با سلام و عرض حسته نباشید
یکی از مخاطبان شبکه العالم سوالاتی برای سایت این شبکه ارسال کرده است که لازم است به این سوالات پاسخ داده شود لذا از شما خواهشمندیم در صورت امکان به این پرسش ها پاسخ دهید تا برای این مخاطب ارسال گردد. متن سوالات به این شرح است :

alrawhanilaila@yahoo.com
arabi muslim not farisi
ثلاث أسئلة تهدم المذهب الشيعي الاثني عشري برمته ...
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
جزاكم الله خير الجزاء وبارك فيكم
اخواني
لدي حوالي خمسة عشر سؤال
اذا اجاب عنها اي رجل من الشيعة
سواء أكان عالما أم عاميا
سيسقط المذهب الشيعي بأكمله
وأقول لكم اخوتي الشيعية
هذه الاسئلة عقلية ليست نقلية
لكي لا تقولوا المصدر والكتاب وتدليس ولا ادري ماذا
وأخترت لكم ثلاثة منها
السؤال الأول :
علي رضي الله عنه ) عندما ترك الولاية لابو بكر الصديق
هل تركها :
اجتهادا منه وتنازلا ؟
فيكون في هذه الحالة معصوم ولا يخطئ
أم تركها وحيا من الله ؟ لانكم تقولون ان الائمة يوحى اليهم ؟
فيكون وحيا ويكون صادقا كما هو معلوم
أم تركها تقية ؟
وأخجل ان أفسرها بحق علي رضي الله عنه
السؤال الثاني ؟
الحسن رضي الله عنه
عندما بايع معاوية
هل بايعه عن جهل ؟؟
فتسقط عصمة الائمة
أم عن علم؟؟
فيكون معصوما ولا يخطئ
ام
تقية ؟؟ ولا حول ولا قوة الا بالله
السؤال الثالث ؟
عندما تقولون ان الائمة يعلمون الغيب
اذن لماذا كانت الخلافات والقتال بين معاوية وعلي والحسن
رضي الله عنهم اجمعين
هم يعرفون انه سيحدث كذا وكذا فلم يتقاتلون ؟؟؟
اضف الى ذلك ان بعض الائمة ماتوا مسمومون
هم يعلمون الغيب
فلماذا يلقون بأيديهم الى التهلكة ؟؟
أرجو من الجميع ان يمعنوا النظر في الكلام
ونسأل الله التوفيق والسداد والهداية
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته

پرسش 1:
شبهه شرح يکي از مخاطبان شبکه العالم سوالاتي براي سايت اين شبکه ارسال کرده است که لازم است به اين سوالات پاسخ داده شود. در صورت امکان به اين پرسش ها پاسخ دهيد تا براي اين مخاطب ارسال گردد. متن سوالات به اين شرح است : alrawhanilaila@yahoo.com arabi muslim not farisi ثلاث أسئلة تهدم المذهب الشيعي الاثني عشري برمته ...اخواني لدي حوالي خمسة عشر سؤال اذا اجاب عنها اي رجل من الشيعة سواء أكان عالما أم عاميا سيسقط المذهب الشيعي بأكمله و أقول لكم اخوتي الشيعية هذه الاسئلة عقلية .ليست نقلية لكي لا تقولوا المصدر و الكتاب و تدليس و لا ادري ماذا و أخترت لكم ثلاثة منها:
1.السؤال الأول : علي رضي الله عنه عندما ترك الولاية لابوبكر الصديق هل تركها : اجتهادا منه و تنازلا ؟ فيكون في هذه الحالة معصوم و لا يخطئ أم تركها وحيا من الله ؟ لانكم تقولون ان الائمة يوحى اليهم ؟ فيكون وحيا و يكون صادقا كما هو معلوم أم تركها تقية ؟ أخجل ان أفسرها بحق علي رضي الله عنه .

پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
ايها العزيز لاننا لا نتکلم بلغه العربيه ، راجع الي السايت الاينترنتي:
http://www.alameli.net
تاخذ منه الجواب ان شاء الله او تفضل بارسال سؤالک بلغه الفارسيه. اليک الجواب اجمالا بلغه الفارسيه:
پايه گذار مذهب شيعه رسول گرامي است :
وحي و نبوت براي هدايت بشر به صراط مستقيم توحيد است، به اين جهت خدا هم وحي را مي فرستد تا حقايق را در زمينه هاي اعتقادي، اخلاقي و عملي بيان کند ؛ هم در جنب وحي رسول را قرار مي دهد تا مفسر و مبين قرآن باشد و مردم در قرآن اختلاف نکنند، زيرا اختلاف که به تفرقه و گمراهي مي انجامد ، در اثر تفاوت طبيعي برداشت ها و تفسيرها و نبودن حق صريح و روشن است. اختلاف گر چه ظالمانه نيست، ولي بالاخره به تفرقه و گمراهي مي انجامد . وحي و نبوت در وهله اول براي از بين بردن اختلاف است يا ظالمانه است که اختلاف در کتاب خدا و وحي هم رخ مي نمايد . صاحبان کتاب هر کدام فهمي از کتاب ارائه مي دهند و به آن پايبند مي شوند . کتاب که براي ايجاد وحدت و حل اختلاف آمده بود، منشأ اختلاف مي شود:
كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيم‏؛(1)
مردم (در آغاز) يك دسته بودند (و تضادى در ميان آن ها وجود نداشت. به تدريج جوامع و طبقات پديد آمد . اختلافات و تضادهايى در ميان آن ها پيدا شد، در اين حال) خداوند، پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت و بيم دهند. كتاب آسمانى، كه به سوى حق دعوت مى‏كرد، با آن ها نازل نمود تا در ميان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داورى كند. (افراد باايمان، در آن اختلاف نكردند) تنها (گروهى از) كسانى كه كتاب را دريافت داشته بودند، و نشانه‏هاى روشن به آن ها رسيده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى، در آن اختلاف كردند. خداوند، آن هايى را كه ايمان آورده بودند، به حقيقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خود، رهبرى نمود. (امّا افراد بى‏ايمان، همچنان در گمراهى و اختلاف، باقى ماندند.) خدا، هر كس را بخواهد، به راه راست هدايت مى‏كند.
در آيه بالا سخن از دو اختلاف است:
اختلاف اول مربوط به قبل از نزول وحي و کتاب است که به خاطر نبودن وحي و بيانگر حق صريح، مردم به طور طبيعي گرفتار تفرقه شده اند . وحي براي حل اختلاف مي آيد.
اما اختلاف دوم مربوط به بعد از نزول وحي و بر روي وحي و کتاب است . خدا اختلاف را ظالمانه شمرده است ،زيرا خدا پيامبر را براي تفسير وحي فرستاده تا مردم در تفسير وحي اختلاف نکنند:
أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم‏(2)
بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتاب‏(3)
چون رسول مفسر و معلم و مبين قرآن است ، با وجود او در کنار قرآن ديگر عذري براي گمراهي باقي نمي ماند:
َ كَيْفَ تَكْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلى‏ عَلَيْكُمْ آياتُ اللَّهِ وَ فيكُمْ رَسُولُه‏(4)
همان گونه که رسول بايد در کنار قرآن باشد تا آن را تفسير کند تا مردم در اثر بدفهمي، گرفتار گمراهي نشوند، بعد از رسول هم بايد کساني از جانب خدا در جامعه باشند تا تفسير حق از قرآن را ارائه دهند و مرجع مردم باشند تا با رجوع به آن ها، مردم از بدفهمي و گمراهي در امان بمانند . حديث متواتر ثقلين از رسول خدا معرفي اين مرجع ديني براي بعد از ايشان است که با مراجعه به آن ها، از گمراهي در امان خواهند بود:
انى تارك فيكم ما ان تمسكتم به لن تضلوا بعدي أحدهما أعظم من الآخر كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتي أهل بيتي ولن يتفرقا حتى يردا على الحوض فانظروا كيف تخلفوني فيهما.(5)
اين اساس مذهب شيعه است که رسول خدا به امر خدا بنا نهاده است . شيعه به امر رسول خدا دينش را از علي بن ابي طالب و فرزندان ايشان که رسول خدا آنان را به عنوان مصداق هاي اهل بيت معرفي کرده، مي گيرد . غير شيعه دين و تفسير وحي و قرآن را از کساني مي گيرد که به چنين منصبي منصوب نشده اند و برداشت شان از قرآن و سنت رسول خدا ممکن است حق يا باطل باشد . هر جا برداشت آن ها با برداشت علي بن ابي طالب و فرزندان ايشان مخالف باشد، قطعا برداشت شان باطل است.
اين بنيان و اساس مذهب شيعه است . اگر کسي مي تواند با برهان و قرآن آن را منهدم کند، بسم الله.
اما سوال شما در باره اقدام امام علي به همکاري با ابوبکر و دست کشيدن از اقدام براي بازپس گيري خلافت که آيا عصمت مورد ادعاي شيعه را مخدوش مي کند يا نه؟
امامان هم مانند بقيه انسان ها موظف هستند که در هر شرايطي به تکليفي که شرايط اقتضا مي کند، عمل کنند .
امام علي (ع) در غدير خم به جانشيني رسول خدا در امر حکومت منصوب شده و مردم هم با او بيعت کرده اند و کار تمام شده است . حالا بعد از وفات پيامبر، گروهي اندک بدون اعتنا به آن نصب و پيمان، به تعيين خليفه اقدام کرده ؛ بدون مشورت با اهل بيت پيامبر (ص) و بسياري از اصحاب، فردي را معين نموده و با وي بيعت کرده ؛ بعد هم به زور از بقيه مردم بيعت مي گيرند و هر فرياد اعتراضي را خفه مي کنند.
امام در ابتدا وظيفه دارد پيمان غدير را يادآوري کرده و مردم را به وفاي به پيمان فرابخواند و سرکشان را سر جاي خود بنشاند؛ از اين رو خود و اطرافيانش اعتراض مي کنند، ولي نه تنها اجابت نمي شوند، بلکه با شدت سرکوب مي گردند . با گذشت مدتي از کودتا، مردم به اختيار يا اجبار بيعت کرده و خلافت خليفه را مي پذيرند. حالا بايد ديد امام به عنوان يک مسلمان چه وظيفه اي دارد؟
آيا بايد خود و معدود ياران با وفايش در آن شرايط بحراني با خليفه در افتند و حکومت نوپاي اسلامي را که با وفات رسول خدا در معرض هجوم دشمنان واقع شده و مارهاي خفته سر برافراشته اند، دچار تفرقه داخلي سازند و نهايتا به وسيله حاکمان سرکوب گردند و...يا اين چون مي بيند ياور ندارد و اقدامش هم نتايج تلخ بار خواهد آورد و خود و ياران معدودش را در معرض هلاک قرار خواهد داد، از گرفتن حق خود درگذرد و با حکومت براي سرکوب دشمنان اسلام همکاري نمايد؟
طبيعي است که عقل و شرع چنين دستوري مي دهد . پيامبر هم به ايشان وصيت کرده که اگر ياوري نيافتي، از مطالبه حکومت دست بکش.(6)
امامان مورد الهام بودند ، ولي در کارها الهام مؤيد آن ها بود، به اين معنا که به وظيفه شرعي و ديني خود اقدام مي کردند . از خدا کمک و هدايت مي خواستند . خدا هم آنان را ياري مي کرد و با الهام، تاييد مي نمود.
اقدام امام علي به همکاري با حکومت اقدامي کاملا معقول و منطقي بود . ايشان به وظيفه شرعي اش عمل کرد. وحي و الهام هم مؤيد عقل است، نه منکر و مخالف عقل. اين اقدام به وظيفه اي بود که تشخيص مي داد . پيامبر هم پيش بيني کرده و وصيت نموده بود . خطا نبود که عصمت ايشان را خدشه دار کند و تاييد حقانيت ديگران هم نبود.
پي نوشت ها:
1. بقره (2) آيه 213.
2. نحل (16) آيه44.
3. آل عمران (3) آيه 164.
4. همان، آيه 101.
5. در المنثور ، سيوطي ، ج 6 ص 7.
6. کشف المحجه، ابن طاووس، ص180.

پرسش 2:
الثاني : الحسن رضي الله عنه عند ما بايع معاوية هل بايعه عن جهل ؟ فتسقط عصمة الائمة أم عن علم؟ فيكون معصوما و لا يخطئ ام تقية ؟

پاسخ:
دانش و آگاهى پيامبران و امامان(ع) بر دو قسم است:
1ـ علم هايي که از راه هاى عادى فراهم مى آيد، که در اين دانش ها با مردم ديگر تفاوت زيادى ندارند.
2ـ علومى که از راه هاي غير عادي و غير معمولي ‌نظير (علم لدنى = وحى و الهام) حاصل مى گردد.
پيشوايان و امامان وظيفه نداشتند در تمام موارد، طبق علومى که از راه هاى غير عادي حاصل مى شد ،عمل کنند، بلکه تکاليف دينى آنان طبق علومى بود که از راه هاي عادى پيدا مي‌شد.
روش و رفتار آنان در زندگي، در معاملات، معاشرت، زناشويي، پوشيدن، نوشيدن، خوردن، خوابيدن، تندرستى و بيماري، صلح و جنگ، فقر و توانگري، حکومت و سياست، مثل ساير مردم است، مثلاً پيامبر(ص) و امامان(ع) منافقان را خوب مى شناختند . مى دانستند که آن‌ها ايمان واقعى ندارند، ولى هرگز با آن‌ها مانند کفار برخورد نمى کردند، بلکه از نظر معاشرت و ازدواج و ديگر احکام با آن‌ها مانند ساير مسلمانان رفتار مي کردند.
هم چنين هنگامي که در مسند قضاوت و حل و فصل مشکلات مردم مى نشستند، مطابق قوانين قضايى اسلام حکم مى کردند و از علم خداداى خود استفاده نمى کردند. در موردى که دليل شرعى مثلاً بر قاتل بودن متهمى وجود نداشت، امام يا پيامبر با تکيه بر علم غيب، حکم قصاص صادر نمى کرد.
قضاى کلى الهى بر اين است که در زندگي مانند ساير مردم عمل نمايند. از اين رو وقتى مريض مى شدند، به طبيب مراجعه مي کردند و از دارو استفاده مى نمودند و درد را تحمل مى کردند و در بستر بيمارى مي افتادند.
گرچه امامان(ع) از علم خدادادى برخوردار بودند و گاهي از گذشته و آينده خبر مى دادند و از نحوه شهادت خود با خبر بودند، ولى مؤظف نبودند طبق علم شان عمل کنند، بلکه در همه موارد (مگر مصلحت ايجاب کند) مطابق آن چه علم و دانش از راه عادى اقتضا مى کرد، عمل مى نمودند. همان گونه که خداوند مى توانست در تمام برخوردهاى بين کفر و توحيد، پيامبران و امامان و اولياى الهى و رهروان راه حق را پيروز گرداند و کفر و کافران را مغلوب نمايد، اما اين کار را جز در موارد خاص انجام نداد، چرا که سنت الهى بر اين است که جريان امور دنيوى به طور عادى و طبيعى پيش رود. در غير اين صورت دنيا بستر آزمايش براي بشر نخواهد شد. امام صادق(ع) فرمود:
"خداوند از جريان و تحقق اشيا جز از راه اسباب و علل ابا دارد".(1)
رهبران الهي اگر زندگى شان بر مبناى علم لدنى (دانش خدادادي) و اعجاز باشد، عمل و زندگى شان سر مشق و قابل پيروى نمى گرديد. بدين خاطر امير مؤمنان(ع) با اين که مي‌تواند در شناسايى افراد و قبايل، از علم غير عادى خود استفاده کند، ولى اين کار را نمي کند. در ماجراى ازدواج با ام البنين (مادر حضرت ابوالفضل) به برادرش عقيل که در نسب شناسى وارد بود مي‌فرمايد: از قبيله اى شجاع براى من دخترى خواستگارى کن تا فرزندي دلاور از وى متولد شود. (2)
بنابراين آن ها وظيفه داشتند که در زندگي خود از دانش ظاهري استفاده کنند و طبق آن عمل نمايند . علم غيب و دانش برتر را در راه بيان احکام الهي و هدايت مردم به کار مي بردند، نه براي نفع و سود شخصي.
در کتاب شريف اصول کافي، بابي با عنوان« الائمة إذا شاووا أن يعلموا علموا» وجود دارد.در اين باب رواياتي جمع آوري شده که بيانگر آن است امامان هر گاه اراده علم و دانش چيزي مي نمايند، بر آن آگاه مي شوند .
بيعت امام حسن با معاويه هم به اين نحو بود:
بعد از شهادت امام علي مردم (شيعيان با توجه به وصاياي رسول خدا و بقيه با توجه به شناختي که داشتند)با رضا و رغبت با امام حسن که فرزند بزرگ رسول خدا بود، بيعت کردند و ايشان خليفه شد. امام بعد از به دست گرفتن زمام حکومت براي سرکوب معاويه که امنيت حکومت اسلامي را خدشه دار کرده و دست نشاندگانش را به هجوم به شهرها و قتل و غارت مردم واداشته بود، اقدام کرد، ولي با بيعت شکني و خيانت سران سپاه و يارانش مواجه شد . ديد اگر ادامه دهد ، افرادي که به عنوان سپاه در کنارش هستند، او را دست بسته به معاويه تحويل خواهند داد . معاويه هم به مکر ، او و يارانش را خواهد کشت و گناه
را به گردن سپاهيان امام خواهد انداخت و خواهد گفت :سپاه امام عليه او شورش کرده و ايشان را کشته اند، همان گونه که در مدائن افرادي از سپاه به خيمه امام حمله کردند و او را زخمي نمودند.
با توجه به شرايط فوق، ايشان صلح با معاويه را بهترين اقدام ديد که مي توانست چهره مکر و نفاق معاويه را آشکار سازد و ......از اين رو با شرايطي متين و حساب شده، با معاويه بيعت کرد.
معصوم اعم از پيامبر و امام موظف است در هر شرايطي با توجه به همه جوانب تصميم معقول و منطقي بگيرد . اين گونه نيست که در همه جزئيات منتظر دستور آسماني باشد. خدا او را هدايت کرده و عقل و فهم داده تا بررسي کند و تشخيص دهد و عمل کند . معصوم کسي است که هوا و هوس خود را مهار کرده و از ميدان تصميم گيري دور ساخته و بر اساس عقل و دستور هاي وحي و دين تصميم مي گيرد . جز حق نمي گويد و انجام نمي دهد. پيامبر معصوم است . در احد به مشورت مي نشيند و نظر خواهي مي کند . با توجه به اين که بيش تر افراد نظرشان بر اين است که جنگ در خارج از شهر باشد، اين نظر را پيش مي گيرد و در جنگ شکست مي خورد. حالا آيا اين اقدام با عصمت ايشان منافات دارد؟
امامان هم مانند پيامبر در شرايط مختلف با توجه به دستور هاي دين و دريافت هاي عقل و تاييد هاي الهامي خدا تصميم مي گيرند و عمل مي کنند . اين اقدام ها ممکن است به نتيجه برسد يا با ناکامي مواجه شود و با عصمت منافات ندارد. در زمينه علل صلح امام حسن و شرائط تحميل آن مي توانيد از مطالعه کتاب صلح الحسن نوشته شيخ راضي آل ياسين استفاده کنيد.

پا نوشت ها:
1. بحار الأنوار، علامة المجلسي ، ج 2، ص 90، حديث 13، 1403 - 1983 م ، دار إحياء التراث العربي - بيروت .
2. مصطفى حسينى دشتي، معارف و معاريف، ج 4، ص 414. دانش، قم، 1376.

پرسش 3:

عندما تقولون ان الائمة يعلمون الغيب اذن لماذا كانت الخلافات و القتال بين معاوية و علي و الحسن رضي الله عنهم اجمعين هم يعرفون انه سيحدث كذا و كذا فلم يتقاتلون ؟ اضف الى ذلك ان بعض الائمة ماتوا مسمومون .هم يعلمون الغيب فلماذا يلقون بأيديهم الى التهلكة ؟
پاسخ:
کسي که علم غيب داشته باشد، تکليف از او ساقط نمي شود. هر کس ببيند فردي مثل يزيد بر مسند حکومت نشسته، بايد از بيعت با او خود داري ورزد . بي صلاحيتي يزيد را فرياد بزند حتي اگر بداند کشته خواهد شد.
مگر مجاهداني که به ميدان جنگ با هجوم آورندگان به حکومت اسلامي و براي دفاع از اسلام و مسلمانان از شهر خارج مي شوند، احتمال قريب به يقين نمي دهند که مرگ در انتظارشان است؟ آيا احتمال قوي مجوزي براي تخلف از رفتن به ميدان جنگ مي شود؟
امام علي با بيعت عموم مهاجر و انصار به خلافت رسيده و موظف است حکومت اسلامي را اداره کند . بايد حاکماني صالح براي استان هاي مختلف برگزيند . افراد بي صلاحيت را کنار بزند . افراد با صلاحيت را جايگزين کند . اين کار را کرده ،ولي معاويه نه خلافت ايشان را مي پذيرد و نه از حکومت و فرمانداري شام کنار مي رود، بلکه به ادعاي خونخواهي از خليفه سوم که قبل از حکومت امام در شورش عمومي کشته شده، عليه امام لشکر کشيده است. حالا وظيفه امام چيست؟ آيا اگر ايشان به اراده خدا از آينده مطلع باشد و بداند که جنگ با معاويه در نهايت به صلح تحميلي منجر مي شود و... مي تواند از اقدام به دفاع در مقابل هجوم معاويه خودداري ورزد؟يا بايد به وظيفه اش عمل کند و آينده روشن و ناکامي معلوم او را از انجام وظيفه باز ندارد؟
علم غيب داشتن ربطي به انجام وظيفه ندارد. امام علي مي داند که خوارج به خون او تشنه اند و مي خواهند او را براي کسب رضاي خدا بکشند .حالا آيا صحيح است که خود را در خانه زنداني کند و ...تا از دسترس خوارج دور باشد؟ امام حسين مي داند که اگر در مکه بماند، کشته مي شود و اگر به طرف کوفه برود، سرانجام چنان خواهد شد. حالا آيا فرار کند و به کوه هاي يمن برود بهتر است تا در آن جا بعد از مدتي با توطئه ها و اقدامات يزيديان کشته شود يا در اجابت دعوت کوفيان از مکه خارج شود و وقتي با مانع مواجه شد و او را به کربلا بردند ، از بيعت خودداري ورزد تا سرافرازانه کشته شود؟
امام علي يا امام حسين از سرنوشت راه فرار ندارند، زيرا عوامل آن حاصل شده و خارج از اراده آن ها است. فقط مي توانند شکل آن را عوض کنند و مرگ ذليلانه يا عزيزانه را انتخاب کنند.
خوارج و يزيديان دست از سر امام علي و امام حسين بر نخواهند داشت. پس امام بايد بهترين راه مقابله را برگزيند و عاقبتش را هر چه باشد، به جان بخرد.