با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز.
ماجراي ریزش ها در حكومت علوي حکایت غم بار بی وفایی دنیاگرایان است؛ آنان که پیشینه خود را باختند؛ با اهل دنیا، ساختند؛ از مدار حق، بيرون تاختند ؛ با نماد دین، درگیر شدند و سرانجام، «عار» و «خشم کردگار» را برای خود، ماندگار ساختند.
بیشتر انسان‌ها به دنیا و مال و ثروت و رفاه و مقام پرستی دلبستگی دارند. این خصلت‌ها ممکن است مدت‌ها در وجود انسان خاموش باشد و بروز نکند، ولی در مواقع خاص که زمینه آن مهیا گردد، ظهور کند. برهمین اساس، دلبستگی به دنیا سرچشمه تمام خطاها و اشتباه‌ها به حساب آمده است.(1)
دقت در بي وفاي هاي بهترين ياران اميرالمومنين، همچنين دقت در حادثه کربلا و نامه نوشتن گروه زیادی از مردمان کوفه و یاری نکردن امام حسین(ع) شاهد گویایی است بر اینکه دلبستگی هاي دنیايي، انسان را به راه‌های خطرناکی سوق می‌دهد.
از میان افرادي كه از امام علي جدا شده و ريزش هاي حكومت علوي به حساب مي آيند ، می توان از چهره هایی همچون ابوموسی اشعری، اشعث بن قیس، زبیر بن عوام، شبث بن ربعی، طلحه بن عبیدالله، عایشه، نجاشی (مقیس بن عمرو)، نعمان بن عجلان و یزید بن حجیّه نام برد .
شخصيت شناسي دو تن از نام بردگان :
1. زبیر:
وي عمه زاده پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و امام علی علیه السلام بود و از پیشگامان پذیرش اسلام به شمار می آمد.
او در تمام جنگ های عهد رسول الله صلی الله علیه و آله حضور داشت و بارها مجروح شد. زبیر، پس از رحلت پيامبر از بیعت با ابوبکر امتناع کرد و او اين كار او را در شمار اصحاب خاص علی علیه السلام جای داد. او در خاک سپاری حضرت زهرا سلام الله علیها حضور داشت.
اما وي پس از قتل عثمان ، در جمع قریش گفت:
آیا این است سزای ما؟ ما بر ضد عثمان قیام کردیم و وسیله قتل او را فراهم ساختیم، در حالی که علی(ع) در خانه نشسته بود. وقتی زمام کار را به دست گرفت، کار را به دیگران واگذار کرد!
همچنین چون علی(ع) فرمان داد که بیت‌المال را عادلانه تقسیم کنند و کسی را بر دیگری برتری ندهند، وي به همراه طلحه ، نزد علی(ع) آمده و به شیوه تقسیم بیت‌المال و مساوات شده بود، اعتراض کرد و چگونگی طبقه‌بندی دوره خلافت عمر را (که بر مبنای تبعیض بود) یادآور شد و سوابق و خدمات خود را مطرح کرد، که علی(ع) در پاسخ شیوه تقسیم بیت‌المال، در زمان رسول خدا را مطرح کردند. آنان قانع نشدند و انتظار داشتند که سهم بیشتری از بیت‌المال به آنها داده شود!(2)
چون معاویه از بیعت مردم مدینه با علی(ع) آگاه شد، به طلحه و زبیر نامه‌های جداگانه نوشت و آنان را تحریک کرد که دو شهر بزرگ عراق، کوفه و بصره را تصرف نمایند.
به زبیر نوشت:
«من از مردم شام برای تو بیعت گرفته‌ام» و آنان را تشویق نمود که هرچه زودتر برای خونخواهی عثمان قیام کنند! زبیر از این نامه خوشحال شد و طلحه را در جریان گذاشت و هر دو مصمم شدند که علیه امام قیام کنند.(3)
از اين مطالب به خوبی روشن می‌شود که:
جاه‌طلبی باعث شد تا آن ها بر ضد علی(ع) شورش نمایند. پس: جاه‌طلبی سبب می‌شود که برای رسیدن به مقام، به هر اقدامی دست بزنند و در برابر شخصیتی چون علی(ع) بایستند.
2. طلحه :
او از یاران نامدار رسول خدا صلی الله علیه وآله بود و پیش از هجرت به مدینه، با زبیر، پیمان برادری بست.
دادن لقب «طلحه الخیر» به طلحه توسط پیامبر به علت فداکاری در جنگ احد بود. وی در جنگ احد که گروه زیادی از مسلمانان کشته شدند و عده ايی هم فرار کردند و پیامبر را تنها گذاشتند، همواره در کنار پیامبر بود و از حضرت دفاع می‌کرد . پیامبر را بر پشت خود حمل کرد و او را از دست دشمنان نجات داد و به او کمک کرد تا پیامبر روی سنگی برود و از گزند دشمن محفوظ بماند.
به جهت فداکاری و از خود گذشتگی، پیامبر لقب «طلحه الخیر» به او داد. (4)
او در پی فرمانروایی یمن بود؛ اما رفتار عادلانه‌ي امام در قطع مزایای ویژه، طلحه را چون دوستش زبیر، به پیمان شکنی و سرانجام، جنگ جمل کشاند. خون خواهی عثمان، مهم ترین بهانة طلحه بود.
امام علي هنگام مواجه با جسد هر كدام از اين دو پس از جنگ جمل خطاب به اجساد آنها چنين فرمود :
زبير تو مدتي با پيامبر خدا مصاحب بودي و با او پيوند خويشاوندي داشتي؛ ولي شيطان بر عقل تو مسلط شد و كار تو به اين جا انجاميد.(5)
حضرت چون جسد طلحه را ديد فرمود:
براي تو سابقه‏اي در اسلام بود كه مي‏توانست تو را سود بخشد، ولي شيطان تو را گمراه كرد و لغزانيد و به سوي آتش شتافتي.(6)
در اين سخنان امام(ع) تسلط شيطان بر طلحه و زبير را تصريح مي‏فرمايد، ولي از توبه يا بخشش آنان حرفي نمي‏زند.
پی‌نوشت‌ها:
1. سفینة‌البحار، ج3، ص 119، کلمه «الدنیا».
2. دانشنامه امام علی(ع)، علي اكبر رشاد، ج10، ص 49،اتنشارات فرهنگ و انديشه اسلامي.
3. فروغ ولایت، جعفر سبحاني ، ‌ص 359، انتشارات صحيفه.
4. اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ابن الأثير،ج 3، ص 59،ناشر : دار الكتاب العربي، بيروت، لبنان.
5. فروغ ولايت، ص 417.
6. همان، ص 422.