بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
1. دليل وجود آيات منسوخ در قرآن كه كتابي جاويد است چبيست؟
2. دليل وجود آيات متشابه در قرآن چيست؟ با آنكه خداوند متعال ميتوانست به گونهاي با انسان سخن بگويد كه ابهامي در آن راه نيابد.
متشكرم
پرسش: آيات منسوخ و متشابه شرح بسم الله الرحمن الرحيم سلام عليكم 1. دليل وجود آيات منسوخ در قرآن كه كتابي جاويد است چيست؟
پاسخ:
پرسشگر گرامی باسلام و تشکر از ارتباط با این مرکز.
معناي لغوي و حقيقي نسخ يعني با روشن شدن بطلان راي و نظر قبلي ، حکم و نظر دهنده ، آن را باطل و راي و حکم جديد جايگزين کند. اين معناي حقيقي نسخ است و نسخ به اين معنا در قرآن وجود ندارد؛ زيرا لازمه آن، ضعف و جهل قانون گذار (خداوند) است که با علم بي پايان خداوند منافات داشته و از ساحت مقدّس پروردگار به دور است.
اما نسخ در چند معناي ديگر به کار رفته که آنان مستلزم عيب و نقص بر خدا نيستند از جمله:
1. حکم از آغاز محدود به زمان خاصي بوده که خداوند به آن آگاه است؛ اما مردمان نسبت به آن جاهل بوده و گمان داشتهاند که حکم دائمي است. نسخ در اين جا در حقيقت اعلام اين است که گمان شما خطا بوده و خدا از اول حکم موقت داده بود. ولي شما آن را دائمي مي دانستيد.
2. اصولا احکام خداوند براي پياده و اجرا شدن توسط بندگان است تا در سايه انجام آن، به کمال برسند و کسب نور و هدايت و تقوا کنند و شايسته ورود به بهشت گردند. اما گاهي احکام ، امتحاني است؛ يعني هدف، آزمايش و امتحان افراد و يا اتمام حجت است و بعد از برآورده شدن هدف، دليلي براي تداوم حکم نيست و نسخ مي گردد. چنين نسخي بر خلاف حکمت نبوده و عدم آگاهي معنا نميدهد، مثلا آيه نجوا در سوره مجادله (آيه 12) که مضمون آن ، وجوب پرداخت صدقه براي نجواي با پيامبر و هدف از آن آزمايش مردم بود تا به سبب اين آيه فضيلت اميرالمؤمنين ثابت گردد.
در اين جا وقتي آيه اول نازل شد ، مردم گمانشان اين بود که حکمي دائمي است در حالي که خدا از اول اين حکم را وضع کرده بود تا عملا نشان دهد از بين مسلمانان فقط علي است که قدر مصاحبت با پيامبر را مي داند . وقتي اين مطلب روشن شد ، ديگر وجهي براي تداوم آن نبود و با آيه بعد نسخ گرديد . بنا بر اين در اين جا هم نسخ به معناي لغوي آن نيست.
3. نيازهاي انسان گاه با تغيير زمان و وضع محيط دگرگون ميشود. گاه نيازها ثابت و پايدار است. اين مسئله با توجه به قانون تکامل انسان و جوامع روشنتر ميگردد که در روند تکامل و پيشرفت انسانها ، در مرحله اي برنامهاي مفيد و سازنده است و در مرحله بعد همان برنامه زيانبار و غير لازم.
در مورد احکام خداوند هم همين طور است. برخي احکام در زمان و مکان خاصي کارآيي و مصلحت داشته و بعد از آن به خاطر تغيير اوضاع بي اثر ميشود. البته نبايد فراموش کرد که معارف دين فرا زماني و فرا مکاني است و بسياري از احکام هم دائمي و فرا زماني است. تغيير هماره در مسائل کوچکتر و دست دوم است.
بنا بر اين نسخ به معناي حقيقي و لغوي در قرآن اصلا وجود ندارد ولي به معنا هايي که ذکر شد و از جمله به معناي تخصيص و تقييد هم در قرآن وجود دارد و منعي در آن نيست و ايراد ندارد بلکه لازم است.
اما این که چرا آیات منسوخ که زمان عمل بدان ها تمام شده و گذشته ، در قرآن وجود دارد؟ جهات مختلف دارد از جمله سیر قانون گذاری را نشان می دهد و از این جهت درس آموز است که باید در سیر قانونگذاری تدریج و رعایت مصالح و اقتضائات را داشت. یا مثلا با آیه نجوا برای نجوای با پیامبر دادن صدقه لازم شد و بعد این حکم نسخ گردید ولی آیه آن در قرآن هست تا برای همیشه مدال فضیلت علی بن ابی طالب باشد و جهات دیگری که با تامل بیشتر می توان بدانها رسید.
پس وجود آیات منسوخ در قرآن هنوز هم پیام های فراوان دارد که با توجه بدان ، وجود آن ها لازم و ضروری است.
توضیح بیشتر:
واژه «نسخ» در لغت به معنای نوشتن چیزی از روی نوشته دیگر، تغییر دادن ، باطل کردن و از بین بردن آمده است.
اما نسخ در اصطلاحِ مسلمانان به معنای این است که خداوند حکمی از" احکام ثابت دین" را به دلیل تمام شدن زمانِ آن حُکم، به وسیله یک حُکم شرعی دیگر بردارد. دراین صورت، به حُکمِ برداشته شده «منسوخ» و به حکم جدید «ناسخ» و به این کار «نَسخ» میگویند.
در بارة امکان و جواز و وقوع نسخِ در احکام دین، هیچ یک از مسلمانان اختلافی ندارند؛ امّا برخی از یهودیان و مسیحیان، نسخِ در دین را غیر ممکن میدانند.
استدلال آن ها این است :
نَسخِ حُکمی که در سابق بوده ، با حِکمت و علم خداوند منافات دارد ،چون اگر حکم قبلی داری مصلحت است، حکمت خداوند مانع از این میشود که آن حکم نسخ شود . اگر حکم قبلی، داری مصلحت نیست، لازمهاش این است که خداوند قبلاً جاهل بوده که این حکم زمانی مصلحت نخواهد داشت و الان علم پیدا کرده و چون خداوند حکیم و عالم است، پس نسخ امکان ندارد.
در پاسخ به این استدلال میگوییم:
اوامر و نواهی الهی، تابع مصالح و مفاسدی است که در افعال وجود دارد و خداوند که عالم به همه چیز است ، به افعالی که دارای مصلحت هستند، امر میکند و از افعالی که دارای مفسده هستند، نهی میکند .
افعال از لحاظ مصلحت و مفسده داشتن، یکسان نیستند .اختلافی که در افعال از حیث مصلحت و مفسده وجود دارد ، ناشی از ذات افعال یا عوارض زمانی و مکانی و ...است که بر افعال عارض میشود .
این گونه نیست که همة افعال همیشه دارای مصلحت باشند یا همیشه دارای مفسده باشند بلکه برخی از افعال، مصلحت و مفسده آنها به دنبال عوارضی که بر آنها بار می شود ،تغییر پیدا میکند . ممکن است که برخی از افعال در یک زمان دارای مصلحت باشند و در زمان دیگر به دلیل شرایط عارض شده، مصلحت خود را از دست داده باشند یا در تزاحم با مصلحت بالاتری باشند.
موارد نسخ شده هم از همین موارد است؛ یعنی حکم منسوخ، حکمی بوده که در گذشته داری مصلحت بوده ، خدا به آن امر کرده بود ولی مصلحت آن همیشگی نبوده و در حال حاضر آن مصلحت وجود ندارد یا در تزاحم با مصلحت بالاتری است و خداوند حکم جدیدی را طبق مصلحت فعلی، صادر مینماید و این کار نه تنها منافاتی با حکمت و علم خداوند ندارد، بلکه نشان از حکمت و علم بی منتهای خداوند
دارد.
البته حکم نسخ شده ، در ظاهر حکمی دائمی است. ولی آمدن آیه ناسخ نشان می دهد در علم خداوند از ابتدا این حکم مدت دار بوده و خداوند این حکم را برای تا این زمان وضع کرده بود . نسخ، اعلام موقتی بودن حکم قبلی است ،نه اینکه خداوند اول به این تغییر وضعیت آگاه نبوده و حالا عالم شده و حکم جدید صادر کرده است.
به عبارت دیگر نسخ دو معنا دارد:
أ) نسخ حقیقی که نظر و رأی جدید حاصل شود و رأی قبلی را باطل کند.
لازمه این معنا، ضعف و جهل قانون گذار است که این معنا با علم بی پایان خداوند منافات داشته و از ساحت مقدّس پروردگار به دور است.
ب) نسخ مجازی:
حکم از همان آغاز و در واقع محدود به زمان خاصی بوده که خداوند به آن آگاه است؛ هر چند مردمان نسبت به آن جاهل بوده و این گمان را داشتهاند که حکم دائمی است. نسخ به این معنا هیچ اشکالی نداشته و با علم خدا و مصلحت الهی منافاتی ندارد؛ زیرا مدت حکم از اوّل موقتی و محدود بوده و سپری شدن دوران آن، به عنوان نسخ بعداً اعلان میشود. نسخ احکام ادیان قبلی به وسیله پیامبر جدید از این سنخ است.
اما علت نسخ شدن احکام متعدد است از جمله :
1. در بعضی موارد احکام امتحانی است؛ یعنی هدف از امر ایجاد و واقع گردانیدن آن نیست ،بلکه ظاهر شدن آمادگی بنده برای ایجاد ، آزمایش و امتحان یا اتمام حجت است و بعد از آشکار شدن آمادگی بنده و تمام شدن حجت ، نسخ میگردد. چنین نسخی بر خلاف حکمت نبوده وناشی از عدم آگاهی نمی باشد؛ مثلا آیه نجوا در سوره مجادله (آیه 12)نازل می شود تا معلوم گرداند چه کسانی واقعا در صدد نجوا و استفاده از پیامبر هستند و حاضرند برای استفاده بردن، هر هزینه ای را بپردازند و چه کسانی در صدد خود نمایی بوده و حاضر نیستند برای نجوا با پیامبر هیچ هزینه ای بدهند . وقتی این حقیقت روشن می گردد و باطن ها آشکار می شود و...، دیگر مصلحت از نزول این آیه محقق شده و با آیه بعد نسخ می گردد.
2. مصالح زمانی و مکانی، در شرایط و زمانی حکمی به جهت کیفر یا به جهات دیگر واجب شده ولی بعد در همان شریعت یا شریعت بعد نسخ می شود مثلا بعضی چیز ها بر یهود به کیفر عصیان آنها حرام شد و بعد حضرت مسیح آن را حلال اعلام کرد .
و رعایت مصالح دیگری که در سیر قانونگذاری لازم است و ناسخ و منسوخ را پیش می آوردو این با جاوید بودن قرآن منافات ندارد.
البته حکمی که در قرآن یا توسط رسول به عنوان دین و شریعت بیان شده و در قرآن یا سنت متواتر و قطعی نسخ نشده باشد، دیگر نسخ شدنی بوسیله دیگران نیست و حکمی ابدی است.. (1)
پی نوشت ها:
1. براي اطلاع بيشتر ر.ک: آية اللَّه خوئي، بيان، ترجمه محمد صادق نجفي، هاشم زاده هريسي، پنجم، خوی ، دانشگاه آزاد ، 1375 ش ،ج 2، ص 475. (بحث نسخ).
پرسش: ليل وجود آيات متشابه در قرآن چيست؟ با آنكه خداوند متعال ميتوانست به گونهاي با انسان سخن بگويد كه ابهامي در آن راه نيابد. متشكرم
پاسخ:
قرآن کتاب معرفت و معارف مربوط به مبدأ و معاد است، یعنی حقایق بلند مرتبه ای که از درک و فهم بشر فراتر است . با چشم دیده نشده و با گوش شنیده نشده و به ذهن کسی خطور نکرده است.
از طرف دیگر این معارف را باید با زبان و کلام و واژه هایی بیان کند که برای عموم بشر قابل فهم باشد .پس باید آن مفاهیم بلند مرتبه را در قالب همین زبان و با همین واژه هایی که برای بیان مفاهیم مادی و دیدنی و لمس شدنی وضع شده اند، بیان کند. طبیعی است که بشر انس گرفته با معانی مادی و دیدنی فوری با شنیدن این الفاظ ذهن و فکرش به امور پست مادی متوجه می شود . خداوند برای متوجه ساختن او به معانی حقیقی و منصرف نمودن او از معانی مادی پست، قرینه ها و نشانه ها را ضمیمه می کند. اصول و محکماتی اعلام می کند تا ذهن ها و فکرها با شنیدن این آیات و واژه ها نتوانند به سوی معانی پست مادی متوجه شوند.
خدا می خواهد از حقیقتی به نام "میزان" در قیامت سخن بگوید. برای بیان این حقیقت برای این مردم به گونه ای که حداقلی از فهم نسبت بدان پیدا کنند، از واژه میزان کمک می گیرد، ولی عموم مردم فوری با شنیدن واژه میزان ذهن شان به وسیله ای متوجه می شود که دو کفه دارد. زبانه هایی که دو شیء را در این کفه ها قرار می دهند و به هنگام هموزن بودن این کفه ها روبروی هم واقع می شوند. فوری آن ها تصور می کنند که در قیامت هم چنین وسایلی هست که گناهان فرد را در یک کفه و ثواب های او را در کفه دیگر قرار می دهند. اگر ثواب ها سنگین تر شد، بهشتی و اگر سبک تر شد،جهنمی می گردد، در حالی که واقعیت این نیست.
میزان در قیامت انسان تر از اسلام و مطلوب خدا است، یعنی علی بن ابی طالب که معیار و میزان است. دیگران در عقاید و اخلاق و رفتار با او سنجیده می شوند. هر چه به او همسانی بیش تر داشته باشند، درجه بالاتری خواهند داشت. هر چه از او دورتر باشند،به همان اندازه از قرب خدا دور می گردند.
بنا بر این برای بیان حقایق بلند غیر مادی مربوط به مبدأ و معاد برای بشر چاره ای جز استفاده از همین واژگان وضع شده برای معانی مادی و پست و دیدنی و شنیدنی نیست. برای این که ذهن ها از این معانی پست منصرف شده و به معانی متعالی سوق یابد، با آوردن آیات محکم، سد ها و مانع های منصرف کننده از معانی پست و سوق دهنده به معانی متعالی نصب می گردد.
خداوند با آوردن آیه " لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصار ؛ چشم ها او را نمىبينند، ولى او همه چشم ها را مىبيند" (3) مانع می شود که با شنیدن آیات: يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيه (4) و "وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ؛ (آرى) در آن روز صورت هايى شاداب و مسرور است و به پروردگارش مىنگرد(5) ذهن ها به دیدن خدا با چشن سر و مادی پنداشتن خدا حکم کنند و آن ها را از این معنای پست مادی منصرف می کند و به معنایی متعالی برای این ملاقات و نظر سوق می دهد که مناسب خدای برتر از ماده و مکان و زمان باشد.
پس چون بیان حقایق متعالی مربوط به مبدأ و معاد در قالب این الفاظ وضع شده، برای معانی مادی و محسوس و پست، غلط انداز است، برای منصرف ساختن ذهن ها از این معانی پست و سوق آن ها به سوی آن معانی بلند، آیات محکم نازل شده اند تا راهنما به سوی تعالی و مانع از غلطیدن در معانی پست مادی باشند.(6)
پی نوشت ها:
1. انعام(6)آیه50.
2. هود(11)آیه31.
3. انعام،آیه103.
4. انشقاق(84)آیه6.
5. قیامت(75)آیه23.
6. برای اطلاع بیش تر به ترجمه المیزان، ج3،ص33 به بعد مراجعه کنید.






