باعرض سلام طبق بررسی های شخصی خودم در قرآن و نهج البلاغه در باره خمس و ذکات دریافتم که در سراسر قرآن فقط یک بار درمورد خمس اشاره شده است آن هم در حین یکی از جنگهای اسلام علیه کفار که طی آیه چهلم سوره انفال بر پیامبر اکرم(ص) وحی می شود.در حالیکه طبق معنی لغوی آن آیه وبا توجه به موقعیت زمانی ومکانی نزول آیه به نظر میآید که خمس فقط به غنایم جنگی از دشمنان مسلمین تعلق می گیرد
گذشته ازآن موضوع خمس که از موضوعات مهم اقتصادی وفقهی شیعه به شمار می رود فقط یک بار در قرآن ذکرشده است ولی موضوع ذکات که طبق آموزه های شیعی شامل افراد کمتری از مسلمانان میشود ودرنتیجه از درجه اهمیت کمتری نسبت به خمس برخورداراست به دفعات زیاد در قرآن از آن یاد شده است.
ازطرفی ما شیعیان که بهترین الگوی حکومت را همان شیوه حکومت حضرت علی (ع)میدانیم در نهج البلاغه میخوانیم که حضرت علی ماءموران حکومتی خود را به سراغ افراد می فرستاد تا ذکات جمع کنند ودر جایی ندیدیم که حضرت برای جمع آوری خمس اقدامی کرده باشند.
وانگهی در احادیث متعدد که از امامان علیهم السلام رسیده تاکید برپرداخت ذکات شده است.
از طرفی برخی از مفسرین هم در تفسیر خود خمس را منحصر به غنایم جنگی دانسته اند.
البته دلایل وشواهد وبرداشتهای زیادی هم از وضعیت تاریخی واقتصادی واجتماعی جامعه شیعه وروحانیت شیعه وهمچنین علمای اهل سنت وجود دارد که سوال برانگیزند و مجال عنوان آنها در این مختصر نمی گنجد.
بنابراین اگر دلیل محکم ومتقن در باره وجوب خمس بصورتی که در رساله عملیه شیعه آمده وجود لطفا مرا راهنمائی فرمائید.
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
اینکه در قرآن کریم یک بار از خمس بحث شده ، دلیل بر کم تر اهمیت داشتن آن نمی شود به خصوص آن که برخی واجبات حتی یک بار در قرآن ذکر نشده، ولی وجوب آن از طریق روایات ثابت گردیده، مثل عدد رکعات نماز که در قرآن بیان نشده ؛تنها اصل آن ذکر گردیده، ولی در هر نوبت رکعت های خاصی واجب است خوانده شود ،به گونه ی که اگر کم تر و یا بیش تر خوانده شود ،نماز باطل می گردد.
پرسشگر محترم روایات خمس را در کتاب هایی نظیر وسایل شیعه و من لا یحضره الفقیه که مربوط به احکام فقهی است ،جست و جو نماید، نه در نهج البلاغه و مانندآن که در باره احکام نیست.
دلیل اصلی برای وجوب خمس قرآن کریم است. قرآن کریم خمس را به صورت کلی بیان نموده و چون کليت قرآن کريم نياز به تفسير و بيان دارد ، جزئيات مسئله خمس و بيان تفسير آيه شريفه در روايات اهل بيت عليهم السلام بيان شده است.
خداوند در قرآن کریم نسبت به خمس می فرماید:
و اعلموا انما غنمتم من شيء فان لله خمسه و للرسول و لذي القربي و اليتامي و المساكين و ابن السبيل ان كنتم آمنتم بالله و ما انزلنا علي عبدنا يوم الفرقان يوم التقي الجمعان و الله علي كل شيء قدير؛ (1)
بدانيد كه هر گونه غنيمتي به دست آورديد ، خمس آن براي خدا ، براي پيامبر ، براي ذي القربي و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه ( از آن ها ) است ، اگر به خدا و آن چه بر بنده خود در روز جدايي حق از باطل ، روز درگيري دو گروه ( با ايمان و بي ايمان) روز جنگ بدر نازل كرديم ، ايمان آورده ايد ، و خداوند بر هر چيزي تواناست . »
واژه غنیمت که در آیه بیان شده است ، هم از نظر لغت و هم از نظر مفسران قرآن(2) و هم از نظر روایات اهل بیت معناي وسيعي دارد كه هم شامل غنيمت جنگي مي شود و هم شامل ديگر بهره ها و غنيمت هاي مادي .
با در نظر داشت همین معنا، در روایات اهل بیت علاوه بر غنائم جنگی، نسبت به در آمد از راه تجارت و کسب، معادن، و گنج و امثال این ها وجوب خمس بیان شده است ، از جمله:
1- محمدبن حسن اشعری گوید :«كتب بعض اصحابنا الى ابىجعفر الّثانى عليه السلام اخبرنى عن الخمس اعلى جميع ما يستفيد الرّجل من قليل و كثير من جميع الضّروب و على الصّناع و كيف ذلك؟ فكتب بخطّه عليه السلام الخمس بعد المؤونة (3)؛
يكى از اصحاب ما به امام نهم نوشت: به ما اطّلاع بدهيد كه آيا خمس بر تمام چيزهايى است كه انسان استفاده مىكند، از كم و زياد از تمام انواع درآمدها و همچنين بر صنعتگران؟ خمس را چگونه بايد پرداخت؟ امام به خطّ خويش نوشت : خمس بعد از هزينه زندگى است.»
از اين عبارت به خوبى استفاده مىشود كه سؤال كننده هم در عموميّت خمس شك داشته ، هم در كيفيّت آن. امام با يك جمله كوتاه چنان كه معمول نامهنگارى آن زمان بود، به هر دو سؤال پاسخ گفته است.
هنگامى كه مىفرمايد خمس بعد از هزينه زندگى است، هم پاسخ كيفيّت گفته شده كه سؤال دوم راوى است و هم پاسخ سؤال اوّل راجع به اصل وجوب خمس در تمام درآمدها.
2- ابوعلى بن راشد كه از وكلاى حضرت جواد و امام هادى عليهما السلام بوده است مىگويد:
«قلت له امرتنى بالقيام بامرك و اخذ حقّك فاعلمت مواليك بذلك فقال لى بعضهم واىّ شىء حقّه؟ فلم ادرما اجيبه، فقال يجب عليهم الخمس، فقلت ففى اىّ شىء؟ فقال فى امتعتهم و صنايعهم، قلت و التّاجر عليه و الصّانع بيده، فقال اذا امكنهم بعد مؤونتهم (4)؛
به امام عرض كردم : به من دستور دادهايد به كارهاى شما رسيدگى كنم، و حقّ شما را بگيرم، اين موضوع را به دوستان شما اطّلاع دادم، بعضى از آن ها گفتند: حقّ امام چيست؟ من ندانستم چه در جواب بگويم؟ امام فرمود: خمس بر آن ها واجب است، گفتم :در چه چيز؟ فرمود: در امتعه و صنايع، گفتم :نیز كسانى كه تجارت مىكنند و با دست خود چيزى را مىسازند؟ فرمود: بلى در صورتى كه بعد از هزينه زندگى براى آن ها امكانى بماند.»
3- «كتب اليه ابراهيم بن محمّد الهمدانى اقرأنى على كتاب ابيك فيما اوجبه على اصحاب الضّياع انه اوجب عليهم نصف السّدس بعد المؤونة، بانّه ليس على من لميقم ضيعته بمؤونته نصف السّدس، و لاغير ذلك، فاختلف من قبلنا فى ذلك فقالوا:
يجب على الضّياع الخمس بعد المؤونة، مؤونة الضّيعة و خراجها، لا مؤونة الرّجل و عياله فكتب: و قرء على بن مهزيار عليه الخمس بعد مؤونته و مؤونة عياله و بعد خراج السّلطان (5)؛
ابراهيم بن محمّد الهمدانى به امام نوشت: على (ابن مهزيار) نامه پدر شما را براى من خواند كه در آن دستور داده شده بود صاحبان آب و زمين بعد از هزينه خود يك دوازدهم درآمد خويش را به حضرت بپردازند، امّا كسانى كه آب و ملك آن ها براى هزينه شان كفاف نمىدهد، چيزى بر آن ها واجب نيست، نه يك دوازدهم و نه غير آن، افرادى كه نزد ما هستند ،در اين زمينه اختلاف و گفتگو دارند . مىگويند بر آب و زمين خمس درآمد لازم است، آن هم بعد از هزينه خود آب و زمين و خراج آن، نه هزينه خود انسان و همسر و فرزند او.
امام در جواب نوشت (و على بن مهزيار نيز آن نامه را مشاهده كرد ): بر چنين شخصى خمس لازم است ، بعد از هزينه زندگى خود و زن و فرزند و بعد از خراج حكومت.» (6)
در اين حديث كه از نظر سند صحيح و محكم است ، صريحاً دستور داده شده است كه مردم موظّفند از افزوده درآمد اراضى بعد از كسر هزينه زندگى، خمس بپردازند .
پی نوشت ها
1 . انفال (8)آیه 41 .
2. مجمع البحرين، ماده غنم ، ج 3، ص 333؛ نشر فرهنگ اسلامی تهران1367 ش ؛
محمد رضا رشید،تفسیر المنار ،ج10 ،ص7 ،نشر دار المعرفت بیروت، بی تا ؛
طبرسی،مجمع البيان ، ج 4 ، ص 544 ـ 543 نشر دار العرفیه بیروت1408، ق؛
سید محمدحسین طباطبایی ، تفسير الميزان ، ج 9 ، ص 99 ،نشر دار الکتب الاسلامیه ،تهران،1372 ش.
3. عاملی، وسائل الشیعه، ج6 ،کتاب الخمس، ابواب ما یجب فیه الخمس، باب 1 ،ص340 ،نشر دار الاحیا التراث العربی ، بیروت، 1421 ق .
4. همان ،ص348 .
5. همان ،ص350 .
6. همان ،ص152 .






