سلام.
مگرتمامي اديان هدفشان هدايت مردم به سوي خدا نيست؟هدف يكيست راه چندتاست
چرا مسلمانان نميتوانند خوددين خود را انتخاب نمايند؟پس لا اكراه في دين چه ميشود؟
كسي جواب درستي به من نداده لطفا جواب دهيدتلفن09178025124
پرسش: درباره اديان
شرح : مگر تمامي اديان هدف شان هدايت مردم به سوي خدا نيست؟هدف يكيست، راه چندتاست ؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
ما هم معتقديم كه دین خدا از آدم تا خاتم یکی است . اختلاف در دین وجود ندارد. همه پیامبران به یک مکتب دعوت میکردهاند. اصول مکتب انبیا که دین نامیده میشود، یکی بوده است. اما بدان معنا نيست كه در هر زمان بتوان از هر دين و شريعتي پیروی نمود ؛ دليل امر آن است كه در بين شرايع تفاوت هاي روشني وجود داشت .
در واقع تفاوت شرایع آسمانی در شكل و ماهيت هم از جهت مقتضیات زمان و خصوصیات محیط و ویژگیهای مردمی که بدان ها دعوت شدهاند و هم در سطح تعلیماتي كه ارائه مي دادند، متفاوت بودند . پیامبران بعدی شرايع كامل تري را به موازات تکامل بشر به آن ها عرضه مي نمودند .
همواره پيامبران بعدي در سطح بالاتری تعلیمات خویش را که همه در یک محور كلي بوده، به توده جوامع بشري القا کردهاند؛ مثلاً تعلیمات اسلام در مورد مبدا و معاد و وجود خداوند و... با همه اديان در محورهاي كلي مشترك است. اما در عمق و گستره و جزييات با معارف پیامبران پیشین بسيار تفاوت دارد.
بشر در تعلیمات انبیا مانند یک دانشآموز بوده که او را از کلاس اول تا آخرین کلاس بالا برند . هر پیامبری در هر دوره، یکی از مقاطع علمی و کمال انسانی را بر عهده داشته است.
مکتب پیامبران تدریجاً بر حسب استعداد جامعه انسانی عرضه شد تا بدان جا که بشر رسیده است به حدی که آن مکتب به صورت کامل و جامع توسط حضرت محمد (ص) عرضه شد.
از نظر قرآن آن چه وجود داشته و همه پیامبران عرضه کردهاند، دین بوده است، نه ادیان، قرآن دین خدا را از آدم تا خاتم یک جریان پیوسته معرفی میکند، نه چند تا، و یک نام روی آن میگذارد و آن "اسلام " است. البته مقصود این نیست که در همه دورهها دین خدا با این نام خوانده میشد، بلکه مقصود این است که حقیقت دین دارای ماهیتی است که بهترین معرف آن لفظ اسلام است. (1) از این رو میگوید: "ان الدین عند الله الاسلام؛ دین نزد خدا اسلام است". (2) یا میگوید: "ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه حقجو و مسلمان بود". (3)
پس دین خدا که از طرف پیامبران الهی عرضه شد، یکی بوده است، با آن خصوصیتی که گفته شد . مردم در دورانهای پیامبران موظف بودهاند از شریعت پیامبر زمان خود پیروی نمایند، به لحاظ این که در آن زمان آن دین به شکل کامل تر از زمان گذشته عرضه شد، اما با رسيدن به دوران خاتمیت و ارائه كامل ترين شريعت، همه مردم پس از بعثت رسول اکرم (ص) باید از دین او که دین اسلام است ،تبعیت نمایند که آخرین پیام الهی و کامل ترین آن ها است.
اصرار در باقي ماندن بر شيوه تعاليم و شريعت انبيای پيشين در چنين موقعيتي همانند اصرار يك دانش آموز بر دوباره و چند باره خواندن دروس يك سطح و يك مقطع تحصيلي است ،در حالي كه از او توقع مي رود به سطح بالاتري گام نهد . در نتيجه اين امر هم عملي غير منطقي و نامعقول بوده و هم با روح همه اديان يعني تسليم بودن در برابر خداوند منافات دارد . به هيچ وجه توجيه پذير نيست كه خداوند از ما تبعيت از شريعت جديد را بطلبد و ما اصرار بر عمل به شريعت سابق داشته باشيم .
بنابراین اولا دین اسلام شکل کامل تمام ادیان گذشته است. در حالی که ادیان گذشته در زمان خود کامل و با رسالت پیامبر اسلام ناقص محسوب می شوند.
ثانيا روح همه اديان تبعيت و تسليم در برابر خداوند است . تسليم نه به شكل صوري و در تبعيت از دستورات پيشين، بلكه در عمل و در انقياد مطلق در برابر دستورات خداوند محقق مي شود .
وضعيت اديان آسماني و تعاليم و شريعت آنان به درستي و حقانيت و سلامت اصلي خود نماند.با گذشت زمان اختلاف اساسی و جوهری در ادیان از ناحیه پیروان و دانشمندان ادیان به وجود آمد . به خاطر ظلم و انحراف از حق و اعمال نظرهای شخصی، اختلافات عجيب و گسترده اي در دین را ایجاد کردهاند.
قرآن میفرماید: "آنهایی که از حقیقت آگاه بودند، و با این حال در دین خدا اختلاف ایجاد کردند، انگیزهای جز طغیان و ظلم و ستم و حسد نداشتهاند". (4) بنابراین تحریف صورت گرفته در ادیان سابق، آنان را از حقانیت دستورات آسماني اديان دور کرده است.
هرچند اگر مردم مخصوصاً طبقه دانشمندان، تعصب و کینه توزی و تنگ نظری و منافع شخصی و تجاوز از حد حدود و حقوق خود را کنار بگذارند و با واقع بینی و روح عدالت خواهی ادیان را بررسی کنند، بسیاری ازحقایق روشن شده و اختلاف حل میشود. (5) اما در حقيقت نبايد از ياد برد كه ماهيت واحد داشتن همه اديان هم دليلي بر امكان تبعيت از هر دين ديگر نيست ، هر چند اعتقاد به تعاليم مشترك همه اديان از نظر اسلام معقول، بلكه لازم است . بحث اصلي در شريعت ها و روش هاي عملي در اديان است.
در نتيجه هر چند هدف يكي است اما از راهكارهاي موجود نمي توان به آن هدف رسيد . تنها راهكار رسيدن به آن هدف ارزشمند در زمان كنوني تبعيت كامل از دستورات دين اسلام است .
پینوشتها:
1.مرتضی مطهری، وحی و نبوت، ص 165،مجموعه آثار انتشارات صدرا ،تهران، 1374 ش ، ج 2 ،ص 181
2. آل عمران، (3) آیه 19.
3. همان، آیه 67.
4. همان، آیه 19.
5. مکارم شیرازى ، تفسیر نمونه ، دارالکتب الإسلامیه ، تهران، چاپ اول، 1374 ش ، ج 2، ص 351.
پرسش: - چرا مسلمانان نمي توانند خود دين خود را انتخاب نمايند؟پس لا اكراه في دين چه مي شود؟
پاسخ:
برخلاف تصور شما هر مسلمان مي تواند،بلكه بايد دين خود را انتخاب نمايد . اين عين حقيقت« لااكراه في الدين» است :
از آن جا که انتخاب دین و اعتقاد یافتن به یک آیین و شریعت نیازمند رسیدن به درجه خاصی از رشد فکری و عقلی است ، این کار مهم از کودکان نابالغ ساخته نیست ، در نتیجه چون بسیاری از امور شرعی و قانونی و اجتماعی بر نوع دین یک فرد مبتنی است ، باید معیار و میزانی برای تعیین حقوقی دین این دسته از افراد وجود داشته باشد.
در شریعت اسلام و همه اديان ديگر تبعیت از پدر و مادر معیار این امر است . مسلمان زادگان تا زمانی که به سن رشد و بلوغ فکری دست یابند ، حکم مسلمان را دارند ، يعني از نظر فقهی بچههای پدر و مادر مسلمان به تبعیت از والدینشان مسلمان هستند . از نظر حقوقی مسلمان محسوب میشوند . از مزایای اجتماعی در جامعه به عنوان یک مسلمان برخوردار هستند.
اما این موضوع، غیر از اعتقاد به اسلام است. اعتقاد به اسلام نمیتواند سنتی و تقلیدی باشد؛ بنا بر این هر کسی وقتی به مرحله رشد عقلی و تکلیف رسید، پذیرش اسلام باید به سبب دلیل باشد، نه از روی تبعیت. از این رو مراجع معظم تقلید در اول توضیحالمسائل مینویسند: تقلید در اصول دین جایز نیست.
بنا بر این فرزندان مسلمانان، دین حقيقي خود را باید خودشان انتخاب کنند. دین و ایمان به آن که یک اعتقاد قلبی و درونی است، ممکن نیست تحمیلی باشد. از این رو قرآن میفرماید: «لا اکراه فی الدین؛ (1) در قبول دین اکراهی نیست». در حقيقت معناي اين آيه بيان يك حقيقت عقلي است . به اصطلاح اين آيه يك گزاره خبري است ؛يعني در دين اكراه و اجبار ممكن نيست ؛ نه اين كه اصل اجبار در دين ممكن بود و خداوند دستور داد كه در اسلام اجبار نباشد .
در نتيجه اعتقاد حقیقی و واقعی به اسلام يا هر دين ديگر نمیتواند سنتی و تقلیدی باشد؛ بنابراین هر کسی وقتی به مرحله رشد عقلی و تکلیف رسید، پذیرش اسلام یا هر دین دیگری توسط او باید به سبب دلیل باشد، نه از روی تبعیت.
پی نوشت :
1. بقره (2)، آیه 256.






