با سلام (می خواستم قضیه ی سحر جادو رو برام به طور کامل توضیح بدید) این که چرا از بهشت رانده شدن و غیره

مسئله رانده شدن از بهشت، چندان روشن نبود و ارتباطي هم با اصل سحر و جادو ندارد. در صورت امكان، منظور دقيق خود را در اين خصوص بيان فرماييد. اما در مورد اصل سحر و جادو بايد گفت:
سحر، در لغت به معنای کار لطیف، ظریف و عجیبی است که علّت آن، مخفی است. در عرف شرع، به کاری می‏گویند که سبب و علّتش مخفی باشد و انسان خیال کند که واقعیت دارد؛ ولی خدعه و فریب‏کاری باشد. (1)
سحر را با جادو و کهانت به یک معنا می‏دانند. سحر، گاهی تصرّف در چشم بیننده است که چیزی را بر خلاف آنچه هست، به چشم او آورد و گاه کاری باشد که چیزی را بر خلاف صورت و جنس آن مصوّر سازد که غالباً همراه با نیرنگ و خدعه و تردستی و خیال پروری است. (2)
سحر با توجه به اسبابش، دارای اقسامی است که در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‏کنیم:
1. سحری که اسباب مادی محسوس دارد.
این سحر، جزء علوم غریبه شمرده می‏شود، مانند کسانی که به خوردن سم و مانند آن عادت کرده‏اند و سموم در آن‏ها اثر نمی‏گذارد. این کار غیر عادی، در اثر تمرین صاحبان این حرفه انجام می‏گیرد.
2. سحری که اسباب مادی غیر محسوس دارد.
در این قسم، ساحران کارهای مادی خارق العاده انجام می‏دهند. این امور، مستند به یک سلسله علل و اسباب طبیعی و مادی است؛ ولی در اثر سرعت عمل، محسوس ما نیست، مانند کار شعبده بازان.
3. سحر با اسباب معنوی در ارتباط است.
این قسم، در اثر قدرت اراده و روح است که می‏تواند کار غیر عادی نظیر پیشگویی و ارائه غیب (خواه غیب مکانی و خواه غیب زمانی؛ یعنی حادثه‏ای را که اکنون در آن مکان غایب یا حادثه‏ای را که در زمان آینده اتفاق می‏افتد،) انجام دهد. البته این قسم گاهی مطابق با واقع، و گاهی غیر مطابق با واقع است.
ارتباط با جنیان و یاری گرفتن از آن‏ها در امور سحرآمیز، می‏تواند از این قسم باشد.
در برخی موارد، درست و نادرست بودن گزارش‏ها برای این است که روح از جهان تجرّد است. اگر سرگرمی روح از عالم طبیعت کم شود، به جهان خود که عالم غیب است، سر می‏زند و می‏تواند از آن جهان رهاوردی داشته باشد؛ ولی چون معصوم نیست، گاهی بد می‏فهمد و بد گزارش می‏دهد و گاهی حق می‏فهمد و حق گزارش می‏دهد. (3)
برخی از ساحران که مدّعی سحر نوع سوّم اند، بازیگرانی بیش نیستند و در قوه خیال انسان تصرف می‏کنند و بر آدمی اثر خیالی می‏گذارند؛ یعنی گرچه سحر، یک اثر واقعی بر آدمی می‏گذارد، ولی این اثر واقعی به صورت مستقیم نیست و دلیلی بر وقوع آن نداریم؛ بلکه کانال این اثر، قوّه تخیل انسان‏ها است. این ساحران با کارهایی در خیال بیننده اثر می‏گذارند و بیننده سحر اگر انسان ضعیفی باشد، بازار ساحران بسیار گرم خواهد بود؛ اما اگر انسان قوی باشد، خیال او به آسانی در اختیار ساحران قرار نمی‏گیرد.
به همین جهت است که سر و کار ساحران دغل باز همیشه با خردسالان یا افراد ساده لوح است. ساحر در خیال بیننده اثر می‏گذارد و آن گاه خیال بیننده در خود او اثر می‏گذارد و احساس رفتار خاصی در او ایجاد می‏کند. هر چه خیال تلقین شده قوی‏تر باشد، اثرش روی فرد بیننده قوی‏تر است.
علت امر آن است که انسان از آن جا که کارهایش را با اراده انجام می‏دهد، اراده‏اش بر علم او متّکی است. در واقع، شخصی به مقتضای علمش اراده می‏کند. در این حال، فرقی نمی‏کند که علم او مطابق با واقع و حقیقی باشد، یا این که تخیلی و خلاف واقع باشد. در هر صورت، بر اساس آن علم، عمل می‏کند؛ مثلاً اگر مار و عقرب از کنار شخصی که تا کنون آن را ندیده و نشناخته است، بگذرد، هیچ گاه نمی‏هراسد و فرار نمی‏کند. انسان وقتی می‏ترسد که چیزی را خطرناک بداند. بر این اساس، اگر ریسمانی را ببیند و خیال کند که مار است، از آن می‏ترسد و فرار می‏کند؛ در حالی که در واقع، ماری وجود ندارد.
ساحر دغل کار نیز با تصرف در قوه خیال آدمی او را وادار می‏سازد تا بر اساس تخیلات غیر واقعی و غیر حقیقی، حرکات و اعمالی را انجام دهد که منشأش صور خیالی است، نه چیز دیگر. (4)
از بررسی کلمه سحر و مشتقات آن در قرآن، به این نتیجه می‏رسیم که سحر به دو بخش تقسیم می‏شود:
الف) بخشی از سحر در حقیقت فریفتن، تردستی، شعبده بازی و چشم بندی است و حقیقتی ندارد؛ چنان که قرآن می‏فرماید: ریسمان‏ها و عصاهای جادوگران زمان موسی در اثر سحر، خیال می‏شد که حرکت می‏کنند. (5)
همچنین آمده است: هنگامی که ریسمان‏ها را انداختند، چشم‏های مردم را سحر کردند و آنان را ارعاب نمودند. (6)
ب) برخی از انواع سحر به راستی اثر می‏گذارد. آیه 102 سوره بقره داستان هاروت و ماروت را بیان می‏کند و می‏فرماید: آن دو سحر هایی را به مردم می‏آموختند؛ ولی آنان که سحر را فرا می‏گرفتند، بین مرد و همسرش جدایی می‏انداختند؛ «فیتعلمون منها ما یفرقون به بین المرء و زوجه» و یا در قرآن آمده که: «و یتعلمون ما یضرهم و لا ینفعهم»؛ «چیزهایی را که به آنان ضرر می‏رساند و نفعی نمی‏بخشید، می‏آموختند».
در اسلام از یادگیری سحر و انجام دادن اعمال سحر و جادوگری، به شدت منع شده است. از نظر تمام فقهای اسلام، یاد گرفتن و انجام اعمال سحر و جادوگری، حرام است.
البته یادگیری سحر به قصد ابطال آن، اشکالی ندارد؛ بلکه گاهی به عنوان واجب کفایی باید عدّه‏ای سحر را بیاموزند تا اگر مدّعی دروغگویی خواست از این طریق مردم را اغفال یا گمراه کند، سحر و جادوی او را ابطال نمایند و دروغ مدّعی را فاش سازند.
در ذیل، به برخی از روایات معتبر در خصوص نهی از آموختن سحر اشاره می‏کنیم:
علی(ع) می‏فرماید: کسی که سحر بیاموزد، کم یا زیاد، کافر شده است و رابطه او با خداوند به کلّی قطع می‏شود. (7)
یکی از ساحران و جادوگران که در برابر انجام عمل سحر، مزد می‏گرفت، خدمت امام صادق(ع) رسید و عرض کرد: حرفه من، سحر بوده است و در برابر آن، مزد می‏گرفتم. خرج زندگی من از همین راه تأمین می‏شد و با همان درآمد، حج خانه خدا را انجام داده‏ام؛ ولی اکنون آن را ترک نموده و توبه کرده‏ام. آیا برای من راه نجاتی هست؟
امام صادق(ع) فرمود: عقده و گره سحر را باز کن؛ ولی گره جادوگری مزن. (8)
از این حدیث استفاده می‏شود که برای گشودن گره سحر، آموختن و عمل به آن اشکال ندارد.
بنابراین، از آیات و روایات استفاده می‏شود که سحر، واقعیت دارد و قرآن نوعی از سحر را قبول کرده و می‏فرماید: «ما هم بضارین به مِن أحد إلا بإذن اللَّه»؛(9) «نمی‏توانند به واسطه سحر به کسی ضرری برسانند، مگر به اذن خدا». پس معلوم می‏شود که تنها بخشی از سحر واقعیت دارد و نمی‏توان وجود آن را انکار کرد یا به خرافات نسبت داد، چه در گذشته و چه در امروز.
برای توضیح بیش تر، رجوع کنید به تفسیر نمونه، ج 1، ص 377.

پی‌نوشت‏ها:
1. علامه مجلسي، بحار الأنوار، ج 56، ص 277، انتشارات اسلاميه، تهران، بي تا.
2. سید مصطفی دشتی، معارف و معاریف، ج 6، کلمه سحر، نشر دانش، قم، 1376 ش.
3. برگرفته از تفسیر المیزان، علامه سید محمد حسین طباطبایی، مؤسسه اعلمی للمطبوعات، ج 1، ص 327.
4. تفسیر موضوعی قرآن کریم، آیت اللَّه عبداللَّه جوادی آملی، مرکز نشر اسراء، قم، چاپ اوّل، بهار 1378، ج 1، ص 111 - 115.
5. طه (20) آیه 66.
6. اعراف (7) آیه 161.
7. وسائل الشیعه، ج 12، باب 25، از ابواب ما یکتسب به، حدیث 7، ص 107، نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت، 1412 ق.
8. همان، حدیث 1، ص 105.
9. بقره (2) آیه 102.