من به اخلاق و عرفان وسیر و سلوک عملی بسیار علاقه مندم . و در جستجوی انسان کامل هستم . اما به دلیل تحصیل وشهری که در آن ساکن هستم (بیرجند - خراسان جنوبی) .؛ نمی توانم به این مهم دست یابم . هر چه هم کتاب مطالعه می کنم این عطش و بیقراری من فروگذار نمیشود . لطفا مرا راهنمایی کنید .با تشکر

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
اگرچه بسیاری از ارباب سیر و سلوک و علما و دانشمندانی که در این راه گام برداشته اند، تعلیمات قرآن و سنت را راهنمای خویش قرار داده اند (نه کسانی که راه و روشی خاص از خود اختراع کرده و بدعت گذار باشند)، عقیده دارند که رهروان کمال و فضیلت و تقوا و اخلاق و قرب الی الله باید زیر نظر استاد، این راه را بروند؛ ولی بدان معنا نیست که با نبود استاد خصوصی اخلاق، قرب الی الله که هدف اصلی و نهایی سیر و سلوک است، امکان حصول نداشته باشد. چه بسیارند کسانی که با استفاده از آیات قرآن که بهترین و رساترین موعظه‏های اخلاق را در بردارد و نیز روایات اسلامی و کلمات بزرگان در کتاب‏های اخلاق، و التزام عملی به آن‏ها، این راه را پیموده و به مقامات والایی رسیده‏اند.
اگر انسان با خلوص نیت، عزم راسخ داشته باشد که خود را به گونه‏ای تربیت کند که خدا خواسته و پیامبر - صلی الله و علیه وآله - به آن دعوت کرده است، یعنی بخواهد انسان الهی شود و در این راه تلاش و کوشش نماید و به وظیفه اسلامی خود عمل کند، به نتیجه که قرب الی الله است، می‏رسد. چنانچه در این راه نیاز به استاد باشد، خدا انسان را به او می‏رساند؛ چون وعده قطعی الهی این است که کسانی را که در راه رسیدن به اهداف الهی تلاش و جهاد می‏کنند، هدایت کرده و به هدف می رساند؛ «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا»؛ (1) «کسانی که در راه ما جهاد کنند، آن‏ها را به راه‏های خویش هدایت‏ می ‏کنیم».
از این آیه روشن می‏شود که هدایت الهی، وعده‏ای است که خداوند به همه مجاهدان ‏راهش داده و با انواع تأکیدها، آن را مؤکَّد ساخته و پیروزی و ترقی و موفقیت را در گرو دو چیز شمرده: جهاد و خلوص نیت.
با تدبر در آیات و روایات اهل بیت - ‏علیهم السلام - انسان می‏فهمد کسی که با کمال خلوص بخواهد تسلیم خدا شود و به آنچه اسلام گفته (اعم از واجبات و محرّمات) عمل کند و به اصطلاح تمام حرکات و سکناتش قربةً الی الله باشد، خداوند عهده‏دار هدایت و تربیت و به هدف رساندن چنین کسی است. این جا از یکی از مؤمنان مخلص که به وسیله اخلاص و کارهای مخلصانه، به مقام اعجاب انگیزی نایل شده است، یاد می‏کنیم:
مرحوم کربلایی کاظم ساروقی، مرد بی سوادی که ناگهان حافظ قرآن شد. او در روستای ساروق از روستاهای اطراف اراک زندگی می‏کرد. سواد خواندن و نوشتن نداشت و مانند بیش تر اهالی روستا بی سواد بود. در زادگاهش به کار کشاورزی مشغول بود و در نهایت سادگی زندگی می‏نمود. از ویژگی‏های بارز این مرد آن بود که وجوه شرعی اش را به موقع ادا می‏کرد و زکات محصول گندمش را به فقرا می‏داد. حتی اگر می‏دانست صاحب زمین اهل پرداخت زکات و حق فقرا نیست، مسئله پرداخت زکات را به او یاد آور می‏کرد و اگر زیر بار نمی‏رفت، برای چنین کسی کار نمی‏کرد.
یک روز عصر بعد از فراغت از کار، روانه روستا می‏شود. به باغ امام زاده مشهور به "هفتاد و دوشن" محل دفن چند امامزاده می‏رسد و برای استراحت روی سکویی در کنار امام زاده می‏نشیند. ناگاه می‏بیند دو جوان بسیار زیبا نزدش آمده و گفتند: نمی‏آیی در امام زاده فاتحه بخوانیم؟ محمد کاظم می‏پذیرد و با هم روانه امام زاده می‏شوند. حین فاتحه خواندن، کربلایی کاظم می‏بیند در اطراف سقف امام زاده کلمات روشنی نوشته شده است. یکی از آن دو جوان به او می‏گوید: چرا چیزی نمی‏خوانی؟ می‏گوید: من سواد ندارم. او می‏گوید: باید بخوانی. آن گاه دست به سینه او می‏گذارد و فشار می‏دهد. محمد کاظم می‏گوید چه بخوانم؟ جوان آیه‏ای را می‏خواند و می‏گوید: این طور بخوان. محمد کاظم آیه را می‏خواند. تمام می‏شود و برمی‏گردد به آن جوان حرفی بزند، که می‏بیند هیچ کس نیست. ناگهان بی‏هوش روی زمین می‏افتد. وقتی به هوش می‏آید، خود را حافظ قرآن می‏یابد.
انسان وقتی ماجرای کربلای کاظم را می‏خواند، به یاد آغاز وحی بر رسول خدا - صلی الله وعلیه وآله - می‏افتد. آیت الله مکارم شیرازی در مورد این مرد بزرگ می‏نویسد: اولین بار که مرحوم کربلایی کاظم را در حومه ملایر دیدم، قیافه ساده او چنان بود که انسان فکر می‏کرد سوره حمد نماز خودش را نیز درست بلد نیست، اما وقتی گفتند این مرد روستایی درس نخوانده، طی یک حادثه عجیب و آمیخته با موهبت الهی، حافظ کل قرآن شده است، فهمیدم پشت این چهره، دریایی از خلوص وجود دارد. برای امتحان، او را آزمایش کردم که کاملاً بر آیات قرآن مسلط بود.
بنابراین، گرچه داشتن استاد برای سیر و سلوک خوب است، ولی این گونه نیست که با عدم دسترسی به استاد، نشود به کمالات رسید.
از آیت الله بهجت در همین موضوع سؤال می‌‌شود که: آیا در سیر به سوی خداوند، باید استاد داشت؟ با فرض نبودن استاد چاره چیست؟ ایشان می‌‌فرمایند: «استاد تو، علم تو است. به آنچه می‌‌دانی عمل کن، آنچه را نمی‌دانی، کفایت می‌‌شود».
روایات و احادیث متعددی به همین مضمون وارد شده است:
- «من عمل بما علم، کفی علم ما لم یعلم». (2)
- «من عمل بما یعلم، ورثه الله علم ما لم یعلم». (3)
- «من عمل بما یعلم، علمه الله علم ما لم یعلم». (4)
دوست عزيز! دانشمندان اخلاق برای پیمودن این راه، شرایط و مراحلی را ذکر کرده اند که به بعضی از آن ها اشاره می شود. در صورت نياز به توضيح، در مكاتبات بعدي بفرماييد تا پاسخ دهيم:
1. تصمیم بر خودسازی؛ 2. شناخت فضایل و رذایل؛ 3. مراقبت در عمل کردن به دستورها؛ 4. اخلاص در عمل؛ 5. محاسبه و مؤاخذه؛ 6. بهره گیری از قرآن کریم و انس با آن؛ 7. بهره گیری از ائمه هدي(ع) و توسل به ایشان.
در پایان، مطالعه کتاب های ذیل را توصیه می کنیم:
- اخلاق عملی، مهدوی کنی.
- سلوک عرفانی، آیت الله بحرانی.
- قلب سلیم، شهید دستغیب.

پی نوشت ها:
1. عنکبوت (29) آیه 69.
2. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، مؤسسه آل البيت عليهم‏السلام، قم، 1409 قمرى، ج 27، ص 164.
3. علامه مجلسی، بحار الانوار، مؤسسة الوفاء، بيروت، لبنان، 1404 قمرى، ج 40، ص 127.
4. همان، ج 75، ص 189.