به نام خدا
با سلام

مدتی است که یک سوال ذهنم را مشغول کرده است که به هر جا مراجعه می کنم پاسخی قطعی برای آن نمی یابم .

سوال من این است : چرا خداوند انسانهایی را خلق کرد که می دانست در انتهای راه باید
تا ابد در جهنم بمانند و به هدفی که او برایشان تعریف نموده است نمی رسند.

چون سوال بالا حاشیه های بسیار دارد که باعث خلط بحث می شود ، خلاصه ای از بحثهایی که
در این خصوص در سایت تبیان با دوستان گرامی داشتیم قرار می دهم تا موضوع سوال
به خوبی روشن شود :

لازمه عدل الهی این است که هیچ عملی بدون پاداش و جزا رها نشود. لذا خداوند متعال در آیات متعددی از قرآن کریم به ذکر پاداش و جزای اعمال بندگان می پردازد، از جمله در بخشی از قرآن کریم تصریح شده است که:

نتیجه اعمال گروهــی از انســـان ها خلود در آتش است، مانند کفـــار، منافــقان، کسانی که کردار زشت آنها را احاطه کرده است، رباخواران، مشرکان.
با توجه به این موضوع و با توجه به برخی مقدمات، سوالی به ذهن مخاطب خطور می کند:

مقدمه 1- خداوند انسان و جن را آفرید تا او را به یگانگی بپرستند و متخلق به اخلاق الهی شوند و به برترین مراتب معنوی نائل گردند.

مقدمه 2- خداوند عالم مطلق است و از سرگذشت انسان ها آگاه است.

مقدمه 3- گناهکاران دو دسته اند: گروهی که جزای گناهان آنها مدتی عذاب است که بعد از جهنم خارج می شوند و به بهشت وارد می شوند و گروهی که تا ابد باید در آتش بسوزند، به گونه ای که به فرموده قرآن کریم هیزم جهنم خواهند شد و هرگز شایسته خروج از آتش نمی شوند و پی در پی عذاب می شوند.

نتیجه (سوال): خداوند عالم چرا انسان هایی را که هرگز به هدف خلقت نائل نمی شوند، آفرید؟

در پاسخ این سوال پاسخ هایی بیان شده است که برخی بحث برانگیز است:

1- خداوند به دلیل آنکه فیاض و دارای رحمت واسعه الهی است، به همه بندگان اختیار و زمان داده تا راه بهتری را برگزینند.

2- حظّ و بهره انسان از خلقت دو گونه است: موقتی (دنیوی)، ابدی (اخروی) این گروه با اختیار خود حظّ دنیوی و زودگذر را بر اخروی ترجیح دادند.

3- هیچ کس از ابتدا هیزم جهنم خلق نشده است و به تعبیر قرآن کریم همه انسان ها با فطری پاک خلق می شوند، ولی برخی با اختیار خود و علم کامل و عناد با حق راه نادرست را برمی گزینند و به این مرحله می رسند که دیگر راه بازگشتی نیست.

4- برخی به پاسخ های شهید مطهری در مورد علت خلقت شرور استناد می کنند، از جمله آنکه بعضی چیزها از نظر ما شر است، در حالی وجود آنها به نوعی خیر به همراه دارد یا اینکه لازمه علم الهی دخل و تصرف در سرنوشت موجودات نیست.

5- به گمان برخی دیگر خلود در آتش از نظر ما عذاب است، ولی از نگاه کسی که از جنس آتش است این عذاب تلقی نمی شود.

6- از نظر برخی شاید این انسان خالد در جهنم اعمال خیری هم در پرونده خود داشته که در راستای هدف خلقت موثر بوده است مانند فرزند صالح.

و بسیاری پاسخ های دیگر. به نظر می رسد با ادامه بحث سوالات بیشتری مطرح شده است. مثلاً:

در ارتباط با پاسخ 1- موجودی که از حظّ حقیقی بی بهره مانده، عدم خلق او با رحمت الهی سازگارتر نبود؟

در ارتباط با پاسخ 2- حتی اگر خالد در آتش حظّ دنیوی برده باشد، باز هم شکست خورده است. چون متاع ناچیز دنیا در مقابل آخرت پشیزی بیش نیست.

در ارتباط با پاسخ 3- خداوند به این سرنوشت عالم بود، چرا خلق کرد؟

در ارتباط با پاسخ 4- اگر بپذیریم خیر و شر نسبی است، خلقت این شخص برای خود او چه فایده ای دارد؟

در ارتباط با پاسخ 5- براساس آیات کریمه قرآن، انسان ها مدام می سوزند و احیا می شوند و می سوزند، پس هم سنخ آتش نمی شوند.

در ارتباط با پاسخ 6- یعنی انسان های جهنمی قربانی و مقدمه برای اتفاقات دیگرند. پس خودشان چه؟

پیشاپیش از لطف و نظر شما سپاسگزارم

@@با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه عزیز؛ و تشکر به خاطر ارتباطتان با این مرکز؛
اجازه دهيد فارغ از بحث هاي قبلي و سوال و جواب هايي كه قبلا مطرح شده ما جواب مورد نظر خود راارائه دهيم و آن گاه اگر در مورد اين پاسخ سخني بود با هم به گفتگو بنشينيم :
مشکل اصلی سوال شما آن است که هدف آفرینش انسان ها را بهشتی شدن فرض کرده ، در نتیجه خلقت افرادی را که به این سرانجام نمی رسند ، به نوعی مغایر با فلسفه آفرینش دانسته ، در حالی که حقیقت امر این گونه نیست .
فلسفه آفرینش انسان همانند هر موجود دیگری بر اساس فیاضیت مطلق خداوند تعریف می شود ، یعنی خداوند به واسطه فیض مطلق خود هر موجودی را که لایق خلقت بوده و امکان آفریده شدن داشت و خلقت او به زیبایی و شکوه جهان خلقت می افزاید، از نعمت وجود محروم نمی نماید . او را خلق می کند. (1)
اما در عین حال حکمت خداوند اقتضا دارد که خلقت، حکیمانه و هدفمند و دارای سرانجام و مسیری معین برای مخلوق باشد . بر این اساس تکامل انسان و رسیدن به مراتب بالای حیات بهشتی، هدف خلقت او بیان می شود .
در نتیجه برای هر انسانی مسیری معین و ابزاری لازم برای رسیدن به آن سعادت ابدی و تکامل عمیق روحی و معنوی تعریف می شود.امتحانات لازم و متناسب با ظرفیت های خاص خودش برای او در نظر گرفته می شود . نمی توان قبل از برگزاری آزمون فرد را از فرصت حضور در آزمون محروم ساخت. تنها به این دلیل که نتیجه عملکرد او برای ما روشن است .
علم و آگاهی پیشین خداوند از نحوه برخورد افراد با اختیار و حق انتخابی که به آن ها داده شده ، در خصوص همه افراد یکسان است. همان گونه که کفر و عصیان و ظلم بندگان و در نتیجه جهنمی شدن آن ها ضرری به حال خداوند ندارد ، عبادت و تقوا و بندگی آنان و در نتیجه بهشتی شدن شان هم فایده ای به حال خداوند ندارد تا خداوند تنها بهشتیان را در آزمون سرنوشت ساز حاضر سازد و رفوزه ها را از ابتدا از این فرصت محروم نماید .
در فلسفه آفرینش و شکوه داستان خلقت تنها با بهشتی شدن انسان ها یا خلقت کسانی که با حسن انتخاب های خود اهل بهشت می شوند، شکل نمی گیرد، بلکه زیبایی و شکوه داستان به آن است که همه افراد به طور مساوی از فرصت خود بهره ببرند و هیچ کس نداند که چه نتیجه ای در برابر او قرار دارد ، اگر قرار بود که تنها اهل بهشت در دنیا خلق شوند، دیگر آزمون دنیا ، آزمونی صوری و نمایشی بود و همه به نوعی می دانستند که در هر صورت اهل بهشت خواهند شد .
خدا کسی را جهنمی و کس دیگر را بهشتی نمی کند؛ البته خدا نسبت به اموری که افراد انتخاب می‌کنند و به نتایجی که می‌رسند، آگاه است‌، آن هم به دلیل احاطه‌ای که به همه امور در کل عالم دارد. اگر دو اتومبیل با سرعت زیاد به سوی هم در حرکت باشند، هلی‌کوپتری که بر بالای مسیر این ها حرکت می‌کند، صحنه را می‌بیند و می‌داند که تا چند لحظه دیگر این دو اتومبیل با هم برخورد و تصادف می‌کنند. ولی تصادف زاییده علم خلبان نیست‌، بلکه زاییده سرعت زیادی است که راننده‌ها با انتخاب خود برگزیده‌اند. اگر سرعت را انتخاب نمی‌کردند، تصادف پیش نمی‌آمد. حال در مورد خدا‌، آیا می‌توان سوء اختیار یک فرد و در نتیجه بدبخت شدن او را بر عهده ولی‌ّ نعمتی گذاشت که به او امکاناتی را برای انتخاب بهترین‌ها عطا کرده است‌؟
گفته شما درست است که در علم خداوند بوده که مثلا عده ای از افراد اگر آفریده شوند، در نهایت وارد جهنم خواهند شد ، ولی فرجام بهشت یا دوزخ برای انسان از مقوله «شدنی» هاست؛ یعنی باید به دنیا بیاییم تا بهشتی یا جهنمی «بشویم» . ظرف وجود ما با حضور در دنیا و طی مراحل علمی و عملی و گذر از فراز و نشیب ها شکل می گیرد. بنابراین تا به دنیا نیاییم پاداش و کیفر معنا پیدا نمی کند.
اساساً اختیار آدمی، زمینه پاداش و جزا را در جهان فراهم می نماید. اگر قرار باشد که همه انسان‏ها خوب باشند یا تنها انسان‏های خوب آفریده شوند، اختیار و حق انتخاب معنا نداشت. تا راه کج وجود نداشته باشد که عده‏ای دچار آن شوند، انتخاب راه درست معنا ندارد. نیک و خوب بودن در کنار بدی‏ها معنا می یابد.
در واقع آنچه خداوند آفرید، موجود انسانی است و انسان با اختیار و حق انتخاب معنا می یابد . اگر انتخاب و اختیار او نباشد، فرقی با مثلاً فرشتگان ندارد، یعنی اگر فقط انسان پاک ‌آفریده می شد، چیزی جز فرشته نبود، در حالی که انسان موجود و نوعی جدای از فرشته است . چون چنین است و پای اختیار و انتخاب به میان‌ آمد، باید راه نیک و بد هر دو وجود داشته و هر یک از این دو راه نیز برای خود رهروانی داشته باشد. اگر قرار باشد که راه بدی از همان ابتدا به جهت علم ازلی خدا بسته باشد، دیگر اختیار نیک از میان نیک و بد معنا نداشت.
به علاوه این علم مانع فیض خداوند در حق بندگان هم نخواهد شد ، همان طور که آموزگاری قبل از امتحان یا حتی از ابتدای سال می داند که کدام دانش آموز موفق و کدام یک رفوزه خواهد شد ، اما نه در طول سال در تدریس و آموزش آن ها تفاوتی قائل می شود و نه در وقت امتحان فرصت را از برخی دریغ می نماید ؛ این لازمه یک آزمون مهم و کامل است .
پس در فلسفه آفرینش هیچ تفاوتی بین انسان های گوناگون در استفاده از فرصت خلقت نیست. خداوند به دلیل علم به سرانجام افراد نمی تواند برخی را از فیض وجود محروم نماید ،زیرا محروم کردن فرد از یک نعمت به خاطر جرمی است که مرتکب نشده است .
از طرف دیگر به یقین دنیا محل آزمون برای همه انسان هاست (2) ؛ اما بزرگی و زیبایی و شکوه آزمون دنیا برای همه افراد در این است که هر فرد امکان شکست خود را بدهد . از نحوه رفتار و عملکرد دیگران درس عبرت بگیرد . به علاوه عملکرد افراد گمراه و بدکار مهم ترین آزمون دیگر انسان ها در برابر گزینه های امتحانات الهی است . در نتیجه می توان گفت بدون وجود این افراد و این فضا در آزمون دنیا حتی بهشتی شدن بهشتیان هم ارزش چندانی ندارد. اگر قرار باشد که همه انسان‏ها خوب باشند یا تنها انسان‏های خوب آفریده شوند، انتخاب درست و صحیح معنا یا ارزش نداشت .
در نتیجه می توان دریافت که خلقت انسان ها با لطف و مهربانی مطلق خداوند هم منافاتی ندارد زیرا کمک و لطفی به مجموعه انسان ها و عامل مهمی در مسیر شکل دادن به ساختار عظیم و جدی آزمون دنیا است . به کمال رسیدن همه انسان ها در خلال این آزمون مهم و جدی و پر از عبرت و سرشار از خطر شکل گرفته سامان می یابد .البته در این میان لطف و رافت و مهربانی خداوند در هزاران شکل و صورت شامل حال بندگان حتی گنهکاران و اهل عذاب می شود و بسیاری از ایشان در نهایت به سعادت و نجات می رسند و خالدين در جهنم بسيار اندكند .
پس وجود افرادی که راه نادرست را می روند، به خاطر حقیقت وجودی نوع بشر و انسان است که ترکیبی از حیوان و فرشته، یا ترکیبی از ماده و ملکوت، ترکیبی از شهوت و عقل است و به طور کاملاً‌ ممکن و طبیعی باید در هر دو چهره افرادی وجود داشته باشند، اما این افراد به انتخاب خود به آن مسیر می روند .
هر انسان که امکان زندگی و رشد و رسیدن به کمال برای او متصور باشد، از نعمت وجود و خلقت خداوند بی‌بهره نمی‌ماند . خداوند از اعطای کمال وجود به او خودداری نمی‌کند؛ اما لازمه رسیدن با اختیار و آزادانه به یک سعادت ابدی ،پشت سر گذاشتن مراحل سخت آزمون و انتخاب گزینه‌های درست از غلط در زندگی است . افراد مختلف در برابر امتحانات نتایج متفاوتی به دست می‌آورند؛ عده‌ای به کمک عقل و فطرت و هدایت‌های بیرونی انبیا و اولیای الهی و راهنمایی‌های ظاهری و باطنی خداوند مسیر صحیح و سعادت را در پیش می‌گیرند، ولی عده‌ای تحت تأثیر هواهای نفسانی و شهوانی و غرائز ، عقل و فطرت خود را به کنار گذاشته ،در مسیر باطل قدم برمی‌دارند.
به علاوه اگر قرار بود خداوند علم ازلی خود را در آفرینش افراد دخالت بدهد،چه نیازی به خلق انسان‌های خوب و صالح بود؟ خداوند بدون خلقت دنیا و آزمایش‌های آن فقط خوبان را وارد بهشت می‌کرد، چون می‌دانست که اگر این ها به دنیا بیایند، افرادی صالح و مؤمن خواهند بود؛ در حالی که خلقت دنیا بستر تحقق عینی و تدریجی مسیر سعادت و شقاوت توسط انسان‌ها و با استفاده از اختیار ذاتی و درونی شان است تا در فردای قیامت کسی به خداوند اعتراض نکند که اگر مرا خلق می‌کردی و در دنیا قرار می دادی ، جزو خوبان و صالحان می‌شدم و راه درست برمی‌گزیدم.
قرآن به این حقیقت مهم اشاره می‌کند:
«لیهلک مَنْ هلک عن بیّنة و یحیی من حیّ عن بیّنة؛ (3) تا از روی دلیل هلاک شود هر که هلاک شدنی است و از روی دلیل زنده شود هر که قابل هدایت است ».
ظالم بودن یا نبودن یک فرد بسته به نوع انتخاب و بهره برداری از نعمت اختیار و آزادی خدادای توسط او دارد . خداوند برای هیچ کس ظالم و گنهکار و جهنمی بودن را تعیین و مقدر نفرموده ،فردی همچون صدام می‌توانست یکی از بهترین بندگان خدا باشد . نعمت وجود و خلق شدنی را که خدا به او داده ، در مسیر رسیدن به سعادت به کار ببندد .پس خلقت او نعمت خدا برای او بود، نه ظلم. به علاوه افراد زیادی که توسط او مورد آزمایش قرار گرفته و رنج و ستم از کارهای او دیدند ، می‌توانند به واسطه انجام وظیفه خود و انتخاب درست رفتار در برابر ظلم‌های او به سعادت برسند، پس ظلمی، بر آن ها هم روا داشته نشده است .

پی‌نوشت‌ها:
1. سید حسن ابراهیمیان، انسان‏شناسى، ص 115 و 116،نشر معارف ، تهران ، 1381 شمسى.
2. ملک (67) آیه 2.
3. انفال (8) آیه 42.