1 .خوارج چه دینی داشتند؟2.علت اینکه بعضی از اهل تسنن مثل عبدالباسط که علم زیادی داشتند چرا شیعه نشدند؟3.آیا اهل تسنن که مهر عمر را که حضرت فاطمه (ع)را به شهادت رساندن در دل دارند آیا اینها حتی اگربه بقیه اعمالشان عمل کنند آیا این باعث خجالت آنهادر مقابل رسول خدا نمی شود؟3.آیااگر یک فرد شیعه به هیچ عنوان دوست نداشته باشد با یک سنی ازدواج کند گناه کرده یا خیر ؟4.از کجا بفهمیم خدا مارادوست دارد یا خیر؟5.در نهج البلاغه ترجمه نامه2امام علی (ع)از مردم کوفه تشکر می کند ولی بعضی از مردم کوفه در زمان امام حسین(ع)ایشان را یاری نکردن وما می گوییم لعنت خدا بر کوفیان ؟آیا این درست است یا خیر ؟6.آیا موسوی منافق است یا خیر؟
پرسش 1:
شرح : 1 . خوارج چه ديني داشتند؟
پاسخ:
با سلام و قدر داني از ارتباطتان با اين مرکز !
فرقه خوارج يکي از فرقه هاي اسلامي است، که در سال 37 در جريان جنگ صفين و مسئله حکميت پديد آمد. آنان عدهاي از سپاهيان حضرت علي (ع) بودند که در آغاز از معاويه و عمرو عاص فريب خورده و با پيشنهاد حکميت از طرف معاويه موافقت کردند. امام علي را به قبول آن وادار کردند. ولي پس از آن که قرارداد آتش بس و آيين نامه حکميت به امضاي طرفين رسيد و عمرو عاص در حکميت نيرنگ نمود، آنان که تازه به اشتباه خود پيبرده بودند، به جاي آن که خود را نکوهش کنند و از امام علي عذر بخواهند، مرتکب اشتباه بزرگ تري شده و حکميت را اساساً مردود دانسته و آن را مخالف با حکم خدا انگاشته، ارتکاب آن را مايه شرک و کفر اعلان کردند. از اين رو از امام خواستند که از کرده خود توبه کند و عهدنامه آتشبس را نقض کرده، جنگ با معاويه را از سرگيرد. (1)
عقيده خوارج
1. خوارج عقيده داشتند که حکومت از آن خداوند است ؛ از اين رو آيه قرآن : «إن الحکم إلاّ لله» را نادرست تفسير کرده، حکم به معناي قانون و برنامه حکومت را با حکم به معناي فرمانروايي و داوري اشتباه کردند. در نتيجه حکميت را مخالف قرآن دانستند. (2)
2. ارتکاب گناه را شرک و کفر دانسته و کساني را که به حکميت رضايت داده بودند، مشرک و کافر مي شمردند. (3)
3. تکفير علي و عثمان و معاويه و اصحاب جمل و اصحاب تحکيم (کساني که به حکميت راي داده بودند). مگر آنان که به حکميت راي داده و توبه کرده بودند.
4. تکفير کساني که قائل به کفر علي و عثمان و آناني که يادآور شديم ، نباشند.
5. ايمان تنها عقيده قلبي نيست، بلکه عمل به و اوامر و ترک نواهي جزء ايمان است. ايمان امر مرکبي از اعتقاد و عمل است.
6. وجوب بلا شرط شورش بر والي و امام ستمگر. (4)
7. همچنين خوارج، مرتكب «گناهان كبيره» را كافر مىشمردند و ريختن خونشان را مباح مىدانستند. و خروج با امامان خود را بر ضد كافران و منافقان «واجب» مي دانند. (5)
پي نوشت ها :
1. فرق و مذاهب کلامي ، علي رباني گلپايگاني ، ص280، دفتر تحقيقات و تدوين کتب درسي، وابسته به مر کز جهاني علوم اسلامي، قم 1377ش .
2. غلام حسين مصاحب ، دايره المعارف فارسي ، ج1 ، ص919 .
3. علي رباني گلپايگاني، همان، 281
4. جاذبه و دافعه علي (ع)، مرتضي مطهري، ص126-127، از انتشارات حسينيه ار شاد، تهران، 1349ش .
5. فر هنگ فرق اسلامي، جواد مشکور ، ص187 ، موسسه چاب و انتشارات آستان قدس رضوي،مشهد 1375 .
پرسش 2:
علت اين که بعضي از اهل تسنن مثل عبدالباسط - که علم زيادي داشتند - چرا شيعه نشدند؟
پاسخ:
اين پرسش انسان را به ياد سخن آن شاعر مياندازد كه گفت:
توفيق رفيقست كه به هر كس ندهندش بال و پر طاووس به كركس ندهندش
معروف است كه از خواجه نصيرالدين طوسي پرسيدند كه چرا امام فخر رازي با آن همه علم خود سني شد؟
خواجه در جواب گفت: فخر رازي سني نشد ؛ بلكه سني فخر رازي شد.
از اين گذشته عبدالباسط تنها در قرائت قرآن به دليل صدايي كه داشت ، شهره آفاق شد و گرنه شخصيت علمي خاصي نداشته است.
ولي در مجموع بايد توجه داشت كه شرايط محيط ، ذهنيتها و تعصبات ، عامل مهم باز دارنده افراد از پذيرش حق است. از همين رو بسياري از سنيها با اين كه حقانيت تشيع و مكتب اهل بيت براي آنان روشن است ، ولي از پذيرش حق خودداري ميكنند.
پرسش 3:
آيا اهل تسنن که مهر عمر را - که حضرت فاطمه (ع) را به شهادت رساند - را در دل دارند، آيا اين ها حتي اگر به بقيه اعمالشان عمل کنند، آيا اين باعث خجالت آن ها در مقابل رسول خدا نمي شود؟
پاسخ:
در پاسخ به اين پرسش بايد دانست كه:
اصولا مسئله شرمساري در برابر رسول خدا يك وقت ماهيت اخلاقي و عرفي دارد كه در عين اهميت، چندان مورد توجه نيست ، زيرا چه بسا افرادي علاقه و محبت خود به اين خلفا را عين محبت به رسول خدا مي دانند و اين افراد را به گمان آن كه صحابي خاص آن حضرتند دوست دارند .
به علاوه كم نيستند كساني از اهل سنت كه اصولا عمر و مانند او را عامل مرگ حضرت زهرا نمي دانند و اصولا مسئله ايي تحت عنوان شهادت حضرت زهرا براي آنان مطرح نيست و حتي از به كار بردن اين تعبير متعجب مي شوند. هر چند وقوع چنين فاجعه اي با توجه به منابع تاريخي و روايي اهل سنت هم قابل اثبات است .
در بين كشورهاي مسلمان تنها كشوري كه روزي به عنوان روز شهادت حضرت زهرا در تقويم ملي خود به ثبت رسانده و آن را تعطيل اعلان نموده است ، ايران عزيز ماست و در نتيجه چه بسا افراد انگشت شماري متوجه مسئله شهادت آن حضرت و دخالت امثال عمر در اين مسئله باشند .
اما نكته مهم تر آن است كه چه بسا منظور از شرمساري در برابر حضرت ، مي تواند انحراف از دين و شريعت او باشد كه اين امر بسيار مهم تر و حائز اهميت است ؛ در مورد اين مسئله بايد گفت كه: به يقين مشكل اين گونه افراد اين نيست كه مثلا عمر را دوست دارند ، بلكه مشكل اصلي ايشان در اصل اعتقاد به خلافت و امامت خلفاي جور و كنار گذاشتن اهل بيت از اين منصب است .
به عبارت روشن تر مشكل اصلي اين افراد نداشتن ولايت اهل بيت و دور بودن از حريم ولايت است كه جدي ترين عامل هلاكت و ضلالت براي اين افراد است ؛ زيرا ما معتقديم كه اسلام بدون حقيقت ولايت به نتيجه ايي ختم نمي شود و مسلمان دور از ولايت در پيشگاه خداوند آمرزيده نخواهدبود .
در روايات در اين باره به روشني سخن گفته شده که به چند نمونه از آن اشاره ميگردد:
امام باقر (ع) فرمود: « افضل البقاع ما بين الرکن و المقام، ولو ان رجلا عمر ما عمر نوح، يصوم النهار و يقوم الليل في ذلک المکان، ثم لقي الله بغير ولايتنا لم ينفعه ذلک شيا؛ (1) اگر کسي به اندازه عمر نوح عمر کند و در بهترين محل که بين رکن و مقام است، روزها روزه و شبها مشغول عبادت باشد، اما بدون ولايت ما اهل بيت از دنيا برود، آن عبادتها براي او هيچ نفعي ندارد !» .
در روايت ديگري آمده: « لو ان رجلا قام ليله و صام نهاره، و تصدق لجميع ماله و حج جميع دهره، و لم يعرف ولايه ولي الله فيواليه، ما کان له علي الله حق في ثوابه و لا کان من اهل الايمان؛ (2) اگر کسي شبها به نماز و عبادت بپردازد و روزها روزه باشد، همه اموال خود را صدقه دهد و هر سال حج به جا آورد، اما ولايت ولي الله را نشناسد و نپذيرد ، هيچ گونه حقي بر خداوند در گرفتن پاداش عمل خود ندارد و اهل ايمان محسوب نميشود» .
امام صادق (ع) فرمود: « فوالله لو ان رجلا عبدالله عمرا ما بين الرکن و المقام ثم مات و لم ياتي بولايتنا لاکبه الله في النار علي وجهه؛ (3) سوگند به خدا ! اگر کسي تمام عمر، خدا را بين رکن و مقام عبادت کند، پس از دنيا برود، در حالي که ولايت ما را به همراه نداشته باشد، خداوند او را با صورتش در آتش مياندازد!» .
بر اساس اين گونه روايات تکليف منکران ولايت و آن چه از اعمال عبادي انجام مي دهند معلوم است ، دليل اين اهميت و تاثير گذاري هم روشن است ؛ زيرا هر پديدهاي کمال خاص خود را دارد، به گونهاي که اگر آن کمال حاصل نگردد ، آن پديده ناقص است. ولايت نيز نسبت به حقايق و معارف و احکام دين به منزله فصل مقوم است که اگر کسي ايمان به ولايت نداشته باشد و به آن عملا ملتزم نباشد، در واقع به روح و حقيقت دين عمل نکرده . از اين رو حکيم و عارف بزرگ معاصر امام خميني گفته :
ولايت کمال دين و اتمام نعمت است . کمال دين با ولايت است. ساير عبادات و عقايد ديني و ملکات به منزله هيولا و ولايت به منزله صورت آن ظاهر دين و ولايت با آن است. (4)
يکي ديگر از عارفان نيز ميگويد: ولايت صورت دين و فصل آن است، يعني نسبت ولايت به دين نسبت صورت به هيولا و فصل به جنس است. هيولا بدون صورت تحقق نمييابد . هم چنين جنس بدون فصل (5) .
مطالعه کتاب ذيل هم در اين زمينه مفيد است. (6)
پس مسئله شرمساري ايشان از رسول خدا اگر به اين مسئله برگردد ، بايد گفت: بله ايشان بخاطر دوري از حريم ولايت از روي رسول خدا شرمسار خواهند بود و سرنوشت شومي در انتظارشان است ؛ البته ذكر اين نكته هم ضروي است كه:
وضعيت افراد مختلف در بين مسلمانان اهل سنت به يك گونه نيست و كم نيستند كساني كه تقصيري در اين خصوص و در اشتباه و انحرافي كه گرفتار آنند ندارند و چه بسا در پيشگاه خداوند بخاطر پذيرش ولايت ظالمان و دوري از حريم اهل بيت معذورند .
مشكل اصلي مربوط به عالمان و مقصران در اين مسير است كه گرفتار شقاوت خواهند بود و به يقين در برابر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به خاطر اين كوتاهي و ظلمي كه در رابطه با اهل بيت داشته اند در روز قيامت شرمسار و سر افكنده خواهند بود!!
پينوشتها:
1. وسايل الشيعة، ج 1، ص 93، حديث 12، نشر دار التراث العربي، بيروت، 1391 ق.
2. الکافي، ج 2، ص 19، حديث 5، انتشارات دار الکتب الاسلامية، تهران، 1388 ق .
3. مجمع البيان، ج 7 ، ص 39، نشر دار المعرفة، بيروت 1406 ق.
4. شرح دعاي سحر ، ص 65، نشر موسسه تنظيم و نشر آثار امام، 1374 ش.
5. حسن زاده آملي، هزار و يک نکته، ص 140، نشر فرهنگي رجا، تهران، 1372 ش .
6. سيماي اهل بيت در عرفان امام خميني، ص 178، نشر موسسه آثار امام، 1387 ش.
پرسش 4:
آيا اگر يک فرد شيعه به هيچ عنوان دوست نداشته باشد با يک سني ازدواج کند ، گناه کرده يا خير ؟
پاسخ:
ازدواج با سنى که ناصبى (دشمن اهل بيت) نباشد، از نظر فقهي و شرعي اشکالى ندارد. اگر مرد شيعى با زن سنى ازدواج کند، اشکالى ندارد و اگر زن شيعى با مرد سنى ازدواج کند، برخلاف احتياط عمل کرده است. حضرت امام مىفرمايد: «تا آن جا که ممکن باشد، اين احتياط ترک نشود ». (1)
يعنى زن شيعى سعى کند با مرد سنى ازدواج نکند ؛ چون غالباً زنان تابع شوهران هستند و زن خواه ناخواه تحت تأثير شوهر قرار مىگيرد ،يا اگر اختلافاتى پيش آيد، ممکن است فرزندان به روش پدر بيشتر تمايل پيدا کنند. نقش پدر و مادر در تربيت فرزند بسيار است. بنا بر اين اگر زن شيعه مذهب با مرد سنى ازدواج نکند ، بهتر است.
از نظر تربيتي و اجتماعي چون مبناي ازدواج بر ارتباط عميق و گسترده ميان زنان و مردان بنيان نهاده مي شود ، ازدواج دو شخص با دو عقيده مخالف دشوار است و مشکلات رفتاري مهمي را نيز غالباً به دنبال دارد. مگر اين که نکات مثبت دو زوج بسيار باشد که بتوانند با هم زندگي خوب و آرامي داشته باشند.
پينوشتها:
1. تحرير الوسيله، ج 2، ص 286، مسئله 8.
پرسش 5:
از کجا بفهميم خدا ما را دوست دارد يا خير؟
پاسخ:
مردي از امام باقر عليهالسلام پرسيد: از کجا بفهميم خدا ما را دوست دارد؟ امام در پاسخ فرمود: "به قلبت رجوع کن و ببين که آيا دوستان خدا را در دل دوست داري ؟ اگر چنين محبتي را در خويش يافتي ، بدان که پروردگار نيز تو را دوست ميدارد". (1)
بهترين راهي که ميتوان فهميد که آيا خداوند مرا دوست دارد، اين است که به قلب خود رجوع کرده و ببينم: آيا او را دوست دارم و به آن چه براي من پسنديده و از من خواسته، راضي بوده و عشق ميورزم؟ با او بودن و راز و نياز با او را بهتر ميپسندم و بر کارهاي ديگر ترجيح ميدهم؟ آيا دوستان او و نشانههاي وي را دوست دارم؟ به هر اندازه که علاقه ما نسبت به خدا و دوستان او بيشتر باشد نشان دهنده آن است که خداوند هم ما را بيشتر دوست دارد.
اما از کجا بفهميم خداوند از کارهاي ما راضي است؟
خداوند با انجام فرائض و اعمالي که به آنها امر فرموده مثل: نماز، روزه، جهاد، امر به معروف، احترام به والدين و...، خشنود است و از گناهان ناراضي. از فرمايشات حضرت امام باقر همين معنا را مييابيم: " خدا سه چيز را در سه چيز ديگر پوشانده: خشنودي اش را در طاعتش قرار داده، پس هيچ طاعتي را کم مشمار، شايد رضايت خدا در آن طاعت باشد.
دوم: خشمش را در معصيت پوشانده، پس معصيتي را ناچيز مشمار، شايد خشم او در آن معصيت باشد.
سوم: اوليائش را در مردمان پنهان کرده، پس کسي را تحقير مکن! شايد همو ولي خدا باشد". (2)
بنا بر اين وقتي به کار خوبي دست ميزنيم و نيت قربة الي الله ميکنيم، در مسير رضاي الهي قرار گرفتهايم اما وقتي به کار ناشايستي دست مييازيم، از اين رضايت دور شدهايم. به اميد آن که دوستي و رضايت الهي نصيبمان باشد!!
موفق باشيد
پي نوشت ها:
1. ثقة الإسلام الكليني، الكافي، دار الكتب الإسلامية ، طهران، 1365 ه. ش، ج 2، ص 126 .
2. بحارالانوار، ج 75، ص 187، حديث 27.
پرسش 6:
در نهج البلاغه ترجمه نامه 2 امام علي (ع) از مردم کوفه تشکر مي کند، ولي بعضي از مردم کوفه در زمان امام حسين (ع) ايشان را ياري نکردند و ما مي گوييم لعنت خدا بر کوفيان ؟ آيا اين مطلب درست است يا خير ؟
پاسخ:
در ابتدا بايد گفت : بين قدرداني امام علي (ع) از مردم کوفه و نکوهش آنان توسط آن حضرت ، منافاتي نيست ؛ زيرا مردم کوفه به - يک اعتبار - به دو دسته تقسيم مي شوند: برخي از آنان انسان هاي خوب ،دين مدار و با بصيرت بودند ، که حضرت علي ، اين گروه را - به دليل اين که امام را در عرصه هاي مختلف حمايت کردند - ستايش کرد، چنان که امام بعد از فتح بصره خطاب به مردم کوفه فر مود : « خدا شما مردم شهر را پاداش دهاد! از سوى خاندان پيامبرتان (كه درود خدا بر او باد) نيكوترين پاداش !» . (1)
عده اي از مردم کوفه نيز ابن الوقت ، فريب کار ، دنيا گرا بودند ، اينان همان هاي بودند که هر گاه امام آنان را به جنگ و همکاري دعوت مي نمود ، آن ها ازفرمان امام سر پيچي مي نمودند و در تشخيص حق و باطل مشکل جدي داشتند . امام اين گروه از مردم کوفه را نکوش نمود و فرمود: " سوگند بدان كه دانه را شكافت و انسان را آفريد كه هر آينه راستى گفتار مرا پس از اين خواهيد دانست، و اين در آن زمانى است كه نادانيهاتان شما را بدان جا برد، و آن هنگام دانائى شما سودتان ندهد، پس زشتى بر شما باد اى مانند مردان و نامردان (يعنى اى كسانى كه به صورت ، چون مردان هستيد و در حقيقت ،مرد نيستيد) اى كسانى كه عقل هاى شما چون عقل بچهها و زن هاى تازه به حجله رفته است ! خداوند ميان من و شما جدائى اندازد . به خدا سوگند دوست داشتم همانا معاويه با من شما را جا به جا مي كرد ! مانند خرد كردن دينار به درهم، پس ده تن از شما را از من مي گرفت و يك تن از آن مردم را به من مي داد، به خدا سوگند ! دوست داشتم كه من شما را نمي شناختم و شما هم مرا نمي شناختيد ؛ زيرا اين شناسائى (ما و شما) را به پشيمانى كشيد. شما كه سينهام را از اندوه تباه ساختيد، و به سبب بىاعتنائى و نافرمانى كار را بر من فاسد كرديد !» . (2)
نکوش مردم کوفه و ستايش آنان از سوي امام علي اختصاص به آن حضرت ندارد، امام حسين (ع) نيز برخي از مردم کوفه را نکوهش کرد ، زيرا آنان نسبت به حضرت خيانت کردند. امام حسين در آخرين ساعات حيات خود ميگويد: « اللهم ان اهل العراق غروني و خدعوني» ؛ (3 ) اين در حالي است که حضرت ياران خود را - که برخي آنان کوفي بودند - ستايش نمود و از آنان به عنوان با وفا ترين انسان ها ياد کرد.
با توجه به آن چه که گذشت بايد گفت :
ما هم آن عده از کوفيان را که از امامان ما حمايت کردند ، مدح و آناني که به او خيانت کردند ، را نکوهش مي نمايم. بين ستايش برخي مردم کوفه توسط امام علي و نکوش آنان توسط ما شيعيان منافات نيست ، زيرا نکوهش ما مربوط به آن دسته از کوفيان مي باشد که نسبت به امام علي خيانت کردند و ستايش علي (ع) مربوط به آن دسته از کوفيان مي باشد که انسان هاي خوبي بودند. بر اين اساس نفرين آن دسته از کوفيان که به امامان ما خيانت کردند، اشکال ندارد.
پينوشت ها :
1. نهج اليلاغه ، فيض الاسلام ، ص 824 ، چاب افتاب تهران ، شرح نهج البلاغه جعفر شهيدي ، 272 .
2. ارشاد مفيد، ترجمه رسولى محلاتى، ج1، ص 276 ، اسلاميه .
3. موسوعة کلمات الامام الحسين عليهالسلام، محمود شريفي و ديگران، قم، معهد تحقيقات باقرالعلوم، 1415 ق، ص5 .
پرسش 7:
آيا موسوي منافق است يا خير؟
پاسخ:
اين مركز پاسخگو به پرسش هاي ديني مي باشد ؛ از پاسخگويي به مسائل سياسي و ماهيت افراد سياسي معذور است .






