با عرض سلام
اينجانب اكنون 32 سال سن دارم. متاسفانه به علت رفتار بد پدر و مادرم و مخصوصا پدرو و به خاطر عدم وجود آرامش رواني در منزل، 15 سال است كه به بيماري اعصاب مبتلا شده ام و دارو مصرف مي كنم. بسيار زود عصباني مي شوم و زود دچار استرس مي شوم.با زتحمل زحمت فراوان مدرك كارشناسي ارشد گرفته ام و اكنون در حال تحصيل در مقطع دكترا هستم. تا كنون دو شغل بسيار خوبي كه پيدا كردم به علت بيماري رها نموده ام.اكنون هم نمي توانم تحصيل دكترا را ادامه دهم به علت همان بيماري اعصابي كه دارم. در اين مدت بسيار با پدرم دعوا كرده ام و وسايل منزل را شكسته ام. مي گويند به پدر بايد احترام گذاشت ولي من نمي توانم زيرا با ياد آوري ظلم بزرگي كه او در حق من كرده است نمي توانم او را ببخشم و دايم در پايان نماز او را نفرين مي كنم. آيا با تمام اين تفاسير، بنده جهنمي خواهم شد؟آيا پدرم نبايد جوابگوي كار خود باشد؟ عاقبت او در آن دنيا چيست؟
نمي دانم سوالم آيا مرتبط با مباحث سايت پاسخگوبود يا نه. به هر حال متشكرم
پرسشگر گرامی باسلام و تشکر از ارتباط با این مرکز.
قطعا هر کسی باید پاسخگوی عملکرهای خویش باشد . زیرا در اسلام حقوق فرزندان و والدين متقابل است؛ هم والدين بر فرزندان حقوقي دارند كه بايد فرزندان رعايت كنند و هم فرزندان بر والدين حقوقي دارند كه والدين بايد رعايت كنند. «قال علي: "ان للولد علي الوالد حقاً و ان للوالد علي الولد حقاً» . (1) احترام و نيكي به پدر و مادر حتي اگر كافر و مشرك باشند، نیز لازم است.
بنا بر اين نيكي و احترام به والدين و ناراحت نكردن و نرنجاندن آنان در همه شرايط لازم است.
حال اگر هر كدام از والدین یا فرزندان وظيفه خود را انجام ندادند، سبب نمىشود كه ديگرى هم انجام وظيفه نكند. اگر فرضاً پدر شما وظيفهاش را نسبت به شما انجام نمىدهد و آنطور كه نوشتهايد نسبت به شما قصور يا تقصيري از او سر زده است، اين دليل نمىشود كه شما نسبت به او بىاحترامى كنيد و در انجام وظايف خود كوتاهى نماييد.
بنا بر اين بهتر است به وسيله شخص ديگرى كه هم سن و سال ايشان هست يا روحانى محل و يا کسي که پدرت از او حرف شنوي دارد، او را نسبت به وظايفش نسبت به شما آگاه سازد بدون آن که پدرت بفهمد پاي شما در ميان بوده است و در هر صورت با زبان نرم و برخورد محترمانه نظر ايشان را به خودتان جلب نماييد.
به بيان ديگر:
هر چند پدر و مادر، رفتار صحيحي با فرزند نداشته باشند، فرزند موظف به تكريم والدين و كسب رضايت آنان است و نمي تواند مقابله به مثل نمايد. فردي نزد پيامبر (ص) آمد و گفت : پدر و مادري دارم كه با آن ها رابطه خوبي دارم، ولي آن ها مرا با حرف و طرز برخوردشان مي آزارند. پاسخ آنان را نمي دهم، ولي حالا دیگر مي خواهم آنان را ترك كنم و مدتي نزدشان نروم. حضرت فرمود : در اين صورت خداوند هم تو را ترك خواهد كرد. مرد عرض كرد: پس چه كنم؟ حضرت فرمود: به كسي كه تو را محروم ساخت، ببخشاي و با كسي كه با تو قطع رابطه كرد، پيوند برقرار كن و از كسي كه به تو ستم كرد، درگذر. اگر چنين كني، خداوند سبحان پشتيبان تو خواهد بود. و از توحمایت خواهد کرد . (2)
از روايات استفاده مي شود كه قطع ارتباط يا برخورد خشم آلود با ارحام و خويشان به خصوص پدر و مادر كم ترين اثرش در دنيا اين است كه باعث فقر شديد و گرفتار شدن به اذيت اشرار، ناراحتی های روحی و عصبی ، كوتاه شدن عمر و بروز مرگ ناگهاني و نابهنگام مي شود. در اخرت چنان از رحمت الهي دور مي گردد كه بوي بهشت (كه از مسافت هزار سال راه به مشام مي رسد) به مشام چند گروه از جمله عاق والدين يا كسي كه با ارحام قطع رابطه كند، نخواهد رسيد . (3)
البته تحمل بدرفتاري والدين، نياز به صبر و بردباري دارد ، به خصوص براي جوانی كه زودرنج و حساس است. اما اگر انسان رضايت خدا را در نظر داشته باشد و انگيزه الهي را در كار خود قرار دهد، همه چيز را براي خدا تحمل كند. بعد از دوران عسرت و سختی زمان شادی و گشایش فرا می رسد.
بنا بر اين توصيه مي كنيم بدرفتاري والدين را بر مشكلات زندگي ، سن بالا يا ضعف اعصاب و يا موارد ديگر حمل كنيد و با مدد گرفتن از نيروي ايمان و صبر، و با چشم پوشي از لغزش والدين، به وظيفه الهي خويش كه احسان و نيكوكاري آنان است، عمل نماييد كه خير دنيا و آخرت شما در آن است.
البته اگر فشار و بیماری عصبی در حدی باشد که واکنش شما را غیر اختیاری می کند و شما نمی توانید خود را کنترل کنید ، در این موارد گناهی صورت نگرفته است ، اما وظیفه شما این خواهد بود که از طریق درمان روان پزشکی یا مشاوره یا خود سازی معنوی و اخلاقی وضعیت نامطلوب فعلی را تغییر دهید که این به نفع دنیا و آخرت شما است.
در صورتی که از جزییات قضایا بفرمایید،در حد توان خود به خواست خدا در خدمت شما خواهیم بود.
موفق باشید!
پي نوشت ها :
1. نهج البلاغه، فیض الاسلام ،حكمت 399 .
2. العلامه المجلسي، بحار الانوار، الناشر: مؤسسه الوفاء، بيروت، لبنان، سنه النشر: 1404 ه.ق ،ج 71، ص 100 .
3. ثقه الاسلام كليني، الكافي، الناشر: دار الكتب الاسلاميه، طهران، سنه النشر: 1365 ه.ش ، ج 2، ص 350 و 346 .






