان بدهیم صحیح است؟
ایا اینکه برای حاجات خود نزد خدا یک واسطه ای قرار دهیم قابل قبول است؟
اما نظرتان در مورد آيات و روايات زير چيست؟
(ولا تدع من دون الله ما لا ينفعك و لا يضرك فان فعلت فانك اذا من الظلمين ) يونس 106 ترجمه:غير خدا چيزي نه بتو سود مي رسند و نه ضرر، صدا نزن و اگر اين كار را بكني از ظالمين خواهي شد.(و الذين يدعون من دون الله لا يخلقون شيئا و هم يخلقون –اموات غير احياء و ما يشعرون ايان يبعثون) النحل 20-21 ترجمه كسانيكه غير خدا را صدا مي زنند ، چيزي خلق نكرده اند و خود خلق شده اند-مردگاني غير زنده هستند و نمي دانند كي برانگيخته خواهند شد. (ذلك بان الله هو الحق و ان ما يدعون من دونه هو الباطل و ان الله هو العلي الكبير) الحج 62 ترجمه-بدرستيكه خداوند حق است و آنچه كه غير خدا صدا مي زنند باطل است و همانا خداون بلند مرتبه بزرگ است.(…وما انت بمسع من في القبور) فاطر 22 ترجمه-و تو (اي پيامبر)نمي تواني صدايت را به كسيكه در قبر است برساني
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
سؤال ما از شما اين است كه به چه دلیل ممکن است صدا زدن، شرک و کفر یا حرام باشد؟ آیا هر گونه صدا زدن، کفر است یا صدا زدن به منظور درخواست کمک و یاری، کفر است؟ یا درخواست از اولیای دین یا کسانی که دارای حیات مادی و دنیوی نیستند، موجب کفر است؟
در قرآن مجید لفظ دعوت در مواردى بـه کـار رفته که هرگز نمى توان گفت گناه و حرام است، مانند: «قال رب انى دعوت قومى لیلا و نهارا»؛ (1) [نوح] گفت: پروردگارا! شب و روز، قوم خودم را [به سوى تو] دعوت کردم».
شیعه و اهل سنت، از پیامبر نقل کرده اند که آن حضرت بعد از جنگ بدر، کشتگان قریش را مورد خطاب قرار داده و با آن ها سخن می گفت. (2) بنابراین، اگر بنا باشد گفتن یا رسولاللّه، یا علی، یا حسن و یا حسین شرک باشد، و صدا زدن موجب شرک و کفر بشود، باید گفته شود رسولاللَّه کشته شدههای قریش و اهل قبور را نباید صدا می زد؛ چون آن ها را صدا زده و مخاطب قرار داده، پس مشرک است.
پس مطلق صدا زدن و خواندن، شرک نیست.
اما اگر خواندن غیر خدا برای یاری خواستن باشد، چطور؟
طلب شفاعت و توسل نسبت به بندگان خدا و تقاضاى وساطت از آن ها برای آمرزش گناهان، اشکال ندارد؛ زیرا در آیات قرآن این مسئله مورد پذیرش و تأیید قرار گرفته است. در مورد دیدگاه های اسلام و قرآن، باید از مجموعه آیات و روایات بهره گرفت؛ نه یک مورد خاص.
در آیه 97 سوره یوسف از زبان برادرانش خطاب به پدر مىخوانیم:
«یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین»؛ «اى پدر! براى ما استغفار کن که ما خطا کار بودیم».
یعقوب نیز این تقاضا را نه تنها انکار نکرد، بلکه به آن ها قول مساعد داد و فرمود:
«سوف استغفر لکم ربى»؛ «به زودى، براى شما از درگاه خداوند تقاضاى آمرزش مىکنم».
بنابراین، واسطه قرار گرفتن انسان های برگزیده الهی و متوسل شدن به آن ها، در آیات قرآن به کار رفته، در صدر اسلام نیز توسط اصحاب و یاران پیامبران صورت می گرفت؛ حتی این موضوع، از عمر خلیفه دوم نقل شده است. اما آنچه امروزه وهابیون شیعیان را مورد اتهام شرک قرار می دهند، آن است که چون امروز آنان زنده نیستند و مرده اند، هیچ صدایی نمی شوند و هیچ دعوتی را اجابت نمی کنند؛ در حالی که این ادعا طبق آیات قرآن که شهیدان را زنده می داند، صحیح نیست.
به علاوه، معنا ندارد کاری در زمان حیات مخاطب، درست و مورد رضایت خدا باشد؛ ولی با مردن او - بر فرض قادر نبودنش بر یاری رساندن به ما - شرک محسوب گردد؛ نهایت امر این است که بگوییم کاری لغو و بیهوده است؛ اما تهمت شرک از کجا آمده است؟ ما این بزرگواران را دارای حیاتی بالاتر از حیات دنیایی و دارای قدرت و مقامات متعالی می دانیم.
اگر به قرآن کریم مراجعه کنیم، می بینیم مقصود از دعا در مجموع آیاتی که تأکید بر انحصار آن در خداوند دارد، مطلقِ خواندن، حتی خواندن به قصد یاری خواستن نیست؛ بـلـکه دعوت خاصى است که مى تواند با لفظ پرستش ملازم باشد؛ زیرا مجموع این آیات در مورد بت پرستانى وارد شده است که بت هاى خود را خدایان کوچک مى پنداشتند.
خضوع بت پرستان و دعا و استغاثه آنان در برابر بت هایى بود که آن ها را به عنوان مـالکان حق شفاعت و مغفرت و... توصیف مى کردند و آن ها را متصرف مستقل در امور مربوط به دنیا و آخرت مى شناختند. در این شرایط، هر نوع دعوت و درخواستى از این موجودات، عبادت و پرستش خواهد بود. روشـن تـریـن گـواه بر این که دعوت و خواندن آنان، با اعتقاد به الوهیت بوده، آیه زیر است:
«فما اغنت عنهم آلهتهم التى یدعون من دون اللّه من شیئى»؛ (3) «خدایانى که جز خداى بزرگ فرا خواندند (مى پرستیدند)، آنان را بى نیاز نساخت». بـنـابراین، آیات مورد بحث، ارتباط به توسلات و زیارت ما ندارد. کار ما درخواست بنده اى از بنده دیگر است که نه او را اله و رب مى داند و نه مالک و متصرف تام الاختیار در امور مربوط به دنیا و آخرت؛ بلکه او را بنده عزیز و گرامى خدا مى شناسد که او را به مقام رسالت و امامت برگزیده و وعـده داده که دعاى او را درباره بندگان خود بپذیرد:
«و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاوک فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توابا رحیما»؛ (4) «اگـر آنـان هنگام ستم بر خویشتن، نزد تو مى آمدند و از خدا درخواست آمرزش مى کردند و پیامبر نیز براى آنان طلب آمرزش مى نمود، خدا را توبه پذیر و مهربان مى یافتند».
این آیه به واسطه قرار گرفتن پیامبر برای طلب استغفار مردم، صراحت دارد. پس اصل واسطه، از نظر قرآن پذیرفته است؛ همان گونه که در آیه دیگر نیز می فرماید: «وَاِبْتَغُوا إِلَیْهِ اَلْوَسِیلَةَ»؛ (5) «به سوی خداوند وسیله برگیرید». البته وسیله می تواند هر چیزی که نزد خداوند دارای مقام و منزلت است، باشد؛ میتواند اعمال صالح باشد و میتواند شخص صالح و وجیهی باشد.
بله، اگر صدا زدن به قصد این باشد که آن فرد را صاحب اختیار و مستقل در تأثیر بدانیم، یا با قصد پرستش، موجب شرک است. اگر کسى حاجت خود را از غیر خدا بخواهد و او را صاحب اختیار و مستقل در انجام آن بشمرد، مشرک است؛ همان گونه که واژه «مع» در آ یه «فَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبينَ»، (6) به این معنا گواهى مىدهد که نباید کسى را هم ردیف خدا و مبدأ تاثیر مستقل دانست. این مطلب، از مسلمات شیعه است.
پی نوشت ها:
1. نوح (71) آیه 5.
2. صحیح بخاری، کتاب المغازی، باب قتل ابی جهل، ح 3976، دار السلام للطباعة و النشر، عربستان بي تا.
3. هود (11) آیه 101.
4. نساء (4) آیه 64.
5. مائده (5) آیه 35.
6. شعراء (26) آیه213.






