بسم الله الرحمن الرحيم
باسلام و احترام ، لطفا به تمام این سوالات به طور کامل پاسخ دهید :
درباره لشکرکشي سپاه اسلام به ايران من در کتابي ديدم که نوشته بود عمر بن الخطاب با حضرت علي ع درباره حمله به ايران مشورت کرد و حضرت علي عليه السلام رای مثبت دادند
1. علت راضي بودن حضرت علي ع برای جنگ با ايران چه بوده آيا به زور شمشير مي‌خواست ايرانيان را مسلمان کند يا علت وسعت دادن به قلمرو اسلام بوده يا دليل ديگري داشته ؟
2. حال که حضرت علي عليه السلام موافق حمله به ايران بودند پس چرا خودشان در اين جنگ شرکت نکردند ؟
با آرزوی توفیق الهی

پرسش 1:
تاريخي
شرح : بسم الله الرحمن الرحيم باسلام و احترام ، لطفا به تمام اين سوالات به طور کامل پاسخ دهيد : درباره لشکرکشي سپاه اسلام به ايران من در کتابي ديدم که نوشته بود عمر بن الخطاب با حضرت علي ع درباره حمله به ايران مشورت کرد و حضرت علي عليه السلام راي مثبت دادند 1. علت راضي بودن حضرت علي (ع) براي جنگ با ايران چه بوده، آيا به زور شمشير مي‌خواست ايرانيان را مسلمان کند يا علت وسعت دادن به قلمرو اسلام بوده يا دليل ديگري داشته ؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز
از نظر دين اسلام، دين زرتشتي به عنوان دين آسماني شناخته مي شد و تعرض به زنان و کودکان آن ها در اسلام ممنوع بود. مسلمانان به پيروي از دين اسلام موظف بودند که شهرهاي فتح شده از ايران را -که به دين زرتشتي بودند - در انتخاب دين اسلام ، يا ماندن در دين زرتشتي و يا دادن ماليات (جزيه) به آزاد گذارند.
گسترش اسلام در ايران مبتني بر زور، اجبار و شمشير نبود ، که متأسفانه چنين وانمود مي‌شود . حقانيت، جامعيت و دستورهاي حيات‌بخش اسلام و سيره پيامبر از يک سو و آمادگي ايرانيان جهت پذيرش اسلام از سوي ديگر موجب گرديد که اسلام در اين کشور با آزادي گسترش يابد. نامه پيامبر به پادشاه ايران نيز عامل مهم گسترش اسلام در اين کشور به حساب مي آيد. نامه پيامبر به خسرو پرويز و فراخواني وي به اسلام، اين پرسش را به وجود آورد که اسلام چيست و حضرت محمد کيست؟
بدين جهت ايرانيان جهت آشنايي با اسلام به تحقيق پرداخته و در جستجوي اسلام بر آمدند. مهم‌تر از همه اينکه ايرانيان از اديان حاکم در اين کشور خسته و ناراحت بودند، زيرا آن ها پاسخگوي نياز و خواسته‌هاي مردم نبودند، از اين رو با مطرح شدن اسلام، ايرانيان به اسلام رو آورده و منتظر معرفي آن بودند. با مطرح شدن اسلام، طيف وسيعي از ايرانيان به اسلام گرويدند. اين گرايش بدون اجبار و اکراه و با ميل و رغبت آنان صورت گرفت.
در اين باره تذكر نكاتي لازم است:
1. اسلام آوردن مردم ايران، به تدريج صورت گرفت. چنين نبود که همه مردم ايران در يک زمان اسلام را پذيرفتند. اکنون که بيش از چهارده قرن از بعثت پيامبر اسلام، مي‏گذرد، همه مردم ايران اسلام را نپذيرفته‏اند؛ بلکه عده‏اي بر دين زرتشتي مانده‏اند و گروهي مسيحيت را قبول کرده‏اند. عده‏اي نيز يهودي هستند.
2. اگر دين اسلام ظاهر نمي‏شد، ديني که در ايران پذيرفته مي‏شد، دين زرتشتي نبود، چون که مقبوليت خود را از دست داده بود و مردم آن را نمي‏خواستند. شايد آن دين ،مسيحيت مي بود؛ براي همين است که با آمدن اسلام به ايران، بر دشمني مسيحيان با اسلام افزوده شد.
3. مردم ايران در برابر مسلمانان، مقاومت نکردند و به اين جهت، دين اسلام زود در ايران پيشرفت کرد.
علت شکست نيروهاي نظامي حکومت ايران، ناتواني نظامي آنان و يا تنها روحيه قوي مسلمانان نبود، بلکه علت اصلي شکست نيروهاي جنگي ايران در برابر هجوم مسلمانان، ناراضي بودن مردم ايران از حکومت و آيين خود بود. آنان نخواستند بجنگند و حتي گاهي با مسلمانان همکاري مي‏کردند. (1)
4. مردم ايران، در زمان بعثت و حيات حضرت رسول (ص)، به اسلام توجه کردند و به تدريج و با ميل و رغبت آن را پذيرفتند. در اين ميان اولين شخصيت‌هاي ايراني مانند: سلمان فارسي و باذان بن ساسان نيز در گسترش اسلام مؤثر بودند. (2)
در اسلام جنگ به منظور کشور گشايي و قدرت گرايي جايز نيست. امام علي عليه السلام در اين جنگ حضور نداشته اند و دليلي وجود ندارد که ايشان اساسا با آغاز اين جنگ ها موافق باشد. البته در حين جنگ ها و يا بعد از آن شرايط به گونه اي فراهم مي شد که بدان جهت امام با خلفا همکاري مي نمود. ( مشورت و راهنمايي )
همکاري امام در راستاي مصالح جهان اسلام بود ،نه به معناي تاييد حکومت خلفا و تاييد مشروعيت جنگ. امام نه به طور مطلق موافق جنگ ها بود و نه به طور مطلق مخالف: امام با بعضي از امور موافق و با بعضي از امور مخالف بود که مي توان از آن به عنوان سياست بي طرفانه ياد کرد. جنگ ها هم آثار مفيد و سازنده داشت و هم آثار منفي و زيانبار. از آن جهت که برخي آثار مفيد را در پي داشت، مورد تاييد امام بود. اما از سوي ديگر به دليل اين که جنگ ها برخي از شرايط جهاد و دفاع مورد نظر اسلام را نداشت و برخي پيامد هاي منفي داشت، امام مخالف بود.
با توجه به محتواي دين اسلام (که مشتمل بر جهاد، دفاع، امر به معروف، نهي از منکر، دادخواهي و کمک به مظلومان و استضعاف زدايي و ... است) و سيره پيامبر و امامان (ع)، مي‏توان به اين نتيجه رسيد که جهاد و دفاع و شيوه جنگي براي زدودن موانعي که در مسير گسترش اسلام وجود دارد، تا حدودي، آن هم با وجود ضوابط و شرايط پذيرفته است.
جنگ هايي که مورد تأييد اسلام است، جنگ‏هاي کشور گشايي و فتوحات پادشاهان با انگيزه مادي نيست، بلکه مبارزات رهايي بخش است. شعار پيامبر رستگاري، آزادي و آزادگي بشر بود (قولوا لا اله الاّ اللَّه تفلحوا) . مي‏کوشيد با اقدامات فرهنگي مردم را به راه رستگاري رهنمون سازد. جنگ‏هاي پيامبر تنها براي رفع موانع بود، چون که دشمنان در مسير فعاليت‏هاي سازنده حضرت موانع ايجاد مي‏کردند، حال اگر پيامبر موانع را از مسير راه بر نمي‏داشت، نمي‏توانست به هدف‏هاي والاي خويش که هدايت و رستگاري بشر بود، نايل گردد؛ به ناچار از استراتژي جهاد و دفاع بهره مي‏گرفت تا مانع‏هاي مسير رشد زدوده شده و راه براي سعادت و رستگاري هموار گردد.
در مورد حمله اعراب به ايران امام علي (ع) موضع محتاطانه اي داشت . آن جا که اعراب به دفاع مشروع مي پرداختند، حضرت موافق بود، اما وقتي که عرب ها به ظلم رو آوردند، امام مخالف اين کار بود. (3)
براي آگاهي بيشتر، ر.ك : خدمات متقابل ايران و اسلام، شهيد مطهري، ص59 - 79 ، قم ، دفتر انشارات اسلامي ،1362.

پي‌نوشت‌ها:
1. تفسير نمونه، ناصر مکارم وديگران ، ج 2، ص 206 و 207، دار الكتب الإسلامية، تهران‏ ، 1374 ش .‏
2. احمد زماني، حقايق پنهان، ص 117، مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم ، 1378.
3. رسول جعفريان، تاريخ سياسي اسلام، سيره رسول خدا (ص)، ص 124،ناشر: انتشارات دليل ما، چاپ چهارم، بهار 1385 .

پرسش 2:
حال که حضرت علي عليه السلام موافق حمله به ايران بودند. پس چرا خودشان در اين جنگ شرکت نکردند ؟ با آرزوي توفيق الهي
پاسخ:

امام علي (ع) كه به سبب مهارت‏هاي فراوان جنگي و فداكاري‏هاي بي نظيرش در جنگ‏هاي بدر، احد، خندق و خيبر كارنامه بسيار درخشاني از خود به يادگار گذاشته بود، نمي‏توانست مورد غفلت و بي توجهي خليفه و كارگزارانش در اين برهه حساس قرار گيرد. عدم شركت حضرت در فتوحات و انزواي وي مي‏توانست اين سؤال را در اذهان مسلمانان برانگيزاند كه چرا آن حضرت با آن همه سابقه درخشان، اكنون كه زمان انتشار اسلام در سرزمين‏هاي كفر و شرك رسيده است، بي‏اعتنا يا منزوي باشد؟ همه مي‏دانستند كه علّت اين امر، ترس او از مرگ يا سستي از جهاد نبوده و خودش هم متذكر شد كه اگر تمامي عرب با او به نبرد برخيزند او نمي‏ترسد و ميدان نبرد را رها نمي‏كند. (1)
از اين رو خليفه و يارانش مي‏كوشيدند با ورود و شركت حضرت در فتوحات از يك سو زمينه طرح چنين پرسش و ابهامي را از بين ببرند، نيز با ورود امام (ع) به عرصه فتوحات اعتبار و مشروعيت چنين اقدامي را در اذهان بسياري از هوادارانش مستحكم سازند و از سوي ديگر از مهارت‏هاي جنگي آن حضرت در فتح شهرها بهره گيرد.
سياست حضرت در اين جريان، سياست بينابين بود. از سويي امام نمي‏خواست با حضور خود در جنگ‏ها بر سياست‏هاي خليفه مهر تأييد بزند و مؤيد خلفا باشد امّا از جهتي هم نمي‏خواست سپاهيان اسلام شكست بخورند، حضرت در اين ماجرا موضعي "بي طرفانه" و يا حداكثر "مشاورانه" را اتخاذ نمود. طبق بعضي از گزارش‏هاي تاريخي، ابوبكر براي فتح شام از اصحاب نظر خواهي كرد. هر كس نظري داد كه مورد پذيرش وي واقع نشد، ولي نظر امام را پذيرفت. حضرت فرمود: "چه خليفه خودبه اين نبرد رو آورد و چه لشكري از جانب خويش روانه كند، در هر دو حال پيروز خواهد شد؛ زيرا از پيامبر (ص) شنيده است كه آيين اسلام بر همه اديان غلبه خواهد كرد. آن گاه امام خليفه را به صبر و استقامت سفارش نمود.
ابوبكر در حالي كه از شنيدن چنين خبري خوشحال شده بود، مسلمانان را به جهاد تشويق نمود و آنان را به اطاعت از خدا و پيروي از فرماندهانشان امر كرد. (2)
در جنگ‏هاي اين دوره گروهي از ياران امام علي (ع) مانند مالك اشتر، خالدبن سعيد بن عاص، هاشم بن عتبة بن ابي وقاص، معروف به هاشم مرقال و فضل بن عباس، حضوري فعال، بلكه در زمره فرماندهان لشكر اسلام قرار داشتند.
عمر نيزكوشيد امام را به شركت در فتوحات وادارد، ولي موفق نشد. بنا به نوشته مورخ نامدار، مسعودي: چون عمر درباره جنگ با ايرانيان از عثمان نظر خواهي كرد، عثمان گفت: سپاه اعزام كن و هر كدام را با سپاه بعدي تقويت نما و مردي را بفرست كه در كار جنگ تجربه و بصيرت داشته باشد. عمر گفت: آن كيست؟ عثمان گفت: علي بن ابي طالب است. عمر گفت: پس ببين كه او به اين كار تمايل دارد؟ عثمان با علي (ع) مذاكره كرد، امّا علي (ع) اين را خوش نداشت و رد كرد . (3)
عمر كه نمي‏توانست علي (ع) را به طور مستقيم به همكاري و شركت در فتوحات حاضر كند، تلاش كرد از ديدگاه‏ها و راهنمايي‏هاي آن حضرت بهره‏مند گردد. حضرت چون نمي‏توانست نسبت به سرنوشت اسلام و مسلمانان بي‏اعتنا باشد، تنها در قالب مشاوره و ارائه ديدگاه‏هاي خويش، همانند يك كارشناس برجسته نظامي آنان را در اين امر همراهي كرد. هرگاه عمر از حضرت نظر مشورتي مي‏خواست، حضرت از ارائه رهنمودها دريغ نمي‏ورزيد. (4)
براي توضيح بيشتر مي‏توانيد به: تاريخ در آينده پژوهش،جمعي از نويسندگان، مركز انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ،شماره دوّم ، مراجعه نماييد.
پي نوشت‏ ها :
1. نهج البلاغه، صبحي صالح، نامه 45 .
2. تاريخ اليعقوبى، احمد بن أبى يعقوب بن جعفر بن وهب واضح الكاتب العباسى المعروف باليعقوبى (م بعد 292)، ج 2، ص 133، بيروت ، دار صادر، بى تا.
3. مروج الذهب و معادن الجوهر، أبو الحسن على بن الحسين بن على المسعودي (م 346)، ج 2، ص 310 ، تحقيق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چ دوم، 1409 .
4. در باره مشاوره خلفا با حضرت علي (ع) به نهج البلاغه، خطبه: 146 رجوع شود.