با عرض سلام و خسته نباشی خدمت تمامی دست اندرکاران سایت
1.هدف از اینکه در روز عاشورا برتبل وغیره می زنند چیست. ایا نمی شود برتبل نزنند و فقط در خیایبان دسته عزاداری راه بیافتد و نوحه خوانی و سینه زنی کنند؟
2.می گویند پیکر انسان های باتقوا پس از مرگ از بین نمی رود مثل بعضی از شهدا یافت شده از جنگ تحمیلی ایا پیکر امامان مثلا امام رضا هم به همان صورت در مشهد سالم می باشد؟(البته این یک نتیجه منطقی است با توجه به عظمت و شان انها)
3.چرا فقط برای امام حسین عزاداری به این مدت طولانی گر فته می شود ؟
4.هدف از زنجیر زنی چیست لا اقل یه دلیلی که ربط داشته باشه به عاشورا ذکرنمایید؟
5.ایا این موضوع که افراد با ادیان متفاوت در جایگاه های متفاوتی از بهشت و جهنم قرار میگیرند صحت دارد؟ یعنی یک فرد مسلمان ممکن است در بهشت هم نشین یک مسیحی شود؟
6.همه افراد پس از اینکه مجازات گناهان خود را کشیدند به بهشت وارد می شوندایا افرادی مثل شمر با چنین گناه بزرگی یعنی
به شهادت رساندن امام حسین(ع) ممکن است گناهانشان بخشیده شود؟یک نمونه معاصرش مثل صدام یا مسولان رژیم صهیونیستی.
7. آسف وزیر حضرت سلیمان که دارای مقام پیامبری نبود چگونه توانست کاری را که حتی جنینان نتوانستند به ان سرعت انجام دهند ممکن سازد یا مثلا سنگ را تبدیل به طلا کند(انچه که در انیمیشن نمایش داده شد) فکرکنم که دیگراز نیروهای درونی گذشته باشد؟
8.چگونه ممکن است یک جن با انسان ازدواج کنند نمونه اش پدر بلقیس با یک جن ازدواج کرد؟(منبع:جن و داستان های شگفت انگبز ان نوشته محمد رضا وفایی)
9. با ان که ادم و حوا در بهشت بودند شیطان چگونه توانست وارد بهشت شود و انها را گول بزند؟
10.چرا خداوند این دنیا را به وجود اورد؟
11.ایا نمی شد که انسان ها درهمان بهشت متولد می شدند و وارداین دنیا نمی شدند؟
12. با اینکه خداوند می دانست که شیطان روزی نافرمانی می کند و ازمقامش عزل می گردد چرا ان را افرید؟
13.ایا واقعا موجوداتی به غیر از ما دراین دنیا زندگی می کنند؟ مثلا همین به اصطلاح فضایی ها البته ادله زیادی در این رابطه ارائه شده است دلایلش را هم را در سایتwww.lostfact.wordpress.com می توانید پیدا کنید.(البته من همه مطالب این سایت را صحیح نمی دانم؟)
پرسش 1:
چند پرسش
شرح : هدف از اين که در روز عاشورا بر ابزارهايي چون طبل مي زنند، چيست؟ آيا نمي شود در خيابان ها فقط دسته عزاداري راه بيفتد و نوحه خواني و سينه زني کنند؟
پاسخ:
پرسشگر محترم با سلام و تشكر از ارتباطتان با اين مركز
حقيقت اين است که شيو ها و ابزار عزاداري ها بر اساس نوع سنت و بافت فرهنگي جوامع، متفاوت مي باشد. جهت اين تفاوت آن است که هر کدام از علاقه مندان به امام حسين (ع)، يکي از رخدادهاي قيام امام را در نظر گرفته به عزاداري مي پردازند؛ مثلا برخي عَلَم بلند مي نمايند تا ارادت خود را به حضرت ابوالفضل العباس (ع) که علمدار و پرچمدار کر بلا بوده است، نشان دهند.
اما علت استفاده از ابزار هايي مانند طبل و تاريخ پيدايش آن معلوم نيست. در روايات نيز به اين مطلب اشاره نشده است. برخي براي تعظيم شعائر الهي و شرکت در غم و اندوه مصيبت سيد الشهداء(ع)، سينه زني و زنجير زني مي نمايند(2) و در آن از ابزار هايي مانند طبل بهره مي گيرند.
ما هم عقيده داريم که عزاداري ها بايد نظام مند و مطابق شرع باشد و در آن از ابزار مشروع استفاده شود؛ حال در قالب سينه زني باشد يا در قالب هاي ديگر. به طور کلي، عزاداري بايد داري خصوصيت زير باشد:
1. با شکل و صورت طبيعي صورت گيرد.
2. نبايد موجب کمرنگ شدن اصل عزاداري ها و پراکنده کردن مردم يا عدم استقبال آن ها شود.
3. عزاداري موجب وهن، اهانت و توهين به اسلام و معصومان نگردد.
4. زمينه بدبيني نسبت به اسلام و معصومان را فراهم نکند.
گفتني است که استفاده از طبل، طبق فتواي آيت الله ناصر مکارم شيرازي اشکال ندارد:
سؤال 515: طبل زدن در مراسم عزادارى امام حسين (عليه السلام) چه حكمى دارد؟
جواب: تعظيم شعائر حسينى از افضل قربات است و از هر وسيله معقول مىتوان استفاده كرد. استفاده از طبل اگر با آهنگ هاى مناسب مجالس فساد نباشد، اشكالى ندارد. (2)
در ضمن، آنچه محوريت و اهميت دارد، اصل عزاداري براي امام حسين (ع) است. زماني که عزاداري، توهين به امامان، اهانت به اسلام و خلاف شرع نباشد، اشکال ندارد. اصل عزاداري بعد از حادثه جانگداز کربلا، همواره مورد تأکيد و سفارش امامان معصوم (ع) بوده است. آنان خود براي امام حسين (ع) عزاداري کرده و ديگران را نيز بدان سفارش مي نمودند. امام باقر(ع) به کساني که روز عاشورا نمي توانند به زيارت امام حسين(ع) بروند، دستور داد تا بر حسين ندبه و عزاداري و گريه کنند، به اهل خانه خود دستور داد بر او بگريند و نيز در خاندانش با اظهار گريه و ناله بر حسين مراسم عزاداري بر پا نمايند. (3)
پي نوشت ها:
1. استفتائات جديد (مكارم)، ج1 ، ص 152.
2. جواد محدثي، فرهنگ عاشورا، ص 237، نشر معروف، 1378ش.
3. همان، ص 312. رک: كامل الزيارات، جعفر بن محمد بن قولويه، ص326، 1417، مؤسسة نشر الفقاهة.
پرسش 2:
مي گويند پيکر انسان هاي باتقوا پس از مرگ از بين نمي رود مثل بعضي از شهدا يافت شده از جنگ تحميلي آيا پيکر امامان مثلا امام رضا هم به همان صورت در مشهد سالم مي باشد؟(البته اين يک نتيجه منطقي است با توجه به عظمت و شان انها)
پاسخ:
قبل از هر چيز بايد عرض كنيم كه در خصوص پيكر امامان معصوم بر اساس رواياتي كه در دست است تقريبا اين امر روشن است كه بدن مطهر اين بزرگواران در مدفن خودشان سالم باقي است ، در نتيجه براي اثبات اين امر نيازمند به بحث شهادت ايشان و اموري از اين دست نيستيم ، چنان كه از امام صادق عليه السلام نقل شده است :
«قال رسول الله صلى الله عليه وآله: ... ان الله حرّم لحومنا على الأرض فلا يطعم منها شيئاً (1) امام صادق (ع) از جدش رسول خداوند(ص) روايت مي كند كه فرمود: خداوند گوشت هايمان را بر زمين حرام كرده است. پس چيزي از آن خوراك و طعام زمين نمي شود.»
اما به طور كلي در مورد سالم ماندن بدن انسان پس از مرگ بايد گفت به شكل طبيعي بدن انسان بعد از مرگ در معرض نابودي و متلاشي شدن است اما به يقين علل و عواملي مي تواند مانع تحقق يا به تاخير افتادن اين امر شود چنان كه برخي از اين امور مانند نگهداري در دماي بسيار پايين يا در حالت موميايي يا در نمك و يا مانند آن روش هايي هستند كه براي اين امر شناخته شده اند .
اما همان گونه كه برخي از مكان ها و يا شرايط خاص موجب حفظ بدن از فساد و تباهي پس از مرگ مي شود، برخي از روش و راه كارهاي غير متعارف نيز مي تواند وجود داشته باشد كه چنين شرايط و نتيجه اي را فراهم آورد. در منابع ديني برخي از اين امور نام برده شده است. مثلا در خصوص غسل جمعه و مداومت اين عمل در چهل جمعه پياپي چنين امري بيان شده است ؛ از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم روايت شده است: «من اغتسل غسل الجمعة اربعين جمعة لم يتفسخ بدنه في القبر»؛ «پيامبر اکرم(ص):هر کس موفق شود چهل جمعه پشت سر هم غسل کند بدنش در قبر متلاشي نشده و نخواهد پوسيد.»
ممكن است امور ديگري در اين رابطه نيز مطرح باشد ، اما به هر حال آنچه مسلم است در اين امر نوعي توجه و احترام ويژه از جانب خداوند به اين بدن مورد نظر است و همه اين راه كارها به نوعي انسان را قابل دريافت اين توجه و كرامت الهي مي نمايد .
اما اگر خواسته باشيم از نظر عقلي امكان اين امر را مورد توجه قرار دهيم هم مي شود به نوعي امكان و منطقي بودن آن را معقول و متصور دانست ، به اين بيان كه :
انسانيت انسان به روح اوست. اما بين روح انسان و اين بدن که در قبر است ارتباط و پيوندي است و به خاطر اين ارتباط و پيوند، بدن مورد توجه روح است و چنين نيست که بين بدن و روح ارتباطي نباشد. پس قبري که بدن در آن است مورد نظر روح است.
در آن زمان که انسان زنده است بين روح و بدن ارتباط مخصوصي است، يعني روح تعلق تدبيري به بدن دارد و تدبير و اداره بدن در اختيار روح است. به تعبير ديگر بدن به منزله مرکب روح براي تکامل و سير معنوي از خاک تا افلاک است. پس از مرگ تعلق تدبيري روح به بدن قطع ميشود. اما تعلق روح و بدن به صورت کامل منقطع نميگردد.
اگر ارتباط روح با بدن قوي باشد و اين قدرت و اختيار به روح داده شود مي تواند بدن را بعد از مرگ هم به نوعي تدبير کند و از پوسيده شدن آن جلوگيري نمايد ؛ به عبارت روشن تر به واسطه قوّت و درجه تقوي و طهارت روح، بدن هم تحت تأثير واقع ميشود به طوري که در اثر شدّت حيات روح بدن هم در قبر نميپوسد .
البته تجربه تاريخي و شواهد متعدد موجود امكان و درستي اين امر را به اثبات رسانده و در مورد افراد زيادي از بزرگان و صالحين در تاريخ چنين حقيقتي بيان شده است ، مانند جسد ابنبابويه(شيخ صدوق) که در سال 1238 هجري قمري در زمان فتحعلي شاه بر اثر واقعهاي مکشوف گرديد و بسياري از افراد موثّق سلامت و طهارت جسد را بالعيان مشاهده کردند در حالي که از زمان رحلت مرحوم صدوق تا زمان کشف جسد مبارک آن جناب 857 سال ميگذشت.(2)
يا نبش قبر جناب حُّر در زمان شاه اسمعيل صفوي و مشاهده جسد مطهر آن جناب همراه دستمال مبارک حضرت سيدالشهداء که بر سر آن جناب بسته شده بود. و امثال اين وقايع بسيار است.
اين مسائل دلالت بر ارتباط عالم برزخ با اين عالم دارد.(3)
در رابطه با اين موضوع مي توانيد به كتاب « اجساد جاويدان ، علي اکبر مهدي پور، موسسه نشر و مطبوعات حاذق قم » مراجعه نماييد ، در اين كتاب پيش از صد نفر ذکر شده اند که بعد از مدتها که به عللي قبر آنها نبش شده است ، افراد موثق مشاهده کرده اند که بدنشان كاملا سالم باقي مانده است.
پي نوشت:
1. علامه مجلسي ، محمد باقر، بحارالانوار ؛ ج27، ص299، نشر اسلاميه ، تهران بي تا.
2. درخشان، پرتوى از اصول كافى، سيد محمد حسيني همداني، ج5، ص 307.و 306
3.معاد شناسي،سيد محمد حسين حسيني طهراني ،ج3 ص194-197.
پرسش 3:
چرا فقط براي امام حسين عزاداري به اين مدت طولاني گر فته مي شود ؟
پاسخ:
با سلام وقدر داني از ار تباطتان با اين مر کز
در ابتدا بيان اين مطلب بايسته است که همه امامان نور واحد هستند ، از اين رو ما شيعيان در حزن همه آنان محزون ودر شادي آنان شاد و درسوگ همه آنان عزاداري ميکنيم ، اما عزاداري براي امام حسين (ع) پر رنگ تر وبيشتر مورد تو جه مي باشد. در اين امر عوامل متعد د تاثير گزار مي باشد از جمله:
1- اوج مظلوميت
همه امامان مظلوم بودند و دشمنان به آنان ستمها روا داشته و ايشان را به شهادت رساندند، ولي جناياتي که در حادثه کربلا شکل گرفت، سابقه نداشت،(1) و مظلوميت امام حسين(ع)به اوج رسيد ، زيرا کساني که سالها از ياران علي (ع) بودند و با دشمنان وي جنگيدند، با دعوت فرزندش امام حسين، اعلام وفاداري نموده و سپس در کربلا او و يارانش را با بدترين وضع به شهادت رساندند. نيز خاندان امام را به اسارت برده و نسبت به آنها، اهانتهاي بي شماري انجام دادند؛ از اين رو است که در زيارت عاشورا از شهادت امام حسين(ع) به عنوان مصيبت بزرگ ياد شده است.(2)، اين در حالي است که نسبت به بقيه امامان اين قدر جنايت وظلم صورت نگرفت.
2- نقش امام حسين(ع) در احياي دين
همه ائمه(ع) حاملان و پاسداران دين بودند و نقش محوري در احيا و گسترش آن داشته و فعاليّتهاي آنان ( مانند ،صلح، سکوت ، قيام و...) در راستاي حفظ دين صورت ميگرفت، ولي فداکاري و شهادت امام حسين(ع) نقش بيشتري در حفظ دين داشت.
نقش امام حسين(ع) در حفظ دين به حدي بود، که "دين" جز با شهادت امام حسين(ع)، نميتوانست زنده بماند. لذا خود امام نيز يکي از اهداف نهضت خود را حفظ دين دانست.(3) ميزان تاثير گزاري قيام امام در پاسداري از دين به گونه ي است که گفته شده است: "إنّ الاسلام محمدي الحدوث، حسيني البقاء؛(4) اسلام با پيامبر(ص) به وجود آمد و با حسين باقي ماند".
اگر که دين مصطفي هنوز در جهان به پاست
از آن سر بريده تو هست و از نواي تو
3- سفارش و سيره معصومان(ع)
يکي از عوامل مهم بيشتر عزاداري براي امام حسين(ع) گفتار و رفتار معصومان(ع) ميباشد، يعني آنان هم خود براي امام حسين (ع) عزاداري وهم ديگران را به اين امر سفارش مي نمودند، مثلا وضع دوران امام باقر(ع) به گونهاي بود که جلسات عزا بسيار دشوار برگزار ميشد. با اين همه حضرت درباره عاشورا فرمود: « درعاشورا براي امام حسين(ع) مجلس عزا بر پا و بر مصايب آن حضرت همراه با خانواده بگرييد و جزع خود را ابراز کنيد، و هنگام ديدار با يکديگر همديگر را تعزيت دهيد. هر کس اين کار را بکند، براي او نزد خداوند ثواب دو هزار حج و عمره و جهاد در رکاب رسول خدا(ص) و امان را ضمانت ميکنم».(5)
بدون ترديد ائمه اطهار(ع) در اين دستورها اهداف مهمي را در نظر داشتهاند که از مهمترين آن مبارزه با ستمگران بنياميه و بني عباس و طاغوتيان بعدي است، و اين در عزاي حسيني بيشتر متبلور است. در حقيقت برقراري عزا بر اهل بيت به ويژه حضرت سيدالشهدا يک جهاد مقدس است. از اين رو همه مسلمانان و پيروان خود را به شرکت در اين جهاد ترغيب فرمودهاند.
اقامه عزاي حسيني به صورت گريه، برپايي مجالس ذکر، سرودن مرثيه، گرياندن، نوحه خواني و احياي خط ائمه(ع) و تبيين مظلوميت آنان است. رمز جاودانگي نهضت حسيني، احيا و زنده نگه داشتن عزاي حسيني خواهد بود. با جاودانگي نهضت حسيني، اسلام زنده ميماند. امام خميني(ره) فرمود: «الان هزار و چهارصد سال است که با اين منبرها، با اين روضهها و با اين مصيبتها و با اين سينه زنيها ما را حفظ کردهاند. ،.(6)
افزون بر آن روايات بسياري در بيان ثواب و پاداش عزاداري و گريه بر امام حسين(ع) از طرف امامان معصوم نقل شده است. طبيعي است اين امر ، روند عزاداري مردم را براي امام حسين (ع) بيشتر نموده و در نهادينه شدن آن نقش محوري دارد.
4- درس آزادي
آزادي و عدالت را همگان دوست دارند و کساني را که پيام آور و فرهنگ ساز آزادي و عدالت هستند، نيز دوست ميدارند. بي ترديد امام حسين(ع) پرچمدار عدالت و آزادي بود. او با روحيه ستم ستيزي و رفتار خود به همگان درس آزادي داد
درس آزادي به دنيا داد رفتار حسين بذر همت در جهان افشاند افکار حسين
گريه و عزاداري براي امام حسين، شرکت در حماسه او و نزديکتر شدن به اوج حماسه و عدالت خواهي حضرت است. امام حسين(ع) نه تنها امام شيعيان، بلکه سرور و پيشواي تمام آزادمردان جهان است، زيرا وي به همگان درس آزادگي وعزت مندي داد، همان گونه که "گاندي" رهبر مردم هند -در مبارزه با استعمار انگليس- رهبر خود را امام حسين(ع) دانست
اشک ريزي و عزاداري در سوگ چنين انساني عامل تقويت عدالت خواهي و انتقامجويي از ستمگران و انتقال فرهنگ شهادت به نسلهاي آينده است.
به قول استاد شهيد مطهري گريه براي امام حسين(ع) نوعي اعلام وابسته بودن به اهل حق و عدالت و جنگ با گروه باطل است،(7)
پي نوشتها:
1. محمد ابراهيم آيتي، برّرسي تاريخ عاشورا، ص 152، بي نام
2. علي اصغر عزيزي، شرح زيارت عاشورا، ص 42، بوستان کتاب ، قم
3. بحارالانوار، ج 45، ص 6.
4. فرهنگ عاشورا، جواد محدثي ص 149، نشرمعروف ، قم ، 1378
5 حسين رجبي، پاسخ به شبهات عزاداري، ص 114، بي نام
6.جواد محدثي. همان، ص 313.
7. نهضتهاي اسلامي در صد سال اخير، ص 89؛ قيام و انقلاب مهدي (ضميمه شهيد)، ص 101
پرسش 4:
هدف از زنجير زني چيست لا اقل يه دليلي که ربط داشته باشه به عاشورا ذکر نماييد؟
پاسخ:
اصل عزاداري و سوگواري ريشه در دين داشته و از معصومان رسيده است. اما چگونگي آن مانند زنجير زني ، سينه زني، سياه پوشي و... تابع شيوه هاي قومي ، ملي و سنت هاي اجتماعي وبافت فر هنگ و شرايط جامعه مي باشد .درخصوص زنجير زني روايت نداريم و علت وتاريخ زنجير زني نيز روش نيست . اين امر نيز مانند ديگرعزاداري ها تابع آداب وفرهنگ جامعه مي باشدو عزادري به صورت زنجير زني يکي از روش هاي عزاداري مي باشد. همان گونه که عزاداري ها در قالب سينه زني ،حمل علم و تعزيه و روضه خواني ومرثيه سرايي. انجام مي شود ؛ در عين حال زنجير زني از سنتهاى عزادارى در ايران است،در پاكستان و هندوستان نيز اين شيوه از ديربازرواج داشته است.مجموعهاى از حلقههاى ريز متصل به هم كه به دستهاى چوبى يا فلزى وصل مىشود«زنجير»نام دارد و آن را در ايام عاشورا،بصورت دسته جمعى و درهياتهاى عزادارى، همراه با نوحه خوانى،بر پشت مىزنند
اين شيوه عزادارى كه اغلب همراه با خون آمدن از پشت زنجير زنان است،بويژه دربرخى مناطق و ملتها كه تيغهايى هم به زنجيرها مىبستند،در گذشته چون در ديد برخىغير مسلمانان تاثير سوء داشت،برخى علما به حرمت زنجير زدن و قمه زدن و خون ازسر و صورخويش جارى كردن فتوا دادند.در مقابل آنان نيز علماى ديگرحكم به جواز دادند (1) امروزه نيز برخي مراجع با رعايت شرايط زنجير زني را جايز دانسته اند:" سينه زدن و زنجير زدن براي عزاداري گرچه جاي آن سرخ شود اشكالي ندارد و از ثواب بالايي برخوردار است، مشروط بر آن كه موجب ضرر مهم و اضرار بر نفس نباشد اما اگر به حدي که باعث ضرر عمده اي بر بدن باشد (مثلاً خون جاري شود) جايز نيست."(2)
پينوشتها:
1.فر هنگ عاشورا ، جواد محدثي ، ص198، نشر معروف ، قم، 1378 .
2. آيت اللّه فاضل لنكراني، جامع المسائل، ج 1، ص 619.
پرسش 5:
آيا اين موضوع که افراد با اديان متفاوت در جايگاه هاي متفاوتي از بهشت و جهنم قرار مي گيرند صحت دارد؟ يعني يک فرد مسلمان ممکن است در بهشت هم نشين يک مسيحي شود؟
پاسخ:
تكراري است .
پرسش 6:
همه افراد پس از اينکه مجازات گناهان خود را کشيدند به بهشت وارد مي شوند. آيا افرادي مثل شمر با چنين گناه بزرگي يعني به شهادت رساندن امام حسين(ع) ممکن است گناهانشان بخشيده شود؟ يک نمونه معاصرش مثل صدام يا مسولان رژيم صهيونيستي
پاسخ:
در ابتدا بايد گفت وضعيت افراد در عالم آخرت کاملا متفاوت و مختلف خواهد بود و تصميم گيري در خصوص سرنوشت نهايي همه انسان ها دردست خداوند است و اظهار نظر قطعي در اين باره دشوار خواهد بود. ولي، بر اساس منابع نقلي به طور کلي مي توان گفت تقريبا اکثر انسان ها پس از تحمل عذابي موقت به بهشت مي روند در هر حال اين امر کليت نداشته و شامل همه انسان ها نخواهد بود .
در قرآن کريم ، تصريح شده است: «إِنَّ اللَّهَ لاَ يغْفِرُ أَن يشْرَک بِهِ وَيغْفِرُ مَا دُونَ ذَ َلِک لِمَن يشَآءُ؛(1) خداوند [هرگز] شرک را نميبخشد! و کمتر از آن را براي هر کس بخواهد [و شايسته بداند] ميبخشد!».
معلوم است که اهل شرک عده کم و معدودي هستند ، پس در اکثر گنهکاران زمينه عفو و بخشايش الهي وجود دارد .
اما در کنار اين اکثريت، عده اي از جهنميان هم هستند که به عذاب ابدي گرفتار بوده ، امکان نجات از دوزخ را ندارند . بنا بر آيات و روايات، بعضى از گناهان مانند شرک و کفر و نفاق موجب عذاب ابدى است و اين در صورتى است که صاحب آن بدون توبه واقعى بميرد.
پارهاى از افرادي که وعده خلود و جاودانگي در عذاب به آن ها داده شده ،به علاوه مشرکان که به آن اشاره شد ، عبارتند از:
1. کسى که مؤمنى را عمدا به قتل رساند، (2)
2. کسى که با خدا و رسولش به مبارزه بر مىخيزد، (3)
3. کسى که خدا و رسولش را نافرمانى کند و به حدود و احکام الهى تجاوز کند، (4)
4. کافران و تکذيب کنندگان آيات الهى، (5)
5. مرتکبان گناه که آثار گناه سراسر وجودشان را گرفته باشد، (6)
6. مرتدى که کافر از دنيا برود.(7)
البته برخي از مفسران، «خلود» را در بعضي از اين آيات به معناي مدت طولاني تفسير کردهاند، نه حضور دائمي و هميشگي ؛ اما در هر حال يقينا برخي از گنهکاران همانند مشرکان هيچ گاه مورد عفو و رحمت قرار نگرفته و امکان طهارت و پاک شدن براي آنان وجود ندارد . بنا براين اهل جهنم دو دسته هستند،
بعضي براي هميشه در عذاب خواهند بود و از آن نجات نمي يابند .با توجه به اين حقايق بايد گفت که مسولان صهونيستي، چون جز کفار معاند اند آنها تا ابد در آتش جهنم خواهند بود. شمر نيز بدليل برخي روايات (8) و جنايت بي بديلش تا ابد در جهنم خواهد بود . ولي افراد ديگر بعد از چشيدن کيفر شان از دوزخ نجات خواهد يافت . والله اعلم .
پينوشتها:
1. نساء (4) آيه 48 .
2. نساء ، آيه96.
3. توبه (9)، آيه 63.
4. نساء، آيه 14.
5. بقره (2)، آيه 39؛ تغابن (64)، آيه 10.
6 . بقره، آيه 81.
7. همان، آيه 217.
8. زندگاني امام حسن ص322 نشراسلاميه تهران 1362 ش.
پرسش 7:
آسف وزير حضرت سليمان که داراي مقام پيامبري نبود چگونه توانست کاري را که حتي جنينان نتوانستند به آن سرعت انجام دهند ممکن سازد يا مثلا سنگ را تبديل به طلا کند(آنچه که در انيميشن نمايش داده شد) فکر کنم که ديگر از نيروهاي دروني گذشته باشد؟
پاسخ:
كاري كه آصف بن برخيا انجام داد كرامت ناميده مي شود. اگر كار خارق العاده از بنده صالح خدا سر بزند كه مدعي نبوت نباشد، «كرامت» ناميده ميشود. گواه اين امر كه بندگان صالح خدا (از غير پيامبران) نيز ميتوانند مبدء كارهاي خارق العاده شوندهمان انتقال تخت ملكة سبا در يك لحظه از يمن به فلسطين توسط فردي برجسته از ياران حضرت سليمان (آصف بن برخيا) ميباشد كه قرآن آن خبر دادهاست.
ميفرمايد: «وَ قالَ الّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتاب أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْل أَنْ يَرْتَدَّ إلَيْكَ طَرْفُكَ»(1): [آن كس كه نزد او دانشي از كتاب بود، گفت من آن را پيش از آنكه چشم بر هم زني نزد تو ميآورم].
اما اينكه او چگونه توانست چنين كند بايد گفت مطابق رواياتي كه از برخي امامان به ما رسيده او اسم اعظم خدا را مي دانسته است و چون حق را بدين نام مي خوانده، دعايش اجابت مي شده است. (2)،
امام باقر(ع) ميفرمايد: «ان اسم الله الاعظم علي ثلاثة و سبعين حرفاً و انماكان عند آصف منها حرف واحد فتكلّم به... ونحن عندنا من الاسم الاعظم اثنانو سبعون حرفاً ...؛ اسم اعظم الهي 73 حرف است كه آصف بن برخيا داراي يك حرفبود و ما ائمه(ع) داراي 72 حرفيم و يك حرف آن مختص خدا است»، (2).
1. نمل آيه40.
2. تفسير شريف لاهيجىج3ص 424،ناشر: دفتر نشر داد،تهران،سال چاپ: 1373 ش، چاپ: اول.
3. كافي ، شيخ الكليني ،ج1،ص230، تحقيق : علي أكبر غفاري ، چاپ : چهارم ، سال چاپ : 1365 ش ، ناشر : دار الكتب الإسلامية - تهران.
پرسش 8:
چگونه ممکن است يک جن با انسان ازدواج کنند نمونه اش پدر بلقيس با يک جن ازدواج کرد؟(منبع:جن و داستان هاي شگفت انگبز ان نوشته محمد رضا وفايي)
پاسخ:
اجمالا مي دانيم جن گاهي در زندگي انسان تأثير گذاشته و بعضي از انسان ها نيز در زندگي جنيان مؤثر مي باشند. اما اين موضوع به دليل پنهان بودنش همراه با قصه سازي هاي زيادي شده است که به بسياري از داستان ها نمي توان اعتماد کرد.
جن مىتوانند با بعضى از انسانها ارتباط برقرار کنند. چنان که بعضى از آنها با انسان ارتباط برقرار مىکردند. در مورد انبيا و ائمه(ع) در روايت آمده است که چنين ارتباطى داشتند و گاهى نيز ارتباط جن مشرک و کافر با بعضى از انسانها موجب افزايش گمراهى و طغيان آنها مىشد: «و انه کان رجال من الانس يعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا؛و اين که مردانى از بشر به مردانى از جن پناه مىبردند و آنها سبب افزايش گمراهى و طغيان مىشوند».(1)
بنابراين جن چه مؤمن و چه کافر با انسان ارتباط برقرار مىکنند و اين موضوع به صراحت در قرآن و روايات و حکايات نيز وارد شده است.
از سوي ديگر بنا بر آيات قران مسلم است که جن ها هم مانند انسان ها ، توالد و تناسل دارند ، در چند آيه در وصف حوريان بهشتي آمده است که«لم يطمثهن انس قبلهم ولا جان»(2)
حوريان بهشتي را قبل از شوهرانشان ، نه آدمي و نه جن دست زده است.
اين آيه به وضوح دلالت دارد بر اين که جن هم آميزش دارد و تکثير نوع آن به وسيله مقاربت نر و ماده صورت مي گيرد اما اين که بين آن ها و انسان ها ازدواجي صورت مي گيرد يا خير؟
پاسخي قطعي نمي توان به آن داد. ولي برخي از مفسران بر اساس آيه 26 سوره الرحمن ; "فيهِنَّ قـاَصِرَاتُ الطَّرفِ لَم يَطمِثهُنَّ اِنسٌ قَبلَهُم ولا جانّ;(3) در آن باغهاي بهشتي زناني هستند که جز به همسران خود عشق نميورزند و هيچ انس و جن پيش از اينها با آنان تماس نگرفته است. ازدواج جن با انسان را ممکن دانستهاند. (4 )
ولي ما براي اين نوع ازدواج به نمونهاي دست نيافتيمتا نشان دهد که اگر جني با انساني ازدواج کند فرزند او جن خواهد شد يا انسان.آنچه بيان نموديد بيشتر به داستان شبيه است تا واقعيت
پاورقي:
1. جن، آيه( 6).
2. سوره رحمان آيه 56 و 74.
3. همان.
4. الفرقان في تفسيرالقرآن، جزء، 27 ـ 28، ص 52، مؤسسه اعلمي، تفسيرکبير، فخررازي، مجلد10، ص 374، داراحيأالثراث العربي .
پرسش 9:
با آن که آدم و حوا در بهشت بودند شيطان چگونه توانست وارد بهشت شود و آنها را گول بزند؟
پاسخ:
در ابتدابايد اشاره که به يقين شيطان يا همان ابليس ، رجيم و رانده شده است. چنان كه در قرآن در سوره حجر آيه 24 و سوره ص آيه 78، آمده :
«قال فاخرج فانّک رجيم ؛ از آن جا بيرون رو که مطرودي».
معلوم ميشود که شيطان بعد از جريان تکبر و سجده نکردن بر آدم گرفتار لعن ابدي شده و از درگاه خداوند و ملكوت رانده شده است و به يقين تا ابد هم در بهشت را ندارد. پس اولا روشن باشد كه شيطان قبلا در بهشت نبود بلكه در درگاه الهي و در جمع مقربان درگاه خداوند بود در حالي كه بهشت جايگاه مومنان و بندگان مطيع خداوند در آخرت است و اخراج او به معني اخراج از بهشت نيست .
اما در هر حال روشن است كه شيطان بعد از اين اخراج ديگر نمي توانست به بهشت راه يابد ، حال بايد پرسيد كه چگونه او در جريان فريب آدم و حوا توانست وارد بهشت گردد؟
در پاسخ بايد گفت: گرچه برخي تصور کردهاند که مراد از بهشت آدم و حوا همان بهشت موعود آخرتي است، ولي مراد از بهشت محل سكونت آنها همان بهشت موعود نيست، زيرا اخراج از آن بهشت معنا ندارد (چنان كه در روايت زير به آن اشاره شده است)، اما سوال اين است كه آن بهشت موقت و محل سكونت ايشان كجا بود و چه حقيقتي داشت ؟
در اين خصوص در بين علما اختلاف نظري وجود دارد که برخي از اين نظريات را بيان مي کنيم :
1 - باغ آسماني : بعضى از مفسرين معتقدند که اين بهشت در يکى از کرات آسمانى بوده ، هر چند بهشت جاويدان نبوده، زيرا در بعضى از روايات اسلامى با کلمه« سماء » به بودن اين بهشت در آسمان اشاره شده است (1) .
2 - باغ زميني : برخى از مفسران نوشتهاند : بهشت يکى از باغ هاى دنيا و روى زمين بوده و جمله« اهْبِطُوا» نيز بر اين دلالت ندارد که از بالا به پائين بيائيد، بلکه به معنى انتقال آن ها بعد از خوردن ميوه ممنوعه به زمين است ،چنان که جمله « اهْبِطُوا مِصْراً» نيز هبوط به اين معنى مي باشد.
على بن ابراهيم قمى در تفسير خود مي نگارد:
از امام جعفر صادق عليه السّلام راجع به بهشت حضرت آدم جويا شدند: آيا از بهشتهاى دنيا يا از بهشتهاى آخرت بوده، فرمود: از بهشتهاى دنيا بود که خورشيد و ماه در آن طلوع مي کرد. اگر از بهشتهاى آخرت بود، هيچ گاه حضرت آدم از آن خارج نمي شد(2).
3- عده اي نيز معتقدند که منظور از اين بهشت ،بهشت برزخي بوده ،نه بهشت زميني دنيايي ؛ علامه طباطبائي در دفاع از اين نظر و در توجيه رواياتي که اين بهشت را دنيايي معرفي مي کند مانند روايت بالا مي فرمايد :
« مراد از اين که از بهشتهاى دنيا بوده، اين است که از بهشتهاى برزخى بوده، که در مقابل بهشت خلد است. اين مطلب از برخي رواياتي که از طرف اهل بيت عليهم السلام رسيده است، روشن مي شود، چرا که در بعضى از قسمت هاى اين روايات آمده است که آدم بر صفا، و حوا بر مروه هبوط کرد، و از اين جهت که برزخ در همين جهان قرار دارد ، پس در زمين بودن اين بهشت منافاتي با برزخي بودنش ندارد .» (3)
در مجموع اين نظرات مي توان به اين نتيجه رسيد كه به يقين بهشتي که حضرت آدم و حوا در آن سکونت داشته اند، بهشت اُخروي نبوده است، زيرا بهشت اُخروي هرگز جاي ابليس نميباشد . آن جا محدوده اي نيست که شيطان و شيطنت و عصيان در آن راه داشته باشد. خيال باطل و نافرماني در آن جا نيست. از سوي ديگر کسي که به جنت الخلد وارد شود، ديگر خارج نخواهد شد و در نتيجه شيطان كه مترصد اغواي انسان ها است توانسته در ان موقعيت حاضر شده و به نوعي آدم عليه السلام را فريب دهد .
پي نوشت ها :
1. مکارم شيرازى ناصر، تفسير نمونه، ج1، ص: 186، دار الکتب الإسلاميه - تهران، چاپ اول، 1374 ش.
2. ترجمه تفسير الميزان، ج1، ص: 212، دفتر انتشارات اسلامى جامعهى مدرسين حوزه علميه قم - قم، چاپ پنجم، 1374 ش.
3. آيت الله جوادي، تفسير تسنيم، ج 3، ص 337.
پرسش 10:
چرا خداوند اين دنيا را به وجود اورد؟
پاسخ:
تكراري است .
پرسش 11:
يا نمي شد که انسان ها درهمان بهشت متولد مي شدند و وارد اين دنيا نمي شدند؟
پاسخ:
تكراري است .
پرسش 12:
با اينکه خداوند مي دانست که شيطان روزي نافرماني مي کند و از مقامش عزل مي گردد چرا آن را آفريد؟
پاسخ:
در مورد فلسفه آفرينش خداوند تفاوتي بين شيطان يا هر موجود ديگر يا حتي انسان هايي كه خداوند از ازل عالم به خطا و انحراف آن هاست وجود ندارد؛ ابليس از آفريدگان خداوند و از جنيان است و مدتهاي طولاني خداوند را عبادت کرده بود، و به واسطه نافرماني از خداوند، از درگاه او رانده شد و از اين پس به نام شيطان شناخته ميشود.
او در ابتدا پاک بود. او مخلوقي چون ساير مخلوقات خدا در اطاعت پروردگار و از مقربين درگاه ربوبي بود، اما در مقابل يک دستور الهي که سجده و تعظيم در مقابل انسان بود، لغزيد (1) و از درگاه الهي رانده شد. (2) شيطان در برابر آن همه عبادت، از خداوند تقاضاي زنده ماندن تا روز قيامت را نمود و خداوند او را تا آن روز مهلت داد.
شيطان آفريده نشد تا خلايق را بفريبد. او فريب نفس خويش را خورد و از خداوند مهلت خواست تا دنيا هست، او نيز باشد، و از آن پس قسم خورد تا انسانها را بفريبد مگر کساني را که مؤمن باشند. (3) و خداوند نيز اين مهلت را به شيطان داد.
براي توضيح بيشتر بايد دانست كه وجه تمايز و کمال انسان و جن با ساير موجودات، اموري چون عقل، عزم،اراده و اختيار است. اگر اين مواهب عظيم الهي را در مسير قرب به کمال مطلق قرار دهد، گوي سبقت از فرشتگان ميربايد چنان كه ابليس هم به واسطه اعمال نيك عبادي خود در درجه فرشتگان بزرگ الهي قرار گرفت ؛ اما چنانچه استعدادهاي گرانقدر را فداي هواهاي نفساني خود کند، نه تنها مخلوق برتر نخواهد بود، بلکه از بدترين جنبندگان روي زمين به حساب خواهد آمد.
امکانات مهياست. حال بنده است که با اختيار خود، کار خوب يا بد را انتخاب کرده و بعد هم نتيجه آن را ميبيند.
خدا کسي را جهنمي و کس ديگر را بهشتي نمي کند تا با عدالت او ناهمگوني داشته باشد. البته خدا نسبت به اموري که افراد انتخاب ميکنند و به نتايجي که ميرسند، آگاه است؛ آن هم به دليل احاطهاي که به همه امور در کل عالم دارد. به عنوان مثال اگر دو اتومبيل با سرعت زياد به سوي هم در حرکت باشند، هليکوپتري که بر بالاي مسير اين ها حرکت ميکند، صحنه را ميبيند و ميداند که تا چند لحظه ديگر اين دو اتومبيل با هم برخورد و تصادف ميکنند. ولي تصادف زاييده علم خلبان نيست، بلکه زاييده سرعت زيادي است که رانندهها با انتخاب خود برگزيدهاند.
اگر سرعت را انتخاب نميکردند، تصادف پيش نميآمد. حال در مورد خدا، آيا ميتوان سوء اختيار يک فرد و در نتيجه بدبخت شدن او را بر عهده وليّ نعمتي دانست که به او امکاناتي را براي انتخاب بهترينها عطا کرده است؟
فرجام بهشت يا دوزخ براي انسان و جن از مقوله «شدني» هاست؛ يعني بايد به دنيا بياييم تا بهشتي يا جهنمي «بشويم» . ظرف وجود موجودات مختار با حضور در دنيا و طي مراحل علمي و عملي و گذر از فراز و نشيب ها شکل مي گيرد. بنابراين تا به دنيا نياييم پاداش و کيفر معنا پيدا نمي کند.
حال افراد خوبي مثل امام حسين(ع) و افراد بدي بسان يزيد در دنيا، دست به اعمالي مي زنند. هر کاري که انجام دهند، طبق اراده خودشان صورت مي پذيرد، يعني يزيد که با اختيار خويش ظلم و ستم بر خاندان عصمت نمود، مي توانست به عنوان انساني عادل باشد، ولي نخواست.
اما اين که چرا خداوند افرادي را که روزي نافرماني مي كنند و در نهايت به خاطر سوء رفتار خود جهنمي مي شوند مانند ابليس آفريد ، بايد از زاويه ديگر به آن نگريست :
اولا بهشتي شدن موجودات هم سودي به حال خدا ندارد تا لازم باشد تنها انسان هاي بهشتي را خلق کند و جهنمي ها را از ابتدا وارد اين داستان ننمايد ، زيرا خداوند غني بالذات و بي نياز مطلق است .
نيک و خوب بودن در کنار بديها معنا مي يابد. اگر امکان نداشته باشد که مخلوق مختار راه بد و زشت برود و کسي چون ابليس شود، ديگر انتخاب کردن راه خوب ، امر شايسته و ستودني نبود؛ بنابراين خداوند اراده فرموده که انسان و جن ، موجودي داراي اختيار آفريده شود و شيطان هم با اين ماهيّت آفريده شد. اختيار و حق انتخاب داشتن اقتضا دارد که عدّهاي راه درست و صحيح را (به رغم وجود راه کج و خطر افتادن در نادرستي) انتخاب کنند، عدهاي راه زشتي و جنايت را (به رغم وجود راه دست و حق انتخاب راه صحيح) انتخاب نمايند.
اگر راه جهنم و جهنمي ها بسته بود، ديگر انتخاب راه بهشت معنا نداشت. جهنم و بهشت لازمه اختيار و حق انتخاب است و جهنمي بودن و بهشتي بودن نيز لازمه اختيار است. اگر ( با توجه به آگاهي قبلي الهي) يکي از اين دو راه بسته بود، اختيار و انتخاب هم معنا نداشت.
بنابراين خداوند انسان و جن را نيافريد تا آگاه شود که چه کسي عاقبت نيک و چه کسي عاقبت بد پيدا مي کند تا بپرسيم خدا که از عاقبت آگاه است، پس چرا آفريد ؟
لازمه فيض بخشيدن و رحمت الهي آن است هر موجودي که نيازمند به وجود و هستي است، تحقق و وجود يابد و چون نظام آفرينش اقتضاي وجود موجودي يافت، فيض الهي نيز او را تحقق بخشيده و به او وجود مي دهد. بهشت و جهنمي بودن نتيجه کار ما است و خداوند فرصت آزموده شدن ما در عرصه حيات را سلب نمي كند .
از طرف ديگر بايد دانست كه نفس وجود موجودي به نام ابليس خود داراي حكمت هاي متعددي در اهداف بلند آفرينش است . ميتوان گفت فلسفه وجود شيطان براي انسان، همانند وجود قواها و غرايز و نفس اماره درون انسان است که انسانها را به سوي بدي و دور شدن از خدا امر ميکنند. از طرف ديگر گرايش به سوي کمال و نيکي و خرد و رسولان و پيامبران الهي، در مقابل آنها قرار ميگيرند تا انسانها را به کمال و خوشبختي سوق دهند. تنها در صورت وجود هر دو نيرو در انسان است که وي ميتواند با اختيار خود، يکي از دو راه را انتخاب کند تا به سعادت يا شقاوت برسد. بنابراين اگر نفس اماره و نيروهاي سرکش و شيطانها نبودند، انسان نميتوانست در معرض آزمون الهي قرار گيرد و با نفي و طرد و مبارزه با آنها، موجب شکوفا شدن استعدادهاي عالي انساني و سير در مسير کمال و خوشبختي و سعادت ابدي شود، پس شيطان شر مطلق نيست.
"علامه طباطبايي" فرموده است: "اگر شيطاني نبود، نظام عالم انساني هم نبود، و وجود شيطاني که انسان را به شر و معصيت دعوت کند، از ارکان نظام عالم بشريت است، و نسبت به صراط مستقيم، او به منزله کناره و لبه جاده است و معلوم است که تا دو طرفي براي جاده نباشد، متن جاده هم فرض نميشود". (4)
پينوشتها:
1. بقره (2) آيه 34.
2. حجر (15) آيه 34.
3. ص (38) آيه 82 و 83.
4. تفسير الميزان، ترجمه فارسي، ج 8، ص 50.
5. اصول کافي، ج 2، ص 289.
پرسش 13:
آيا واقعا موجوداتي به غير از ما در اين دنيا زندگي مي کنند؟ مثلا همين به اصطلاح فضايي ها البته ادله زيادي در اين رابطه ارائه شده است دلايلش را هم را در سايتwww.lostfact.wordpress.com مي توانيد پيدا کنيد.(البته من همه مطالب اين سايت را صحيح نمي دانم؟)
پاسخ:
تكراري است






