از حروفات نورانی قرآن چند جمله ساخته اند و ایرادات احتمالی آن چیست؟؟؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
علامه طباطبایی در باره تفسیر های ناروایی که از قرآن توسط گروه های مختلف فکری شده، شرح مفصلی دارد و در فرازی از آن به تصرفات باطل فلاسفه متصوفه پرداخته و می فرماید:
آن دسته ديگر فلاسفه كه متصوفه از آنهايند، بخاطر اشتغالشان به تفكر و سير در باطن خلقت، اعتنايشان به آيات انفسى، بى توجهيشان به عالم ظاهر و آيات آفاقى، بطور كلى باب تنزيل يعنى ظاهر قرآن را رها نموده، تنها به تاويل آن پرداختند و اين باعث شد كه مردم در تاويل آيات قرآنى، جرأت يافته، ديگر مرز و حدى براى آن نشناسند و هر كس هر چه دلش خواست، بگويد و مطالب شعرى كه جز در عالم خيال موطنى ندارد، بر هم بافته آيات قرآنى را با آن معنا كنند و خلاصه بهر چيزى بر هر چيزى استدلال كنند و اين جنايت خود را به آنجا بكشانند، كه آيات قرآنى را با حساب جمل و به اصطلاح بازتر و بيشتر و "حروف نورانى و ظلمانى" تفسير كنند. حروفى را نورانى و حروفى ديگر را ظلمانى نام گذاشته، حروف هر كلمه از آيات را به اين دو قسم حروف تقسيم نموده، آنچه از احكام كه خودشان براى اين دو قسم حروف تراشيده‏اند، بر آن كلمه و آن آيه مترتب سازند.
پر واضح است كه قرآن كريم نازل نشد كه تنها اين صوفيان خيالباف را هدايت كند، و مخاطبين در آيات آن، تنها علماى علم اعداد، و حروف نيستند، و معارف آن هم بر پايه حساب جمل كه ساخته و پرداخته منجمين است، پى ريزى نشده است و حال آن كه نجوم از سوقاتي هاى يونان است، كه به زبان عربى ترجمه شد. (1)
در حجه التفاسیر آمده است:
علمای اعداد ، بيست و هشت حرف را به نورانى و ظلمانى قسمت كرده‏اند و آن چهارده حرف كه نورانى است حروف فواتح سور قرآن است (ا، ل، ر، ك، ه، ى، ع، ص، ط، س، ح، م، ق، ن) و بعد از حذف مكررات، از تركيب آن حروف، اين كلام معجز نظام (حاصل) مي شود: «صراط علىّ حق نمسكه» و آن چهارده حرف ديگر كه ظلمانى است ، هفت از آن علوى است و هفت سفلى:
أما حروف علويه (ب، د، و، ت، ذ، ض، غ) است.
أما حروف سفليه (ج، ز، ف، ش، ث، خ، ظ) است. و در سوره مباركه فاتحه الكتاب اين هفت حرف ظلمانى سفلى، نيست. (2)
فاضل نيشابورى مجموع حروف مقطعه را بعد از حذف مكررات در اين كلام جمع كرده كه : "صراط على حق نمسكه" و اين حروف را حروف نورانى نام گذاشته‏اند و گفته‏اند كه: اين حروف را آثار و خواص بسيار است. (3)
همان گونه که علامه فرمودند ، این ها از بافته های فلاسفه صوفیه است و اعتبار ندارد.
پی نوشت ها:
1. طباطبایی محمد حسین، ترجمه المیزان ، موسدی همدانی ، -، قم ، دفتر نشر اسلامی، 1374 ه. ق، ج1 ، ص11-12.
2. بلاغی سید عبد الحجت ، حجه التفاسیر ، - ، قم ، حکمت ، 1386 ق، ج1 ، ص29 به نقل از "كتاب زنبيل حاج فرهاد ميرزا ص 169".
3. شریف لاهیجی ، تفسیر ، - ، تهران ، دفتر نشر راد، 1373 ه. ق، ج1 ، ص7.