سلام علیکم
لطفا قانون علیت را اثبات کنید و
به3 شبهه ای که هیوم ووارد میکند پاسخ دهیدو
دلیل عدم قبول این اصل توسط مکتب تفکیک(متقدم) را بیان بفرمایید.
پرسش 1:
قانون عليت
شرح : سلام عليکم لطفا قانون عليت را اثبات کنيد و به3 شبهه اي که هيوم و وارد مي کند پاسخ دهيد؟
پاسخ:
پاسخ در دو محور ارايه مي شود
الف_ در ابتدا بايد مفهوم عليت روشن گردد: واژه علت در اصطلاح فلاسفه به دو صورت عام و خاص به کار ميرود،
مفهوم عام علت عبارت است از موجودي که تحقق موجود ديگري متوقف بر آن است، هر چند براي تحقق آن، کافي نباشد،
مفهوم خاص آن عبارت است از موجودي که براي تحقق موجود ديگري کفايت ميکند.
اصطلاح عام علت عبارت است از موجودي که تحقق يافتن موجود ديگري بدون آن محال است . اصطلاح خاص آن عبارت است از موجودي که با وجود آن تحقق موجود ديگري ضرورت پيدا ميکند. ذهن ما از کجا با اين مفاهيم آشنا شده و به وجود چنين رابطهاي بين موجودات پيبرده است؟
بسياري از فلاسفة غربي پنداشتهاند که مفهوم علت و معلول از ملاحظه تقارن يا تعاقب دو پديده به طور منظم به دست ميآيد، يعني هنگامي که ميبينيم آتش و حرارت پيوسته با يکديگر يا پي در پي تحقق مييابد، مفهوم علت و معلول را از آنها انتزاع ميکنيم .
در حقيقت، محتواي اين دو مفهوم، چيزي بيش از هم زماني يا پي در پي آمدن منظم دو پديده نيست. ولي اين پندار نادرستي است، زيرا در بسياري از موارد، دو پديده منظماً با هم يا پي در پي تحقق مييابند، در حالي که هيچ کدام از آنها را نميتوان علت ديگري به حساب آورد، چنان که نور و حرارت در لامپ برق هميشه با هم پديد ميآيند و روز و شب همواره پي در پي ميآيند. ولي هيچ کدام از آنها علت پيدايش ديگري نيست. از اين رو به نظر ميرسد که انسان نخستين بار اين رابطه را درون خود و با علم حضوري مييابد و مثلاً ملاحظه ميکند که فعاليتهاي رواني و تصميمگيريها و تصرفاتي که در مفاهيم و صورتهاي ذهني ميکند، کارهايي است که از خودش سرميزند و وجود آنها وابسته به وجود خودش ميباشد، در حالي که موجود خودش وابسته به آنها نيست و با اين ملاحظه است که مفهوم علت و معلول را انتزاع ميکند و سپس آنها را به ساير موجودات، تعميم ميدهد.(1)گفتني است که اصل عليت يک پديده بديهي است
بديهي به معناي مسئلهاي است که دليل و برهان خاص براي اثبات آن لازم نيست . با اندک تامل و حتي بدون تامل از تصور آن تصديقش(تاييدش) لازم ميآيد، يعني به صرف تصور ميتوان آن را تصديق نمود و پذيرفت، مثلا 2+ 2= 4 يا کل بزرگ تر است از جزء، يک امر بديهي است و نياز به دليل ندارد . به همين خاطر وقتي گفته مي شود: «عالم و جهان خلقت، آفريدگار و علتي هستي بخش دارد» به آساني قابل درک و پذيرش است، و اين يک امر بديهي و فطري است(2) از اين رو حکماي الهي براهين خدا را از باب تنبيه و توجه دادن تلقي کرده و نه استدلال بر اثبات وجود او (3).
در باره مفهوم عليت نيز همين اصل جريان دارد زيرا چنانکه اشاره شد عليت عبارت است از قضيهاي که دلالت بر نيازمندي معلول به علت دارد . لازمه اش اين است که معلول بدون علت، تحقق نيابد. اين مطلب را ميتوان در قالب قضيه حقيقيه به اين شکل بيان کرد:
«هر معلولي محتاج به علت است » معناي آن اين است که هر گاه معلولي در خارج، تحقق يابد نيازمند به علت خواهد بود. هيچ موجودي نيست که معلول باشد و بدون علت به وجود آمده باشد، پس وجود معلول، بيانگر اين است که علتي آن را به وجود آورده است.
اين قضيه از قضاياي تحليلي است و مفهوم محمول آن از مفهوم موضوعش به دست ميآيد، زيرا مفهوم معلول عبارت است از موجود علت دار( موجودي که وجود آن متوقف بر موجود ديگر و نيازمند به آن باشد)، پس مفهوم موضوع (معلول) مشتمل بر معناي احتياج و توقف و نياز به علت است که محمول قضيه مزبور را تشکيل مي دهد.(4)
اين جمله « هر موجود علت داري(معلولي) علت دارد» از بديهيات اوليه و بينياز از هر گونه دليل و برهاني است !
حال هر آنچه در اطراف خود مي بينيم، معلول و مخلوقند .پس بايد علت و خالقي داشته باشند.
براي اطلاعات بيش تر به منبع ذيل مراجعه کنيد.(5)
ب_درباره ديدگاه هيوم درباره عليت و اشكالات او بر آن مسائل و مباحث بسياري مطرح است كه در كتاب: « عليت از ديدگاه فيلسوفان مسلمان و فيلسوفان تجربهگرا » به تفصيل طرح و تحليل و نقد شده است كه پرسشگر محترم تفصيل بحث را در آن كتاب ملاحظه فرمايد، ولي به اختصار به سه نمونه از سخنان هيوم در باب عليت و نقد آنها اشاره ميشود:
1 - يكي از قواعدي كه هيوم در تحليل فلسفي خويش بالاخص در تحليل عليت از آن استفاده كرده اين است كه: هر چيزي در صورتي معنا دارد كه به انطباع (تأثر) يا تصوري برگردد.
اين اصل مهم معرفت شناسي هيوم است. بر اساس تحليل هيوم شك در اصل عليت، هيچ تناقضي را موجب نميشود. در باره اين رويكرد هيوم بحثهاي بسيار مطرح شده. (6) ولي به اختصار بايد بدين نقد اشاره گردد كه گفته شده: يكي از نواقص تحليل هيوم در باره عليت اين است هيوم كه آن همه اصرار دارد كه چون ما چگونگي ارتباط نيرو با اراده و مريد و پيوند معلول با علت و كيفيت تأثير و تأثر را نميدانيم، نيرو و عليت و تأثير را نميپذيريم. خودش نه تعداد هواس را بيان كرده و نه كيفيت كار آنها را، با آن كه تا اين كار انجام نگيرد، بنيان اصالت حس متزلزل است و همواره احتمال كشف هواس تازهاي ميرود كه يا از آغاز بوده و يا همانند قواي بلوغ در طي مراحل رشد تكون يافته و نمودار شده و ما را در تبيين درست ادراكات حسي كمك ميكنند، چنان كه فيزيولوژي جديد نشان داده است، كه درك فشار يا تأثير نيرو توسط ذراتي است در مفاصل بدن و درك تعادل به وسيله اندامي در گوش صورت ميگيرد، شايد هم اندام يا اندامهايي در ما باشد كه وسيله ادراك نيرو است و ما از آنها آگاه نيستم. (7) بنابر اين هيوم نميتواند با تكيه بر اصل و مباني معرفت شناختي تجربهگرايانه حكم كند كه نفي عليت تناقض را در پي ندارد. مثلا هيوم مدعي است كه هيچ تناقضي در اين سخن وجود ندارد كه بگويم A (مثل آتش) اتفاق افتاده اما حادثه B (سوخته شد پنبه مجاور آتش) صورت نگرفت.
نقد اين نظريه هيوم بدين است كه اگر چنين شكاكيتي در مورد رابطه عليت ميان علت و معلول درست باشد، نتائج ديگر هم محتمل است، مثلا نتيجه بگيريم كه اصلا نديدهام آتشي بر افروخته شود، شايد اشخاصي به وسيله آينههايي، اختلاف نوري ايجاد كردهاند، شايد من در حالت گيجي هستم، يا شايد اصلا (من) وجود نداشته باشد، يا كلا دنيا، رو به آشفتگي ميرود و و و ... همه اين نتائج، نتائج محتمل هستند كه اگر قرار است ما شكاكيت را بپذيريم، چرا در اين موارد بايد يقين داشته باشيم. خلاصه نفي پيوند ضروري ميان علت و معلول منجر به شكاكيت مطلق ميشود هر چند كه خود هيوم نيز علاقهاي به چنين شكاكيتي نداشته است. (8)
2 - هيوم ميگويد: مشاهده مكرر چند حادثه با هم بدين عادت ميانجامد كه با ديدن يكي از آنها،انتظار تحقق ديگري را داشته باشيم، مثلا هر گاه آتشي را در كنار پنبه ببينيم، انتظار سوختن پنبه را داريم. اين انتظار هيچ دليل منطقي و فلسفي ندارد و از طريق استدلال و فلسفه نميتوان آن را اثبات كرد، ولي طبيعت انسان بدين گونه است كه انتظار دارد آن چه در گذشته رخ داده است، در آينده نيز رخ دهد.
در پاسخ اين سخن و شبهه هيوم بايد گفت: طبق همين استدلال ميتوان به هيوم اعتراض كرد كه از كجا ميگوييد طبيعت انسان چنين خصلتي دارد؟
از كجا معلوم كه بعدها طبيعت انسان چنين خصلتي نداشته باشد و انتظار داشته باشيم كه آينده نيز مثل گذشته عمل كند يا تصور رابطه ضروري را داشته باشد.
از اين رو بايد به ايشان گوش زد نمود كه توسل به عادت يا رسم توضيح دهنده هيچ چيز نيست، عاليترين معناي متصور براي آن اين امر ساده و بديهي است كه مردم عملا همواره به دنبال حوادث انتظار آثار آنها را ميبرند و بدون چنين عادتي در باب انتظار وقوع معلولها به دنبال علتها، شايد بشر هيچگاه نميتوانست باقي بماند. اين سخن درست است، ولي اين نكته خود فرزند استقراست و نميتواند حجتي براي اعتقاد به عليت باشد، عجيب است كه فيلسوفي مثل هيوم كه درباره مبادي و اوصاف خفيهاي مانند قدرت و انرژي طعن ميزند، با بي احتياطي تمام به رسم و عادت تكيه ميكند و ازآن چون علت حقه حقيقيه نام ميبرد، حق اين بود كه هيوم طبق نظام فلسفي خود به عادت نيز همچون عليت به ديده شك مينگريست و چنين ميگفت: تصور ما از عادت ناشي از عادت ماست كه از كسي كه به شيوه خاصي عمل ميكند، انتظار بريم كه همواره چنان كند. (9)
3 - شبهه سوم هيوم اين است كه او مدعي عدم بداهت مفهوم عليت است، در پاسخ بايد اشاره گردد عليت و نياز هر ممكن الوجود به علت امر بديهي است و اين بسيار روشن است. زيرا اولا: هر ماهيتي را اگر بررسي كنيم مشاهده ميكنيم كه در حد ذاتش حالت امكاني دارد. هر چيز ممكن در صورتي وجود مييابد كه اول وجوب پيدا كند، اين در فلسفه تحت عنوان: « الشيء ما لم يجب لم يوجد » مطرح است. ثانيا: ماهيت ممكن چون در حد ذاتش نسبت به وجود و عدم حالت تساوي دارد براي اين كه حالت وجوب پيدا كند، نياز به علتي خارج از ذاتش دارد تا اين علت خارجي به او وجوب ندهد، ماهيت وجود وجوب پيدا نميكند.
بنابراين هرگز ماهيت موجودي بيوجوب وجود (ضرورت) به وجود نميآيد چه اين كه وجوب وجود را از موجود ديگري دريافت ميكند وگرنه خود به خود نسبتش با وجود و عدم مساوي است. نتيجه گرفته ميشود كه هر موجودي كه نسبتش با وجود و عدم مساوي است، وجودش با جمله زيرين ميشود تعبير نمود:
ممكن به طور بديهي نيازمند به علت است. (10)
پينوشتها:
1. آموزش فلسفه، ج 2، ص 18، نشر سازمان تبليغات اسلامي، 1368ش.
2. همان، ص 66.
3. آموزش فلسفه،محمد تقي مصباح يزدي، ج 2 _ص330 ،نشر ساز مان تبليغات اسلامي 1368 ش.
4. نتايج کلامي حکمت صدرايي، ص 62، نشر بوستان کتاب، قم، 1388 ش .
5. آموزش فلسفه ج 2، ص 28، نشر سازمان تبليغات اسلامي، 1366 ش .
6. دكتر عين الله خادمي، عليت از ديدگاه فيلسوفان مسلمان و فيلسوفان تجربهگرا، ص390، نشر بوستان كتاب، قم/1380ش.
7. دكتر احمد احمدي، نقد بر نظريه هيوم درباره عليت، ص63، نشر علمي فرهنگي، تهران/1375ش.
8. دكتر عين الله خادمي، عليت، ص394، نشر پيشين.
9. همان، ص396.
10.علامه طباطبائي، سيد محمدحسين، اصول فلسفه و روش رئاليسم به نقل از شهيد مطهري، مجموعه آثار 6، ص650، نشر صدرا، 1377ش.
پرسش 2:
دليل عدم قبول اين اصل(عليت) توسط مکتب تفکيک(متقدم) را بيان بفرماييد ؟
پاسخ:
##
دليل عدم قبول اصل عليت توسط مكتب تفكيك، ريشه در مباني و نوع نگاه و روش بررسي علمي آن ها دارد. به دليل اخذ مبنايي در هستي شناسي، به اين صورت كه وجود حقيقي در عالم مخصوص خدا است و هر چه غير از او است، همه تعينات و اشباح و سايه هايي بيش نيستند و حقيقتي ندارند، منتهي به انكار اصل عليت شده اند كه بيان روند اين سير، در اين مقال نمي گنجد.
انكار اصل عليت، در برخي از آثار بزرگان اين مكتب آمده است؛ ولي متأسفانه بدون ذكر دليل و به احتمال زياد آن را به بداهت حواله كرده اند؛ به اين معنا كه انكار اصل عليت را با توجه به مباني اي كه در هستي شناسي دارند، جزو بديهيات به حساب آورده اند كه نياز به دليل ندارد.
براي آشنايي شما با مباني و نظريه هاي اين مكتب و همخواني نظريات آن ها با مكاتبي كلامي مانند اشاعره در باب عليت (چرا كه آن ها نيز منكر اصل عليت در عالم مي باشند و تنها مؤثر را در عالم خدا مي دانند و براي ديگر موجودات تأثيري قائل نيستند، چه عرضي و چه طولي)، شما را به مراجعه و مطالعه مقاله اي كه در لينك ذيل درج شده است، توصيه مي كنيم.
http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=4524...






