خدا چرا قبل از اینکه مرا بیافریند از من نپرسید آیاموجودبودن را دوس داری ؟

سلام ، خدا قوت
در قران بیان شده خدا انسان را فقط برای بندگی آفرید ،سوالم اینجاست که نه خدا به بندگی من نیازی دارد و نه من میلی به زندگی دنیوی و اخروی دارم بنابراین من می خاهم بدانم چرا و باچه هدفی من آفریده شده ام کاری به دیگر انسانها ندارم من شخصا هدفی برای زندگی نمی بینم و از خداهم همیشه خواستم منت از من برداشته و مرا به عدم برساند جایی که هیچ چیزی حس نکنم نه خوبی کنم و نه بدی و نه اصلا باشم یه دلیل قانع کننده برای وجود بودنم میخام

پرسشگر گرامی باسلام و تشکر از ارتباط با این مرکز.
این که شما دوست نداشتید به دنیا بیایید و از به دنیا آمدنتان ناراضی هستید، امری درونی و در اختیار شخص شما و کاملا مربوط به خودتان است ، اما این امر واقعیت ها را تغییر نمی دهد ، مثلا بنده دوست دارم که زمستان گرم باشد وتابستان سرد ، یا اصلا فصل سردی نباشد ، یا در برابر ویروس ها بیمار نشوم و... اما قوانین و قواعدی در عالم برقرار است که بر اساس اصول خود عمل می کند .میل وخواسته من و شما در عملکرد آن ها تاثیری نخواهد داشت .
اصل به دنیا آمدن ما هم از همین قبیل است ؛در واقع بر اساس یک رابطه علٌی و معلولی و در نتیجه ازدواج و پیوند والدینمان خلق شده و به دنیا آمدیم ، همانند ولادت همه موجودات دیگر و همانند رخ دادن همه حوادث ریزو درشت عالم که تابع علل است ؛ چنان که نسل های بعدی هم از نتیجه ازدواج ما به وجود خواهند آمد .
این یک قانون عام در عالم است که حضور ما در این عالم حضوری اختیاری نیست و نمی توانست اختیاری باشد ، یعنی به صورت اجباری و در مسیر یک فرایند ثابت علت ومعلولی به دنیا آمده ایم که این فرایند متاثر از آفرینش کلی خداوند و قوانینی است که او در عالم نهادینه فرموده .
در هر حال چه در قرار گرفتن در این وضع راضی باشیم و چه نباشیم ، با عقل مان درک می کنیم که وضع آینده ما چه در دنیا و چه در دنیای دیگر ، مرتبط با نحوه رفتارهای ما در دنیاست . می توانیم با حرکتی حساب شده و عاقلانه وضع مناسبی را برای آینده خود رقم بزنیم .
پس مسلماً به دنیا آمدن ما جبری و به دور از اختیار ماست، اما باید دانست که هر جبری مذموم و ناپسند نیست ؛ مثلا اختیار داشتن ما نیز (بنابر قانون علیت) در اختیار ما نیست. چه بخواهیم یا نخواهیم، موجود دارای اختیار آفریده شدیم، اما می توانیم از اختیار داشتن استفاده نیک یا بد داشته باشیم .
اگر از زاویه دیگر بررسی کنیم می بینیم اگر موجودی امکان و شرایط به وجود آمدن را داشته باشد ، اما خداوند این فرصت را از او دریغ کرده ،او را به وجود نیاورد ، قدرت و فیاضیت مطلق خود را زیر سوال برده است ؛ پس ایجاد بستر به وجود آمده هر موجودی که لیاقت خلقت را دارد ، به واسطه صفات الهی لازم بوده و کمال و ارزش محسوب می گردد . پس اساس این ساختار کلی در عالم و حقیقت خلقت موجودات و جریان دادن نظام علی و معلولی در آن امری مطلوب و قابل قبول بلکه مورد خواست و مطالبه عقل است و عدم آن امری نادرست شمرده می شود .
اما در اینکه در نگاهی جزیی و مصداقی ،جبری که بر تک تک افراد وارد می شود ،چه توجیهی دارد ؟ باید گفت : اصولا دو نوع حیات برای انسان متصور است :
1- حیات جبری طبیعی:
این نوع حیات بین انسان و حیوان و دیگر موجودات مشترک است . اموری از کم و کیف حیات انسانی و جزییات زمانی و مکانی و ویژگی ها و شرایط زندگی انسان را شامل می شود . در این گونه حیات اختیار راه ندارد، قبل از خلقت کسی نیست تا از او پرسيده شود که مایل است خلق شود یا نشود یا به چه گونه و با چه کیفیتی خلق شود . اختیار دادن در خلق شدن و چگونگی آن ، مشروط به این است که کسی باشد تا از او سؤال شود دوست داری خلق شوی یا نه! اگر آفریده شده باشد، دیگر سؤال از خلقت اختیاری بی فایده است، چون تحقق یافته . اگر آفریده نشده، سؤال از او بی معنا است، چون وجود ندارد تا سؤال شود. پس این نوع انتخاب و اختیار حیات عقلاً ممکن نبود، نه آن که ممکن بود و خدا آن را از ما دریغ کرد.
2- حیات انسانی و معنوی که حیات فکری و عقلانی است و از مختصات آدمی است.
به خاطر این نوع از خلقت خداوند او را بر سایر مخلوقات برتری داده . این حیات اختیاری بوده و انسان چنان آفریده شده که با اختیار خویش توانایی آن را دارد که در مسیر تکامل قدم نهاده و به جایی رسد که جز خدا نبیند، یا آن قدر سقوط کند که مانند حیوان بلکه بدتر شود.
دعوت اسلام به سمت حیات اختیاری است: "یا ایّها الّذین آمنوا استجیبوا للَّه و للرسول إذا دعاکم لما یحییکم؛ ای کسانی که ایمان آوردید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را به سوی چیزی می خوانند که مایه حیات تان است".(1)
بنابر این درست است که انسان به اختیار خود نیامده و اکنون نیز مقهور شرایط خاص زمانی و مکانی و دیگرشرایط و ابعاد ویژه حیات خود است و امکان تغییر بسیاری از آن ها را ندارد ، اما این بدین معنا نخواهد بود که هیچ اختیاری در کیفیت زندگی خود و به جائی که خواهد رسید ،نداشته باشد.
جمادات، گیاهان، حیوانات و ملائکه و انسان هر کدام در مرتبه‏ای از کمال قرار دارند . اشرف مخلوقات انسان می­باشد که تمامی کمالات در وجود او به صورت بالقوه موجود می­باشد و با سعی و اختیار خویش به آن‏ها فعلیّت می بخشد. هر کدام از موجودات به فراخور مرتبه وجودی خویش به وجود آمده‏اند . جماداتی مثل سنگ قابلیت حیوان شدن را ندارند و حیوان را قابلیّت انسان شدن نیست.
هرچند امور دور از دسترس اختیار در زندگی بشر کم نیست ، اما بدیهی است که بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ و گیاه و حیوان نیست که به حکم غریزی کارهایی را انجام دهد. انسان همیشه خود را در سر چهار راه هایی می بیند و هیچ گونه اجباری ندارد که فقط یکی از آن ها را انتخاب کند ؛ سایر راه ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن ها به نظر، فکر، اراده و خواست شخصی او مربوط است. یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معین می کند.(2)
بنابراین آنچه انسان مورد بازخواست و مواخذه از آن قرار می گیرد، حیات مادی و جبری و غیر اختیاری انسان نیست . اگر چنین بود، اشکالتان وارد بود، بلکه سؤال از انسان و پاداش و جزا و مجازات او در مورد چیز هایی است که به اختیار و خواست خود انجام داده، نه چیزی که ناخواسته بوده است. اگر هم ندانسته و از روی جهل باشد، خداوند آن را با توبه و پشیمانی انسان از اعمال بد خود می بخشد.
اما درمورد هدف خداوند ازخلقت ما كه تبيين آن پاسخ اصلي پرسش هاي شماست بايد گفت :
فلسفه آفرینش انسان، در فلسفه عمومي خلقت همه موجودات تعريف شده است. این دو ماهيتي جداي از هم ندارند. بايد ديد كه هدف خداوند از آفرينش همه موجودات چيست تا آن گاه فلسفه آفرينش انسان و هدف اصلي آن براي ما روشن گردد.
اين سوال از آنجا نشات مي گيرد كه مي بينيم مقصود ما از انجام کارها، معمولا به دست آوردن سود یا رفع یک نیاز است؛ زیرا ما انسان ها موجوداتی محدود و ناقص هستیم و همواره اعمال ما به یکی از این دو امر برمی گردد؛ اما خداوند كه هیچ نقصی ندارد تا با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد . خدا فاقد هیچ کمالی نیست تا به کمال رسیدن برای او متصور باشد؛ پس چرا مي افريند ؟
در پاسخ بايد گفت منشا خلقت خداوند نياز او نيست بلکه خدایی او اقتضای آفرینش دارد؛ زیرا «آفریدن» به معنای ایجاد کردن است. هر وجودی، خیر است و لازمه فیاض (بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است. خداوند در قرآن می فرماید:
«و ما کان عطاء ربک محظورا»؛(3) «عطای پروردگارت منع نشده است».
هر چیزی که اقتضای وجود و هستی داشته یا امکان وجود داشتن آن باشد، فیض وجود از خدا دریافت می کند. خداوند بخل در وجود و هستی دادن ندارد تا موجودی که امکان وجود آن است، وجود را دریافت نکند.
جهان هستی با تمام نظم و زیبایی هایش نمادی از لطف، مهربانی، علم، قدرت و حکمت خداست؛ به طوری که بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا مخفی و پنهان می ماند.
هر «بود»ی، «نمود»ی دارد. نمی شود خدا فیاض باشد، اما فیضی نداشته باشد. همان گونه که نمی تواند نور باشد. اما روشنایی نداشته باشد و رحمت باشد، اما بخشش نداشته باشد. بنابراین، از همین جا می توان نتیجه گرفت که خلقت جهان و از جمله انسان، نتیجه صفات خداوند است.
خداوند فیض و بخشش دارد و لازمه آن این است که هر چه امکان وجود دارد، فیض و هستی خداوند را دریافت کند. چون قابلیت وجود برای جهان هستی بود، خداوند آن را آفرید. بنابراین، جهان هستی نشان دهنده و نتیجه صفات خداوند است . از این رو، خلقت جهان هستی با تمامی نظم و زیباییش، جلوه گر جلال و جمال خداست.
خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بی نهایت دارد، جهان و انسان را آفریده است. لازمه این صفات آن است که اولا، جهان را بیافریند. ثانیا، خلقت او بهترین و کامل‏ترین آفرینش باشد. در مجموعه هستی اگر وجود مخلوقی، زیبایی و کمال آفرینش مجموعه عالم را افزایش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند؛ زیرا عدم خلقت آن موجود، ناشی از عدم اطلاع و آگاهی از زیبایی آن است، یا در اثر ضعف و ناتوانی از خلقت آن است.
چنانچه اگر خدا با توجه به علم و قدرت بی نهایت، باز آن زیبایی را خلق نکند، ناشی از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگی است و خدا از بخل، منزه است. "جود" و رحمت و بخشندگی او بی نهایت است. پس جهانی که خدا خلق می کند، باید کامل‏ترین صورت ممکن را داشته باشد. هر چه امکان تحقق دارد، از طرف خداوند فیض وجود دریافت می کند. هدف نهایی تک تک موجودات و مجموعه عالم هستی، اعم از دنیا و آخرت، همین است.
در حقیقت، غایت و هدف افعال الهی همان خود اوست . خداوند چون خداست، می‌آفریند. آفرینش، لازمه خدایی اوست؛ زیرا وجود بهتر و ارزشمند تر از عدم است. خداوند این فیض را از عالم دریغ نمی نماید و تك تك موجودات عالم برهمين اساس و به همين دليل به وجود مي آيند .
در عین حال، آفرینش خداوند هم بر اساس صفات حکمت و علم او در نهایت اتقان و استحکام و هدف مندی است . همچنین مسیری معین برای موجودات آن تعبیه شده است . سرانجامی دقیق و محاسبه ای کامل در برابر رفتارها و کنش های اختیاری موجودات مختار، در نظر گرفته شده است.
بر این اساس، آخرت و معاد هم در همین جهت، ضرورت وجود می یابد؛ چون به شکوه بیش از پیش این مجموعه و عادلانه بودن ساختار عالم کمک می کند. این امر همخوان با روح جاودانگی طلب انسان است و بستر رسیدن به کمالات وجودی انسان را که برترین مخلوق خداوند است، مهیا می سازد.
البته این موضوع از منظر غایت فاعل و هدفی است که علت ایجاد عالم در آفرینش دارد. در کنار این امر، این عالم و خود مخلوق خداوند هم به نوعی دارای هدف و مقصدی است که در مسیر حرکت خود در نهایت به آن منتهی می گردد.
در پايان، براي درك حقيقت هدف خداوند تذكر اين نكته ضروري است كه ما دو هدف داریم: یکی هدف فعل و دیگری هدف فاعل. بین این دو تفاوت وجود دارد. به این مثال توجه نمایید:
صنعتگری موتوری را می سازد که قادر به حرکت با سرعت 800 کیلومتر در ساعت است. هدف این موتور که فعل صنعتگر است، رسیدن به سرعت مورد نظر است. اما هدف اصلی سازنده موتور، نشان دادن توانمندی خود یا رسیدن به شهرت و مانند آن است. با این توضیح باید گفت که فارغ از هدف خداوند در خلقت عالم و اقتضای ذات و صفاتش، این عالم هم مسیر و مقصدی را در پیش دارد که هدف آن به شمار می رود. اين هدف، تکامل انسان و رسیدن به غایت نهایی ذات انسانی اوست.
در آیات قرآن آزمایش (4) و عبادت (5) به عنوان علّت آفرینش انسان شناخته شده است. از این امر می توان نتیجه گرفت که غایت حکیمانه ای که خداوند در مسیر خلقت انسان در نظر گرفته، تکامل او و رسیدنش به درجات والای وجودی و در نهایت، بهره مندی او از این کمالات و رشد و پیشرفت آدمی است.

پی نوشت‏ها:
1. انفال (8) آیه 24.
2. شهید مطهری، مجموعه آثار، ج1، ص386. انتشارات صدرا، تهران 1374 ش
3. اسراء (17) آیه‏ 20.
4. ملک (67) آیه 2.
5. ذاریات (51) آیه 56.