سلام
1. صادر اول چيست و با توجه به قاعده الواحد صدور اين همه كثرات چگونهتوجيهپذير است؟
2.آیا نور ائمه ازلی است؟(چون اگر خدا را علت تامه برای صادر اول فرض کنیم نتیجه منطقی آن این میشود.)اگر اری آیا این سخن با روایات دینی تعارض ندارد؟
3.ایا در بحث "ما عین ربط به خداییم" میتوانیم بگوییم که خدا فیضی رو در اول خلق کرده و هرگاه خواست در ان دخل و تصرف میکند نه اینکه ان به ان خود وجود دهد؟
پرسش 1:
لسفه
شرح : سلام 1. صادر اول چيست و با توجه به قاعده الواحد صدور اين همه كثرات چگونهتوجيهپذير است؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
در باره فراز اول پرسش بايد گفت که صادر اول همان مخلوق بيواسطه است که از آن در آموزههاي عرفاني به صادر اول، حقيقت محمدي(ص) نور محمدي، روح محمد(ص)، عقل اول، جوهر اول و مانند آن ياد ميشود.(1) در اين رابطه با رويکرد فلسفي و عرفاني جاي سخن بسيار است که تفصيل آن را در جاي خود بايد مطالعه نمود.(2) ولي در اين جا تنها بدين روايت نوراني اشاره ميشود، جابر بن عبدالله انصاري ميگويد:
از رسول الله(ص) پرسيدم، اولين چيزي را که خدا خلق کرد چه بود؟ فرمود: «نور پيامبرت بود که خدا اول او را آفريد. بعد همه چيز را از نور وجود او خلق نمود، آن گاه نور او را چند قسمت کرد . عرش، کرسي، حاملان عرش و ساکنان کرسي را آفريد، سپس نور او را مدتي که خود ميداند ،در مقام حبّ نگاه داشت، بعد از آن قلم، لوح، بهشت را آفريد، سپس مدتي آن نور را در مقام خوف نگاه داشت، آن گاه ملائکه، خورشيد،ماه را از و آفريد، بعد آن نور را در مقام حيا نگاه داشت، بعد با هيبت خود به آن نور نگاه کرد. از تجليات آن ارواح انبيا، اوليا،شهدا و صالحان را خلق نمود».(3)
بنابر اين مراد از صادر اول و فيض بيواسطه و مخلوق بيواسطه خداوند نور و حقيقت وجود ختمي مرتبت است که ساير موجودات در پرتو وجود او و به واسطه نور وجود او آفريده شدهاند.
گتني است که گرچه غير از فيض نخست، ساير مخلوقات همه با واسطه خلق شدهاند و اين وسايط در برخي بيش تر و در برخي کم تر است و بحث از سلسله علل است، در فلسفه مطرح است. اما از اين نظر که مخلوق بيواسطه خدا به تعبيري که در پرسش آمده، بيش تر مخلوق خدا باشد و مخلوق با واسطه کم تر. چنين نيست، بلکه در مخلوقيت همه يکسان مخلوق محسوب ميشوند، يعني نقش و تأثيرگذاري خالقيت خدا نسبت به همه يکسان است، به خصوص بر اساس مبناي حکمت متعاليه که عالم و جهان هستي از آغاز تا انجام همه عين ربط، عين فقر و نياز نسبت به مبدأ هستي هستند.
بنابر اين در اصل تأثيرگذاري خدا بر همه مخلوقات و اينکه مؤثر حقيقي در عالم جز خدا نيست، تفاوت بين مخلوقات نخواهد بود، ولي اگر از اين طرف يعني طرف مخلوقات حساب شود ، مخلوق با واسطه اصلاً قابل قياس با مخلوق بيواسطه نيست. از اين رو آن را صادر اول ومانندآن مي گويند.
در تبيين قاعده الواحدو نحوهء صدور کثرت از خداوندي که يکتا و بي همتا و بسيط محض است بايدگفت در اين رابطه به طور کلي ، سه رويکرد مطرح است:
1. حکماي مشاء بر آنند ذات حق تعالي که علت است ،چون واحد و بسيط است ، به حکم قاعده الواحد (از واحد جز يک چيز صادر نمي شود ) در مرتبه اول جز معلول واحد بسيط که عقل اول است از او صادر نيافته ، اما عقل اول به دليل اينکه معلول و ممکن الوجود است دو حيثيت به نام وجود و ماهيت دارد . بعد به واسطه اين دو حيثيت در عقل اول معلول دوم به وجود آمده، يعني به واسطه جنبه وجودي عقل اول که اشرف است، عقل دوم صادر شده ، به واسطه جنبه ماهيت آن که اخس است، فلک اول ( جسم کلي عالم ) ايجاد گرديده ، بدين ترتيب به واسطه عقل دوم ، عقل سوم و فلک دوم ايجاد گرديده تا به ده عقل و نه فلک رسيده ، از عقل دهم از حيثيت وجوديش فعليات عالم عناصر و از جنبه ماهيت آن قابليات و هيولاي آن موجود گرديد ،آن گاه به واسطه نا متناهي بودني حرکت دوري شوقي افلاک و حرکت اجسام عنصري به تحريک نفوس و ده شوق قدسي (يعني ده عقل مجرد ) انواع گوناگون از کثرت به وجود آمده اند .
بر اساس اين رويکرد معطي وجود درهمه مراتب ياد شده حق تعالي است ، ولي معطي استعدادها فاعل هاي واسطه ها و علل ميانه است که عبارت از عقول ده گانه ، و افلاک نه گانه ، و حرکت هاي ماده است .
2. رويکرد ديگر از آن حکماي اشراق است ، آن ها تحليل حکماي مشاء را در پديد آمدن کثرت و موجودات عالم قبول ندارند ، و معتقدند از ذات احديت که نور قاهر است و وجود کامل و شديد است نخست سلسله عقول قاهره به ترتيب صادر گرديده ( البته نه ده عقل که مشاء بدان ملتزم اند ) بلکه عقول قاهره بي شمار که بر عدد آن جز خدا کسي آگاه نيست ، و اين نظام طولي آفرينش است . اما نظام عرضي از نظام طولي برخاسته است، بدين ترتيب که عقل اول که از حق تعالي صادر شده، نسبت به علت خود که خداوند است، نظر ، حب و شهود ، القهار و حاجت دارد . حق تعالي نيز نسبت به عقل اول قهر و عقل سوم نسبت به عقل دوم تا آخرين سلسله عقول بي شمار همه نسبت به عقول ما فوق خود همين نسبت و رابطه را دارند ، و اين جهات کثرت بالضروره خواهد بود ، زيرا عالي معشوق و داني عاشق عالي است ، آن گاه از هر جهتي از اين جهات از ذات احديت و هر عقلي نسبت به ما دون اشراقي شد و از آن اشراق عقل عرضي پديد آمده و چون آن جهات به دو قسم شد ، يکي نظر عالي به سافل ( معشوق به عاشق ) که جهتي اشرف است ، و يکي نظر سافل (عاشق به معشوق ) که جهت اخس است . پس دو سلسله عقول عرض از جهات نظر عالي به سافل ، و يک سلسله از جهات نظر سافل به عالي ، و سلسله اول را که حاصل از اشراقات است ، اشرف مي دانند ، سلسله دوم را که حاصل از مشاهدات است، اخس دانند. بنابراين حکماي اشراقي پديد آمدن کثرت در عالم و اين همه انواع موجودات در عالم جسماني را اين گونه تحليل مي کنند .
3. رويکرد سوم اين است که واجب تعالي چون واحد عدل نيست، بلکه وحدتش حقه حقيقه است، يعني واحدي است که ثاني در مقابلش ندارد و از پيش بيان شد که حقيقت واجب ،هستي حقيقي و وجود صرف است و مقابل هستي نيستي است . پس صادر اول از حق تعالي کلي نظام و نظام کلي آفرينش است، نه موجود فردي عادل ، از اين روي در آموزه هاي وحياني آمده ( و ما امرنا الا واحده ) (4) فرمان ما در عالم يکي بيش نيست . اما ترتيب کثرت در عالم به ترتيب اسماي حسناي الهي و ظهور و تجليات آن ها در مظاهر است . تکثر عالم به تکثر اسما و شئون الهي مستند است. (5) اين رويکرد سوم که مورد پسند مرحوم الهي قمشه اي است، رويکرد عرفاني مسئله است که حافظ درباره آن گفته است :
اين همه عکس مي و رنگ و نگاري که نمود يک فروغ رخ ساقيست که در جام افتاد.
هر کدام از اين رويکرد ها درباره پيدايش کثرت صحيح مي باشد ، وجود کثرت و حرکت ، و موجودات به خداوند مستند است ، اما عوارض وجودي و ماهوي آن ها نظير کثرت هاي گوناگون و تغيرات و حرکت ها و عوامل ديگري دارد و يا ذاتي آنان و از لازمه وجودشان است و خداوند از آن گونه امور منزه است
پينوشتها:
1. عبدالرحمان جامي اشعة اللمعات، ص 244.نشر گنجينه تهران بي تا.
2. امين صادقي پيامبر اعظم در نگاه عرفاني امام خميني، ص 313. نشر موسسه آثار امام خميني 1387 ش.
3. محمد باقر مجلسي بحار الانوار، ج 25، ص 21.نشر دارالاحيا التراث العربي بيروت 1403 ق.
4. قمر (54) آيه 50.
5. الهي قمشه اي ،حکمت الهي ،ح 1 ،ص 300 - 302.نشر انتشارات قزوين 1363ش.
پرسش 2:
يا نور ائمه ازلي است؟(چون اگر خدا را علت تامه براي صادر اول فرض کنيم نتيجه منطقي آن اين مي شود.)اگر اري آيا اين سخن با روايات ديني تعارض ندارد؟
پاسخ:
در ابتدا بايد گفت چنان كه در پرسش نيز اشاره گرديده، خداوند متعال علت تامه براي صادر اول است و در اين جاي ترديدو تفصيل اين بحث را در منبع ذيل جويا شويد(1).با توجه به اين نكته بر اساس روايات و آموزه هاي عرفاني نخستين فيض الهي كه از غيب هستي ظهور نموده حقيقت وجود ختمي مرتبت است(2). و در روايات نيز اين حقيقت اشاره شده مثلا رسول خدا فرمود : (( اول ما خلق الله نوري)) (3) اولين چيزي كه خدا آفريد نور وجود من بود. و يا فرمود : (( اول ما خلق الله روحي)) (4) اول چيزي را كه خدا خلق كرد روح من بود. و به تبع نور وجود آن حضرت نور اهل بيت ع او هم نخستين آفريده خواهد بود لذا در روايتي آمده: (( ان الله كان اذ لا كان و خلق نور الانوار و هو النور الذي خلق منه محمد و عليا))(5) خداوند بود و چيزي خلق نشده بود، آنگاه نور الانوار را آفريد و نور محمد و علي را از آن نور خلق نمود.
و برخي از عارفان نيز در اين باره مي گويند: آنگاه كه خداوند اراده فرموده هستي را بيافريند تجلي فرمود كه از آن نوري پديد آمد و نزديكترين وجود را دريافت آن نور حقيقت وجود محمد (ص) بودكه از آنبه عقل ياد مي شود. پس حقيقت آن حضرت اولين وجودي است كه در نشئه هستي ظاهر گرديده و نزديكترين فرد به او علي ابن ابي طالب (ع) است كه سر انبياء و امام عالميان است.(6)
بر اساس اين گونه آموزه هاي متعالي معلوم مي شود كه نور حقيقت وجود پيامبر و به تبع او نور حقيقت وجود اهل بيت ع قبل از خلقت زمان و زماني ها آفريده شده است ، ولي اين به معناي ازل بودن آنها نيست، چون ازليت از آن خداوند است و تنها او اول مطلق و ازلي است . مگر اينكه بگويم ازليت ذاتي از آن خداوند است و حقيقت نور وجود پيامبر و اهل بيت ازل نسبي و ازل زماني است.(7)
بنابراين اولا اين سخن كه نور ائمه ع ازلي است خاستگاه روايي دارد ثانيا: مراد از ازلي بودن آنها ازليت نسبي است و گرنه ازليت ذاتي اختصاص به خداوند دارد. گفتني است که مراد از آزليت ذاتي آن است که هيچ چيزي غير از ذات در اتصاف آن به ازليت دخالت ندارد و تنها ذات با قطع نظر از همه گونه لحاظ ها متصف به صفت ازلي مي شود، مثل اتصاف باري تعالي به ازليت ومراد از ازليت نسبي وزماني آن است که موجودي با در نظر داشت زمان ووجود زمانيات ، وجود فراتر از زمان و ازلي محسوب مي شود همانند نور وجود اهلبيت که قبل از عالم وخلقت زمان وجود داشته اند .
پي نوشت:
1. صدرالمتالهين، اسفار ج2ص 332 نشر دارالاحياء التراث العربي بيروت، بي تا.
2. عبد الرحمن جامي، اشعه اللمعات ص 244 نشر گنجينه، تهران بي تا.
3. محمد باقر مجلسي ، بحار الانوار، ج5 ص44 نشر دارالاحياء التراث العربي ، بيروت 403 ق.
4. همان ج54 ص309.
5. كليني محمد ابن يعقوب اصول كافي ج1 ص 442 نشر دار الكتب الاسلاميه، تهران 1388 ق.
6. محيي الدين عربي ، فتوحات مكيه ج1 ص 119 نشر دار صادر بيروت بي تا.
7. مهدي الهي قمشه ا، حكمت الهي ج 1 ص 303 نشرانتشارات قزويني، تهران 1363 ش.
پرسش 3:
آيا در بحث "ما عين ربط به خداييم" مي توانيم بگوييم که خدا فيضي رو در اول خلق کرده و هرگاه خواست در آن دخل و تصرف مي کند نه اينکه آن به آن خود وجود دهد؟
پاسخ:
پاسخ اين سؤال، در پرسش قبل بيان شده است.






