شما برای توجیح توسل در کتاب اصول عقاید آیه 74 سوره توبه را مثال زدید در صورتی که این آیه توسل را توجیه نمیکند چون منظور خدا این است که خداوند بوسیله رسول آنها را غنی کرده است همانطور که وقتی میگوید از خدا وپیامبرش اطاعت کنید منظورش این است که پیامبر همان حرف خدا را به ما می رساند وپیامبر هیچگاه از روی هوا حرف نمی زند ثانیا پس چرا میگوید من فضله نه من فضلهما
پرسشگر گرامی باسلام و تشکر از ارتباط با این مرکز.
توسل دلایل محکم و فراوان دارد که در جای خود بیان شده است از جمله همین دلیلی که شما بدان اشاره کرده اید.
پیامبر (و اهل بیت او) از خودیت خارج شده و محو در خدا گشته اند به نحوی که محبت خدا ملازم با محبت آن ها و محبت آن ها ملازم با محبت خدا است و همین گونه اطاعت آن ها و خیانت به آن ها و حرب و جنگ با آن ها و ... که آیات زیر دلیل محکمی بر این امر است :
«مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ (1)
قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرين (2)
وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون (3)
وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم (4)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُول (5)
إِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ ... (6)
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ يُشاقِقِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ (7)
أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ يُحادِدِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ (8)
وَ قَعَدَ الَّذينَ كَذَبُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ سَيُصيبُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَليمٌ (9)
وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْل (10)
وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَة (11) ».
و آیات فراوان دیگر که خدا و رسول را از هم جدایی ناپذیر می داند و محبت خدا و رسول و خیانت به خدا و رسول و محاربه با خدا و رسول و ... را یکی می شمارد و از همین زمینه است توسل - که كمك خواستن از خدا عین توسل به رسول و توسل به رسول عین مدد گرفتن از خدا است.
وقتی رسول، محو و فانی در خدا شده و آیت خدا و خلیفه خدا گشته است؛ پس توسل به او عین كمك گرفتن از خداست؛ زیرا او غیریتی ندارد و از خود چیزی در قبال ذات خدا ندارد تا دو گانگی و شرک حاصل شود.
در همین آیه هم وحدت و یگانگی و نبودن غیریتی بین خدا و رسول منعکس شده است. آیه را توجه کنید:
«لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ»؛ در اینجا بی نیاز کردن را به خدا و رسول نسبت داده؛ زیرا رسول خلیفه خداست و از بودن او در جنب خدا غیریت و دوگانگی ایجاد نمی شود.
و اگر در اینجا "فضل" را فقط به خدا برگردانده، از این رو بود که به همان توحید اشاره کند که رسول فقط مجرای اراده خدا و خلیفه اوست و از ذات خود چیزی ندارد و در برابر وحدت قهارانه خدا و غالب او، دومی به حساب نمی آید. (12)
فضل هر چه هست و ملک هر چه هست، همه از خداست و به رسول به عنوان خلیفه خدا سپرده شده است و اگر فضلی از جانب رسول به مؤمنان می رسد و بدان بی نیاز می گردند، پرتوی از خزانه فضل خداوندی است که به خلیفه اش سپرده است.
پی نوشت ها:
1. نساء (4)، آیه 80.
2. آل عمران (3)، آیه 33.
3. همان ، آیه 132.
4. نساء (4)، آیه 69.
5. انفال (8)، آیه 27.
6. مائده (5)، آیه 33.
7 انفال (8)، آیه 13.
8. توبه (9)، آیه 63.
9. همان ، آیه 90.
10. همان ، آیه 107.
11. احزاب (33)، آیه 29.
12. ترجمه الميزان، ج9، ص 459.






