باسلام.رابطه پاکیزگی روح با اخلاق نیکو در چیست؟آیا این دو روی هم تاثیر می گذارند؟کدام موثر است وکدام متاثر؟باتشکر
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
شکی نیست که رابطه اخلاق نیکو و خوش خُلقی با پاکیزگی و طهارت روح ، متقابل است . هم اخلاق نیکو در طهارت نفس و سرعت وصول به آن مؤثر است و هم یکی از آثار و ثمرات طهارت روح ،خلق نیکو و مدارا کردن با خلق خدا است . هر چه نفس پاکیزه تر باشد ،از خلق نیکوی بیش تری برخوردار است . انبیا چون از طهارت نفس و تزکیه روح عالی برخوردار بودند،خلق نیکو و حلم و صبوری آنان در مشکلات نیز افزون تر بوده است .
اگر چه این دو ، تأثیر متقابل در رشد و کمال یکدیگر دارند ، اما قطعاً میزان تأثیر گذاری «روح مطهر» و پاکیزه برخلق نیکو زیادتر از میزان تأثیر گذاری خلق نیکو بر طهارت روح است ، زیرا بخش مهمی از خلق نیکو از راه طهارت روح حاصل می شود و از آثار و ثمرات پاکیزگی روح است.
اخلاق- جمع خُلق - به معنای صورت باطنی دربرابر خَلق - که مراد از آن صورت ظاهری است می باشد .خُلق ،همان هیئت و قیافه ثابت نفسانی انسان است که به آسانی و بدون تفکر باعث صدور افعال می شود . اگر افعالی که از این هیئت و قیافه ثابت ، صادر می شود شرعاً و عقلاً پسندیده باشد، هیئت را خُلق نیکو می گویند . اگر زشت و ناپسند باشند ،خُلق بد نامیده می شود .
همان گونه که حُسن و زیبایی ظاهری ، نیازمند هماهنگی همه اجزا است و با زیبایی تنها یک عضو مثل چشم یا بینی حاصل نمی شود ،صورت باطنی یا خلق و خوی انسان نیز هنگامی می تواند زیبا و نیکو جلوه کند که تمام قسمت ها و خصلت های آن زیبا باشد .
پایه های اخلاق نیکو
==========
پایه های اساسی اخلاق نیکو چهار چیز است که عبارتند از :
1_حکمت. 2_شجاعت. 3_عفت. 4_عدل
هر یک از این پایه ها بر یکی از قوای چهارگانه و ارکان صورت باطنی انسان تکیه دارند . به بیان دیگر ، زیبایی باطنی هر انسانی چهار رکن دارد . هنگامی که این چهار رکن در باطن کسی زیبا شد ،حُسن خُلق به دست می آید . آن چهار قوه درونی عبارتند از:
الف_قوه علم ودانایی :
قوه دانایی هنگامی که بتواند بین سخنان راست و دروغ و حق و باطل به آسانی تمییز دهد ،به مرحله حکمت رسیده که به منزله جان «اخلاق نیکو» است . افراط در حکمت یعنی استفاده کردن از آن در هدف های باطل ،فساد و فتنه و تفریط در آن بُله یا نادانی نام دارد و حد اعتدال آن حکمت نامیده می شود .
ب_قوه غضب :
این قوه دروجود انسان مثل یک سگ شکاری است که نیازمند تأدیب و تربیت می باشد تا همه حرکات و کارهایش با اشاره صاحبش صورت گیرد، نه با میل خودش .
اگر این قوه در حدی که اقتضای دین وحکمت است، کنترل شود ،هم خود زیبا است و هم زمینه ساز اخلاق حسنه است .
ج_قوه شهوت وامیال نفسانی :
این قوه همانند یک اسب سواری است که در شکارگاه مورد استفاده قرار می گیرد ، این اسب اگر تربت شود مفید است . اگر تربیت نشود ، چموش و مضر می گردد. بنابراین اگر قوه شهوت در حد اعتدال نگه داشته شود ، زیبا و مقدمه حسن اخلاق است .
د:قوه عادله :
کار این قوه ، ایجاد هماهنگی میان قوای سه گانه ذکر شده و نگه داشتن آن ها در حد اعتدال است .
اعتدال در قوه غضب ،حالتی است که شجاعت نامیده می شود ، چنان که اعتدال در قوه شهوت ،عفت نامگذاری شده است .بنابراین ساختن پایه های اساسی «اخلاق نیکو»نیازمند ساماندهی ،کنترل و معتدل سازی ارکان زیبایی های باطنی و پاکیزه سازی روح از افراط و تفریط در فعالیت های قوای چهارگانه است.
اخلاق نیکو ذاتی واکتسابی
==============
خلق و خوی نیکو در بعضی به صورت ذاتی وجود دارد ،یعنی از طریق وراثت در طبیعت و سرشت آنان قرار داده شده و در بعضی به صورت استعداد و زمینه و «قصد و نیت» نهادینه شده است .باید انسان با سعی و تلاش خویش این استعداد را با قصد و نیت و عمل خویش از حالت قوه و استعداد به فعلیت درآورد. در اثر تمرین و تکرار و ممارست ،آن را جزو اخلاق ثانوی خود قرار دهد .قطعاً اخلاق حسنه ای که از راه کسب و اکتساب به دست می آید، ارزشمندتر از اخلاق نیکویی است که در شخص به صورت طبیعی و ذاتی و به دور از اختیارش وجود داشته است .
راه تحصیل اخلاق حسنه :
==============
راه به دست آوردن «اخلاق نیکو»گام زدن در وادی تهذیب نفس و تطهیر روح است .انسان باید باصبر و بردباری خود را به انجام کارهایی وادار کند که ثمره و نتیجه آن «حسن اخلاق»است ،مثلا شخص بخیل باید نفس خود را وادار به بذل وبخشش کند .فرد متکبر و خودخواه باید از خود تواضع نشان دهد .آن قدر این کارها را باید ادامه دهد تا به صورت خلق و خوی ثانوی او درآید و ازانجام آن لذت ببرد .
نتیجه بحث و خلاصه پاسخ
===============
پایه های اخلاق نیکو و ارکان زیبایی های باطنی و به فعلیت در آوردن استعدادهای بالقوه اخلاق حسنه ،همگی نیازمند طهارت روح و پاکیزگی صورت باطنی است . تا انسان در مسیر تهذیب نفس و تطهیر روح از رذایل اخلاقی گام نگذارد ، اخلاق او نیکو نمی گردد، مگر آن بخشی که در برخی به صورت ذاتی و دور از اختیار و انتخاب انسان است.






