معنای خواست و اراده الهی چیست؟آیا اگر انسان عمل مشخصی را انجام دهد نتیجه آن عمل در هر صورت مطابق با عرف معمول جهان هستی میباشد یا اینکه بسته به خواست و مشیت خداوند میتواند نتیجه ای غیر معمول داشته باشد؟ فی المثل "روغن بادام خشکی بنماید"؟
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز
پاسخ در دو محور بیان می شود
الف_ چیستی مشیت :
گرچه برخی مشیت را پدیده متفاوت از اراده تلقی کرده ، ولی بسیاری بر آنند که مشیت و اراده صفت مترادفند و حقیقت آن دو تفاوتی ندارد . در آموزه های وحیانی هر دو واژه در بیان صفت الهی مطرح شده:
« اذا اردناه ان نقول کن فیکون ؛ (1) وقتی ما چیزی را اراده کنیم ،فقط به آن می گوییم باش، پس بی درنگ موجود می شود».
در آیه دیگر فرمود: « یخلق الله ما یشاء ان الله علی کل شیء قدیر ؛ (2) خدا هر چه بخواهد می آفریند. در حقیقت خدا بر هر چیزی تواناست».
علامه طباطبائی درباره تعریف مفهومی مشیت و اراده الهی می گوید :
« اگر بخواهیم به مفاهیم عرفی اراده تحفظ کنیم ،نمی توانیم آن را به عنوان صفت ذاتی برای واجب تعالی اثبات کنیم . آنچه فلاسفه بیان کرده اند، در واقع تخلیه این لفظ از مفاهیم خاص آن ها و اعطای مفاهیم جدیدی به آن هاست. بر اساس تحلیلی که فلاسفه به عمل آورده اند، اراده در واقع یکی از وجوه علم باری تعالی است مانند سمع و بصر، از این رو لزومی ندارد که ما اراده را صفت خاصی در برابر علم قرار دهیم و آن را در شمار اوصاف ذاتی واجب ذکر کنیم.
از این روست که باید گفت: اراده که به واجب تعالی نسبت داده می شود، از مقام فعل انتزاع می گردد یا از خود فعلی که در خارج تحقق می یابد. در این صورت آن فعل به ترتیب اراده، ایجاب، وجوب، ایجاد و نهایتا وجود می باشد. حاصل مطلب اینکه به دو لحاظ می توان اراده را از صفات فعل واجب دانست:
1- بدین لحاظ که فعل واجب تعالی فعلی است که نه در اثر اجبار و الزام یک عامل بیرونی، بلکه با اختیار و رضایت واجب تعالی تحقق یافته است و تحقق چنین فعلی از لوازم اراده به معنای حقیقی آن می باشد، بدین صورت وقتی عقل فعل خداوند را در نظر گرفته و صدور آن را از روی علم و اختیار می بیند، از آن صفت اراده را انتزاع می کند. پس عقل از اصل تحقق آن فعل مفهوم وجود و از اینکه وجود امکانی ماخوذ از غیر است، مفهوم ایجاد، و از اینکه شیء تا واجب نگردد ایجاد نمی شود ،مفهوم وجوب و از اینکه وجوب بالغیر مستند به علت می باشد، ایجاب را انتزاع می کند . چون ایجاب از روی رضایت و اختیار است ،نه اجبار و الزام، مفهوم اراده از آن انتزاع می گردد. با توجه به این تحلیل عقلی است که گفته می شود: واجب تعالی ابتدا فعل را اراده می کند. آن گاه آن را ایجاب می کند، پس فعل وجوب می یابد، آن گاه آن را ایجاد می کند. پس موجود می گردد.
2- بدین لحاظ که علت تامه فعل حضور دارد. اراده نزد ما جزء اخیر علت تامه است. با تحقق آن، فعل تحقق می یابد. بنابراین یکی از لوازم اراده حضور علت تامه و تحقق آن می باشد . می توان با توجه به همین لازمه، وصف اراده را به اعتبار حضور علت تامه شیء انتزاع کرد، یعنی هنگامی که خداوند علت تامه یک پدیده را تحقق می بخشد، می توان گفت: خداوند اراده کرده است که آن پدیده را به وجود آورد.» (3)
بنابراین از دید علامه طباطبائی مشیت يا اراده خداوند از صفات فعل است و از مقام فعل او انتزاع می شود .
ب_ در باره قسمت دوم پرسش باید گفت: اگر مراد پرسشگر محترم از عرف معمول جهان هستی اراده الهی وآثر طبیعی اعمال باشد، همه حوادث جهان، زندگی انسان ها حتی اعمال و افعال ما، خواه خوب باشد یا بد، از یک نظر مربوط به خداست; زیرا او است که به ما قدرت داده و اختیار و آزادی اراده بخشیده است; بنابراین آنچه اختیار میکنیم و با آزادی اراده انتخاب مینماییم، خلاف خواست خدا نیست .هیچ چیزی در نظام هستی بدون اراده و مشیت الهی صورت نخواهد گرفت و این همان توحید افعالی است، ولی در عین حال اعمال به ما نسبت داده میشود . این انتساب صحیح است، زیرا عامل تعیین کنندة عمل، اراده و اختیار ماست . به همین دلیل در برابر اعمالمان مسؤولیم و استناد اعمال ما به خدا، از ما سلب مسؤولیت نمیکند.
زیرا فعل و اختیار انسان در طول خواست و اراده خداوند است ، به این معنا که خداوند خواسته انسان توان خواستن و انتخاب را داشته باشد; یعنی خداوند خواسته است که انسان آزاد و مختار باشد . در میان دو راه نیک و بد هر یک را که خواست، به خواست خویش برگزیند و به سعادت یا شقاوت اختیاری برسد. پس هر یک را گزینش کرد ، از نظر تکوینی خلاف اراده خدا انجام نداده ؛یعنی همان طور که خدا خواسته آزادانه عمل کرده ، ولی از نظر تشریعی بر خلاف قانون و دستور و راهنمایی سعادت بخش او عمل کرده و خود را به شقاوت و هلاکت افکنده است.
چون انسان مختار است ،خداوند تکوینا کار اورا بر خلاف مجرای طبیعیش به نتیجه نمی رساند ، مگر در موارد خاص که روی حکمت بالغه خود چنین نتیجه ی را اعمال فرماید، ولی در امری دیگر تکوینی ممکن است. چنین مسایلی رخ دهد ،نظیر مثالی که در پرسش ذکر شده روغن بادام خشکی نماید ، چنان که در کلام مولوی در داستان تمثیل گونه کنیز اشاره شده:
از قضا سر کنگبین صفرا فزود روغن بادام خشکی می نمود
از هلیله قبض شد اطاق رفت آب آتش را مدد شد همچو نفت(4)
نیزآنچه در ماجرای گلستان شدن آتش بر ابراهیم خلیل رخ داد که بر خلاف اقتضای معمول و طبیعی آن نتیجه داد. ابراهيم در ميان هلهله و شادى و غريو فرياد مردم به درون شعلههاى آتش فرستاده شد. چنان مردم فرياد شادى كشيدند كه گويى شكننده بت ها براى هميشه نابود و خاكستر شد.
اما خدايى كه همه چيز سر بر فرمان او است، حتى سوزندگى را به آتش ياد داده، رمز محبت را او به مادران آموخته، اراده كرد بنده مؤمن خالص در درياى آتش سالم بماند، تا سند ديگرى بر اسناد افتخارش بيفزايد:" به آتش گفتيم اى آتش سرد و سالم بر ابراهيم باش" (قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ).(5)
بدون شك فرمان خدا در اين جا تكوينى بود ، همان فرمان كه در جهان هستى به خورشيد و ماه و زمين و آسمان و آب و آتش و گياهان و پرندگان مىدهد.
معروف است كه آتش چنان سرد و ملايم شد كه دندان ابراهيم از شدت سرما به هم مىخورد. باز به گفته بعضى از مفسران اگر تعبير به" سلاما" نبود، آتش چنان سرد مىشد كه جان ابراهيم از سرما به خطر مىافتاد!(6)
پي نوشت ها:
1.نحل (16) آیه 40.
2.نور (24) آیه 45.
3. ترجمه و شرح بدایه الحکمه، علی شیروانی، ج 4 ،ص 202، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1374 ش.
4.مثنوی معنوی ،ص7 ،نشراقبال، تهران، 1377 ش.
5. انبیا (21)آیه69 .
6.تفسیر نمونه ،ج13 ،ص446 ،نشر دارالکتب الاسلامیه ،تهران، بی تا.






