من عاشق دختر همسایه شدم ولی اصلأ نمی توانم علاقه ام را نسبت به او ابراز کنم و ازاحساس او نسبت خودم کاملأ بی اطلاع هستم و ممکن است در صورت اقدام کردن آبرویه خانوادگی مان برود ولی نمی توانم او را فراموش کنم وترسم از این است که از این محله بروند و من نتوانسته باشم کاری بکنم.من از هر فرصتی برای دیدن او استفاده میکنم.دیشب میگفتم الان اگه اون رو تویه راه ببینم همه چی رو بهش بگم و این اتفاق سر کوچه ی مان افتاد و او باچنان غروری ازکنارم گذشت و حتی به من هم نگاه نکرد که من لال ماندم و هیچ نگفتم.خدایا من چه کار کنم??
با سلام و تشکر از ارتباط تان با اين مرکز.
از اينکه تصميم گرفتهايد قبل از اقدام به اين عمل حساس، مشورت کنيد ،خيلي خوب است. اميدواريم که با توصيههاي خود بتوانيم شما را در اين زمينه راهنمايي کنيم.
در مشخصات نامه خود اشاره کرده ايد که مقطع دبيرستان هستيد. از اين رو ميتوان گفت به نوعي در مرحله نوجواني ( 12 تا 18 سالگي ) قرار داريد.
اين مرحله دروان بروز هيجان هاي مختلف است . نيازهاي عاطفي، جنسي، استقلال طلبي و... به صورت جدي تر بروز ميکنند. از اين رو درک ميکنيم شما هم بر اثر بروز چنين نياز هايي دوست داريد که ازدواج کنيد، مستقل شويد و با جنس مخالف ارتباط عاطفي داشته باشيد. ولي توصيه ميکنيم که در شرايط صرفا عاطفي تصميم نگيريد. اگر انسان صرفا بر اثر عشق، علاقه و عاطفه تصميم بگيرد ،امکان دارد که بعد از مدتي دچار پشيماني گردد، زيرا هنگام غلبه عواطف به راحتي می توان عيوب طرف مقابل را تشخيص داد؛ در چنين شرايطي اگر تصميم گرفته و اقدام کنيد ،ممکن است بعد از مدتي که عواطف متعادل شد، تدريجا عيوب طرف مقابل آشکار شده و موجب اختلاف و پشيماني گردد. از اين رو بسيار احتياط کنيد. نگذاريد در اين مرحله عواطف جاي منطق و شناخت را بگيرد.
بررسي مساله
از آن جايي که به طور دقيق از شرايط شما و دختر مورد نظر اطلاع نداريم ،نمي توانيم توصيه جزئي براي شما کنيم، ولي از دو بعد مختلف مساله را بررسي ميکنيم . با توجه به اين مطالب ميتوانيد تصميم منطقيتري براي حل مشکل تان بگيريد:
الف- اگر فعلا به علت کم بودن سن يا به هر دليل ديگر شرايط ازدواج را نداريد و احتمال ميدهيد که تا پنج شش سال ديگر هم نتوانيد ازدواج کنيد ،خود را کنترل کرده ، از ايجاد ارتباط دوستانه با او خودداري کنيد. انصاف نيست که به دختري ابراز علاقه کرده و او را به اميد ازدواج در سال هاي آينده منتظر نگه داريم. زيرا :
1- صرف علاقه براي ازدواج در آينده کافي نيست. علاوه بر آن بايد مسائل مهم ديگر از قبيل هماهنگي در طرز فکر، هماهنگي خانوادهها، هماهنگي در ويژگيهاي شخصيتي و... نيز مدنظر بگيرد . الان هم معلوم نيست که در همه اين ها هماهنگ باشيد.
2- در اين چند سال احتمال دارد شما يا دختر، نظرتان نسبت به همديگر عوض شود و چون عقد نکردهايد، تعهدي هم نداريد. احتمال دارد با تغيير نظر يکي، ديگري دچار ضربه عاطفي گردد.
3- بر فرض ابراز علاقه کرديد و دختر هم قول داد تا فراهم شدن شرايط ازدواج چند سال منتظر شما بماند؛ در اين صورت چون عقد نکرده است ،خواستگاران متعددي به خانه او رفت و آمد ميکنند. مطمئنا برخي از خواستگاران ويژگي هايي مثبتي در مقايسه با شما خواهند داشت. اگر دختر به خاطر شما همه آن ها را رد کند، ممکن است توقعش نسبت به شما بالا رود . در نتيجه در زندگي مشترک آينده دچار مشکلاتي شويد.
4- در ازدواج فقط شما دو تا مطرح نيستيد. بر فرض ابراز علاقه کرديد و دختر هم علاقمند شد، آن موقع والدين و بزرگان را چه خواهيد کرد؟ اگر بعد از چند سال انتظار که خواستيد ازدواج کنيد ،والدين دختر يا والدين شما به هر دليل مخالفت کردند ،چکار ميکنيد؟ چگونه ميتوانيد اين همه فرصتي که دختر از دست داده است ،جبران کنيد؟
برادر گرامي
اگر تا مدت نسبتا طولاني مطمئن هستيد که شرايط ازدواج نداريد ،از ايجاد رابطه عاطفي و ابراز علاقه به دختر خودداري کنيد، تا هم خود و هم دختر دچار ضرر نگرديد . براي کنترل عواطف اولا به عواقب اين کار در جنيههاي مختلف فکر کنيد .
دوم: سعي کيند آثاري که شما را به ياد او مياندازند، از دسترس تان دور کنيد.
سوم: در مسير رفت و آمد او قرار نگيريد.
ب- اگر واقعا شرايط تان براي ازدواج مهيا است و در زمان نسبتا نزديکي ميتوانيد ازدواج کنيد ، بهتر است در مرحله اول خودتان با او مستقيما صحبت نکنيد، بلکه والدين خود را در جريان بگذاريد . از آنان بخواهيد که مساله را با خانواده دختر در ميان گذاشته و نظر آنان را جويا شوند. اگر آنان اجازه خواستگاري و آشنايي دادند، آن موقع تازه مراحل مختلف شناخت شروع ميشود. در اين مرحله با اطلاع بزرگان چند مرتبه با دختر ملاقات کرده ، در مورد مسائل بسيار مهمي که مربوط به زندگي مشترک است صحبت نماييد، تا از افکار و اصول فکري همديگر با خبر شويد. اگر مطمئن شديد که در طرز فکر و بايدهاي مربوط به زندگي مشترک هماهنگ هستيد، در مرحله بعد وضعيت فرهنگي و اقتصادي خانواده ايشان را شناسايي و با وضعيت خانواده خود مقايسه کنيد؛ مخصوصا تفاوت فرهنگي را بيش تر مورد نظر قرار دهيد. ببينيد آيا به لحاظ فرهنگي خانواده شما ميتواند با خانواده آن ها هماهنگ باشد ؟ اگر فاصله بين خانوادهها از لحاظ فرهنگي واقتصادي زياد باشد، ممکن است در آينده در زندگي مشترک دچار مشکلات متعدد شويد. در اين موارد بسيار دقت کنيد.
مساله ديگر که براي ازدواج موفق لازم است، هماهنگي و متناسب بودن در ويژگيها شخصيتي است. براي کشف اين مساله علاوه بر تحقيق و دقت در رفتار ايشان، توصيه ميکنيم که پيش مشاور رفته ، تست شخصيتي کتل يا نئو را انجام دهيد؛ تا مشاور نيز بتواند ويژگي هاي شخصيتي شما دو نفر را با هم بسنجد . موفقيت و عدم موفقيت شما در ازدواج را تا حدودي پيشبيني نمايد و يا اينکه حداقل مشکلات احتمالي را بيان کند تا از الان به فکر اصلاح آن باشيد.
اگر بعد از طي اين مراحل اگر به نتيجه رسيديد ،هم خانوادهها و هم خودتان متناسب همديگر هستيد ،ميتوانيد اقدام به ازدواج کنيد.
شايد اين سوال در ذهن شما ايجاد شود که چه نياز است به خانواده اطلاع بدهم؟ خودم اول ابتدا با دختر آشنا شده و با او مدتي دوست ميشوم .در اين مدت ميتونم او را بشناسم. اگر تاييدش کردم، اون موقع به والدين اطلاع ميدهم.
بايد توجه داشته باشيد که اگر از اول والدين در جريان باشند، چندين فايده براي شما دارد حتي چند ضرر احتمالي را ميتواند از شما دور کند:
1- اگر بدون اطلاع والدين با هم روابط پنهاني برقرار کنيد، نوعي استرس در ميان شما برقرار ميشود؛ ولي اگر والدين دختر و پسر مطلع باشند ، مقداري راحتتر ميشويد.
2- اگر شما و دختر رابطه پنهاني و دوستي برقرار کنيد ،ممکن است ناخودآگاه ( به اقتضاي سن تان) عواطف غلبه کرده و جاي شناخت را بگيرد. در چنين شرايطي که عواطف غلبه کرده است، به احتمال زياد نميتوانيد عيب و ايرادهاي همديگر را تشخيص دهيد، ولي همراه بودن و در جريان بودن بزرگان، ميتواند به شناخت دقيق واقعيت ها کمک کند.
3- اگر والدين در جريان باشند و تحت نظر آن ها ملاقاتها صورت گيرد، نوعي تعهد در طرفين ايجاد ميشود . در نتيجه نميتوانند بيخود و بيجهت از همديگر سوء استفاده کنند.
4- اگر ابتدا والدين وارد کار شوند و شما بعد از هماهنگي والدين با دختر ملاقات کنيد ،تصور مثبتي نسبت به شما، در دختر ايجاد ميشود؛ زيرا در چنين صورتي احساس ميکند شما فرد با حيا، سنگين و متشخصي هستيد؛ ولي اگر مستقيما خودتان جلوي دختر را گرفته و ابراز علاقه کنيد، ممکن است تصور خوشايندي نسبت به شما نداشته باشد. اصلا دو تا دختر را تصور کنيد که يکي با حيا بوده و به پسران ابراز محبت نميکند ،ولي ديگري برعکس، به راحتي ميآيد جلوي شما و ابراز علاقه ميکند. انصافا در زندگي مشترک به کدام دختر ميتوانيد اعتماد بيش تري داشته باشيد ؟ هر چند دختر دوم عواطف انسان را تحريک ميکند ،ولي بعد از فروکش کردن عاطفه، آنچه که در ذهن انسان ميماند ،ميتواند به گونهاي ديگر باشد.
اميدوارم با توجه به مطالب بالا تصميم منطقي تري را اتخاذ نماييد.






