1 بنده (نعوذوبلله)به وجود خدا شک کرده ام لطفا مرا راهنمایی کنید از این حالت در بیایم؟ 2 آیا اسلام دین راستین است وآیا مختص اعراب است چگونه؟ 3 ازکجا بفهمیم قرآن از جانب خداست ونه از جانب پیامبر اکرم(ص) ؟

پرسش 1:
شبها ت
شرح : 1 بنده (نعوذوبلله)به وجود خدا شک کرده ام لطفا مرا راهنمايي کنيد از اين حالت در بيايم؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
قبل از هر چيز لازم است عرض كنيم كه شک و ترديد در موضوعات ديني به خصوص در مسايل اعتقادي امري کاملا طبيعي و حتي قابل قبول است . تا شک و ترديد نباشد، علم و يقين و ايمان کامل حاصل نمي شود ، اما بايد مواظب بود که در اين حالت توقف و رکود نداشت ، چنان که شهيد مطهري مي فرمايد :
شک پل خوبي است اما منزل گاه خوبي نيست .
در واقع مشکل اين جاست که بسياري از افراد در اين زمينه گرفتار نوعي تساهل و بي توجهي خطرناکند و مشکلات فکري از اين دست را چندان جدي نمي گيرند و نيازي نمي بينند که براي حل اين مشکلات فکري لازم است هرچه سريع تر به کارشناسان خبره در اين زمينه مراجعه نمايند، البته وضعيت شما به مراتب از بسياري ديگر از افراد بهتر است؛ زيرا دغدغه وضعيت فعلي خود و ميل به رسيدن به يقين و ايمان اطمينان بخش در شما وجود دارد که بسيار خوب و ارزشمند است .
همه مراجع تقليد تاکيد مي فرمايند که انسان نمي تواند در اعتقادات اصلي و اصول دين خودش تقليد نمايد. لازم است که با تحقيق و بررسي و تامل، مباني ديني خود را به دست آورده، به مقتضاي آن به دستورات شريعت عمل نمايد ؛ اما لازم نيست که هر فردي به دنبال يادگيري مباني علمي و فلسفي و علوم مختلف ديگر باشد تا اصول دين خود را از راه عقلي و با استدلالات منطقي اثبات نمايد ، بلکه مي توان با تفکر و تامل و استدلال هاي ساده عقلي به ايمان و اطميناني دروني برسد ، اما استدلال ها به تناسب هر فرد بايد کامل تر و متقن تر باشد تا شک و ترديد آن را متزلزل نسازد و فرد را دچار مشکل نکند .
در مورد ترديدي كه در مورد وجود خداوند پيدا كرده ايد، توضيح چنداني نداديد كه اين ترديد بر اساس چه عوامل و دلايلي رخ داده است ، ايا ناشي از حادثه خاصي بوده يا يك فكر معين و شبهه خاص چنين ترديدي را در شما به وجود اورده ؟ اصولا آيا در گذشته يقين و باور كاملي به خداوند داشته ايد كه اكنون در مورد آن به ترديد افتاده ايد يا به طور سنتي و تقليدي و يا دروني و فطري به خداوند معتقد بوده ايد ؟
همه اين ها سوالاتي است كه در كيفيت پاسخگويي ما تاثير دارد ، پس لطف نموده و اين مطالب را به طور دقيق براي ما ارسال نماييد تا پاسخي جامع و كامل براي شما ارائه گردد .
پيشنهاد مي كنيم اگر در گذشته در مورد اثبات خداوند باوري از روي تحقيق و تامل نداشته ايد ابتدا به مطالعه كتاب هاي مربوط به اثبات خداوند بپردازيد و آن گاه در مورد سوالات و ابهامات احتمالي به تحقيق و پرس و جو بپردازيد .
در زمينه اثبات وجود خدا، کتاب هاي زيادى تأليف شده است . اگر علاقه‏مند به بيان ساده و روان و در عين حال استدلال محکم و منطقى هستيد، کتاب آفريدگار جهان، تأليف آيت‏الله ناصر مکارم شيرازى و نيز کتاب خدا را چگونه بشناسيم، از همين مؤلف را به شما پيشنهاد مى‏کنيم. به علاوه كتاب پرسش ها و پاسخ هاي دانشجويي جلد 1 و 5 ، نشر نهاد نمايندگي ولي فقيه و کتاب توحيد شهيد مطهري نيز از بيان قوي و علمي در خصوص براهين مشهور اثبات خداوند برخوردار است که به نوعي علمي تر و عميق تر است ، پيشنهاد مي شود .
در ضمن کتاب خدا و علم (در برخي چاپ ها "خدا و دانش") اثر فيلسوف مشهور ژان گيتون و برادران بوگدانف ، منتشر شده توسط دفتر نشر تبليغات اسلامي ، اثري منحصر به فرد است.
در هر حال حتي اگر امكان مطالعه اين كتاب ها را نداريد وضعيت دقيق فكري خود را با ما درميان بگذاريد . با تشكر
اما براي خالي نبودن عريضه يكي از استدلال هاي عقلي در مورد اثبات خدا را مطرح مي نماييم :
برهان عليت :
برهان عليت برهاني کاملا معقول و عام است که با اندکي تامل در اجزاي آن مي توان دريافت که امکان انکار و ترديد در آن وجود ندارد ؛ اين برهان از يک اصل کاملا بديهي و ضروري تشکيل شده است که مي گويد : « هر پديده اي نياز به پديد آورنده دارد » .
اين اصل مي گويد هر چيز که پديده است، يعني هر چيزي که نبود و بود شد يا هر چيز که ايجاد شده است و سابقه نبودن دارد و به عبارت فلسفي هر چيز که « ممکن الوجود» است -يعني الان هست، اما بودنش ضرورتي ندارد و مي توانست نباشد - نياز به علت دارد . دليل آن هم کاملا واضح است، زيرا هر يک از ما به راحتي با مراجعه به عقل مان در مي يابيم که هر پديده اي پديد آورنده اي مي خواهد ، زيرا نمي تواند خودش ، خودش را به وجود آورد ،چون قبل از به وجود آمدنش نبوده تا اين کار را بکند . بدون هيچ علتي هم معقول نيست که از نيستي به هستي تبديل شود . پس حتما علتي غير از خودش براي به وجود آمدن داشته است .
بر اين اساس هر چه در جهان هستي يافت مي شود که داراي عمر معيني بوده ، در زمان خاصي پديد آمده ، يقينا پديد آورنده اي داشته است. پديد آورنده در نهايت بايد به موجودي ختم شود که خود پديده نباشد . اگر همه موجودات عالم از قسم پديده باشند و هر يک ديگري را به وجود آورده باشد ، اولين پديده بي علت خواهد ماند ، زيرا همه پديده هاي ديگر معلول او محسوب مي شوند . بعد از او به وجود آمده اند، ولي خود او داراي علتي نيست که اين امر محال و خلاف فرض است .
همه جهان هستي که ما مي شناسيم و مرزهاي بي کران کائنات داراي عمر معيني بوده و در زمان خاصي و بر اساس داستان معيني (بيگ بنگ يا نظريه رسيمان يا هر فرضيه ديگري) به وجود آمده است ؛ در واقع اختلافي که در نظر دانشمندان در خصوص عمر کائنات وجود دارد ،به مقدار اين امر بر مي گردد، نه به اصل ايجاد آن، در نتيجه آنچه به عنوان موجودات عالم مي شناسيم ، همه در زمره پديده ها هستند و نيازمند به علت . علت ها هم در نهايت بايد به علتي بر گردند که خود معلول علت ديگري نيست ؛ اين موجود همان چيزي است که نام او را « خدا » مي گذاريم .
البته بحث دقيق تر در اين زمينه كه چرا موجودات نمي توانند علت يك ديگر باشند به بحث دقيق استحاله دور و تسلسل مربوط مي شود كه دلايل گوناگوني بر آن اقامه شده است ، اما به طور مختصر بايد گفت كه:
اگر بنا باشد موجودات (پديدها) علت ايجاد هم باشند در نهايت لازم مي آيد يك موجود هم علت باشد و هم معلول كه اين امر دور محال ناميده مي شود ، يعني لازم است الف علت ب و ب علت ج و ج علت دال باشد؛ اما در نهايت دال علت الف باشد كه اين ضرورتا محال است چرا كه لازمه آن اين است كه دال هم علت الف باشد هم معلول آن .
يا اين كه علت موجود 1 موجود 2 و علت موجود 2 موجود 3 و ... باشد كه همه به عنوان يك سلسله و زنجير تا بي نهايت به علت قبلي منتهي شوند ؛ بطلان اين ادعا نيز روشن است. زيرا اگر همه اين سلسله بي نهايت علت و معلول ها را در ذهن خود در يك مجموعه در نظر بگيريم و بپرسيم آيا همه اين مجموعه پديده است يا خير؟ ناچاريم بگوييم : بله ؛ در نتيجه وقتي همه اين ها پديده شدند ، نيازمند علتي بيرون از خود هستند كه پديده نباشد و در اين مجموعه قرار نگيرد . (1)
با توجه به نكات ذكر شده، اشکالي که برخي به اصل برهان عليت مطرح مي کنند و مي گويند اگر هر چيزي علتي مي خواهد ، پس علت خدا چيست ، هم از اساس بي معنا است، زيرا موضوع قانون عليت هر پديده است، نه هر چيز يا هر موجود تا شامل خداوند هم بشود ؛ ذات خدا چيزي نيست که قبلاً نبود و بعد به وجود آمد تا به دنبال علت او باشيم . او ازلي است. بله اگر در زماني نبود و بعد به وجود آمد ، بايد سراغ علتش برويم ،و اين فرض با خدا بودن ، واجب الوجود بودن و ازلي بودن سازگار نيست.
البته ممکن است گفته شود چطور ممکن است يک موجود وجودش ذاتي باشد و اين وجود را از چيز ديگر نگرفته باشد ، يعني علت نداشته باشد ؟ در پاسخ مي توان گفت: اين امر هر چند براي ما که همواره با موجودات ممکن و پديده سروکار داريم ، نامانوس است؛ اما از نظر عقل وجود چنين موجودي محال نيست ، بلکه با دقت و تامل مي توان دريافت که لازم و ضروري است .
اين امر در امور متداول و عادي زندگي ما هم نمونه هايي دارد ، مثلا مي توان گفت : روشنايي هر چيزي که روشن شده ، به وسيله نور است ، ولي نمي توان گفت : پس روشني خود نور از چيست ؟ چون نور خودش ذاتاً روشن و نور است ، معني ندارد دنبال علت ديگر براي آن بر آييم. چيزي که نور نبود و نور شد ، بايد دنبال علت نورش بود ، نه چيزي که ذاتش فقط همان نور است . (2)

پي نوشت :
1. جوادي محسن ، درآمدي بر خداشناسي فلسفي ، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي ، قم 1375 ش .
2. ر. ك آموزش كلام اسلامي ، محمد سعيدي مهر ج 1 ص 57 ، نشر طه تهران 1383 ش .

پرسش 2:
آيا اسلام دين راستين است و آيا مختص اعراب است چگونه؟
پاسخ:

به يقين اسلام ديني راستين و آسماني است؛ زيرا عقل حكم مي كند وقتي با دلايل گوناگون اصل توحيد و ضرورت نبوت ثابت شد ،هرگاه با فردي مواجه شديم كه خود را به عنوان پيامبر خداوند معرفي نموده و بر اين ادعا دليل قابل قبولي همچون معجزه آورد ، بايد بپذيريم كه اين فرد پيامبر الهي بوده و دين و شريعتي كه ارائه مي دهد ، دين راستين آسماني خواهد بود و ما معتقديم كه اسلام دقيقا بر همين اساس و در طول همين مبنا به دست ما رسيده است .
براي اثبات اين امر مهم ترين دليل، معجزه جاويد پيامبر اسلام يعني قرآن كريم است كه به روشني نشان مي دهد آورنده آن پيامبري آسماني و فرستاده اي از جانب خداوند بوده است . البته ابعاد اعجازي قرآن بسيار متنوع و متعدد است ، اما توجه به همين نكته كافي است كه از نظر تاريخي اين امر از مسلمات است که پيامبر اسلام درس خوانده نبود و تا زمان نبوت با ادبيات و شعر و نثر و نظم ارتباطي نداشت .
اما ناگهان سوره هايي آورد كه زيبايى کلمات، شگفتى و تازگى ترکيب، و برترى معانى آن ، جهان عرب و استادان سخن و بلاغت آن زمان را متحير نمود ، اين ويژگى بر عرب آن روز (و امروز) کاملا مشهود بوده ، از همين رو پيامبر با تلاوت پى‏در پى آيات و دعوت مکرر به تحدى(مبارز طلبي)، قهرمانان عرصه سخن و استادان بلاغت را به خضوع و خشوع وامى‏داشت . وادارشان مى‏کرد که در برابر عظمت کلام او انگشت‏ حيرت به دندان گرفته، به فوق بشرى بودن آن اذعان کنند.
اين اعجاب و عظمت غير قابل انكار تا جايي پيش رفت كه در نهايت سر سخت ترين دشمنان اسلام را به خضوع و تسليم واداشت و در زمان كوتاهي بزرگ ترين دشمنان و مخالفان اسلام بعد از امتحان همه را هكارهاي ديگر نظير جنگ و ... دست از سنت هاي چند صد ساله نياكان خود برداشته در برابر اسلام سر تسليم فرود آوردند .
روشن است كه اگر در حد بسيار ضعيف امکان انکار آسماني بودن قرآن وجود داشت و ادعاي بشري بودن چنين جملات و تعابيري ممکن بود، هيچ گاه بزرگان از مخالفان پيامبر اسلام راهکارهاي ديگر نظير جنگ و خونريزي و تحريم و ... را براي مقابله و مبارزه با ايشان برنمي گزيدند و يا لااقل نمونه اي مشابه براي رد قرآن مي آوردند و زحمت جنگ هاي عظيم و هزينه هاي گزاف مادي و معنوي را بر خود هموار نمي نمودند . و همين اعجاز اكنون نيز در پيش روي بشر وجود دارد و هر روزه افراد بسياري تنها و تنها تحت تاثير عظمت ظاهري و باطني قرآن به اسلام مي گروند .
اما در مورد عدم انحصار اين دين به ملت عرب بايد گفت كه:
ما معتقديم قرآن هر چند در منطقه اعراب نازل شده، اما انحصار در همين منطقه جغرافيايي ندارد به چند دليل :
اولاً: قرآن کريم كه متن اصلي دين اسلام و بالاترين منبع درك حقيقت اين دين است به صراحت بيان فرموده که اسلام دين همه بشر و پيامبر اسلام رحمت براي همه جهانيان است:
«وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِّلنَّاسِ؛ (1) تو را جز به سمت بشارتگر و هشدار دهنده براى تمام مردم نفرستاديم».
«تَبارَكَ الَّذي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذيراً؛ (2) زوال ناپذير و پر بركت است كسى كه قرآن را بر بنده‏اش نازل كرد تا بيم‏دهنده جهانيان باشد» .
در آيه ديگر نيز فرموده :
«وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ؛ (3) تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم».
از اين گونه آموزه‌هاي متعالي به روشني به دست مي‌آيد که اسلام تنها براي اعراب نبوده بلکه دين جهاني و همگاني و ابدي است. بماند كه سير هعملي تبليغ و هدايت هاي پيامبر اسلام به روئشني نشان دهنده جهاني بودن دين آن حضرت بود كه روشن ترين اين موارد نامه هاي متعدد حضرت به سران امپراطوري ها و سلاطين بزرگ در اقصي نقاط عالم و دعوت ايشان به اسلام است .
بنا بر اين اگر چه پيامبر در ميان قوم عرب مبعوث شدند، اما پيام او براي همه ملت ها بود . به همين خاطر در همان زمان رسالت نامه اي براي تمام پادشاهان بزرگ و متمدن آن زمان فرستاند و آن ها را به‌ آئين اسلام دعوت کرند.
دوم: قرآن کريم آخرين وحي نامه آسماني است، احکام و دستور آن بر اساس اقتضاي فطرت آدميان نازل شده ، فطرت انسان زمان‌مند و مکان مند نيست بلکه، در همه زمان‌ها و مکان ها همه انسان‌ها فطرت و سرشت يکسان دارند، از اين رو اسلام براي همه زمان‌هاست.
به عنوان مثال احکام توحيدي اسلام، راهنماشناسي، معادشناسي و احکام عملي نظير عبادات، اخلاق، مسايل اجتماعي براي همه انسان‌ها در هر زمان و مکان به طور يکسان مطرح است . اسلام اين آموزه‌ها را به طور کامل و جامع بيان کرده ، حقايق و نيازهاي انسان چيزي نيست که گذشت زمان باعث تغيير آن ها بشود. اين حقايق تغيير ناپذير است، مثل قواعد رياضي است که ميلياردها سال بگذرد، همان قواعد کاربرد دارد . تغييري در آن به وجود نمي‌آيد، مثلاً اين طور نيست که روزي دو به علاوه دو مساوي با چهار بوده و روزي غير اين بشود. نيازهاي فطري بشر چنين است.
بنا بر اين چون اسلام دين خاتم است و بعد از پيامبر اسلام هرگز پيامبري مبعوث نمي‌شود، بشر مکلف است تا روز قيامت از آيين اسلام که آخرين دين آسماني و کامل‌ترين دين الهي است پيروي کند، به طور يقين اسلام همه نيازهاي اصيل ديني و اعتقادي لازم بشر را به طور جامع و کامل برآورده مي‌سازد.

پي‌نوشت‌ها:
1. سبأ (34) آيه 28.
2.فرقان(25) آيه1 .
3. انبيا (21) آيه 107.

پرسش 3:
از کجا بفهميم قرآن از جانب خداست و نه از جانب پيامبر اکرم(ص) ؟

پاسخ:

در ابتدا بايد گفت که به گفته مولوي :
آفتاب آمد دليل آفتاب گر دليلت بايد از وي رو متاب
از وي ار سايه نشاني مي دهد شمس هر دم نوري جاني مي دهد(1)
خود وجود قرآن دلالت مي کند که از جانب خداست و غير خدا را توان بر انشاي چنين کتابي نيست. با صراحت تمام هم اعلام کرده که از جانب خداست و پيامبر و غير پيامبر را در ايجاد آن دخالتي نيست. نيز خود را آيت خدايي بودن شمرده و اعلام کرده، اگر در خدايي بودن من شک داريد و مرا ساخته بشر از جمله رسول مي دانيد، و مدعي هستيد که بشر را توان انشاي چنين کتابي هست، پس يک سوره مثل سوره هاي من بياوريد و به جامعه عرضه کنيد و در معرض قضاوت سخن شناسان قرار دهيد.
با وجود آن که دشمنان از صدر اسلام در صدد آن بودند که آسماني بودن قرآن را انکار کنند و آن را ساخته ذهن پيامبر يا ديگران معرفي کنند ولي نتوانستند به مبارزه طلبي قرآن پاسخ دهند و تا ابد هم نخواهندتوانست. الان سرسخت ترين دشمن اسلام، يهوديان صهيونيست هستند که از تمام امکاناتشان براي نابودي اسلام استفاده مي کنند، ليکن تاکنون نتوانسته‌اند حتي يک سوره كوچك مثل قرآن را بنويسند.
قرآن مجيد از جهات گوناگون معجزه است و خدايي بودن خود را فرياد مي زند. دو نمونه را ذکر مي‌کنيم :
يکي جنبه فصاحت و بلاغت است. قرآن از فصاحت و بلاغتي برخوردار است که از عهده بشر خارج است. از اين رو عرب جاهلي که در فصاحت و بلاغت و شعر و ادب تخصص بلکه نبوغ داشت، وقتي در برابر قرآن قرار گرفت و در فصاحت آن دقت کرد، به معجزه بودن آن پي برد و اظهار عجز و ناتواني نمود. روي اعجاز فصاحتي قرآن، عده‌اي از آنان وحي بودن قرآن را پذيرفته و نبوت پيامبر اسلام را تصديق نمودند. بقيه نيز گر چه ايمان نياوردند، ولي هماوردي نکردند و عجز خود را از آوردن حتي سوره اي کوچک فرياد زدند و اين خود بزرگ ترين دليل بر آسماني بودن قرآن است و ثابت مي‌کند که آوردن کتابي مثل قرآن از دايره قدرت بشر بيرون است. بنا بر اين خود قرآن بهترين گواه بر آسماني بودن خويش است.
ديگر اين که همه قبول دارند رسول خدا (ص) امي يعني درس نخوانده بود، ولي با وجود اين، کتابي آورد که پر است از معارف عقلي و دقايق علمي و فلسفي، به طوري که اين کتاب افکار فلاسفه و دانشمندان را به خود جلب کرده و متفکران شرق و غرب عالم را مبهوت و متحير ساخته است.
امي و درس ناخوانده بودن پيامبر و بيگانه بودن ايشان و محيط زندگي­شان از دانش روز و ناتواني او از مراحل ابتدايي خواندن و نوشتن، بهترين دليل بر اين است که قرآن محصول فکر و فهم ايشان يا تعليم گرفته از ديگران نبوده است. پيامبر پيش هيچ کسي زانوي شاگردي به زمين نزده است و از هيچ کس تعليم نگرفته و قبل از بعثت هيچ سخن و کلامي شبيه قرآن از او شنيده نشده و اين معارف و آيات به ناگاه بر زبان او جاري شد.
قرآن خود بر اين موضوع تکيه کرده و آن را يکي از نشانه هاي آسماني بودن خود شمرده است:
«و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بيمينک اذا لارتاب المبطلون؛ (2) تو پيش از نزول قرآن هيچ نوشته­اي را نمي­خواندي و با دست راست خود (که وسيله نوشتن است) نمي نوشتي. اگر قبلا مي خواندي و مي­نوشتي، ياوه گويان شک و تهمت به وجود مي­آوردند».
«و کذلک اوحينا اليک روحا من امرنا ما کنت تدري ما الکتاب و لا الايمان؛ (3) ما قرآن را که روح و حيات است، از امر خود بر تو وحي کرديم. تو قبلا نمي دانستي نوشته و ايمان چيست».
اين آيات صراحت دارد که پيامبر قبل از نزول قرآن با خواندن و نوشتن و معارف بلند قرآن بيگانه بوده و اينها نه تراوش ذهن او بلکه نازل شده از جانب خداوند حکيم است كه تاريخ زندگي پيامبر نيز اين امر را تاييد مي كند .
دليل محکم ديگر بر وحي بودن و آسماني بودن قرآن اين است که پيامبر مومن و خدا ترس و راستگو بود. در اين ايمان و خداترسي و راستگويي هيچ شکي نيست. چنين کسي هيچ گاه به خود اجازه نمي دهد تراوش فکر و ذهن خود را به خدا و آسمان نسبت دهد؛ زيرا يقين دارد که نسبت دادن مطلبي به خدا، افترا به خدا و بزرگ ترين گناه است و با قهر خدا مواجه خواهد شد و هيچ قدرتي نيست تا او را از قهر خدا برهاند. آري اگر افرادي غير از پيامبر بودند، ممکن بود به خود جرات بدهند که مطالب ساخته ذهن و روح خود را به خدا نسبت دهند تا بهتر مقبول خلق گردد؛ ولي از مومن بي نظيري چون پيامبر با آن مرحله خداترسي چنين کاري محال است.
خود قرآن افترا و نسبت دادن چيزي را به خدا بزرگ ترين گناهان مي شمارد :
«و من اظلم ممن افتري علي الله کذبا؟ (4) و چه کسي ستمکارتر از کسي است که به دروغ چيزي به خدا ببندد؟!».
از زبان پيامبر اعلام مي کند که از خدا چنان ترسي دارد که هيچ گاه ناحقي بر خدا نمي بندد، زيرا مي داند کسي نمي­تواند نگهدار او از قهر خدا باشد:
«قل ان افتريته فلا تملکون لي من الله شيئا؛ (5) بگو اگر آن را به خدا بسته باشم، نمي توانيد در قبال خدا مالک و نگهدار من باشيد. نکته ديگر اين که با توجه بدلايل عقلي عصمت پيامبر هر گز نمي توان احتمال داد که او کلام خودرا به عنوان کتاب اسماني و وحي به مردم عرضه کند چه اين که آن همه روايات به عنوان کلام پيامبر موجود است هيج کدام آن ها شبيه به کلام وحي و قران کريم نيست؛ پس با توجه به دلايلي که گذشت نمي توان گمان کرد قرآن از جانب غير خدا باشد. در اين رابطه سخن نغزي از مولوي بسيار زيبا و شنيدني است که مي گويد

گر چه قرآن از لب پيغمبر است هر که گويد حق نگفت او کافر است
مطلق آن آوازها از شه بود گرچه از حلقوم عبدالله بود (6)
-اگر قرآن تراوش ذهن و روح پيامبر بود، براي نزول آيات انتظار نمي کشيد و موضع گيري هايي نمي کرد که و بعد آياتي را از خود بگويد و آن موضع گيري ها را اصلاح کند. هيچ عاقلي نسبت به خود و سخنان خود چنين نمي کند در حالي که قرآن چند بار پيامبر را تذکر داده و بر اعمالي که از او يا از پيروانش صادر شده گوشزد نموده است .
بارها بود که مسئله اي پيش مي آمد يا سوالي مطرح مي گرديد و پيامبر جواب و حکم آن را نمي دانست و منتظر نزول وحي مي نشست تا جواب و حکم آن را بگيرد. در مکه که پيامبر زير ذره بين قريش بود، تعدادي از يهود آمدند و سوال هايي از رسول خدا مطرح کردند و پيامبر به پشت گرمي وحي وعده جواب در فردا را به آنان داد و خدا براي تاديب پيامبرش و تعليم پيروان ايشان چندين روز نزول وحي را به تاخير انداخت به نحوي که مشرکان شايعه کردند که خداي محمد با او قهر کرده و او را واگذارده است (7) طبيعي است که اگر قرآن جوشش روح و روان پيامبر بود، حضرت جواب آنان را به تاخير نمي انداخت تا دشمنان شادکام گردند و دوستان اندوهگين شوند و ... .
منافقان براي يافتن بهانه براي شرکت نکردن در جنگ و جهاد از پيامبر براي شرکت در ميدان جنگ اجازه مي طلبيدند -در حالي که براي انجام وظيفه احتياج به اجازه گرفتن نيست - يا به بهانه هاي مختلف از حضرت اجازه تخلف و شرکت نکردن مي خواستند و پيامبر نيز به دليل محذوريت هاي اخلاقي گاهي افرادي را اجازه تخلف مي داد و آيه نازل شد و پيامبر را تخطئه و توبيخ کرد که چرا اجازه تخلف داده است .(8)
يا در مکه سران مشرکان خدمت رسول خدا رسيده و در اين وقت مومن نابينايي هم براي استفاده به محضر رسول خدا مي شتابد و با توجه به نابينا بودنش متوجه نيست که رسول خدا ميهمان دارد و ... .
فردي از اطرافيان ناراحت مي شود و روي در هم مي کشد که چرا اين نابينا آمده و مزاحم اين جلسه مهم شده و ...که آيات نازل مي شود و پيامبر را بر گناه ناکرده توبيخ مي کند که چرا روي ترش کردي و به سران شرک بها دادي و براي مومن نابينايي اهميت کافي قائل نشدي و ... . (9)
اگر اين قرآن جوشش روح و روان خود اين پيامبر بود معنا نداشت که پيامبر خود را در مکه به جهت بها دادن به مشرکان که در نگاه عادي به سود مسلمانان است و ...، اين گونه توبيخ کند.
با توجه به دلايلي که گذشت نمي توان گمان کرد قرآن جوشش روح پيامبر يا تعليم ديگران به او بوده و قطعا اين آيات و سوره ها از عالم غيب بر قلب ايشان نقش بسته و ايشان مامور به ابلاغ آن ها بوده است. همه اين گونه امور مي رساند که قرآن از جانب خدا است و نه کلام پيامبر . چه اين که اين توهم که قرآن از لحاظ معنا کلام خدا و از نظر لفظ کلام پيامبر است نيز مردود است؛ زيرا به اتفاق همه مذاهب و علمي اسلام قران از هر نظر کلام الله است چه اين در قران کريم در چندين آيه به صراحت آمده که که قران از سوي خداوند با زبان عربي نازل گرديده مثلا فرمود: «انه لتنزيل رب العامين بلسان عربي مبيين ؛ (10) به راستي که اين قران از جانب پروردگار جهانيان نازل شده به زبان عربي روشن» .
و آيات از اين قبيل ( 11) در مجموع معلوم مي شود که جاي ترديد نيست که قرآن کريم لفظاً و معناً از جانب خداوند نازل شده است . تفصيل اين بحث را در منبع ذيل جويا شويد! (12)

پي نوشت ها:
1. مثنوي معنوي ،دفتر اول ، ص10 ، نشر علمي فرهنگي ،تهران 1375 ش .
2. عنکبوت (29)، آيه 48.
3. شوري (42)، آيه 52.
4. انعام (7)، آيه 21 .
5.احقاف (46)، آيه 8.
6. مثنوي معنوي ،دفتر اول ، ص88 و دفتر چهار ، بيت 2122 ،نشر علمي فرهنگي ،تهران 1375 ش.
7. ناصر مکارم و ديگران ، تفسير نمونه، ج12، ص385.نشر دار الکتب السلاميه تهران، بي تا.
8. توبه (9) آيه 43.
9. سوره عبس (80).
10. شعرا (16) آيه 192 و 195 .
11. قيامت (75) آيه 18 و مزمل (73) آيه 5 توبه (9) آيه 6 .
12 . امين صادقي جلوه هاي قراني در نگاه امام خميني ، ص35 نشر موسسه آثار امام 1388 ش.