فرض می کنیم شخصی به نام x قرار است در زندگی خود با اختیار خدادادی خویش و با توجه به عقل خویش و ... انتخاباتی در زندگی خود انجام دهد که منجر به جهنمی شدن او گردد. سؤال اول اینکه آیا خدا از ازل می دانست که این شخص قرار است جهنمی شود یا خیر؟
در صورتی که جواب خیر باشد بنابراین علم خدا ناقص است و این با تعالیم دینی ما که حاکی از علم بی پایان و بی کم و کاست خدا می باشند تناقض دارد.(ان الله بکل شیئ علیم)
در صورتی که جواب مثبت باشد یک سؤال دیگر در بطن این پاسخ مطرح می گردد و آن اینست که آیا این شخص می تواند علم ازلی خدا را که حاکی از جهنمی بودن اوست را تغییر دهد و بهشتی گردد یا خیر؟
در صورتی که جواب مثبت باشد بنابراین علم خدا تغییر یافته و علم پیشین خداوند جهل خواهد بود و بدین صورت برمی گردیم به نقص علم خداوند که این نیز با تعالیم دینی و تعاریف خداوند سازگار نمی باشد.
در صورتی که جواب منفی باشد نتیجه می گیریم که این فرد از ازل قرار بوده در زمانی معین و در مکانی معین بدنیا آمده و طی مراحلی که شامل کل زندگی آن فرد است پس از مرگش وارد جهنم شود و این فرد به هیچ عنوان قدرت تغییر علم ازلی خداوند را که او جهنمی است ندارد(گرچه خود شخص از این عاقبت بی خبر باشد). بدین صورت از ازل تصمیم گرفته شده که این فرد بدنیا آمده و پس از مرگش تا ابد دچار عذاب گردد. اسم این علم ازلی را هرچه می خواهید بگذارید، بنده بدنبال بازی با عناوین و الفاظ نیستم اما این علم شباهتی بسیار زیاد با آنچه آنرا سرنوشت می خوانیم دارا می باشد. به عبارتی ساده تر این فرد مجبور است طبق علم خداوند بدنیا آمده و در نهایت وارد جهنم گردد. شاید بگویید که ممکن است شخصی مسیر زندگیش را با اختیار خویش تغییر دهد اما در نهایت مطلب اینست که خدا در هر حال از تمام انتخابهای این شخص و تغییراتی که در مسیر زندگی او حاصل می گردد آگاه است و این فرد چاره ای جز عاقبتی که از پیش برای او معلوم شده ندارد. فرض کنید که من یک روبات می سازم و بگونه برنامه آن را طراحی می کنم که این روبات از یک بلندی خودش را پایین بیندازد و متلاشی گردد. این روبات به هیچ عنوان نمی تواند علم مرا که سازنده او هستم و از تمام زوایای وجودش آگاه می باشم را تغییر دهد. من می توانستم این روبات را به گونه ای بسازم که یک کار مفید انجام دهد در آن صورت نیز این روبات نمی توانست برخلاف علم سازنده اش عمل کند.
(یک مثال ملموستر در روز عاشورا اتفاق افتاد حر که دشمن سرسخت امام حسین بود با اختیار خویش به خود آمده و به امام حسین پیوست اما در هر حال خداوند از ازل می دانست که قرار است این اتفاق بیفتد او می دانست که ابن ملجم مرادی قرار است پس از سالها عبادت امام علی را به شهادت برساند و این دو هیچ کدام قادر نبودند که این سرنوشت یا علم ازلی یا هرچه می خواهید آن را بخوانید را تغییر دهند.)
در جواب تنها دوحالت باقی می ماند :
1- خدا نمی داند و ما مختاریم که هر گونه صلاح می دانیم رفتار کنیم که در اینصورت خدا ناقص است.
2- خدا می داند و بنابراین ما مجبوریم که طبق علم سازنده خویش عمل کنیم.و خوشبختی و شقاوت ما در نهایت از پیش تعیین شده اند.
3- فقط خدا می داند که جواب این سؤال چیست و ما نباید درباره این چیزها فکر بکنیم چون دیوانه می شویم و از این جور چیزها که به نظر بنده فقط خودفریبی، فرار از تفکر و در کل پاسخی کاملاً مصلحتی و به منظور پیچاندن طرف است...!!؟
حال مسئله ای در سطحی بالاتر مطرح می گردد و آن اینست که خدا اصلا چه دلیلی دارد که یک عده را بیافریند که بعد تا ابد وارد جهنم گردند و عذاب بکشند. آفرینش این افراد چه فایده ای به حال خدا و خود این افراد دارد؟
اصلا چرا خدا این همه موجود را آفریده که یک عده به بهشت رفته و یک عده به جهنم بروند. یک عده وارد جهنم بشوند و تا ابد در آتش دوزخ بسوزند و عده ای دیگر تا ابد در بهشت با حوریان عشق بازی کنند و میوه و شراب بهشتی بخورند.
که چه؟
(لطفاً همانطور که من سؤال خود را در حد توان خویش صریح و بدون ابهام بیان کرده و آنرا کاملاً شکافته ام، انتظار دارم که شما نیز پاسخ مرا به همین صورت و با زبان ساده و به گونه ای که جای هیچ گونه ابهامی نماند به من بدهید.)
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
اشتباه عجيب پرسش شما كه به مغالطه اي ناخواسته انجاميده، آن است كه بين علم و آگاهي پيشين خداوند و اراده و خواست او تفاوتي قائل نشديد. آنچه در معارف ديني ما مورد اتفاق است و ترديدي در آن نيست، علم پيشين خداوند به همه امور است . در نتيجه به يقين خداوند مي داند هر فرد در طول زندگي خود به چه كيفيت و چگونه رفتار خواهد نمود و سرانجام وي چه خواهد شد ؛ اما اين امر غير از آن است كه بگوييم خداوند اين گونه خواسته است و فرد نمي تواند از خواست خداوند تخطي بورزد .
پس خداوند مي داند كه ما چه مي كنيم و نقصي در علوم او راه ندارد . به علاوه ما مجبور به انجام رفتاري خاص و انتخابي مشخص نيستيم .
در مورد سرنوشت، دو تفسیر وجود دارد :
تفسیر نخست میگوید: سرنوشت هر کس از روز نخست، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعیین شده ، بنا بر این هر کس با سرنوشت معینی از مادر متولد میشود که قابل دگرگونی نیست .هر انسانی نصیب و قسمتی دارد که ناچار باید به آن برسد. چه بخواهد و چه نخواهد. کوششها برای تغییر سرنوشت بیهوده است. بنا بر این تفسیر،بدیهی است که انسان موجودی مجبور و بی اختیار است.
بررسی منابع اسلامی نشان میدهد این تفسیر مورد تأیید اسلام نیست . قبول و پذیرش آن، تمام مفاهیم مسلّم اسلامی از قبیل: تکلیف، جهاد، سعی و کوشش و استقامت و غیره را به هم میریزد.
استاد مطهری میگوید: « اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهی، انکار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نیرو و اراده و اختیار بشر است، چنین قضا و قدر و سرنوشتی وجود ندارد و نمیتواند وجود داشته باشد» . (1)
اما در تفسیر دوم از سرنوشت، در عین حال که دست تقدیر الهی در زندگی انسان را مردود نمیداند، نقش انسان را در تعیین سرنوشت زندگی او میپذیرد. در این تفسیر، نقش انسان نه تنها مغایر با سرنوشت نیست، بلکه جزئی از همان سرنوشت است . سرنوشت و تقدیر انسان چنین است که او سرنوشت خود را تعیین نماید. در واقع اختیار داشتن انسان جزئی از تقدیرات الهی است.
تردیدی نیست که خداوند برای هر چیزی علتها و اسباب هایی قرار داده که هستی و مشخصات آن بستگی به آنها دارد. این طور نیست که هر چه در جهان پدید میآید، بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقی و بی حساب باشد. همان گونه که در بارش برف و باران و ... عواملی دخالت دارد و هرگز چنین کاری بی علل و اسباب انجام نمیپذیرد، همچنین کارهای بشر از روی تصادف و اتفاق از او سر نمیزند، بلکه نخست چیزی را تصور میکند، سپس به آن میاندیشد و پس از آن که فایده واقعی یا پنداری آن را پذیرفت، در انجام آن میکوشد. پس وقوع هر حادثه ای در جهان علت و سببی دارد . این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند چنین مقرّر کرده است.
بدیهی است این مسئله با اصل آزادی و اختیار انسان هم منافات ندارد، زیرا اختیار و آزادی یکی از اسباب و علل است؛ یعنی خداوند خواسته و مقدّر نموده که بشر کارهای خود را به اراده خود انجام دهد و سرنوشت خویش را رقم زند.
این که میگوییم کارهای انسان هم به اختیار خود او است و هم قضا و قدر الهی دخالت دارد، به همین معنی است که خدا اراده فرموده و مقدّر کرده که بشر سرنوشت خود را تعیین کنند. بشر مختار و آزاد آفریده شده، یعنی به او عقل و فکر و اراده داده شده است. بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ نیست که او را از بالا به پایین رها کرده باشند و تحت تأثیر عامل جاذبه زمین خواه نا خواه به طرف زمین سقوط کند. نیز مانند گیاه نیست که تنها یک راه محدود در جلوی او هست و همین که در شرایط معین رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذایی را جذب و راه رشد و نمو را طی میکند.
هم چنین مانند حیوان نیست که به حکم غریزه کارهایی انجام دهد. بشر همیشه خود را در سر چهار راه هایی میبیند . هیچ گونه اجباری که فقط یکی از آنها را انتخاب کند ندارد . سایر راهها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آنها به نظر و فکر و اراده او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معین میکند. (2)
پس تقدیر خداوندی این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد، نه این که تقدیر ، او را به انجام یک طرف مجبور سازد. انسان به هر سو که رو آورد، همان قضا و قدر او است که با دست خود آن را انتخاب میکند.
انسان فقط یک نوع سرنوشت ندارد، بلکه سرنوشتهای گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آنها جانشین دیگری گردد، مثلاً اگر کسی بیمار شود و معالجه کند و نجات پیدا کند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. نیز اگر معالجه نکند و رنجور بماند و یا بمیرد، آن نیز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.
امیرالمؤمنین (ع) از کنار دیوار شکسته و کجی برخاست. پرسیدند: از قضای الهی فرار میکنی؟ فرمود: از قضای الهی به قدر او پناه میبرم. (3) یعنی درست است که تا قانون علیت که منتهی به فرمان خداست، نباشد، دیوار شکسته سقوط نخواهد کرد، اما همان خداوند به من عقلی داده که آن خود ، یک حلقه از سلسله قانون علیت است و یک عامل بازدارنده در برابر این گونه حوادث. البته دیوار عقل و شعور ندارد و بدون اعلام قبلی و طبق علت های خاص خود سقوط میکند. اما میتوانم به قدر الهی پناه ببرم؛ یعنی با عقل خود چنان محل نشستن را اندازه گیری کنم که اگر دیوار سقوط کند روی من نیفتد». (4)
در قرآن آیات زیادی وجود دارد که به صراحت اختیار انسان و نقش اراده او را بیان داشته است؛ مانند آیه: «لیس للانسان الا ما سعی؛ (5)برای انسان چیزی جز حاصل سعی او نیست».
و مانند آیه: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم؛ (6) خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد. مگر خودشان آن را تغییر دهند».
با یک مثال معنای قضا و قدر الهی روشن میشود: «اگر کسی بالای بام ایوانی خود را روی زمین بیفکند و بگوید: اگر مقدر است بمیرم میمیرم و اگر مقدر است بمانم میمانم. این گفته درست نیست، زیرا قضا و قدر الهی این است که بشر دارای اختیار و اراده باشد . بتواند خود را از بام پرت کند و بمیرد و یا آن که از راه بام، پله پله به زیر آید و بماند. هر کدام را که انتخاب نماید، همان قضا و قدر و سرنوشت او است.
بنا بر این تعیین سرنوشت و مقدرات، به معنای تعیین علتها و اسبابی است که زندگی انسانها را رقم میزند . بخشی از اسباب و علتها به وسیله انسان تحقق مییابد.
اما در مورد علم خداوند به آینده و سرنوشت انسان ها و يا آگاهي بزرگان دين از برخي از اين امور با اندكي تأمل روشن مي شود كه اين علم هيچ تأثیری در چگونگی رفتار بندگان نخواهد گذاشت. بله خدا و اوليای او به دلیل احاطهای که به همه امور در کل عالم دارند ،تنها نسبت به اموری که افراد به طور اختياري در آينده انتخاب میکنند آگاهند .
اگر دو اتومبیل با سرعت زیاد به سوی هم در حرکت باشند، هلیکوپتری که بر بالای مسیر این ها حرکت میکند، صحنه را میبیند . میداند که تا چند لحظه دیگر این دو اتومبیل با هم برخورد و تصادف میکنند. ولی تصادف زاییده علم خلبان نیست، بلکه زاییده سرعت زیادی است که رانندهها با انتخاب خود برگزیدهاند. اگر سرعت را انتخاب نمیکردند، تصادف پیش نمیآمد.
این امر مانند آگاهی پزشکی است که به طور قطع میداند فلان بیمار در آینده دچار فلان وضعیت جسمی خواهد شد ، یا با توجه به وضع فعلی اش روند بهبودی یا پیشرفت بیماری اش به کجا منتهی می گردد. دانستن این مسایل از طرف پزشک تأثیری در به وجود آمدن یا نیامدن بیماری و روند خاص پیشرفت یا درمان آن ندارد . بيماري فرد ، مسير طبيعي خود را طي مي كند .
آیا اگر معلمی از قبل بداند که کدام دانش آموز در امتحان نمره بدی می آورد ، در امتحان او تاثیری خواهد داشت يا نشان دهنده تعيين شده بودن نتيجه از قبل است ؟ مسلما خیر، زیرا نتایج ضعیف دانش آموز معلول علت های خاص خود مانند کاهلی و تنبلی است که اطلاع قبلی معلم ربطی به آن ها ندارد؛ به همین شکل علم خداوند به حوادث آینده هم نه ما را مجبور به حرکت به سمت همان اهداف می کند و نه بيانگر رقم خورده بودن همه چيز از قبل است .
پینوشتها:
1. شهيد مطهري ، مجموعةآثار، ج1، ص 384، انتشارات صدرا ،
2. همان ، ص 385 .
3. شيخ صدوق، التوحيد ص 369، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1398 ه ق .
4. ناصر مکارم شیرازی، پیدایش مذاهب، ص 31 ، تنظيم مسعود مكارم، محمد رضا حامدى، بي تا .
5. نجم (53) آیه 39.
6. رعد (13) آیه 11.






