باسلام-سوال من اینست که اصلا چه دلیل و لزومی دارد که عالم برزخ و غیب از دیدو ادراک انسان خارج و پوشیده باشد شاید اگر اینطور نبود انسان حقایق را میفهمید و کمتر یا اصلا گناه نمیکرد
و به اعمال پسندیده و نیکو روی می آورد

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
اگر مراد پرسشگر محترم از دیدن و درک برزخ شناخت چيستی خود آن عالم است، باید گفت که هیچ منع و محذوری برا ی این کار وجود ندارد . انسان می تواند آن عالم را بشناسد. از این رو در مباحث هستی شناسی در باره برزخ به عنوان یکی از عوالم وجود گفته شده که : عالم مثال عالم روحانی و از جوهر نورانی است. از این نظر شبیه جوهر جسمانی است که محسوس مقداری است. از این لحاظ شبیه جوهر مجرد عقلی است که نورانی است، ولی مرکب غیرمادی است و نه جوهر مجرد عقلی . برزخ حد فاصل بین آن ماده و عالم عقل است .
صورت شیء در عالم مثال مثل صورت آدمی در آینه است که مقدار و شکل دارد، ولی ماده ندارد، اما صورت انسان در عالم جسمانی غیر از مقدار و شکل ،ماده نیز دارد.
اگر انسان وجود خود را بررسی کند می بیند بدنی دارد که دارای سنگینی است و ثقیل است، و چون مادی است، تغییر و تبدیل در بدن راه دارد . نیز انسان صورتی دارد که در بدن است، اما داخل بدن نیست ،بلکه احاطه بر بدن دارد و آن صورت این بدن را به شکل خود درآورده است.
در آئینه که نگاه می کنید، صورت شما در آئینه نقش می بندد، ولی سنگینی تان در آئینه اثری نمی گذارد و آئینه سنگین نمی شود.
اگر خسته باشید، آئینه خسته نمی شود. اگر خوشحال یا غمناک باشید، آئینه خوشحال یا محزون نمی گردد، بلکه آئینه فقط صورتی را از شما حکایت می کند.
این را از باب مثال گفتیم و گر نه اولا آن صورت برزخی و ملکوتی غیر از شکل و شمائل خارجی است .
دوم: صورت، در آئینه پیدا نمی شود ، بلکه آئینه موج را می شکند . انسان به واسطه صیقلی بودن سطح آئینه به علت بازگشت شعاع چشم خودش را می بیند ،نه آئینه را. یعنی شعاع که از مردمک چشم انسان عبور می کند، چون به آئینه برخورد کند ، برمی گردد به طرف خود انسان . انسان خود را می بیند. این صورت را صورت مثالی گویند.(1)
اما اگر مراد آگاه شدن از سر نوشت مردگان در عالم برزخ است ، اطلاع از امور برخ برای کسی غیر از انبیا و اولیا (ع) میسور نیست . از همین رو در آموزه های عرفانی از برزخی که در روایات آمده به نام قبر یاد شده است. اطلاع از امور آن برای غیر معصومین محال است ؛ آن را برزخ محالی می گویند ،چون خدای ستار العیوب اجازه نمی دهد که از اسرار بندگان او کسی آگاه شود . (2)
بنا بر این فهمیدن وضعیت اموات در برزخ برای غیر معصوم ممکن نخواهد بود. مگر برخی از عارفان راستین راز نگاه دار. ولی به طور کلی بر اساس آموزه های دینی ممکن است به یک اصل کلیدی و آموزنده دست یافت که:
انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتی که داشته و اعمال نیک و بدی که در دنیا انجام داده، مورد بازپرسی خصوصی قرار می‌گیرد .
پس از محاسبه اجمالی طبق نتیجه‌ای که گرفته شد، به یک زندگی شیرین و گوارا یا تلخ و ناگوار محکوم گردیده، با همان زندگی در انتظار روز رستاخیز عمومی به سر می‌برد،
حال انسان در زندگی برزخی بسیار شبیه است به حال کسی که برای رسیدگی اعمالی که از او سر زده، به یک سازمان قضایی احضار شود و مورد بازجویی و بازپرسی قرار گرفته، به تنظیم و تکمیل پرونده‌اش بپردازند. آنگاه در انتظار محاکمه در بازداشت به سر برد. روح انسان در برزخ به صورتی که در دنیا زندگی می‌کرد، به سر می‌برد. اگر از نیکان است، از سعادت و نعمت و جوار پاکان و مقربان درگاه خدا برخوردار می‌شود .
اگر از بدان است، در نقمت و عذاب و مصاحبت شیاطین و پیشوایان گمراهی می‌گذارند. (3)بنا بر این روح آدمی در این فاصله در عالم برزخ است . نحوه زندگی او در آن همان است که ذکر شد. انسان از آموزه های دینی می تواند این مقدار درک و شناخت نسبت به برزخ را به دست آورد که اگر خوب عمل نماید و از نیکان باشد، در برزخ در آسایش است . اگر بد عمل کند ،دچار رنج و عذاب ، ولی قرار نیست که شناختی کامل نظیر آنچه از عالم حسی دارد، نسبت به برزخ داشته باشد ، زیرا این با سنت الهی نمی خواند که انسان با اختیار و آزادی و طبق آنچه از ظواهر دستورات شرع مقدس به دست می آید، عمل نماید تا اجبار و تهدیدی که موجب سلب آزادی و اختیار او شود ،پیش نیاید، چون این کار بر خلاف سنت و مصلحت الهی است .
آزمون و امتحان های الهی که بستر تکامل انسان به حساب می آید ، در صورتی تامین خواهد شد که انسان شناخت آن گونه که در پرسش آمده نسبت به عوالم بعدی از جمله برزخ نداشته باشد.
از اين گذشته تاريخ صدر اسلام و وجود مبارك پيامبر(ص) با آوردن ده ها معجزه ثابت كرد كه عده اي با ديدن واقعيات روشن نيز ايمان نمي آورند. مگر هر يك از ما ده ها نفر را نديده ايم كه از دنيا رفتند، ولي هنوز مرگ را چنان كه بايد باور نكرده ايم .
پی‌ نوشت‌ ها:
1. عبدالرحمن جامی، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص الحکم، ص 55، نشر مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران 1370ش.
2. قیصری داود-شرح فصوص الحکم ،ص33 ، نشر بیدار قم ، چاپ سنگی ، بی تا .
3. شیعه در اسلام، ص 100، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران 1348ش.