در یک آیه از قرآن میبینیم که نوشته برای وضو دست ها را تا آرنج بشویید نه از آرنج بشویید (منظور چیست مگر ما از آرنج نمی شوییم) می خواستم ببینم که پیامبر به چه روشی وضو می گرفته به روش ما (شیعه) یا اهل سنت و چه کسی وضو به روش اهل سنت را درست کرده است؟ باتشکر
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز
به اعتقاد شيعه اماميه، هيچ كس جز نبي اكرم (ص ) حق تشريع، تفسير و تبيين احكام الهي را ندارد. پيامبر از طريق اتصال به منبع غيب، از احكام الهي مطلع مي شدند . مأمور به تبليغ اين احكام بودند. پس از پيامبر طبق نص و تصريح ايشان، ائمه (ع ) براي تبيين احكام الهي (و نه تشريع آن) منصوب شده اند. از جمله طبق حديث مورد اتفاق جميع فرقه هاي مسلمان : «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا؛ دو شيء گرانبها ميان شما باقي مي گذارم: كتاب خدا و اهل بيتم، تا وقتي كه به اين دو چنگ بزنيد ،گمراه نخواهيد شد».
اگر ائمه (ع) حكمي يا كيفيت عملي را بيان مي كنند، صرفاً بيان حكم الهي و نحوه عمل و سيره رسول اكرم (ص) است و از پيش خود چيزي را تشريع نمي كنند.
منشأ پيدايش برخي تفاوت ها در كيفيت نماز و وضو، به دو عامل اساسي برمي گردد:
1- دور شدن از عصر حضور پيامبر و پيدايش سؤالات جديد:
با رحلت رسول اسلام، دوران دسترسي به كسي كه مبين حكم الهي بود، به سر رسيد. با گذشت زمان و دور شدن از عصر نبي اكرم و پيدايش مسائل و سؤالات جديدي در زمينه هاي مختلف (از جمله در زمينه مسائل مربوط به نماز و وضو) اهل سنت - كه راه دسترسي به بيانگر حكم الهي را بسته مي ديدند - براي يافتن پاسخ سؤالات خود، با اجتهاد و سليقه خود به پاسخ آن ها پرداختند.
اما از ديدگاه شيعه، ائمه معصومين، مفسر و بيانگر حكم الهي بعد از نبي اكرم و بنا به سفارش ايشان بودند. تا حدود 250 سال پس از رحلت نبي اكرم بلکه تا 330 سال، نيز مبين و مفسر احكام الهي در دسترس بود . ائمه (ع ), آنچه را كه حكم الهي بود تبيين مي كردند; مثلاً در مسائلي چون : آيا مي توان با كفش نماز خواند؟ آيا اگر روي زمين و محل سجده نمازگزار، چيزي غير از اجزاي زمين (مثل فرش ) فاصله شود, مي توان بر آن سجده كرد يا نه؟ آيا خواندن سوره هايي كه سجده واجب دارد ، در قرائت نماز جايز است و... شیعه در این امور به نظر امامان اهل بیت عمل و استناد کرده, در حالي كه اهل سنت در اين امور به فهم و رأي دیگران استناد كرده اند.
2- تغييرات و تشريعاتي كه از سوي خلفا, پس از رحلت رسول اكرم صورت گرفت، مثلا تكتف (دست بسته نماز خواندن ), عموما" از زمان عمر خليفه دوم مرسوم شد. وقتي اسيران فارس را نزد وي آوردند, آنان مقابل عمر دست بسته ايستادند. وي علت اين عمل را جويا شد, گفتند : مقابل اميران و بزرگان خود به جهت احترام اين گونه مي ايستيم . عمر از اين نحوه اظهار ادب خوشش آمد و گفت :خوب است ما هم در مقابل خداوند در نماز اين گونه بايستيم (1).
اما مساله وضو:
در آيه تشريع وضو آمده "فاغسلوا وجوهکم و ايديکم الي المرافق" در اين آيه اهل سنت بدون استناد به عمل و سخن پيامبر و عترت ايشان، "الي" را به معناي نهايت و آخر شستن در مقابل "من" به معناي ابتدا ي شستن گرفته و گفته اند: شستن از نوک انگشتان شروع و به مرفق و آرنج ختم گردد.
البته "الي" به معناي انتها مي آيد، ولي اين يک معناي آن است ،همچنان که غايت و آخرين حد نيز يکي ديگر از معاني معروف آن مي باشد .اين که« الي» در اين جا به کدام معنا است ، علاوه بر قرائن بايد از سنت و سيره رسول خدا که مفسر و مبين قرآن است ، بفهميم.
در اين جا قرينه قوي وجود دارد که "الي" به معناي غايت و تعيين آخرين حد شستن و مسح کردن است ،نه تعيين کننده جهت شستن. آيه در صدد كميت شستن است ،نه كيفيت . چون اولين سوالي كه پيش مي آيد، اين است كه چه مقدار از دستم را بشويم ،زيرا "يد" هم به چهار انگشت دست گفته می شود و هم به دست تا مچ و هم به دست تا آرنج و هم به دست تا کتف . در اين جا خداوند حد دست را معين کرده ، فرموده دست ها تا آرنج شسته شوند . منظور تعيين جهت شستن نبوده ،همچنان که در حکم مسح پا "الي "تعيين حد مسح است، زيرا در پا هم اين ابهام هست . انگشتان یا تا مچ يا تا زانو و يا تا باسن را که شامل ران ها هم مي شود ، "پا" مي گويند .خداوند هنگام اعلام وجوب مسح پا ، با آوردن "الي الکعبين"حد مسح را بيان فرموده است.
آيا از بالا به پايين شستن عاقلانه تر و كم مشقت تر است يا عكس آن؟
بنا بر روايت هم راوي گويد: از امام باقر پرسيدم : از کجا دانستيد و گفتيد که مسح فقط بعض سر است (بر عکس اهل سنت که مسح همه سر را لازم مي دانند) ؟
امام خنديد و فرمود: رسول خدا فرمود و کتاب از جانب خدا به او نازل شده (و او مفسر کتاب است) زيرا خدا فرموده : "فاغسلوا وجوهکم" مي فهميم که همه صورت بايد شسته شود. بعد خدا فرمود: "و ايديکم الي المرافق" و دست ها تا مرفق ها را به وجه و صورت، عطف کرد . پس متوجه مي شويم بايد دست ها تا مرفق ها شسته شود .بعد بين شستن و مسح جدايي انداخت و فرمود :"و امسحوا برؤسکم " از اين که فرمود "برؤسکم"مي فهميم که مسح بايد به بعض سر باشد ،زيرا باء آمده و به معناي بعض است. بعد پاها را تا کعبين به سر در مسح عطف کرد . همچنان که دست ها را به وجه و صورت عطف کرده بود . از اين مي فهميم که مسح پاها تا کعبين کافي است . رسول خدا آيه را اين گونه تفسير کرد ، ولي مردم تفسير پيامبر را ضايع کردند.(2)
زراره و ابن بکير خدمت امام باقر رسيدند و پرسيدند :وضوي رسول خدا چگونه بود؟حضرت ظرف آبي طلب کرد و دست راستش را در آب فرو برد و کفي آب برداشت و بر صورت ريخت و آن را شست. بعد کف دست چپش را پر از آب کرد و بر دست راستش ريخت و آن را از آرنج تا نوک انگشتان از بالا به پايين شست، به طوري که هنگام شستن دستش به سوي مرفق باز نمي گشت . بعد با کف راستش بر دست چپش آب ريخت و آن را مانند دست راستش شست .سپس سر و دو قدمش را با خيسي وضو مسح کرد، بدون اينکه از آب ديگري استفاده کند و فرمود :خداي بزرگ مي فرمايد :
"يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الي الصلوة فاغسلوا وجوهکم و ايديکم "پس او نبايد جايي از صورت را نشسته بگذارد . بعد امر کرده به شستن دست ها تا آرنج ها ،پس نبايد جايي از دست ها تا آرنج ها را نشسته بگذارد ، پس بايد صورت و دست ها را تا آرنج بشويد ،زيرا خدا فرموده "فاغسلوا وجوهکم و ايديکم الي المرافق" .
بعد خداوند مي فرمايد : "وامسحوا برؤسکم و ارجلکم الي الکعبين" بنا بر اين مسح به قسمتي از سر و پا از نوک انگشتان تا بلندي کعب و روي پا ها کافي است. (3)
اين تفسير پيامبر از آيه است و ما بايد به تفسير پيامبر پايبند باشيم.
در اين آيه خداوند امر به مسح سر و پاها نموده است، در حالي كه اهل تسنن پاها را مي شويند و همه سر را مسح مي کنند.
علت تغيير ( شستن پاها به جای مسح آن ها) اين بود كه عثمان در اواسط دوران خلافت خود نسبت به چگونگي وضوي پيامبر گرفتار ترديد شد. وضوي پيامبر را به شكلي كه اكنون در ميان اهل سنت مرسوم است ،اعلام نمود. اين قضيه مورد مخالفت بسياري از صحابه واقع شد, لكن حكومت اموي بنا به اغراض سياسي در نقاط مختلف اسلامي شيوه عثمان را تبليغ كردند. جوي به وجود آوردند كه برخي از صحابه جرأت مخالفت با روش دستگاه حاكم را نداشتند . در نتيجه اين گونه وضو گرفتن رواج يافت.
براي آگاهي بيش تر ر . ك : وضوء النبي من خلال ملابسات التشريع , علي الشهرستاني , نشر مشعر.
پي نوشت ها:
1. مستند العروة الوثقي، آيت الله خويي، ج 4، ص 445 ؛ جواهرالكلام، ج 11، ص 19.
2. البرهان، ج2، ص257.
3. همان.






