سلام
خسته نباشید
مگر خدا در قرآن نفرموده بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را و هیچ شرطی برای اجابت قرار نداده. مثلا نگفته فقط انسانهای نیکوکار مرا بخوانن آنها را اجابت میکنم
پس چرا میگن اگه فلان گناه رو کرده باشی دعات مستجاب نمیشه یا برای برآورده شدن دعا شرط و شروط میزارن
مطلب دیگه اینکه بعضی موارد برای انسان یکسری آرزوهای سطحی بوجود میاد که حتی آنها رو به زبان نمیاره و با خدا در میان نمیگذاره ولی به سرعت به اون میرسه ولی همین آدم برای رسیدن به خواسته ایی معقول بار ها و بارها وشاید سالها از خدا درخواست میکنه ولی انگار نه انگار که قراره فرجی حاصل بشه
آیا بین خواسته های انسان در پیشگاه خدا درجه بندی وجود داره یا تمام خواسته ها در یک سطح هستند
ممنون
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز.
براي فهم بهتر آية «ادعوني استجب لكم» لازم است دقّت بيشتري بنماييم:
«ادعوا» يعني چه؟ با توجه به اينكه الفاظ از باطن انسان حكايت ميكنند و خود اصالت ندارند، اين گونه نيست كه الفاظ در حوادث جهان تأثيري داشته باشند و هر لفظ از زبان هر كس كه ادا شود مؤثّر باشد.بلكه، دعا امري قلبي است و زبان فقط از آنچه در دل است حكايت ميكند. پس دعا بايد اولا از روح و دل انسان صادر شود و انسان واقعاً خواستار چيزي باشد. اگر فقط الفاظي را به زبان بياورد و دل توجه نداشته باشد، بطور جدّي درخواست ننموده و در حقيقت دعا نكرده است.
ثانیا دعا بايد مصداق«ادعوني» باشد؛ درخواست فقط از خدا باشد. اگر انسان شرايط مذكور را رعايت كند، ولي دل او متوجه به خدا نباشد واقعاً دعا نكرده است؛ مثلاً ما در درخواست علم ميكنيم، واقعاً هم علم را دوست داريم، در درخواست خود نيز جدي هستيم؛ اما تصور ميكنيم كه عالم شدن به خدا ربطي ندارد و فقط به سعي و كوشش خودمان بستگي دارد.
پس آية «ادعوني استجب لكم» شرطي است كه به شكل امر بيان شده و در واقع اين گونه است كه «ان تدعوني استجب لكم». اين شرط در صورتي تحقّق پيدا ميكند كه اولاً، در درخواست خود جدي باشيم و ثانياً، درخواست ما از خدا باشد و او را در تحقّق دعاي مان مؤثّر بدانيم. در اين صورت، شرايط استجابت دعا محقّق گرديده است. آيا ميتوان گفت كه چنين دعايي نيز مستجاب نميگردد؟
نكته ديگري كه در اينجا قابل ذكر است مربوط به لوازم استجابت دعاست. ممكن است از خداوند درخواستي داشته باشيم و صلاح خود را در استجابت آن بپنداريم و آن را براي خود موجب كسب كمالي بدانيم؛ اما در واقع، در تشخيص مصداق دچار اشتباه شده باشيم. نميدانيم كه اگر خواست ما تحقّق پيدا كند چه لوازمي دارد، آيا آن لوازم آن نيز به حال ما مفيد است يا نه؟ اگر ما به لوازم آن آگاهي داشتيم، قطعاً دعاي ما به شكل ديگري اظهار ميگرديد.
در چنين مواقعي كه ما درخواست يك مصلحت كلّي داريم، ولي در تطبيق مصداق دچار اشتباه شده ايم، ممكن است دعاي ما مستجاب گردد؛ اما بر اساس مصلحت واقعي ما. ممكن است خداي متعال در چنين مواردي از خطاي ما چشم پوشي كند و بر اساس درخواست مصلحت كلّي كه از او داشته ايم دعاي ما را اجابت فرمايد؛ به ما چيزي عطا كند هم ما را از لطف خويش مأيوس نساخته و هم اشتباه ما را تصحيح كرده است.
با توجه به اين سه نكته ـ در خواست جدّي، درخواست از خدا، مصلحت واقعي ما ـ كه از آيه مذكور استفاده ميشود، ميتوان گفت كه اطلاق آيه هيچ قيد و شرطي ندارد.
بسياري از شرايطي كه در روايات ذكر شده ناظر به همين موارد مذكور است. برخي از آنها نيز آدابي است كه براي كمال دعا و كمال توجه به خدا مؤثر است و در واقع تقييد يا تخصيص نسبت به آيه شريفه نيست.
اما در موردعدم استجابت دعا تذکر چند نکته لازم به نظر می رسد:
نکته اول : خدا بنده مؤمنش را دوست دارد . دعاها و حاجاتی را که دارد ،اگر برای بنده اش خیر و منفعت داشته باشد، اجابت می کند .امّا گاهی انسان کاری را پیگیری می کند و با همه تلاشی که انجام می دهد، موفق نمی شود و به هدف خویش نمی رسد مثلا تصمیم جدی می گیرد که در فلان روز یا ساعت معینی در فلان مکان یا مجلس حضور داشته باشد اما هر چه سعی میکند، توفیق پیدا نمیکند. ممکن است برای لحظات یا روزهایی از این جهت ناراحت شود، ولی بعدها شکر خدا می کند که خوب شد فلان کار برایم پیش آمد و من اصلا به آن سمت و سو حرکت نکردم، چون به خاطر فلان مانع اصلا نمی توانستم به مقصد برسم، یا ممکن بود فلان حادثه برایم پیش بیاید، و یا آن مکان و مجلس باب میل و شأن و شخصیت من نبود.
به همین صورت چه بسا اتفاق می افتد که معامله ای یا وصلت و ازدواجی را ما به خیر و صلاح خود می پنداشتیم ،ولی بعد از مدتی متوجه شویم که به نفع ما نبود یا برعکس.
ما انسان ها از آن جایی که از غیب و سرانجام کارها بی اطلاع هستیم، خیلی اوقات کارها یا برآورده شدن حاجاتی را صد در صد به نفع خود می دانیم، در حالی که واقع امر این گونه نیست و یا بر عکس سختی ها، مصیبت ها ومشکلاتی را صد در صد به ضرر خود می پنداریم و حال آن که آنچه خداوند می داند و برای ما مقرر کرده است، به ضرر ما نیست. قرآن کریم می فرماید:
"و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شرّلکم"(1) یعنی چه بسا چیزی را شما بد و ناگوار بدانید، در حالی که خیر شما در آن است و یا چیزی را دوست داشته باشید اما واقع امر این است که آن چیز به ضرر شما است.
خداوند چون خیر و صلاح واقعی بنده اش را می خواهد، حاجاتی را که به ضرر بنده اش می باشد، اجابت نمی کند، ولی بنده از روی بی اطلاعی خیال می کند خدا به خواسته هایش توجه ندارد.
نکته دوم : گاهی دعا استجابت می شوداما ما به آن توجه نداریم . امیرمؤمنان (ع) می فرماید: «دیر اجابت نمودن خدا، تو را ناامید نکند که همانا بخشش، بسته به مقدار درخواست است. چه بسا در اجابت دعای تو تأخیر رخ دهد تا درخواست تو طولانی تر گردد و بخشش خدا کامل تر شود. چه بسا چیزی را خواسته ای آن را به تو نداده امّا بهتر از آن را در این دنیا یا آن دنیا به تو داده است و یا خیر و صلاح واقعی شما آن بوده که آن را از شما باز دارد. چه بسا چیزی را طلب نمودی که اگر به تو می داد، تباهی دین یا تباهی و ناراحتی های دنیای خود را در آن می دیدی». (2)
نکته سوم : گاهی دعا اجابت می شود، اما خواسته انسان بر آورده نمی شود ؛ زیرا آنچه خداوند در عوض دعا برای بنده اش در نظر گرفته و می خواهد آن را در آخرت به بنده خود عطا کند، بسیار برتر از آن چیز هایی است که انسان از خدا خواسته است.
بنابراین اگر کسی بداند خداوند در عوض عدم اجابت دعا، چه پاداشی برای او در آخرت در نظر گرفته است، هرگز نا امید نمی شود. امام صادق (ع) می فرماید: «روز قیامت خداوند می فرماید: ای بنده من! مرا خواندی و اجابتت را به تأخیر انداختم. اکنون ثواب و پاداش تو چنین و چنان است. پس مؤمن آرزو می کند که ای کاش هیچ دعایی از او در دنیا اجابت نمی شد، برای آن ثواب و پاداش نیک که می بیند». (3)
نکته چهارم: از روایات استفاده می شود که هیچ دعایی بی اثر نیست و هر دعایی در دنیا و آخرت تأثیر مناسب خود را دارد، پس در واقع هر دعائی به اجابت می رسد، اما گونه های اجابت آن مختلف است.
امام سجاد (ع) می فرماید: «دعای مؤمن یکی از سه فایده را دارد:
یا برای او ذخیره می گردد تا در آخرت بهتر از آن چه در دنیا طلب کرده بود به او داده شود، یا در دنیا برآورده می شود و یا بلایی را که می خواست در دنیا به او برسد، از وی دور می کند». (4)
پینوشتها:
1. بقره (2) آیه 216.
2. نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام ، نامه 31.
3. ثقه الاسلام کلینی ، اصول کافی، الناشر ، دار الکتب الاسلامیه ، طهران ، سنه النشر ، 1365 ه ش ، ج 4 ،ص 247.
4. الحسن بن شعبه الحرانی ، تحف العقول، الناشر ، مؤسسه النشر الاسلامی - قم ، سنه النشر ، 1404 ه ق ، ص 2.2.






