باسلام.لطفااین جملات امام حسین (ع)را ترجمه کنیدانی لم اخرج اشرا ولابطرا ولا مفسدا ولا ظالما وانما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی (ص)...(مقتل الحسین مقرم،ص156)
امام حسین(ع):صبرا بنی الکرام فما الموت الا قنطره تعبر بکم عن البوس والضراء الی الجنان الواسعه(لهوف ص69)
یکی ازناظرین صحنه کربلا گفت:والله ما رایت مکثورا قط قد قتل ولده واهل بیته وجمیع اصحابه اربط جاشا منه
امام حسین(ع):لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل ولا افر فرار العبید(ارشاد شیخ مفیدص235)
امام حسین (ع):الا وان الدعی وابن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السله والذله هیهات منا الذله(لهوف ص41)
باتشکر
پرسشگر گرامی باسلام و تشکر از ارتباط با این مرکز.
معنای جمله اول:
من از روی غرور و بلندپروازی (1) و خیره سری (2) و برای فسادگری و ظلم، قیام نکرده و از وطن خود خارج نشدم؛ بلکه برای اصلاح در امت جدم خارج شده و قیام کردم.
معنای جمله دوم:
ای فرزندان کرامت و آزاد زادگان! بر سختی جنگ صبر کنید؛ زیرا مرگ جز پلی که شما را از سختی و درد به سوی بهشت گسترده خدا می برد، نیست.
معنای جمله سوم:
من شکست خورده و مغلوبی (3) را که فرزندان و همه مردان خاندان و یارانش کشته شده باشند، ندیدم که به مثل حسین، قلبش محکم و روحش استوار و بی اضطراب باشد.
معنای جمله چهارم:
به شما چون ذلیل های شکست خورده، دست بیعت نمی دهم و مانند بردگان ترسو، از میدان کارزار با شما فرار نمی کنم.
معنای جمله پنجم:
آگاه باشید زنازاده و پسر زنازاده (4) (عبید الله که به زیاد نسبت داده می شود؛ ولی فرزند مرجانه از غیر زیاد است و نیز پدرش زیاد که فرزند عبید خوانده می شود؛ ولی فرزند سمیه از غیر عبید می باشد)، مرا بین دو امر قرار داده و ثابت کرده (که یکی را اختیار کنم) (5)؛ یا شمشیر بکشند (و مرا بکشند) یا من ذلت و تسلیم و خواری را بپذیرم و ذلت و خواری از ما دور است.
پی نوشت ها:
1. اشرا = مرحا؛ یعنی متکبرانه و بلندپروازانه. (ابن منظور، لسان العرب، قم، ادب الحوزه، 1405 ه. ق، ج 4، ص 20).
2. متبخترانه. (همان، ج 4، ص 68).
3. لسان العرب، ج 5، ص 133.
4. "دعیّ"، کسی است که به غیر پدرش نسبت داده شده و شناخته می شود؛ یعنی کسی که پدر او معرفی شده و شناخته گردیده، پدر او نیست و پدرش فرد دیگری است. (همان، ج 14، ص 261).
5. «رکز ای اثبته فی الارض»؛ «در زمین آن را ثابت کرد و منصوب نمود». (طریحی، مجمع البحرین، دوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1408 ه. ق، ج 5، ص 355).






