مشروعیت اجرای احکام دینی از کجا می آید. به عنوان مثال برای یک شخص دینی خوب اجرای یکسری قوانین محترم است و سعادت را در اجرای آن میداند و یک شخص غیردینی سعادت را در اجرای یکسری دیگر اعمال. چگونه میتوان اجرای احکام دینی برای آن شخص اجرا کرد. به نظر می آید در حق آن شخص غیردینی ، ظلم شده است.تکلیف شخص غیردینی چیست ؟ خوب او میخواهد جور دیگری زندگی کند.

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
با پذيرش اين نكته كه سعادت مصداق مشخصي دارد و تنها يك راه و يك مسير است كه تمام نيازهاي انسان را به طور كامل بر آورده مي كند و سعادت آدمي را تامين مي نمايد، بايد گفت: در مورد شخص غير ديني شايد اجراي احكام ديني توسط او نوعي تحميل باشد اما در حقيقت ظلمي در مورد او صورت نگرفته است. حتي اگر صرفا به دنبال سعادت دنيايي باشد، باز در مسيري - گرچه با تحميل- به دنبال اجراي اين امور است كه بهترين و كامل ترين راه براي ارضاي تمايلات به نظر مي رسد.پس نه تنها به او ظلم نشده ،بلكه مورد لطف هم قرار گرفته است.
در سوال شما مفهوم دقيق سعادت به درستي مورد توجه قرار نگرفته است. برای شناخت راه سعادت حقیقی، ابتدا باید دانست سعادت حقیقی چیست ؛ بدیهی است در این صورت راه رسیدن به این مقصد بهتر شناخته می شود.
واژه سعادت در فارسی به خوشبختی ترجمه می شود که در لغت، به معنای خوش طالعی است.(1) اما مهم دانستن معنای درست خوشبختی و مصداق واقعی آن است که البته در مورد آن دیدگاه‏های متفاوتی وجود دارد.
بعضی از مکاتب ملاک خوشبختی را برخورداری از ثروت و مادیّات می‏دانند. عده‏ای سعادت را در گرو لذّت بردن می‏دانند. برخی سعادت بشر را فقط در کمالات روحی جستجو می‏کنند. استاد مطهری می‌گوید:
طرح و تنظیم برنامه سعادت، فرع بر این است که انسان با تمام استعدادهای مکتومی که دارد، شناخته شود، زیرا سعادت از شکفته شدن استعدادها و بروز و ظهور و فعلیت یافتن قوه‌ها پیدا می­شود. سعادت حقیقی وقتی حاصل می‌شود که تمام استعدادهای انسانی، بالاخص استعدادهای عالیِ وجود وی، از قوّه به فعلیت برسد. (2)
یعنی سعادت حقیقی انسان در گرو رسیدن او به کمال واقعی اش یا به فعلیت و بروز همه قوای درونی اوست. طبیعی است که در سایه شکوفایی، نیازهای مختلف درونی انسان نیز به طور کامل ارضا شده، سرور و نشاط حقیقی وجود انسان را در بر می گیرد.
با توجه به این توضیحات راه واقعی سعادت انسان، راهی است که بر اساس شناخت درست از انسان و همه توانمندی ها و استعدادهای درونی او تنظیم شده باشد . سوال اساسی همین است که آیا بشر به خودی خود می تواند راه سعادت برای خود تنظیم کند ؟
شهید مطهری در این باره می­گوید :
«انسان با همه استعدادهایش باید شناخته شود، تا طرح و تنظیم چنین برنامه­ای ممکن و میسر گردد. از طرف دیگر با توجه به این که با همه پیشرفت های عظیمی که نصیب بشر در علم و صنعت شده و با همة کشفیات شگفت آوری که در دنیای جمادات و نباتات و جانداران صورت گرفته، انسان هنوز موجودی ناشناخته است؛ پس باید قبول کرد هنوز علم بشر نتوانسته است مدعی شود می‌تواند طرح سعادت بشر را تنظیم کند. » (3)
در واقع در این میان دو مشکل اساسی وجود دارد :
1- شناخت درست و کامل از انسان
2- تنظیم برنامه ای جامع و قانونی کامل در راه شکوفایی استعدادهای درونی انسان؛
همه انسان ها به کمک عقل خود ضرورت داشتن برنامه و قانون معین و همگانی برای رسیدن به سعادت را قبول دارند. اما مشکل در تنظیم این قانون جامع و کامل است.
در واقع ضرورت وجود وحی و تدوین دین به عنوان دستور و برنامه ای جامع برای سعادت انسان از همین اصل شکل می گیرد، چون از آن جا که انسان مجموعه‏ای از جسم و جان است که تمایلات مادی و معنوی دارد، باید همه نیازهای او به طور صحیح تأمین گردد. مقدمه این تامین، اصل شناخت درست نیازها و تعیین جایگاه درست ارزشی آن هاست.
مسلم است که صرف شناخت نیازها و توانمندی های درونی نیز بدون شناخت جایگاه ارزشی هر کدام و تقدم و تاخر هر یک از آن ها بر یکدیگر ممکن نیست، زیرا در بسیاری از موارد نیازهای مختلف با هم دچار تعارض و اصطکاک شده، مانع هم می شوند. باید در بین آن ها مهم تر را ترجیح داد. درک همه این موارد تنها از عهده کسی بر می آید که به تمام زوایای وجودی انسان آگاه باشد و در واقع سازنده این موجود پیچیده باشد.
مشکل اصلی عقل این است که دائره عملکرد و شناخت او محدود بوده، قدرت به دست آوردن شناخت و معرفتی جامع و کامل از انسانی که خود جزئی از آن است، در او وجود ندارد. عدم دسترسی به شناختی جامع و تمام عیار مانع از تعیین حدود و چگونگی عملکردها و جهت گیری ها و هر نوع برنامه جامع و کامل برای حرکت در مسیر کمال حقیقی است.
البته جای تردید نیست که به گفتة امیرمؤمنان(ع) عقل سرمایه‌ای پایان ناپذیر(4) و مشاوری خیرخواه است . کسی را که با او به رایزنی بپردازد، فریب نمی‌دهد. (5)
به دلیل اهمیت عقل، یکی از اهداف متعالی و بنیادین نبوت و بعثت انبیا آن است که گرد و غبار هواهای نفسانی را از چهرة عقل بزدایند و گنجینه‌های نهفتة عقول آدمیان را آشکار سازند.(6)
اما متأسفانه به گفتة امیرمؤمنان بسیاری از آدمیان توفیق بهره‌مندی از داده‌های عقلانی را ندارند. (7) برخی با وجود چراغ عقل در شقاوت فرو می‌غلطند. (8) زیرا عقل تنها نیروی ادراکی و اعمال قدرت در وجود آدمی نیست. گاهی هواهای نفسانی، عقل را که اصلی ترین فرمانده وجود انسان است، در چنگال خود به اسارت می‌گیرند.(9)
در این صورت نه تنها عقل نجات بخش و کارساز نیست ،بلکه چراغی است در دست خواست‌های نفسانی . نفس پس از اسیر گرفتن عقل، از نور آن جهت خواست‌های غیر الهی و غیر انسانی بهره می‌گیرد. پس عقل بدون هدایت وحی چه بسا ممکن است به عنوان جاده صاف‌کن خواسته ‌های نفسانی عمل‌کند. عقل آن گاه مفید و کارساز است که در بند شریعت و نبوت باشد و از هدایت انبیا و در پرتوی نور وحی پرورش یابد.(10)
اما در مورد شخص غير ديني بايد گفت: حتي اگر مقصود او از سعادت، سعادت دنيايي باشد، در محدوده جامعه، اصول دموكراتيك اين اقتضا را دارد كه اقليت تابع نظر و مرام اكثريت باشند. اصولا هر قانوني كه در كشورها وضع مي شود، بر خلاف نظر و سليقه عده اي خواهد بود. قطعا اذعان داريد كه در چنين فضايي بايد قانوني وضع و اجرا شود كه مورد تاييد و استفاده اكثريت باشد گرچه افرادي از آن قانون متضرر گردند. در جوامع ديني به جهت غلبه افراد دينمدار بايد قوانيني وجود داشته باشد كه آن ها به عنوان اكثريت بهره مند شوند و استفاده ببرند. توجه داريد كه اگر غير از اين باشد يا با نظر اكثريت مخالفت شده و اين محذور بزرگ تري دارد و يا بايد طرفدار بي قانوني و آنارشيسم در جامعه باشيم.
امور برشمرده شده از مسايل اجتماعي است. افراد در حوزه مسايل فردي آزاد هستند تا زماني كه مخالفت آن ها با قوانين به حوزه اجتماع وارد نشود.

پی‌نوشت‌ها:
1. دهخدا، لغت نامه، نشر دانشگاه تهران، تهران، 1373ه.ش، ج 8 ص12033.
2. استاد مطهری، مجموعه آثار(درس هاي اشارات)، نشر صدرا، تهران، 1376ه.ش، ج7 ص78.
3. همان.
4. سيد رضي، نهج البلاغه، دارالهجره، قم، بي تا، ص478حکمت 54.
5. همان، ص 525 ،حکمت 281.
6. همان، ص 39 ،خطبه 1.
7. صدوق، التوحید، جامعه مدرسين، قم، 1298ه.ق، ص 255، حدیث 5.
8. نهج البلاغه، ص465 ،نامه 78.
9. همان، ص548 ،حکمت 411.
10. صادقي ارزگاني، پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، نشر عروج، تهران،1386ه.ش، ص 262.