مرتاضان و ساحران اقدامات خرق عادتی نظیر عبور از میان آتش, راه رفتن روی آب و غیره انجام می دهند. حال بر چه اساس ما می توانیم به صدق ادعای پیامبران تکیه کنیم در حالی که ممکن است آنها نیز ساحر یا مرتاضی برجسته بوده و تحدی آنها به علت اطمینان از مهارتشان در زمان خویش باشد؟

با تشكر از ارتباط تان بااين مركز
اگر مفهوم معجزه و سحر و تفاوت آن دو به طور کامل روشن شود، معلوم خواهد شد که هیچ کدام از آنچه در پرسش آمده، پیش نخواهد آمد.
معجزه به معنای عاجز کننده است. در اصطلاح به عملی گویند که پیامبر یا امام در مقام اثبات ادعای نبوت یا امامت انجام می دهد . دیگران از انجام آن عاجز هستند. امام صادق (ع) فرمود: "خداوند معجزه را در اختیار نبی و امام قرار داد تا دلیل باشد بر صدق ادّعای وی که می گوید: از جانب خدا می باشم. معجزه آیت الهی است که جز به دست پیامبران و حجت‏های خود روی زمین نسپارد تا بدین وسیله راستی راستگو و دروغ دروغگو ثابت گردد". (1)
سحر از نظر لغت و اصطلاح چند معنا دارد:
1- خدعه و نیرنگ و شعبده و تردستی. (2)
2- خیالات بدون حقیقت و واقعیت، همانند شعبده و تردستی.
3- جلب شیطان‏ها از راه‏های خاصی و کمک گرفتن از آنان.
از مجموع موارد واژه سحر در قرآن استفاده می شود که سحر به دو بخش تقسیم می شود:
یکی فریفتن و تردستی و شعبده و چشم بندی است و حقیقتی ندارد.
دوم بعضی از سحرها اثرگذار است ، مثلاً میان مرد و همسرش جدایی می اندازد. (3)
حال که تعریف و حقیقت این دو آشکار شد، فرق شان روشن می گردد:
الف_ معجزه توسط پیامبر یا امام به منظور اثبات ادعای نبوت و امامت و سایر امور صورت می‏گیرد، در حالی که سحر توسط اشخاصی که قصد انحراف مردم از مسیر حق را دارند یا برای استفاده منفی و ضد انسانی صورت می گیرد و مردم را از خداپرستی باز می دارد. یا برای سود و منفعت شخصی انجام می شود.
ب_ افراد عادی از انجام معجزه عاجزند، ولی هر کس می تواند سحر و جادو را فراگیرد. سحر می تواند تعلیم داده شود و دیگران نیز بیاموزند.
ت_معجزه واقعی است و هیچ گونه نیرنگی در آن راه ندارد. اگر حضرت عیسی (ع) مرده را زنده می کرد، چشم بندی و تردستی در کار نبود، در حالی که سحر و جادو در بسیاری از موارد با استفاده از خطای دید صورت می گیرد .چیزی را که واقعی نیست، به صورت واقعی نمایش می دهند، مانند داستان حضرت موسی و ساحران که جادوگران با انداختن طناب های شان، چشم و دیده مردم را سحر نموده و آن‏ها خیال می کردند بندها مار شده‏اند، در حالی که حقیقت نداشت.
اما عصای موسی، واقعاً مار شده و همه طناب‏ها را بلعید.
ج_ معجزه به اذن الهی توسط پیامبر و امام صورت می گیرد، اما مواردی از سحر با استفاده از شیاطین و اجنبه صورت می پذیرد.
ه_ کسی که معجزه را در اختیار دارد، یقیناً راستگو است، ولی سحر و جادو چون بر مبنای غلطی استوار شده، دارنده آن نمی‏تواند صادق باشد.
ممکن است در عصر ما افرادی باشند که از قواعد سحر و جادو سود جسته و به قدرت‏هاى برتر برسند یا مرتاض‏هایى باشند که براى به دست آوردن توانایى‏هاى فوق‏العاده دست به ریاضت های بسیار سخت و طاقت فرسایى بزنند . اگر این کارها را انجام دهند، واقعا به قدرت‏هاى فوق العاده دست ‏یابند، ولى بین این دو نوع قدرت که هر دو فوق‏العاده و فوق طبیعى‏اند ،فرق‏هاى بسیارى است ؛ چنان که در چشم اهل بصیرت ، قدرت پیامبر بسیار نورانى و توانایى ساحر و مرتاض بسیار ظلمانى دیده مى‏شود ؛ پیامبر به جهت رسیدن به مقام «رضا» و انطباق رضایتش با رضایت خداوند، قدرتش را در جایى که رضایت خداوند در آن جا است، اعمال مى‏کند، از آن براى خودنمایى واجراى منویات و خواهش هاى نفسانى خود سوء استفاده نمى‏کند.

پیامبران و پیشوایان دینی از دستور شرعى تخطى نمى‏کند. متعبد محضى است که حتى مکاشفات خود را فقط با موازین شرعى مى‏سنجد. ساحران غالبا چندان دقیق ملتزم به احکام شرعى نیستند.
اعمال این دو گروه (پیامبران و ساحران)، رفتارشان با انسان ها ، گفتارهاشان و چگونگی استفاده از اعمال خارق العاده و ... بسیار متفاوت است.

همه کارکرد معجزه در این نهفته است که توده مردم از راه آن بفهمند فرد مدعی از یک نیروی فوق بشری و نامحدود بهره می گیرد . از راه تعلیم و آموزش و سایر راه های ممکن توسط بشر، توانمندی ها را به دست نیاورده . در نتیجه کاری که انجام می پذیرد، از اهمیت چندانی برخوردار نیست . چه بسا در ظاهر برخی از کارهای انبیا در مقام معجزه کارهای بی ارزش و ثمری برای مردم بودند مثلا نورانی شدن دست حضرت موسی چه ارزش و فایده ای داشت یا ثمره دو نیم شدن ماه توسط رسول خدا چه بود ؟ هیچ ؛ مهم تنها این بود که حتی لجوج ترین مخاطبان هم نتوانند ادعا کنند کاری را خواستیم، ولی او انجام نداد یا از عهده اش بر نیامد .
پی نوشت‏ها:
1. معارف و معاریف، ج 9، ص 482،نشر دانش قم 1376 ش.
2. قاموس اللّغه، ماده سحر،نشرمرکر النشر العالمی ،قم، بی تا .
3. بقره (2) آیه 102؛ تفسیر نمونه، ج 1، ص 370 ،نشر دار الکتب الاسلامیه ،تهران، بی تا.