من در مورد وجوب خمس قانع نشده ام.لطفا روایات مستند در این مورد را بیان کنید .
پرسشگر محترم با سلام و تشکر از ارتباطتان با این مرکز؛
دلیل اصلی برای وجوب خمس قرآن کریم است. قرآن کریم مسئله خمس را به صورت کلی بیان نموده و چون کليت قران کريم نياز به تفسير و بيان دارد ، جزئيات مسئله خمس و بيان تفسير آيه شريفه در روايات اهل بيت عليهم السلام بيان شده است.
خداوند در قرآن کریم نسبت به خمس می فرماید:
و اعلموا انما غنمتم من شيء فان لله خمسه و للرسول و لذي القربي و اليتامي و المساكين و ابن السبيل ان كنتم آمنتم بالله و ما انزلنا علي عبدنا يوم الفرقان يوم التقي الجمعان و الله علي كل شيء قدير؛ (1)
بدانيد كه هر گونه غنيمتي به دست آورديد ، خمس آن براي خدا ، براي پيامبر ، براي ذي القربي و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه ( از آن ها ) است ، اگر به خدا و آن چه بر بنده خود در روز جدايي حق از باطل ، روز درگيري دو گروه ( با ايمان و بي ايمان) روز جنگ بدر نازل كرديم ، ايمان آورده ايد ، و خداوند بر هر چيزي تواناست . »
واژه غنیمت که در آیه بیان شده است ، هم از نظر لغت و هم از نظر مفسران قرآن(2) و هم از نظر روایات اهل بیت معناي وسيعي دارد كه هم شامل غنيمت جنگي مي شود و هم شامل ديگر بهره ها و غنيمت هاي مادي می شود.
با در نظر داشت همین معنا، در روایات اهل بیت علاوه بر غنائم جنگی، نسبت به در آمد از راه تجارت و کسب، معادن، و گنج و امثال این ها وجوب خمس بیان شده است ، از جمله:
1- محمدبن حسن اشعری گوید :«كتب بعض اصحابنا الى ابىجعفر الّثانى عليه السلام اخبرنى عن الخمس اعلى جميع ما يستفيد الرّجل من قليل و كثير من جميع الضّروب و على الصّناع و كيف ذلك؟ فكتب بخطّه عليه السلام الخمس بعد المؤونة (3)؛
يكى از اصحاب ما به امام نهم نوشت: به ما اطّلاع بدهيد كه آيا خمس بر تمام چيزهايى است كه انسان استفاده مىكند، از كم و زياد از تمام انواع درآمدها و همچنين بر صنعتگران؟ خمس را چگونه بايد پرداخت؟ امام به خطّ خويش نوشت : خمس بعد از هزينه زندگى است.»
از اين عبارت به خوبى استفاده مىشود كه سؤال كننده هم در عموميّت خمس شك داشته است، و هم در كيفيّت آن. امام با يك جمله كوتاه چنان كه معمول نامهنگارى آن زمان بود، به هر دو سؤال پاسخ گفته است.
هنگامى كه مىفرمايد خمس بعد از هزينه زندگى است، هم پاسخ كيفيّت گفته شده كه سؤال دوم راوى است و هم پاسخ سؤال اوّل راجع به اصل وجوب خمس در تمام درآمدها.
2- ابوعلى بن راشد كه از وكلاى حضرت جواد و امام هادى عليهما السلام بوده است مىگويد:
«قلت له امرتنى بالقيام بامرك و اخذ حقّك فاعلمت مواليك بذلك فقال لى بعضهم واىّ شىء حقّه؟ فلم ادرما اجيبه، فقال يجب عليهم الخمس، فقلت ففى اىّ شىء؟ فقال فى امتعتهم و صنايعهم، قلت و التّاجر عليه و الصّانع بيده، فقال اذا امكنهم بعد مؤونتهم (4)؛
به امام عرض كردم : به من دستور دادهايد به كارهاى شما رسيدگى كنم، و حقّ شما را بگيرم، اين موضوع را به دوستان شما اطّلاع دادم، بعضى از آن ها گفتند: حقّ امام چيست؟ من ندانستم چه در جواب بگويم؟ امام فرمود: خمس بر آن ها واجب است، گفتم :در چه چيز؟ فرمود: در امتعه و صنايع، گفتم :نیز كسانى كه تجارت مىكنند و با دست خود چيزى را مىسازند؟ فرمود: بلى در صورتى كه بعد از هزينه زندگى براى آن ها امكانى بماند.»
3- «كتب اليه ابراهيم بن محمّد الهمدانى اقرأنى على كتاب ابيك فيما اوجبه على اصحاب الضّياع انه اوجب عليهم نصف السّدس بعد المؤونة، بانّه ليس على من لميقم ضيعته بمؤونته نصف السّدس، و لاغير ذلك، فاختلف من قبلنا فى ذلك فقالوا:
يجب على الضّياع الخمس بعد المؤونة، مؤونة الضّيعة و خراجها، لا مؤونة الرّجل و عياله فكتب: و قرء على بن مهزيار عليه الخمس بعد مؤونته و مؤونة عياله و بعد خراج السّلطان (5)؛
ابراهيم بن محمّد الهمدانى به امام نوشت: على (ابن مهزيار) نامه پدر شما را براى من خواند كه در آن دستور داده شده بود صاحبان آب و زمين بعد از هزينه خود يك دوازدهم درآمد خويش را به حضرت بپردازند، امّا كسانى كه آب و ملك آن ها براى هزينه شان كفاف نمىدهد، چيزى بر آن ها واجب نيست، نه يك دوازدهم و نه غير آن، افرادى كه نزد ما هستند ،در اين زمينه اختلاف و گفتگو دارند . مىگويند بر آب و زمين خمس درآمد لازم است، آن هم بعد از هزينه خود آب و زمين و خراج آن، نه هزينه خود انسان و همسر و فرزند او.
امام در جواب نوشت (و على بن مهزيار نيز آن نامه را مشاهده كرد ): بر چنين شخصى خمس لازم است ، بعد از هزينه زندگى خود و زن و فرزند و بعد از خراج حكومت.» (6)
در اين حديث كه از نظر سند صحيح و محكم است ، صريحاً دستور داده شده است كه مردم موظّفند از مازاد درآمد اراضى بعد از كسر هزينه زندگى، خمس بپردازند .
پی نوشت ها
1 . انفال (8)آیه 41 .
2. مجمع البحرين، ماده غنم ، ج 3، ص 333؛ تفسير قرطبي، ج 4 ،ص 284؛ تفسير فخر رازي، ج،15، ص 164 ؛ تفسير المنار، ج 10 ، ص 7 ؛ تفسير روح المعاني ، ج 10، ص 2؛ مجمع البيان ، ج 4 ، ص 544 ـ 543 ؛ تفسير الميزان ، ج 9 ، ص 99
3-6. وسائل الشیعه، ج6 ،کتاب الخمس، ابواب ما یجب فیه الخمس، باب 1-12، ص348و 349






