با سلام
چرا در تاریخ پیامبران بعدی ازنسل پیامبران و امامان قبلی انتخاب می شدند؟(نمونه امامان شیعه از فرزندان امامان قبلی بوده اند)
یعنی هیچ فرد دیگری لیاقت و توانایی پیامبری یا امامت را نداشته ؟
(مطمعنا این توانایی یا لیاقت را نمی توان ارثی دانست.)
با تشکر

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
به يقين، هم نسل بودن و ارتباط خانوادگي تنها، باعث احراز چنين جايگاه و موقعيت ممتازي از طرف خداوند براي بعضي از انسان ها نمي شود. در قرآن آمده است كه وقتي حضرت ابراهيم(ع) از خدا خواست كه به ذريه اش نيز همچون او منصب نبوت و امامت عطا كند، خدا در پاسخ فرمود: «لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمين»؛ (1) «پيمان من به ستمكاران نمي رسد».‏
از روایات بسیاری نیز استفاده می‏شود که گزینش برخی انسان ها از هزاران سال پیش به عنوان پیامبر یا امام و بخشش ابزارهای لازم (علم و عصمت) به آن ها برای ایفای کامل مسئولیت‏ها و هدایت بشر، بر اساس ملاک و معیار بوده است.
خداوند با علم نامحدود خود می‏داند کدام یک از بندگانش با استفاده از اختیار خود، قدر موهبت‏های الهی را بیش تر می‏شناسد، مسئولیت‏های ناشی از آن را بهتر از دیگران انجام می‏دهد و گنجایش حمل بار عظیم رسالت و امانت وحی الهی را داراست. از این رو، آنان را پیشاپیش گزینش کرد و به بشر معرفی نمود.
به دیگر بیان، گزینش آنان و علم و اراده و عصمت خدادادی‏شان، معلول شایستگی‏های آنان بوده است؛ یعنی علم خداوند به این که آنان در شرایط عادی و پیش از عطای "علم و اراده و عصمت" ویژه، نهایت ظرفیت استعدادهای خود را که در نهاد هر انسانی وجود دارد، در طاعت و بندگی و تقرّب به خدا به کار می‏گیرند، سبب شده تا از میان همه انسان‏ها برگزیده شوند. اين امر، توضيحي براي معناي اين آيه است كه: «الله أعلم حیث یجعل رسالته»؛ (2) «و خداوند بهتر می داند که رسالت خود را در چه کسی و کجا قرا دهد».
کمال پیامبران به عنوان یک انسان به این است که با اختیار خود، از گناهان خودداری می‏کنند و اوامر خدا را اطاعت می‏کنند. خداوند به این حقیقت در نهاد انسان‏ها و بلکه به تمام جهان آفرینش، از ازل علم دارد. خداوند به دلیل داشتن علم غیبی، از سرنوشت انسان‏های شایسته و پیامبرانی که با اختیار خود مرتکب گناه نمی‏شوند، آگاه است. از این رو، کسانی را برای رسالت بر می‏گزیند که می‏داند به اختیار خودشان مرتکب معاصی نمی‏شوند و توانایی بر دوش کشیدن بار عظیم رسالت را دارا هستند. (3)
البته تجربه تاريخي بشر نشان داده است كه در بسياري از موارد، انبيا يا امامان از نسل پيامبران و امامان قبلي بوده اند؛ چنان كه در مورد امامان ما چنين وضعيتي بوده است؛ اما در عين حال، نبايد از ياد برد كه بسياري از انبيا هم كه تعدادشان كم نبود، از خاندان و نسل نبوت نبودند مانند: حضرت موسي، حضرت ابراهيم و حضرت داود؛ یعنی حتی بیش تر انبيای اولوالعزم هم این گونه بوده اند. پس همواره بهترين و برترين افراد براي احراز اين مسئوليت برگزيده شده اند و معيار ويژگي هاي نسلي و نژادي و خانوادگي مورد نظر نبوده است.
در عين حال، در مورد اين كه در موارد بسیاري اين انبيا و امامان از نسل انبيا و امامان قبلي بودند، ترديدي نيست. دليل اين مطلب مي تواند اموري چند باشد، مانند:
1. نفس درگيري يك خاندان در مسير نبوت و رسالت و مشاهده سعي و كوشش پيامبر قبلي كه بزرگ يك خانواده بود، افراد اين خاندان را به نوعي با كم و كيف تلاش و كوشش در مسير انجام اين وظيفه بزرگ آشنا مي ساخت و از ابتدا فرزندان مستعد در اين خانواده با فشارها و سختي ها و تنگناهاي اين مسئوليت آشنا مي شدند و ظرفيت هاي تجربي بالايي در اين مسير پيدا مي نمودند. نفس اين امور به خودي خود مي توانست در افزايش احتمال موفقيت آنان مؤثر باشد.
2. خاندان نبوت و رسالت به جهت ارتباط عميق با پيامبر قبلي و نزول مكرر فرشته وحي در خانه و خاندان آنان، از شرافت و بهره مندي هاي معنوي برخوردار بودند؛ چنان كه در مورد خانواده حضرت ابراهيم(ع) از زبان فرشتگان نقل شده كه: «رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَميدٌ مَجيد»؛ (4) «رحمت و بركات خدا بر شما اهل اين خانه ارزانى باد كه او ستودنى و بزرگوار است».
اين امر، هم مي توانست در سلامت رفتاري و عملكردي اين فرزندان و افراد خاندان اثربخش باشد و هم نوعي ارزش و احترام معنوي را در سطح جامعه براي ايشان به دنبال داشته باشد كه در توجه و تكريم و تبعيت مردم از ايشان مؤثر باشد.
3. از طرف ديگر، تلاش ها و مجاهدات شديد و خون دل هايي را كه اجداد و پدران و مادران انبيا و ائمه(ع) جهت مراقبت بر رفتارها و عملكردهاي خود متحمل شدند، در فرزندان تأثير مثبت تربيتي می گذاشت و قابليت ها و زمينه هاي مناسبي را در آن ها ايجاد مي كرد.
با دقت و تامل در حقیقت مسئولیت امامت که رسالتی بسیار سنگین و با اهمیت است، می توان دریافت که اصولا این مسئولیت به شرایط و لوازم متعددی نیاز دارد. بخش مهمی از آن، قابلیت ها و ظرفیت های والای روحی است که اگرچه برخی اکتسابی است، اما برخی دیگر وابسته به طهارت نسلی و شرافت معنوی، و نیز نیز تهذیب، خلوص و صفای باطن پدر و مادر و بلکه همه نیاکان است. این امر به معنای کامل کلمه، تنها در خاندان انبيا و خاندان پیامبر که به خاندان حضرت ابراهیم - علیه السلام - منتهی می شد، محقق بود.
بنابراین، اگر مثلاً انتخاب امامان را در نسل واحدی شاهدیم، این امر از یک جهت به جهت وجود تمام شرایط لازم معنوی به ارث رسیده از حضرت آدم(ع) تا آخرین امام در این خاندان شریف است؛ هر چند از سوی دیگر، انتخاب امامان وابسته به کنش های اختیاری آنان است که در تمام لحظات عمرشان از هر گونه آلودگی دوری کرده و همواره جزء بندگان شایسته خدا بوده اند. به یقین، انتخاب هر فرد به عنوان امام فقط به دلیل شایستگی های ذاتی او بوده و هیچ ضرورتی بر انتخاب فرزند امام قبلی نیست.
با توجه به آنچه بيان شد، نمي توان فراموش كرد كه معيار و ميزان اول و آخر انتخاب نمايندگان الهي، شايستگي خود ايشان بوده است. اگر در هر مقطعي فردي شايسته تر در هر خاندان ديگر وجود مي داشت، به يقين او براي احراز اين مقام برگزيده مي شد.
اتفاقا همین امر در خصوص امام حسن - علیه السلام - اتفاق افتاد؛ چنان که بعد از شهادت حضرت به جای فرزندانش، برادر بزرگوارش، امام حسین(ع)، به عنوان امام معرفی شد. اگر ما فرزندان امام حسین(ع) را امام می‏دانیم، به جهت این است که امامت آنان توسط خدا تعیین شده است، نه بدین لحاظ که امامت، امری موروثی است و پس از یک امام باید به فرزند وی منتقل گردد. اگر خداوند، پس از امام حسین(ع)، فرد دیگری را امام قرار داده بود، بر ما لازم بود که امامت وی را بپذیریم و اصراری بر بقای امامت در این خاندان نداشتیم.
در میان فرزندان امامان نیز پسرانی وجود داشتند که انسان‌هایی نیک بودند، مانند حضرت ابوالفضل، اما عهده‌دار مقام امامت نبودند؛ زیرا از تمامی شرایط لازم برای بر عهده گرفتن این مقام برخوردار نبودند. آن ها خود بر این حقیقت آگاه بودند و هیچ گاه ادعای امامت نداشتند و یا در این باره مانند فرزندان پادشاهان به نزاع برنمی‌خاستند.
اگر کسی چون جعفر کذّاب ادعای امامت کرد، از طرف شیعیان دروغ او آشکار شد؛ زیرا نشانه‌های امامت را در او نمی‌دیدند؛ هر چند فرزند امام هادي(ع) بود و امام قبلی هم بر امامت او تصریح نکرده بود.

پی‏نوشت‏ها:
1. بقره (2) آيه 124.
2. اعراف (7) آیه 23.
3. ر.ك: محسن خرازی، بدایة المعارف الالهیة فی شرح عقائد الامامیة، ج 2، ص 111ـ 113؛ انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
4. هود (11) آيه 73.