با سلام و سپاس : جدیدا مطالبی در مورد تاریخ جنگهای اعراب و ایرانیان خوانده ام که ذهنم را مشغول و مشوش ساخته است ، اگر ممکن است در مورد صحت یا عدم صحت آنها به خصوص جمله آخر که از امام حسین نقل شده است ، با ذکر منبع موثق مرا راهنمایی کنید . با تشکر فراوان

پرسش: در خصوص جنگ های ایران واعراب به خصوص جمله آخر که از امام حسین نقل شده است ، با ذکر منبع موثق مرا راهنمایی کنید؟
پاسخ:
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه عزیز؛ و تشکر به خاطر ارتباطتان با این مرکز؛اگر چه پرسشتان روشن نيست .اما گمان ميرود منظورتان جمله اي باشد كه از ابي عبد الله نقل شده كه عجم را دشمن داشته به هر روي چنانچه همين مورد پرسشتان باشد بايد عرض كنيم

آنچه آورده اید ،روایتی می باشد منسوب به امام حسین .حضرت در نامه ای که به حاکم ری می نویسد، این مطلب را ذکر می کند،این مطلب با آب و تاب فراوان در سایت های مخالف شیعه و اسلام نقل می شود، در حالی که از چندین جهت این روایت مخدوش است.
اولین منبعی که این روایت را آورده، کتاب معانی الاخبار شیخ صدوق است:
عن الحسن بن یوسف عن عثمان بن جبلة عن ضریس بن عبد الملک قال سمعت ابا عبد الله علیه السلام یقول: نحن قریش ، وشیعتنا العرب ، و عدونا العجم. (1)
علامه مجلسی هم در کتاب بحار الانوار این روایت را این طور نقل کرده: عن أبیه، عن سعد، عن سلمة بن الخطاب، عن الحسن بن یوسف، عن عثمان بن جبله، عن ضریس بن عبدالملک، قال : سمعت أبا عبدالله علیه السلام یقول: نحن قریش ، وشعیتنا العرب ، وعدونا العجم .
در ذیل آن آورده: بیان: وشیعتنا العرب ای العرب الممدوح من کان من شیعتنا و ان کان عجما و العجم المذموم من کان عدونا، و ان کان عربا. یعنی عرب خوب شیعیان مایند، گر چه عجم باشند.عجم بد دشمنان مایند، گر چه عرب باشند. (2)
منظور از ابی عبدالله در این روایت، امام صادق است، نه امام حسین!
این جا نویسنده یک اشتباه بزرگ انجام داده. روایت منقول از امام صادق است ، نه امام حسین! یکی از کنیه های امام صادق ابی عبدالله است. در کتب روایی هرگاه ابی عبدالله آمده ،منظور امام صادق است، نه امام حسین. نویسنده گمان کرده (شاید هم عمدا باشد) منظور امام حسین است و بعد شروع به داستان پردازی کرده است.
پس این روایت ربطی به امام حسین ندارد.
سند روایت ضعیف است:
در سند روایت عثمان بن جبلة به چشم می خورد که از نظر متخصصان علم رجال مجهول است. همچنین سلمة بن الخطاب که نجاشی متخصص فن رجال می گوید: او در حدیث ضعیف است. پس می بینید که این حدیث ضعیف است و قابل استناد نمی باشد. اگر هم حدیث را بپذیریم ،با همان مفهومی که از علامه مجلسی نقل کردیم، پذیرفته شده است، یعنی: عرب خوب اگر هست، از شیعیان ما است، گر چه عجم باشد و عجم بد اگر هست، از دشمنان ما است، گر چه عرب باشد.
دشمنی بنی امیه با خاندان پیامبر بر کسی پوشیده نیست. پس از رحلت رسول خدا در همه حوادث تلخی که بر خاندان پیامبر گذشت، رد پای بنی امیه به ویژه معاویه به روشنی دیده می شود. یکی از دسیسه های بنی امیه جعل احادیث برای مشوه ساختن پیامبر و خاندان ایشان و یا کتمان فضایل آنان است. این را بسیاری از محدثان و مورخان شیعه و سنی گوشزد کرده اند. جعل حدیث بر ضد خاندان پیامبر به جایی می رسد که معاویه دستور می دهد امام علی را بعد از هر نماز سب و نفرین کنند! تبلیغات دستگاه معاویه چنان بود که بیش تر مردم حتی به این امر اعتراض نمی کردند و صد سال به سب امام علی پرداختند. ائمه هم خود به این موضوع اشاره می کردند و از مردم می خواستند روایاتی را که مخالف قرآن، سنت و عقل است، نپذیرند و مطمئن باشند که این گونه روایات از آن ها نیست. برای نمونه امام باقر در این باره می گوید: چیزهایی از ما نقل کردند که نگفتیم و مرتکب نشدیم، تا ما را دشمن مردم وانمود کنند، و بیش ترینش در زمان معاویه، پس از وفات امام حسن بود. (3) بعید نیست که این روایت منسوب به امام صادق هم از همین گونه روایات جعلی بنی امیه و بنی عباس باشد.
در زمان بنی امیه حکومت به شدت باورهای نژادپرستانه داشت . عجم را موالی می خواندند. آن ها را از عرب پست تر می شمردند. ائمه شیعه هم به شدت با این باور مقابله می کردند. مرحوم عباس قمی، در سفینه البحار صفحه 164 این روایت و چند روایت دیگر را در کنار هم برای بیان فضیلت های عجم و خدمات آن ها به اسلام آورده است،
امام صادق گفت: اگر قرآن بر عجم نازل می شد،عرب به آن ایمان نمی آورد. (خداوند) قرآن را بر عرب نازل نمود و عجم به آن ایمان آوردند و این فضیلتی برای عجم می باشد.
در ادامه آن روایت از امام صادق آمده: ما از قریشیم و شیعه ما عرب است و دشمن ما عجم است ....بیان "عرب" در مدح همان کس باشد که از شیعیان ماست، اگر چه از غیر عرب باشد و آن کس که در مذمت است،همان دشمنان ما هستند حتی اگر عرب باشند.
مرحوم قمی آن حدیث را با این مفهوم نقل کرده. اگر فرض کنیم که این حدیث صحیح است، با این معنی و مفهوم نقل شده که متاسفانه نویسنده، هم روایت را به صورت ناقص نقل کرده
و هم ترجمه ای نادرست و تحریف شده از آن ارائه کرده بود. گویا نویسنده این مطلب نیز از تاکتیک کهنه شده بنی امیه یعنی جعل حدیث بهره برده است!!
نویسنده مثل اینکه حواسش خیلی پرت بوده یا واقعا مرض داشته که این گونه حقیقت را واژگونه ارائه داده است!
این روایت را به امام حسین نسبت داده اند که به حاکم ری نوشت در حالی که امام حسین در سال 4 هجری متولد شد و ری در سال 19 یا 22 هجری فتح شد. یعنی امام حسین در آن زمان 15 یا 18 ساله بوده! آیا امام حسین که در آن زمان جوانی حد اکثر 22 ساله بوده ، در حالی که پدرش خانه نشین و مورد قهر حکومت بود، چکاره بود و چطور به فرماندار ری نامه نوشت؟
در ادامه صفحه 164 کتاب سفینه البحار می خوانیم: زمانی که اسیران دربار فارس به مدینه وارد گردیدند، عمر بن خطاب خواست که زنان آنان را به فروش رساند و مردان آن ها را برده قرار دهد تا آن ها افراد پیر و فرتوت و ضعیف را بر دوش خود قرار دهند و طواف کعبه دهند. امیر مومنان علی (ع) فرمود که پیامبر دستور داده است« گرامی دارید بزرگان قوم را اگر چه مخالف شما باشند »و این قوم فارس حکیمان کریم هستند و با ما صلح پیشه کردند و رغبت در دین اسلام نمودند. پس آن ها را آزاد می نماییم در راه خدا، این حق من و حق بنی هاشم است.
نیز منصور خلیفه عباسی گروهی را از مردمان عجم را برای قتل امام جعفر صادق خواست. اما آن ها امام (ع) را احترام نمودند و در مقابل او به رسم ادب به خاک افتادند. امام رضا (ع) فرمود: خداوند منت گذارد به پذیرش این دین بر اولاد عجم اما از برخی از نزدیکان پیامبر این منت سلب شد.
علی (ع) فرمود: می بینم عجم را که در خیمه هایی که در مسجد کوفه برافراشته اند، قرآن را به مردم همان گونه که نازل گردیده، تعلیم می نمایند. (3)
در کتاب مستدرک السفینه البحار، جلد 7، ص 107 توضیحاتی در مورد سند این احادیث آورده شده است که علاقه مندان می توانند برای اطلاعات بیش تر به آن کتاب رجوع کنند.
افزون براین روایت با آیات و روایات دیگر در تضاد است و جعلی بودن آن روشن است.
پی نوشت ها:
1. معانی الاخبار شیخ صدوق، ص 404.سال چاپ : 1379 - 1338 ناشر : مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة.
2. بحار الأنوار، علامة المجلسي ، ج 64، ص 176.، سال چاپ : 1403 - 1983 م ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان.
3. كتاب الغيبة نويسنده : محمد بن إبراهيم النعمانيص 333، سال چاپ : 1422 چاپخانه : مهر - قم ناشر : أنوار الهدى.
پرسش: سوال در مورد تاریخ اسلام شرح : با سلام و سپاس : جدیدا مطالبی در مورد تاریخ جنگهای اعراب و ایرانیان خوانده ام که ذهنم را مشغول و مشوش ساخته است ، اگر ممکن است در مورد صحت یا عدم صحت آن توضيح دهيد؟

پاسخ:
با عرض سلام و سپاس از اعتماد به ما و راتباط با اين مرکز.
در باره حمله به ايران، و ديدگاه اسلام، مي توان گفت:
اصل حمله تا حدودي مورد تأييد اسلام بود، چون حاکمان ايراني، اجازه نمي‌دادند پيام الهي که توسط پيامبر (ص) براي رهايي بشر آمده بود، به مردم ايران برسد، افزون بر اين اسلام که مدافع مظلومان و ستمگران است ، وظيفه دارد با توجه به شرايط و امکانات خود، از مظلومان دفاع نمايد .
در صدر اسلام، مردم ايران تحت ستم حاکمان مستبد و ظالم قرار داشتند . مقررات ظالمانه‌اي در جامعه وجود داشت که لازم بود به کمک آنان شتافت و مردم را از بردگي سلاطين ستمگر ساساني نجات داد. ولي تخلفاتي که در درگيري‌ها به وجود مي‌آمد و افراد بي‌گناه که احياناً کشته شدند ، مورد تأييد اسلام نبود .
جنگ هايى كه مورد تأييد اسلام است، جنگ‏هاى كشور گشايى و فتوحات پادشاهان با انگيزه مادى نيست، بلكه مبارزات رهايى بخش است. شعار پيامبر اسلام(ص) شعار رستگارى، آزادى و آزادگى بشر بود (قولوا لا اله الاّ اللَّه تفلحوا) و مى‏كوشيد با اقدامات فرهنگى مردم را به راه رستگارى رهنمون سازد.
جنگ‏هاى پيامبر براى رفع موانع بود، چون كه دشمنان در مسير فعاليت‏هاى سازنده آن حضرت موانع ايجاد مى‏كردند، حال اگر پيامبر(ص) موانع را از مسير راه بر نمى‏داشت، نمى‏توانست به هدف‏هاى والاى خويش كه هدايت و رستگارى بشر بود، نايل گردد؛ به ناچار از استراتژى جهاد و دفاع بهره مى‏گرفت تا مانع‏هاى مسير رشد زدوده و راه، براى سعادت و رستگارى هموار گردد.
توجه داشته باشيد كه اسلام استفاده از قدرت نظامى را تنها در سه مورد روا مى‏داند:
1- براى نابودى آثار شرك و بت پرستى. چون از نظر اسلام شرك و بت پرستى، انحراف و بيمارى و خرافه است. از اين رو پيامبر اوّل بت پرستان را از راه تبليغ به سوى توحيد دعوت مى‏كرد، آن گاه كه مقاومت كردند، به زور متوسّل شد.
2- براى نابودى نقشه‏هاى دشمنان، كسانى كه نقشه نابودى و حمله به مسلمانان را مى‏كشند، اسلام دستور جهاد و توسل به قدرت نظامى بر ضد اينان را صادر كرده است.
3- براى آزادى در تبليغ، زيرا هر آيينى حق دارد آزادانه و به صورت منطقى خود را معرفى كند و اگر كسانى مانع اين كار شوند، مى‏توان با توسل به زور اين حق را به دست آورد.(1)
مشروعيت جهاد ابتدائى منوط به اذن امام معصوم(ع) مى‏باشد.
مى‏توان همه اين موارد سه گانه را در دايره دفاع از رشد و كمال انسان‏ها قرار داد.
و مردم ايران از راه زور مسلمان نشدند؛ کافي است تنها به اين نکته توجه کنيد که از نظر اسلام دين زرتشتي به عنوان دين آسماني شناخته مي شد و تعرض به زنان و کودکان آنها در اسلام ممنوع بود، مسلمانان به پيروي از دين اسلام موظف بودند که شهرهاي فتح شده از ايران را که به دين زرتشتي بودند، در انتخاب دين اسلام ، يا ماندن در دين زرتشتي و دادن ماليات (جزيه) به آنان اختيار بدهند.
گسترش اسلام در ايران مبتني بر زور، اجبار و شمشير نبود ـ که متأسفانه چنين وانمود مي‌شود ـ حقانيت، جامعيت و دستورهاي حيات‌بخش اسلام و سيره پيامبر(ص) از يک سو و آمادگي ايرانيان جهت پذيرش اسلام از سوي ديگر موجب گرديد که اسلام در اين کشور گسترش يابد.
نامة پيامبر به پادشاه ايران نيز عامل مهم گسترش اسلام در اين کشوربه حساب مي آيد. نامة پيامبر به خسروپرويز و فراخواني وي به اسلام، اين پرسش را به وجود آورد که اسلام چيست و حضرت محمد(ص) کيست؟
بدين جهت ايرانيان جهت آشنايي با اسلام به تحقيق پرداخته و در جستجوي اسلام بر آمدند. مهم‌تر از همه اينکه ايرانيان از اديان حاکم در اين کشور خسته و ناراحت بودند، زيرا آنها پاسخگوي نياز و خواسته‌هاي مردم نبودند، از اين رو است که با مطرح شدن اسلام، ايرانيان به اسلام رو آورده و منتظر معرفي آن بودند.
با مطرح شدن اسلام، طيف وسيعي از ايرانيان به اسلام گرويدند. اين گرايش بدون اجبار، اکراه و با ميل و رغبت آنان صورت گرفت. در اين ميان شخصيت‌هايي مانند: سلمان فارسي و باذان بن ساسان نيز در گسترش اسلام مؤثر بودند، زيرا اين دو شخصيت از انسان‌هاي تأثيرگذار در فرايند تحولات ايران بوده و در ميان ايرانيان، موقعيت خاصي داشتند.
اسلام آوردن سلمان فارسي و جايگاه بلند او در نزد پيامبر و تبليغ وي از اسلام موجب گرديد که اسلام به طور روزافزون در ايران گسترش يابد. البته حضور مسلمانان بعد از جنگ اعراب و ايرانيان نيز در گسترش اسلام به اين کشور تأثيرگذار بود. زيرا مسلمانان اسلام را معرفي و از آن تبليغ نمودند. افزون بر آن برخي از مسلمانان به گونه اي رفتار مي نمودند که ايرانيان مجذوب اسلام مي­شدند.
بسياري از مردم ايران - هنگام ورود مسلمانان در ايران - در برابر مسلمانان، مقاومت نكردند و به اين جهت، دين اسلام به زودي در ايران پيشرفت كرد.
گفتني است كه:
علت شكست نيروهاي نظامي حكومت ايران، ناتواني نظامي آنان و يا تنها روحيه قوي مسلمانان نبود، بلكه علت اصلي شكست نيروهاي جنگي ايران در برابر هجوم مسلمانان، ناراضي بودن مردم ايران از حكومت و آيين خود بود. آنان نخواستند بجنگند و حتي گاهي با مسلمانان همكاري مي‏كردند. (2)
مردم ايران، در زمان بعثت و حيات حضرت رسول(ص)، به اسلام توجه كردند و به تدريج و با ميل و رغبت آن را پذيرفتند. اولين كسي كه از ايرانيان اسلام آورد، سلمان فارسي بود. (3)
سلمان يك فرد عادي نبود. او از پيشوايان ديني بود و اسلام آوردن وي به طور طبيعي در ديگر ايرانيان نيز اثر داشت. سلمان، از نظر مقامات معنوي، به اندازه‏اي بالا رفت كه جزو مقرّبان پيامبر اسلام شد؛ به طوري كه پيامبر خدا در روايتي فرمود: «خداوند مرا به محبت چهار نفردستور داده است: علي بن ابي طالب، سلمان فارسي، ابوذر و مقداد». (4)
دومين مسلمان از ايرانيان «باذان بن ساسان» است و رويکرد وي در گرايش ديگران به اسلام مؤثر بود. پس از باذان بسياري از ايرانيان ساكن يمن، مسلمان شدند.(5 ) ايرانيان در زمان رسول اكرم، با ميل و رغبت دين اسلام را پذيرفتند وهيچ گونه زور و تهديدي در كار نبود؛ چنان كه در كتاب‏هاي تاريخي آمده است:
پيامبر در سال ششم هجري، به پادشاهان و رؤساي كشورها نامه نوشت و آنان را به دين اسلام دعوت كرد. حضرت رسول، نامه‏اي به پادشاه ايران، خسرو پرويز نوشت و او را به اسلام دعوت كرد.
متن نامه پيامبر چنين بود:
به نام خداي رحمان و رحيم. از محمد فرستاده خدا به كسري بزرگ ايران.
سلام بر آن كس كه پيرو هدايت باشد، به خدا و فرستاده‏اش ايمان بياورد و گواهي دهد معبودي جز «الله» نيست، همتايي براي او نيست و محمد عبد و فرستاده او است.
تو را به دعوت الهي به سوي اسلام دعوت مي‏كنم؛ زيرا كه من فرستاده خدا به سوي همه مردم هستم تا زنده دلان را انذار كنم و عذاب خدا بر كافران فرودآيد. تسليم خدا باش، سالم بمان. (6)
پادشاه ايران نامه را پاره كرد و گفت:
ببينيد چه كسي برايم نامه نوشته است؟! او كه عبد من است. (7)
فرستاده پيامبر خدا به مدينه برگشت و داستان پاره كردن نامه را براي پيامبر نقل كرد. حضرت فرمود: خداوند حكومتش را بگسلد. (8)
عامل خسروپرويز در يمن، شخصي به نام «باذان» بود؛ خسروپرويز به باذان نوشت: تا او را نزد من بياورند.
باذان «بابويه» را مأمور اين كار كرد و مردي به نام «خرخسره» را همراه او ساخت. باذان نامه‏اي هم به حضرت محمد نوشت؛ بابويه به حضرت رسول گفت:
مرا باذان فرستاده است تا تو را نزد كسري پادشاه ايران ببرم. اگر با ما به ايران بيايي برايت خوب است؛ و­گرنه پادشاه ايران تو را نابود مي‏كند.
پيامبر به آن دو نفر گفت:
برويد و فردا بياييد تا جوابتان را بگويم. آن دو نفر رفتند. در همين زمان به پيامبر خدا وحي شد كه خسرو پرويز به دست پسرش«شيرويه» به قتل رسيد.
شب سه‏شنبه دهم جمادي الاولي از سال هفتم، شش ساعت از شب گذشته، خسرو پرويز كشته شد؛ آن دو نفر دوباره آمدند.
پيامبر گفت:
خسرو پرويز به دست پسرش كشته شد. برگرديد و به پادشاه بگوييد:
اگر اسلام را بپذيري، آن چه داري، در دست خودت خواهد ماند. بابويه و خرخسره به يمن بازگشتند و آن چه را كه اتفاق افتاده بود به باذان گفتند. باذان گفت: اين گونه سخن گفتن از پادشاهان بر نمي‏آيد، به نظر من او پيامبر است و منتظر مي‏مانيم تا ببينيم پيشگويي او چگونه مي‏شود. اگر كلامش مطابق واقع بود، او پيامبرخواهد بود و اگر مطابق با واقع نبود، نظرمان را درباره او اظهار مي‏كنم.
پس از چند روز، نامه شيرويه به باذان رسيد و از باذان خواسته بود كه مردم را به اطاعت او فرا بخواند. شيرويه در آن نامه نوشته بود كه با «محمد» كاري نداشته باشد. با رسيدن نامه شيرويه، باذان به نبوّت پيامبر اسلام ايمان آورد و ايرانيان مقيم يمن نيز همراه با او ايمان آوردند. (9)
پيامبر اسلام(ص) باذان را پس از مسلمان شدنش در مقام خود ابقا كرد و پس از آن كه باذان از دنيا رفت، حضرت، پسر او شهر بن باذان را حاكم يمن كرد. باذان و پسرش در راه تبليغ دين اسلام، بسيار تلاش كردند. شهر بن باذان، در جنگ با نيروهاي اسود عَنسي (که در يمن ادعاي پيامبري كرده بود) به شهادت رسيد و او اولين شهيد از ايرانيان در راه اسلام است. (10)
نامه پيامبر به پادشاه ايران و عکس العمل شاه ايران در برابر نامه حضرت و همچنين خبر دادن حضرت از قتل شاه، موجب گرديد که مردم ايران بيشتر به اسلام رو آورند واسلام بيشتر و بهتر در اين کشور گسترش يافت.
اين؛ در حالي است كه در آغاز مردم ايران از احكام اسلامي و قوانين الهي پيامبر اسلام خبر نداشتند. مردم بحرين هم در زمان پيامبر مسلمان شدند. حاكم بحرين و ايرانيان ساكن آن جا اسلام را پذيرفتند. (10)
جهت آگاهي بيشتر از اين موضوع به کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران، استاد مطهري مراجعه فرماييد.

پي‌نوشت‌ها:
1. تفسير نمونه، ج2، ص206.
2. ر ک ، خدمات متقابل ايران و اسلام، شهيد مطهري، ص 76 - 79 ، قم ، دفتر انشارات اسلامي ،1362.
3. الأعلام، زركلي، ج 7، ص 194.
4. بحارالانوار، ج 22، ص 391، 321، 346 و 326.
5. خدمات متقابل ايران واسلام ، ص59 .
6. تاريخ طبري، ج 2، ص 295، قاهره ، مطبعه الاستقامه ،1358.
7. تاريخ طبري، ج 2، ص 295 و 296، قاهره ،مطبعه الاستقامه ،1358.
8. همان.
9. تاريخ طبري، ج 2، ص 296.
10. خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 62 به بعد.
11. خدمات متقابل ايران و اسلام، ص 59 .
12. تئودورنولدكه، تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان، ترجمه دكتر عباس زرياب، ص 418.